گفت و گو با علي کفاشيان
چهكار كنم كه مستقلتر نشان دهم |
![]() حالا خوشحال ترين مدير فوتبال ايران است، اولين رييس فدراسيوني که ميتواند هشت سال در اين سمت بماند، افرادي که از دوستان نزديکش هستند را در هيات رييس ميبيند و از همه مهمتر براي آينده برنامه هاي بسياري دارد. فوتبال ايران با علي کفاشيان براي چهار سال ديگر بايد استارت بخورد و در پانزدهم اسفند او براي بار دوم انتخاب شد، آنهم در جنگي ميان او و قريب و عزيز محمدي. . . با علي کفاشيان چند ساعت پس از انتخابش به عنوان رييس فدراسيون فوتبال در اتاق کارش گپ ميزنيم، سرحال است و بيشتر شوخي ميکند و اصرار دارد تا زودتر مصاحبه را تمام کنيم. وقتي گوشي موبايلش را تنها چهار ساعت پس از پايان انتخابات به من نشان ميدهد 188 تماس ناموفق روي آن درج شده است و اين نشان ميدهد که پست رياست فدراسيون فوتبال در ايران چقدر مهم است. او برنده نبرد فوتبالي ها با دولت شده است و مطمئنا مصاحبه با کفاشيان خالي از لطف نيست. . . علي عالي انگار وزارت ورزش باز هم بايد شما را تحمل کند؟ نه در اين حد (مي خندد) به هرحال انتخاب است و بايد اتفاقاتي از اين دست هم بيافتد فکر کنم تجربه خوبي براي شما و فوتبال ايران بود دقيقا! فوتبال امتحانش را به خوبي پس داد و نشان داد که ميتوان مستقل بود و خوب عمل کرد اما برخي هم اعتقاد دارند از ابتدا هم شما گزينه دولت بوديد واقعا! شايد (با صداي بلند ميخندد) نميدانم! اما اگر گزينه وزارت بودم اينقدر حرص نميخوردم مگر شما حرص هم ميخوريد؟ (نمي تواند نخدد) آره بابا! کلي استرس هستم من! همين بحث هايي که راه افتاد و سازمان بازرسي و اينکه نميتواني کانديدا شوي و خيلي مسائل ديگر. . . به نظر من اين انتخابات تمرين بسيار خوبي براي دموکراسي بود و فوتبال سربلند بيرون آمد. نظرتان درباره استقلال فدراسيون فوتبال چيست؟ اين مجمع نشان داد که واقعا به بلوغ رسيده است و با ارزيابي و مقايسه ميتواند نتيجه بگيرد و به کانديداي خودش آزادانه راي بدهد. فکر ميکنم وقتي آرا به صورت مخفي شد مجمع توانست به راحتي تصميم بگيرد و البته وزارت هم شرايطي را فراهم کرد تا اين اتفاق بيافتد. من به آقاي وزير هم گفتم که با اين کار بدعت خوبي را در انتخابات بنا نهاد و راه را باز کرد و آزادانه انتخابات برگزار شد تا عمري منتقدان نگويند گزينه تعيين شده بود و از قبل انتخابش کردند. ولي خيلي جالب بود که همه خوشحالي کردند؛ حتي برخي منتقدان شما. . . آره! همه بلند شده بودند و دست ميزدند و به نظرم اتفاقي تاريخي در ورزش ايران افتاد و انتخاباتي مستقل برگزار شد و فوتبالي ها براي فوتبال تصميم گرفتند. به هرحال از شما چهرهيي ساختهاند كه انگار ثبات نداريد يعني مسووليتپذير نيستيد، يعني سهلانگاريد. اينگونه كه همه اتفاقات تقصير شماست. چطور؟! مثلا برخي گفتند كه براي انتخاب قطبي همه مخالف بودند و كتبي هم اعلام كردند. به نظرم درباره هر موضوعي بايد شرايط آن روزها را لحاظ كرد كه وضع چگونه بود. حالا اين يك مورد است. اين درست نيست كه بخواهيم از اتفاقات سوءاستفاده كنيم. حالا اگر تيم ملي قهرمان ميشد، من بهترين رييس فدراسيون آسيا بودم؟ هرگز! فوتبال محتاج برنامهريزي است، بايد نگاه برنامهمحور داشت اما آن روزها مسائلي بود كه نميشد بسياري از كارها را انجام داد. من رييس فدراسيون هستم و خيلي از مسائل به شخص بنده منتقل ميشود كه شايد براي برخي از تصميمات بايد بسياري از شرايط را لحاظ كرد. حالا که انتخاب شديد، اولويت هاي برنامه شما براي فدراسيون فوتبال چيست؟ ما ضمن اينكه بايد اولويتهاي تيم ملي را پياده كنيم، بايد به سمت استانداردسازي باشگاهها، ساختن تيمهاي پايه و قوانين مقررات حمايتي از آنها حركت كنيم. اينها پايههاي فوتبال ماست كه اگر در چهار سال آينده درست شود، فوتبال ما روي غلتك ميافتد. از وظايف اصلي ما در سال آينده انجام مقدمات اين كار در همكاري با دولت و مجلس است. تعيين ساختار قانوني باشگاهها اهميت زيادي دارد و اگر موفق به انجام آن شويم، فردا هر سليقهيي كه ميآيد، نميتواند اوضاع باشگاهها را بالا و پايين كند. اما اين شعاري بوده که هميشه همه داشتند و موفق به انجامش نشدند. . . نه! من برنامه ام مطمئنا همين است؛ با فوتبال نبايد اينطوري برخورد كرد. مردم فوتبال را دوست دارند و بايد حق باشگاهها را بگيريم. ما بعد از آنكه چشمانداز توسعه را نوشتيم، آن را كاربردي هم كرديم و بر اساس آن جلو ميرويم. اصل آن اجراي مقررات اساسنامه فدراسيون است كه كميتهها در آن بايد سياستگذار شوند. در آن استفاده از كل ظرفيت خانواده فوتبال و بردن فوتبال به سمت علمي شدن و درآمدزا بودن تاكيد شده تا بتواند جايگاه حقيقياش را پيدا كند. اهميت فوتبال بالاست و نبايد آماتوري به آن نگاه شود. ضمانت اجرايي خواهد داشت و به سرانجام ميرسد؟ شما شک نکنيد اين موضوع عملياتي ميشود و نتيجه خواهد داشت به نظر شما اين انتخابات براي وزارت ورزش گران تمام شد؟ نه! به نظرم اين انتخابات براي وزارت ورزش افتخاري بود که انتخاباتي آزاد برگزار کرد و گزينه اي راي آورد که مجمع ميخواست براي من سخت است باور کنم که شما مستقل تر شديد به نظرت من بايد چکار کنم تا مستقل تر نشان دهم؟ فکر کنم استقلال مالي ميتواند اولويت مهمي براي فوتبال و فدراسيون باشد تا سطح دخالت پايين بيايد. قبول دارم و ميتوانم به شما بگويم با اين رايي که براي استقلال فوتبال بود، وظيفه ما سنگين تر شده است. ما هرچه جلوتر ميرويم قدرتمنتر ميشويم و راه هاي درآمدزايي بيشتري نصيبمان ميشود. ما براي جذب اسپانسرها جلو ميرويم اما طي چهار سال گذشته موفقيت بزرگي در اين راه نداشتيم اما حالا كه تيم ملي قويتر شده زمينه جذب اسپانسرها هم آسانتر ميشود. صعود تيم ملي به جام جهاني دروازهها را به سمت فوتبال باز ميكند. درآمدزايي، توجهها و علاقمنديها بيشتر ميشود تا بيايند در فوتبال سرمايهگذاري كنند. معتقدم اگر همين الان هم تيم ملي ما قدرتمند پيش برود، خيلي از اسپانسرهاي خارجي هم حاضرند بيايند تا اسپانسر تيم ملي شوند. در چهار سال دوم با توجه به نظم و ثبات ايجاد شده در تيم ملي و وضعيت بازار، شرايط اقتصادي ما خيلي بهتر ميشود. با اين حال اين هم يك واقعيت است اگر ميخواهيم هميشه فوتبال ما روي پاي خود بايستد، نياز دارد كه دولت در ابتدا كمك كند و دستش را بگيرد. شما ميگوييد استقلال اما ناگهان در انتخابات و ميان مرحله اول و دوم ميگوييد که به نفع فوتبال است تا به قريب راي دهيد! اين چه نوع استقلالي است؟ راستش ميخواستم به وزارت ورزش بگويم که من توصيه ام را به همه کردم و يک نوع پيام به آنها بود تا بعدا گارد نگيرند چون بايد تعامل ها حفظ شود و نتايج بهتري براي فوتبال رقم بخورد اين توصيه شما شايد به خاطر فشارها بوده؟ تحت فشار که نبودم اما خيلي توصيه ميکردند و اصرار داشتند (مي خندد) براي خيلي سخت است باور کنند اين همان علي کفاشيان گذشته است که حالا مستقل شده است. . . اين اشتباه است که بگوييم ما مستقل هستيم و هيچ کس هم نزديک نيايد. AFC و فيفا هم نظرشان اين گونه نيست، آنها هم حمايت ها را مي پسندند و حمايت هاي دولت اگر نباشد، نمي توان کاري کرد. آنها حق دخالت را سلب کردند اما تعامل را نه. فدراسيون الان استاديوم مي خواهد، بايد به چه کسي رو بزنيم؟ ما به دولت وصل هستيم و بايد همگام با اقتصاد و سياست عمل کنيم تا حرف هايمان را به کرسي بنشانيم. براي نخستين بار است كه يك نفر هشت سال بر فدراسيون فوتبال ايران رياست ميکند. اين موضوع را چگونه بررسي ميکنيد؟ من هميشه اعتقاد دارم براي پيشرفت بايد ثبات مديريتي وجود داشته باشد تا بتوان برنامه ريزي کرد و فوتبال را توسعه داد. نميتوان بدون ثبات انتظار پيشرفت را داشت و من افتخار ميکنم مجمع به من اعتماد کرد و به برنامه هاي من راي داد. فوتبال ايران ميتواند در سايه تلاش و تعامل پيشرفت کند و به فوتبالي توليدي تبديل شود که توليداتش تبديل به سرمايه ميشوند و براي فوتبال سودآوري دارند. فكر ميكنم در چهار سال دوم برنامه خوبي را با تجربه بيشتر آغاز كنيم. الان همديگر را فهميدهايم. من تمام ورزش را دور زدهام و همه جا بودهام. تنها در فوتبال نبودم كه الان به تجربه چهار ساله در اينجا رسيدهام. فوتبال يك فضاي باز ديگري است كه بايد همديگر را بفهميم. الان خوب فهميدهايم فوتبال چيست، رسانه چيست، تعامل با افراد مختلف و پيشكسوتان را بهتر متوجه شدهايم. ميدانيم از اين فوتبال چه ميخواهيم. من فهميدهام جامعه فوتبال چه ميخواهد، آنها هم شيوه كاري من را درك كردهاند. مطمئن هستم اگر انتخاب شوم راحتتر از چهار سال اول كار خواهم كرد. شيوهام هم كار كردن براساس دموكراسي و به كار گرفتن همه در سرنوشتهاست. اعتقاد دارم بايد از بالا مشكلات را حل كنم نه اينكه مشكلات خودم را از پايين در كار دخيل كنم. فکر ميکنيد چه شد که مجمع به شما راي داد؟ شناختش از من. يا ضعيف بودهام يا قوي بنابراين در مقايسه با ديگران بايد درباره من تصميم گرفت. مجمع ديدش با يك فرد عادي كه از بيرون نگاه ميكند و بعضي از رسانهها فرق دارد. باشگاهها خودشان يك نهاد اجرايي كوچك هستند. باشگاهها ميخواهند خيلي كار كنند اما امكاناتشان محدود است. ببينيد باشگاهي مثل ذوبآهن وقتي مديران حامياش ميآيند وسط و كمك ميكنند، خيلي قوي عمل ميكند اما وقتي مقداري پشتش را خالي ميكنند به يكباره ضعيف ميشود. اين براي فدراسيون هم مصداق دارد. وقتي فدراسيون قوي حمايت نشود طبيعي است كارها خيلي قدرتمند پيش نرود. مجمع ديده كفاشيان در ارتباطش با هياتها و باشگاهها تعامل داشته و با آنها صادقانه رفتار كرده يا رفتارش تبعيضآميز نبوده است. همه اينها معيارهايي است كه اعضاي مجمع در تصميمگيريشان آن را دخيل ميكنند. فکر کنم راي شما بيشتر محصول همدلي و يکي شدن هيات ها بود نميدانم، من الان همه اعضاي مجمع را يک شکل ميبينم و به نظر من همه به من راي دادند. تحليل شما چيست؟ ما اعتقاد داريم با توجه به انتخاب آقايان آيت اللهي و بهروان، اينها از طرف هيات ها ساپورت ميشدند و براي همين ائتلافشان با شما موجب شد تا آراي هيات ها به صندوق شما ريخته ميشود به هر حال انتخابات است و لابي ها بسيار خواهد بود. واقعا اعتقاد دارم همه چيز تمام شده است و بايد براي فوتبال تلاش کنيم نواب رييس هم ديگر با شما هماهنگ شدند و خيالتان هم راحت شد. (قهقهه ميزند) آره ديگه! من اعتقاد دارم مجموعه بايد يکدست باشد. مطمئن باشيد اينبار همه چيز هماهنگ تر و قابل دفاع تر خواهد بود و موجب خواهد شد به توسعه فوتبال کمک شود. کي روش هم خيالش جمع شده و مطمئنا با خيالي آسوده تر براي جام جهاني برنامه ريزي ميکند. بله! حالا وضعيت مساعدتر خواهد شد. نظمي كه اين يك سال در تيم ملي ايجاد شده فوقالعاده است. كيروش در اين مدت توانسته ايران را خوب بشناسد و خواستههايش براي تيم ملي را هم طبق آن برنامهريزي كند. ميخواهيم اين نظم به تمام تيمهاي ملي سرايت كند كه اتفاق خوبي است. روش كيروش و الگوي نظمي كه دارد ميتواند تا پايان جام جهاني تحولات خوبي را در تيم ملي ما ايجاد كند. او سيستم مناسبي كه ميتواند بيشترين فايده براي تيم ملي داشته باشد را ترسيم كرده است با توجه به برنامهريزيهاي كيروش، پس بايد انتظار نتايج موفقي از تيم ملي در رقابتهاي حساس خرداد 91 در آخرين مرحله انتخابي جام جهاني 2014 برزيل داشته باشيم؟ كارها مشخص و برنامه يكساله تيم ملي بسته شده است. ما الان منتظر قرعهكشي مرحله پاياني انتخابي جام جهاني هستيم. براي ما خيلي خوب است كه برنامههاي كلي تيم ملي تا پايان اين رقابتها هم تعيين شد چرا كه خيالمان ديگر راحت است. تمامي مواردي چون خواستهها، پاداشها، امكانات، تقويم بازيها و. . . هم در بعد فني و هم در ابعاد ديگر از الان برنامهاش كامل است. تكليف ما در اينباره مشخص بوده و البته سعي كرديم استانداردهاي مدنظر او را پياده كنيم. در تماسي كه با كيروش داشتم، او از اردوي دوبي هم ابراز رضايت ميكرد و ظاهرا به آنچه مدنظرش بوده، رسيده است. هنوز هم خيلي ها ياد گذشته هستند و اينکه علي دايي چگونه انتخاب شد؟ در اوايل كار، سازمان تربيت بدني سابق گفت به دايي هم فكر كنيد. بالاخره هر كسي حرف ميزند و نظرش را ميدهد. من نظرها را گرفته و تصميمگيري كردم. اين كه خلاف استقلال نيست. اگر براي گرفتن يكسري امكانات با دولت و مجلس تعامل دارم كه ضد استقلال نيست. اگر با رسانهها تعامل دارم، خلاف استقلال نيست اگر به بودجههاي زيادي كه گرفتيم اشاره كنم، متوجه ميشويد كه اين تعاملها لازم بود. قبول دارم كه آوردن علي دايي به تيم ملي با توصيه محمد عليآبادي رييس وقت سازمان تربيت بدني بود. اين كار را كردم، به خاطر اين كه كه در جلسات، هيات رييسه به نتيجه قاطع درباره سرمربي تيم ملي نميرسيد. واقعا هر كسي يك نظري ميداد. از آن بدتر خيلي ها تيم ملي را براي خودشان ميخواستند. اتفاقا دايي شايستگي و توانمنديهاي لازم را هم دارا بود و كم از ديگران نداشت. شايد اگر فرصت ميداديم، تيم را هم به جام جهاني ميبرد. درباره بركنار كردن او هم در هيات رييسه به نتيجه رسيديم. شايد فقط يكسري هماهنگيها بوجود آمد. يادم هست که اولين چالش جدي فدراسيون مربوط به حضور کلمنته بود که با آن تبليغات آمد و خيلي راحت هم رفت. روز اول که آمديم از طرف افکار عمومي با فشار عجيبي براي انتخاب سرمربي تيم ملي روبه رو بوديم. من هم تازه آمده بودم و اصلاً خبر نداشتم سيکل انتخاب سرمربي تيم ملي چگونه است. روزي صدتا به من ليست مي دادند که اين سرمربي باشد، روزي 60 نفر مي آمدند توصيه مي کردند. اصلاً ضابطه يي وجود نداشت، در مورد سرمربي خارجي هم همين طور بود. اصلاً مهلت فکر کردن هم نمي دادند. به اين نتيجه رسيدم که اعضاي هيات رييسه را درگير اين موضوع کنم، بعد به اين نتيجه رسيديم که از همه مربيان ايراني دعوت کنيم که البته هيچ چيز از درون آن درنيامد و همه گفتند داخلي اما روي فرد اختلاف داشتند. گفته مي شود کفاشيان هميشه مرد شماره دواست. در سازمان تربيت بدني که معاون بوده پس مرد شماره دو بوده است . در کميته ملي المپيک مرد شماره دو بوده. خب دبيرکل بوده ايد. براي همين است الان که مرد شماره يک شده است، باور نمي کند مرد شماره يک شده است و به همين خاطر مي خندد. . . شما با اين اظهارنظر موافقيد؟ اين خنده ها مال مرد شماره يک است يا مرد شماره دو؟ (مي خندد) يعني من الان دروازه بان شده ام و خودم خبر ندارم؟ نه واقعاً دوست داريم نظر شما را بدانيم. من اعتقادي به اين معنا ندارم. آدم وقتي کارش را خوب انجام بدهد و به اصطلاح با جديت کارش را جلو ببرد، هيچ دليلي ندارد خوش اخلاق نباشد و نخندد. البته خنده به اين معني نيست که وقتي جلسه هم داريم من هميشه بخندم. کار ما جدي است و کارها را بايد جلو ببريم. ولي وقتي با خبرنگاران مصاحبه مي کنم دوست دارم بخندم و با خوشرويي با آنها صحبت کنم که فکر نکنند حالا چه خبر است که مثلاً من رييس فدراسيون خودم را گرفته ام. البته جديدا کمي تغيير کرده ام و سعي ميکنم کمتر مصاحبه کنم و بيشتر با فعاليت هايم حرف بزنم تا منتقدين بدانند که فدراسيون چه برنامه هايي براي توسعه دارد که خوشبختانه راضي هم هستم. يک نکته جالب در مجمع عمومي نظرم را جلب کرد و صحبت هاي چند دقيقه اي قريب با شما در پايان انتخابات بود. آقاي قريب به شما چه گفت؟ توصيه هاي خيلي خوبي داشتند و به من گفت که خيلي ملايم رفتار کنم و وارد جنگ با کسي نشوم. از قريب خوشم آمد و خوش برخورد بود و به نظرم آدم بسيار خوبي است. امکان دارد از او در فوتبال استفاده کنيد؟ مطمئنا اگر بتوانند در جايي به ما کمک کنند حتما استفاده خواهيم کرد و استقبال ميکنم. |
| بي انصافي است بگويند علي دايي نقدپذير نيست |
گفتوگو با علي دايي، سرمربي سابق تيم ملي ايران |
![]() علي عالي علي دايي هنوز سرمربي تيم ملي بود و کنفرانس مطبوعاتيش را در فدراسيون فوتبال برگزار مي کرد، کمي عصبي به نظر مي رسيد و گويي همه «حق» با او بود، اجازه نمي داد پرسش ها به ضرر او تمام شود. پرسش من درباره کريم باقري و علي کريمي بود. دايي آن روزها علي کريمي را دعوت نمي کرد و از کريم براي بازي دعوت کرده بود، پرسش من اين بود که علي دايي سياست ندارد چراکه درباره کريم باقري مي گفت او را هيچگاه دعوت نمي کنم چون بايد روي نيمکت بنشيند اما او از باقزي دعوت کرد و براي تيمش بازي هم کرد. اصرار من بر اين بود شايد او روزي مجاب شود علي کريمي را هم برخلاف ادعايش دعوت کند و بهتر است سرمربي تيم ملي کمي «سياست» داشته باشد و حداقل سکوت کند. جروبحث سرمربي تيم ملي و خبرنگار تبديل به آيتمي جالب در برنامه تلويزيوني شد و حالا همان علي دايي تفاوت هاي فراواني با امروز دارد. علي دايي امروز سنجيده تر حرف مي زند و بهتر از واژه ها استفاده مي کند و اين براي خودش نکته مثبتي است. گفتگو از طريق مدير رسانه اي باشگاه راه آهن ميسر شد که بايد بابت آن ممنون بود. علي دايي مقابلمان نشست و از دغدغه اين روزهايش گفت. براي خيلي ها اين سوال پيش آمده که علي دايي بعد از تيم ملي و پرسپوليس چرا تيمي کم تماشاگر را انتخاب کرده است. چه شد که علي دايي سرمربيگري تيم راه آهن را انتخاب کرد؟ اول فصل مسائل و اتفاقاتي در پرسپوليس پيش آمده بود که صلاح ديدم برنامه بدهم تا پس فردا نگويند علي دايي از زيربار مسووليت شانه خالي کرد. حتي راضي بودم براي پرسپوليس رايگان مربيگري کنم. پيشنهادهايي داشتم که به خاطر پرسپوليس رد کردم تا اينکه تيم راه آهن پيشنهاد داد. پيشنهاد آنها را هم بررسي و قبول کردم. ضمن اينکه نمي توانستم به سبب شرايط خاصي که دارم در تيم هاي خارج از تهران مربيگري کنم وگرنه يکي دو تا تيم خارج از تهران پيشنهادهايي دادند که همان اول رد کردم. البته اين پيشنهادها به مرحله مذاکره جدي نرسيد چون نمي توانستم خارج تهران مربيگري کنم. تيم راه آهن را انتخاب کردم چون بخش خصوصي هستند و تمايل داشتم به بخش خصوصي هم کمکي کرده باشم و در مجموع همه اينها سبب شد با تيم راه آهن کارم را آغاز کنم. اما حضور شما در راه آهن هم حاشيه ساز شد. آنچه که اين روزها زياد مي شنويم اين است که علي دايي مالک و سهام دار تيم راه آهن است؟ اصلا چنين چيزي نيست. تيم فوتبالي که درآمدي ندارد چه کسي برايش سرمايه گذاري مي کند؟ به نظر من اين افرادي که آمده اند و در بخش خصوصي کار مي کنند واقعا خدمت مي کنند. بنده ابدا و اصلا هيچ نقشي در سهام و مالکيت باشگاه ندارم. فقط سرمربي تيم هستم البته از من خواسته اند که هيات مديره هم باشم که اين مسووليت را هم قبول کردم. فکر مي کنيد تيم هاي ايران در ليگ قهرماني آسيا شانس صعود دارند؟ فکر مي کنم اگر تمرکز لازم را داشته باشند و خوب تدارک ببينند تيم هاي ايراني مي توانند راحت صعود کنند. هر چند که خيلي سخت است. تيم هاي آسيايي بسيار سرمايه گذاري و کار کرده اند و پيشرفت چشمگيري داشته اند، اما فوتبال ما، فوتباليست هاي ما و باشگاه هاي ما هم يک پتانسيل هايي دارند که مطمئن هستم هر 3 تيم استقلال، پرسپوليس و سپاهان شانس صعود دارند و مي توانند از گروه خودشان صعود کنند. وظيفه همه ماست که به اينها کمک کنيم. به نظر من فرقي هم نمي کند که کدام تيم صعود کند اين بازي ها، حالت ملي دارند و همه بايد کمک کنند. اميدوارم تيم هاي ايراني بتوانند از امتيازات خانگي خودشان نهايت استفاده را ببرند تا در بازي هاي خارج از خانه دچار مشکل نشويم. تركيب راه آهن در اين فصل چگونه است و علي دايي از اين مجموعه از بازيکنان راضي است؟ طبق برنامه، تمرينات را به خوبي آغاز كرديم. بازي هاي تداركاتي خوبي داشتيم و متاسفانه به دليل آسيب ديدگي چند بازيكن خوب مان، آنها را در تمرينات نداشتيم و با كمبود نفرات روبرو هستيم. البته ما از ابتدا هم نفر كم داشتيم. در حال حاضر بچه ها با جان و دل تمرين مي كنند و هر مشكلي بوده ساختند. تمرينات خوبي داريم. بازيكن ها حرف گوش کن هستند و از همه مهم تر اينكه به دنبال حاشيه نيستند و مي توانم بگويم تيم راه آهن از تيم هايي است كه كمترين حاشيه و مشكل را دارد. البته شرايط زمين براي تمرين خيلي خوب نيست و بازيكن?ها مصدوم مي?شوند. شما در اين چند وقت به داوري?ها اعتراض داشتيد و گويا اشتباهات داوري در بازي هاي اخير خيلي به ضرر شما شده است؟ متاسفانه اتفاقي است كه افتاده. چند بازي متوالي است كه ما از اشتباهات داوران متضرر مي شويم. در يكي از بازي ها در دقيقه 19 گل خورديم كه تصاوير نشان داد گل مردود بوده و روي بازيكن ما خطا شده و در همان صحنه، حسين كعبي اخراج شد كه اين هم اشتباه بود و تيم ما هم يك گل مردود دريافت كرد و هم 10 نفره شد و هم يك بازيكن غيرمجاز در زمين بود كه داور 2 اخطار به او داد اما اخراجش نكرد. تكليف اين بازي را مشخص نكردند و طبق قانون بايد بازي تكرار شود. در بازي با شهرداري تبريز با وجود اينكه ما برديم ولي خب گل آفسايد هم دريافت كرديم. در بازي با داماش گيلان همه ديدند كه يك پنالتي به نفع ما گرفته نشد و در بازي صنعت نفت كه بازي آخر ما بود دوباره اتفاقات عجيب و غريبي رخ داد. داور 3 دقيقه وقت تلف شده اعلام كرد. در شرايطي كه در اين 3 دقيقه هيچ اتفاقي نيفتاده بود: نه برانكاردي داخل زمين آمده بود و نه تعويضي انجام شده بود، وقت قانوني 3 دقيقه تمام شده بود و داور به حريف اجازه داد ضربه ايستگاهي بزند و ما در دقيقه تقريبا 94 گل خورديم و معلوم نشد چرا داور بازي را تمام نكرد و سوت پايان را نزد. ضمن اينكه روي دروازه بان ما دو بازيكن حريف خطا كرده و توپ را وارد دروازه ما كردند. خطاي كاملا آشكار و واضح. اينقدر واضح بود كه اصلا من معتقدم احتياج به كارشناسي داوري نبود اما كارشناس داوري در برنامه 90 آمد و گفت خطايي نشده بود. متاسفانه برخي كارشناسان داوري به سبب اينكه با كميته داوران كار مي كنند و ناظر بازي هاي ليگ برتر هستند طوري اظهارنظر مي?كنند كه خودشان را زير سوال نبرند. به هر حال اين اتفاقاتي است كه افتاده و 4 تا بازي پشت سرهم اشتباهات داوري براي ما بوده است. اما خيلي ها اعتقاد دارند كه اين اشتباهات داوري براي همه تيم هاست و جزئي از فوتبال ايران شده است. . . اشتباهات داوري جزو فوتبال ايران است و حرفي در اينباره نيست. اتفاقي است كه مي افتد ولي شما برويد و ببينيد كه تيم ما چندبار از اشتباهات داوري نفع و سود برده است؟ فكر كنم يكي، دوبار بوده كه سود برده ولي چندين بار بوده كه به خاطر اشتباهات داوري امتيازات حساس را ازدست داديم. شما گلچين برنامه هاي 90 را مشاهده كنيد و ببينيد كارشناسان چه نظرهايي دادند؟ فقط اين 4 تا بازي بوده كه من گفتم و بازي هاي اخيرمان است، حالا نيم فصل اول هم يكسري اتفاقات ديگر افتاده بود. يك وقت هست يك تيم از اشتباه و داوري نفع مي برد، ضرر مي كند اما تيم راه آهن ميانگين اشتباهات داوري بيشتر به ضررش بوده و جز يكي دو مورد كه به نفع ما بوده در چندين بار اين مشكلات را داشتيم و امتيازات حساسي را از دست داديم و اين باعث شده تيم در انتهاي جدول قرار بگيرد. البته من نمي خواهم همه چيز را در سايه اشتباهات داوري قرار دهم، به هر حال اشكالات ديگري هم داريم اما اين هم يك مساله حساس و مهمي است كه اميدوارم ديگر اتفاق نيفتد و كميته داوران حداقل در بازي هاي اين دوره از داوران قوي و باتجربه استفاده كنند. تيم ما در شرايطي نيست كه بخواهد بيشتر از اين از اشتباهات داوري لطمه بخورد، ما در شرايط حساسي قرار داريم. شما تا چه اندازه اميدوار هستيد كه تيم تان به دسته پايين تر سقوط نكند و در ليگ برتر باقي بماند؟ كار سختي را پيش رو داريم اما ايمان دارم كه تيم ما نتيجه مي گيرد. لياقت بازيكنان و تيم ما كسب امتيازات بيش از اين بوده و هست. به هر حال امسال اتفاقاتي افتاده و ما در دقيقه 90 به بعد گل زياد خورديم. البته اين مشكل را در اين چند تا بازي نداشتيم، 12 بازي بوده كه ما دقيقه 90 به بعد گل نخورده بوديم تا اينكه در بازي صنعت نفت دوباره اين اتفاق افتاد. همه مي دانيم مسوول اين اشتباه داور بوده اما در يكسري از بازي ها هم به هر دليلي يا خودمان هوشيار نبوديم يا بد شانس بوديم يا در دقايق پاياني بازي خوب مديريت نكرديم و . . . به هر حال آنچه معلوم است اين است كه ما به سبب اين اشتباهات و مشكلات، امتيازات حساسي را از دست داديم و اميدوار هستيم كه در هشت بازي باقي مانده بتوانيم نتايج خوبي بگيريم و من خيلي به اين بچه ها اميدوارم. از مهم ترين موضوعاتي كه در فوتبال ما وجود دارد انتخابات فدراسيون فوتبال است، نظر قطعي شما در اينبار چيست؟ انتخابات فدراسيون فوتبال هميشه مورد توجه رسانه ها و جامعه فوتبال بوده و حداقل انتظار جامعه فوتبال اين است كه هميشه اين انتخابات به سلامت برگزار شود. ميلي ندارم كه درباره انتخابات اظهارنظر كنم. تنها چيزي كه ميتوانم بگويم اين است كه اميدواريم هر اتفاقي ميافتد به علاقه مندان فوتبال كمك كند. درباره كانديداها هم نظري نميدهم و تنها ميگويم كه اميدوارم اتفاقات به سود فوتبال كشور باشد. اگر بخواهم در اينباره حرف بزنم خيلي چيزها را بايد بگويم. شما اين گزينه ها را كه كانديداي رياست فدراسيون فوتبال شدند، گزينه هاي خوبي براي مديريت فوتبال ايران مي دانستيد؟ نمي خواهم راجع به اين مسائل صحبت كنم. اين روزها خيلي ها راجع به اين مسائل صحبت مي كنند و مي پرسند، نمي خواهم بيشتر از اين حرفي بزنم. چرا علي دايي كانديداي رياست فدراسيون فوتبال نمي شود؟ بنده علاقه يي به اين مسائل ندارم. چرا علي دايي در مديريت فوتبال نقش آفريني نمي كند و خودش را محدود كرده به مربيگري درحالي كه شما پتانسيلش را داريد و مي توانيد در سطح بالا مديريت كنيد؟ تا وقتي كه در فوتبال ايران سياست در فوتبال دخالت داشته باشد بنده به هيچ عنوان در بخش مديريت فوتبال كار نمي كنم. حالا اگر سياست در فوتبال نباشد آيا كانديداي رياست فدراسيون فوتبال مي شويد؟ آن موقع شرايط را بررسي مي كنم و احتمال دارد چنين اتفاقي بيفتد و كانديدا بشوم اما زماني كه سياست در فوتبال نباشد. به هر حال اگر در آينده شرايط تغيير كند و خوب باشد يعني روزي كه بدانم سياست در فوتبال ايران نيست و هيچ دخالتي نمي?كند مطمئنا در بخش مديريتي فعاليت خواهم كرد. پس امكان دارد كه كانديداي رياست فدراسيون فوتبال شويد؟ بله. در آن شرايط اگر چهره بهتري در فوتبال نباشد چراكه نه؟ به اعتقاد من امثال علي دايي كه سال?ها در فوتبال ملي و سطح فوتبال ايران بودند مي?توانند به فوتبال ايران كمك كنند. برخي مي گويند علي دايي مي تواند رييس AFC باشد اما خودش را درگير كار مربيگري كرده؟ شما مي دانيد به همين راحتي ها نيست كه بتوانيد سمت بالايي در AFC داشته باشيد. ميشل پلاتيني وقتي سمتي مي گيرد تمام آن كشور بسيج مي شوند و برايش رايزني مي كنند و حتي در كشورهايي كه اروپايي نيستند هم رايزني و لابي مي كنند. حتي در كشورهاي آفريقايي و آسيايي مي روند و برايش صحبت مي كنند. بنابراين رييس AFC شدن پروسه بزرگي را مي طلبد و عوامل بيروني بسياري دخالت دارد. اگر كسي حمايت نكند من چطور مي توانم وارد اين عرصه شوم و اين رقابت را انجام دهم و موفق باشم؟ بنابراين به اين مساله اصلا فكر هم نمي كنم. چرا فوتبال ايران در بخش مديريت اين همه مشکل داشته و دارد؟ چرا مديران ورزشي ما اين همه مشکل دارند؟ مطمئنا همه مشکلات به مقوله مديريت برنمي گردد. يکسري مشکلات کلي هم وجود دارد مثل زيرساخت ها و اينکه مديران فوتبال ما ثبات ندارند. با وضعيت موجود کسي نمي داند چند وقت در سمت خود باقي مي ماند. فرد حتي از يک ماه خودش خبر ندارد، از جايگاهي که دارد مطمئن نيست و اين درحاليست که اگر به باشگاه ها و مديران ما بگويند که شما 5 سال در باشگاه يا فدراسيون يا در اين بخش مديريتي حضور خواهيد داشت و اين مقدار بودجه هم به شما تعلق دارد برو کارکن، فرد مي داند که بايد اين 5 سال را چه کارکند. با اين بودجه يي که در اختيارش قرار داده اند چه کارهايي بايد انجام دهد. چه برنامه ريزي هايي بايد داشته باشد. اما به مديران ما مي گويند بيا اين پست را قبول کن مثلا سالي 5 ميليارد مي دهيم، شخص قبول مي کند اما در نهايت يک ميليارد به او مي دهند يا دوماه بعد او را برکنار مي کنند. مشخص است که هيچ کس نمي تواند با چنين شرايطي کارکند. مشکل مهم ديگر هم اين است که مديران را سياسيون انتخاب مي کنند. براي بخش ورزش، مدير سياسي مي آورند و اين دو مشکل بزرگي است که هميشه بوده است و چه توقعي داريد وقتي چنين مسائلي داريم. چه بايد کرد تا فوتبال ايران هم به جايگاه واقعي خود دست پيدا کند؟ تا زماني که فوتبال ما به معناي واقعي خصوصي نشود به هيچ عنوان نبايد توقع مديريت در بخش فوتبال داشته باشيم. شما رصد کنيد و ببينيد کدام باشگاه از حقوق اوليه خود برخوردار است. تمام فوتبال جهان و اروپا حق پخش تلويزيوني مي گيرند، تبليغات دور زمين دارند. بليت فروشي را باشگاه ها خود انجام مي دهند اما اينجا هيچ چيز سرجاي خود نيست، هيچ باشگاه و مديري از اين امکانات برخوردار نيست. فوتبال ما تا وقتي که به اين شکل کجدار و مريز اداره مي شود و بدون هيچ برنامه ريزي، مفهوم و معنا ندارد و فکر مي کنم سن ما بايد سن نوح باشد تا يک روزي ببينيم که فوتبال ما به معناي واقعي، کار خود را انجام مي دهد. خيلي ها مي گويند علي دايي نقدپذير نيست؟ زود واکنش نشان مي دهد و موضع مي گيرد. اين را قبول داريد؟ (حالت جدي مي گيرد)شما بر چه اساسي اين سوال را مي پرسيد که من نقدپذير نيستم؟ يعني تا حالاشده نقدي را بپذيريد؟ (صورتش باز مي شود)چرا نشده عزيز من؟ نقدي که از روي غرض نباشد و جنبه تخريب آدم را نداشته باشد چرا قبول نکنم؟ يعني اگر نقدي به علي دايي وارد شود آن را قبول مي کند؟ فراوان اين اتفاق افتاده. چه زماني که بازي مي کردم و چه الان که مربي هستم در مقاطع مختلف اين مساله وجود داشته است. نقدهايي بوده که سازنده بوده و من از آنها استفاده کردم، دليلي ندارد آدم وقتي نقدي را مي خواند که درست، منطقي و سازنده است قبول نکند. اما چالش هايي که همواره بين شما و خبرنگاران در کنفرانس هاي خبري اتفاق مي افتد از دلايلي است که نشان مي دهد شما نقدپذير نيستيد؟ اگر نقد و سوالي درست و منطقي باشد قبول مي کنم. گاهي خبرنگار درکنفرانس خبري سوالي پرسيده که به ضررم بوده اما سوال خوبي بوده و جواب داده ام، اما بارها پيش آمده خبرنگار در کنفرانس خبري سوالات عجيب و غريب از من مي پرسد مثلا چرا اين بازيکن را بازي نمي دهيد. اين در حاليست که بازيکن من 3 هفته مصدوم يا 3 اخطاره و محروم بوده، معلوم است که چنين خبرنگاري به خود زحمت نداده که حتي اطلاعات اوليه را کسب کند بعد سوال بپرسد. همه از چنين سوالي ناراحت مي شوند. همين سوالات عجيب و غريب است که باعث مي شود آدم واکنش نشان بدهد. شما به خودتان نگاه نکنيد که سوال هاي عجيب و غريب و سخت مي پرسيد و آدم را به چالش مي اندازيد، بعضي ها هم هستند که اينجوري سوال مي پرسند. پس مي گوييد که علي دايي نقدپذير است؟ بله همين طور است. ببنيد من هيچگاه نگفته ام که من نوعي، هيچ ضعف و مشکلي نداشته ام و ندارم. نگفتم هر کاري انجام مي دهم درست است. اصلا کسي که بخواهد اينگونه فکر کند هيچ وقت پيشرفت نمي کند و شما هم مطمئن باشيد بنده اگر در فوتبالم به يک جاهايي رسيدم هميشه ضعف هاي خودم را ديدم. آدم هايي بوده?اند که به من گفتند اين کار را انجام نده يا اين کار را انجام ندهي بهتر است، خيلي رسانه ها بودند نوشتند و من خواندم و استفاده کردم. به هر حال من نمي گويم که هيچ مشکلي ندارم، هميشه ديگران مقصرند؛ نه! بسياري پيش آمده که من مقصر بودم و تقصير را هم پذيرفتم و سعي کردم در روال کار بهتر شوم. عيب و ايرادها را نداشته باشم و اين بي انصافيست که بگويند علي دايي نقدپذير نيست. به نظر من شما آدم مغروري هستيد. اين غرور در دوران بازيکن بودن براي شما بسيار خوب بود اما حالا و در دوران مربيگري شايد خيلي به ضررتان تمام شده است. غرور تا چه اندازه به شما کمک کرده و چقدر به شما لطمه زده؟ غرور دو حالت دارد؛ اگر غرور داشته باشي و به هر کسي اجازه ندهي که هر طوري دلش خواست با تو رفتارکند اين غرور اشکالي نداره ولي اگر غرور داشته باشي که خودت را بالاتر از ديگران بداني و باعث اذيت و ناراحتي ديگران شوي و منافع شخصي را به منافع گروهي ترجيح دهي، اين اصلا درست نيست. نه تنها به آدم لطمه مي زند بلکه آدم را نابود مي کند. من انصافا در زندگي شخصي ام سعي کرده ام اينگونه نباشم که خودم را از همه بالاتر بدانم و دنبال منافع شخصي خودم باشم. کساني که من را از نزديک مي شناسند مي دانند که من چه جوري هستم. البته شايد در کارم خيلي جدي باشم اما غروري که بخواهم خودم را از همه بالاتر بدانم را هميشه از خودم دور کردم. شايد ديگران که از دور نگاه مي کنند فکر کنند که خيلي مغرورم و هيچ کس را قبول ندارم ولي واقعا اينطور نيست. آنهايي که با من نزديک هستند، دوستان فوتبالي و غيرفوتبالي، شاگردان من و خلاصه همه آن کساني که به نوعي با من ارتباط دارند مي دانند که من چنين آدمي نيستم چون بر اين باورم که نه تنها من بلکه هر کس ديگر چنين رفتاري را در پيش بگيرد نابود مي شود و جاي هيچ پيشرفتي نخواهد داشت. خيلي راحت زمين خواهي خورد. اما سعي کرده ام که اجازه ندهم کسي چيزي را به من تحميل کند. دعواي شما با مايلي کهن کش دار شده و انگار تمامي هم ندارد. نظر شما درباره اين ماجراها و حرف هاي عجيب مايلي کهن چيست؟ نمي خواهم راجع به اين مساله صحبت کنم؛ بين من و ايشان قانون تصميم مي گيرد و قانون تکليف ما را روشن مي کند. بين من و ايشان بارها بحث اتفاق افتاده اما ببينيد کي من اولين نفر بودم؟ چه کسي اين جريان را شروع کرد؟ آيا تا به حال من شروع کننده بودم؟ همين امسال چندين بار عليه من مصاحبه شد و من پاسخ ندادم تا اينکه اين صحبت ها مطرح شد که من مجبور به واکنش شدم و آخرش هم به قانون متوسل شدم تا تکليف ما را روشن کند. يکبار هم در گذشته اين اتفاق افتاده بود و قانون درباره ما تصميم گرفت که بنده گذشت کردم اما دوباره اين اتفاق تکرار شد. براي همه جالب است بدانند چرا اين يک نفر اينقدر بايد عليه شما صحبت کند؟ چرا اين سوال را از من مي پرسيد؟ آيا من عليه کسي حرف زدم که عليه من حرف مي?زنند؟ شما بررسي کنيد ببينيد که چند بار شده که من درباره کسي موضع بگيرم. اکثرا من موافق بودم و به من حمله شده و من سعي کردم از خودم دفاع کنم. به هر حال من مطيع قانون هستم و هر تصميمي که قانون بگيرد. بنابراين علي دايي حق را با خود مي داند؟ شما در اجتماع هستيد، جزئيات اين اتفاقات را مي دانيد ضمن اينکه مي توانيد نظر مردم را بپرسيد. اينکه مردم چه مي گويند؛ مردم بهترين داور هستند که مي توانند در اينباره نظر بدهند. من به?رغم ميل باطنيم مجبور شدم مصاحبه کنم و حرف بزنم و البته دنبال جواب دادن به اين فرد نبودم بلکه سعي کرده ام در قبال حرف هايي که عليه من زده شده توضيحاتي دهم تا ذهن مردم روشن شود. به نظرم اسلامي که ما دم از آن مي زنيم خيلي رفتارها را منع کرده و به هر حال هر فردي بايد با اعمال و گفتارش کاري کند که جوان ها استفاده کنند نه اينکه آدم گرفتار هواي نفس خودش بشود چون هم خودمان ضربه خواهيم خورد و هم اينکه براي جوان هايمان هم بدآموزي دارد. دين ما خيلي چيزها گفته که اگر ما فقط به برخي از آنها عمل کنيم اين اتفاقات نخواهد افتاد. به نظر شما آيا وزارت ورزش و دولت حق دارند در انتخابات فوتبال دخالت کنند يا حق ندارند؟ به هر حال دولت هزينه مي کند و 90درصد تيم هاي ما دولتي هستند، دولت حق دارد که دخالت کند؟ شما به عنوان عضو کميته فوتبال فيفا چه نظري داريد؟ به هرحال شما چه بخواهيد و چه نخواهيد اول و آخر، گزينه دولت رييس فدراسيون فوتبال مي شود. اين مراحلي است که هميشه قبل و بعد از انتخابات مطرح مي شود اما اعتقاد شخصي من اين است که اول و آخر گزينه دولت رييس فدراسيون مي شود. شما اگر صاحب راي باشيد آيا توصيه مقامات بالا را مي پذيريد؟ اصلا و ابدا! من در زندگي ورزشيم به گونه يي برخورد کردم که کسي به خودش اجازه نمي دهد چنين چيزي به من بگويد که به چه کسي راي بدهم و به چه کسي راي ندهم. عاقلانه اش هم اين است که کسي به من زنگ نزند و چنين حرف هايي نزند. ضمن اينکه آنهايي که که بخواهند راي جمع کنند سراغ هيات?هاي فوتبال و کسان ديگر مي روند و مي دانند که بايد چه جوري راي جمع کنند، بنابراين سراغ امثال من هم نمي آيند. راجع به کفاشيان و تاج يک کلمه بگوييد؟ (چند ثانيه?يي سکوت کرد و انگار دنبال کلمه يي خاص در ذهنش بود) من کلمه خاصي را نمي توانم بگويم فقط اينکه خدا را شکر مي کنم که گذشت زمان خيلي چيزها را به مردم نشان داد، ثابت کرد و مشخص کرد. اينکه حرف هايي که من مي زدم درست بوده يا نبوده. در انتخابات فدراسيون فوتبال يک اتفاقاتي افتاد که 2 نفر که نايب رييس کفاشيان بودند خود کانديدا شدند. به نظر شما اين اتفاق دليلي بر اين نيست که بين رييس و نايب رييس اختلاف بوده؟ اگر اختلافي نبود که چنين اتفاقاتي در انتخابات فوتبال نمي افتاد. شما برويد و بپرسيد که آيا اين اختلافات دودش به چشم فوتبال رفته يا نرفته. خوشبختانه اين انتخابات مسائل بسياري را روشن کرد. آن زماني که مربي تيم ملي بودم خيلي حرف ها زدم که آقايان مي گفتند اين حرف ها درست نيست ولي حالا که من رفته ام و زمان گذشته و انتخابات فوتبال شده خودشان با حرف هايي که مي زنند حرف هاي من را تاييد مي کنند، چرا؟ چون در حال حاضر عليه يکديگر هستند و در اين رقابت ديگر منافعشان يکي نيست. اينکه تاج گفته علي دايي را ديگران آوردند، قبول داريد؟ بله. نمونه اش همين است. من را نه تنها ديگران از خارج فدراسيون آوردند و گذاشتند بلکه همانطور هم ديگران برداشتند، آن موقع من همه اين حرف ها را زدم ولي آن موقع مي گفتند نه و در شرايط فعلي آن حرف ها را تاييد مي کنند. به نظر شما کسي که بر فدراسيون فوتبال رياست کند بايد داراي چه خصوصيت هايي باشد؟ به اعتقاد من فدراسيون فوتبال از يک وزارتخانه هم بزرگ تر است و آدم هايي بزرگ تر از اين وزارتخانه مي خواهد که بتوانند در اين فوتبال و شرايطي که گريبانگير آن است تاثير بگذارند و نقش آفريني کنند. فوتبال پديده يي است که تمام جامعه را دربرمي گيرد. آدم هاي بسيار بزرگ که استقلال کاري داشته باشند، روي پاي خودشان بايستند و فوتبال را اداره کنند، مستقل باشند و اينکه توصيه پذير نباشند. فکر کنم مصاحبه خوبي شد و نکته اش اين بود که مثل هميشه شفاف همه پرسش ها را پاسخ داديد. |
| خواستند پدرم را محو کنند اما نشد |
يادگار ناصر حجازي از روزهاي سخت پدرش در فوتبال ايران ميگويد |
![]() اميرحسين متقي - نگارخسروي عيد امسال اولين نوروز بدون ناصر حجازي است. مردي بزرگ تر از فوتبال ايران، بالاتر از استانداردها و بيشتر از ظرفيت ها. در گفت وگو با پسرش از هردري گفتيم. از فوتبال آن روزها و اين روزها و اينکه چه شد ناصر حجازي، ناصر حجازي شد و در قلب ها ماند. روزهاي بدون ناصر حجازي در سال 90 چطور گذشت؟ گذر زمان چيزي را عوض نکرده است. هنوز باور نکرده ام که او رفته. شايد باورتان نشود اما وقتي به من ميگويند «خدا پدرت را بيامرزد» به فکر فرو ميروم و بعد متوجه ميشوم که پدرم فوت کرده است. ميدانيد من معتقدم در ورزش ايران هيچ کسي در حد ناصر حجازي نيست که بتوانيم با او قياسش کنيم. اين حرف را به خاطر اينکه او پدرم بوده نمي گويم. چهره او خاص و شخصيت او خاص بود. اين تنها نظر من نيست، وقتي واکنش مردم را نسبت به فوت او ميبينم به عمق علاقه مردم پي ميبرم. باورش براي خود من هم سخت است اما مردم از دورترين روستا?هايي که من حتي اسمشان را هم نشنيده ام نامه ميفرستند يا اينکه بعد از فوت او فيلم?هايي دريافت کردم که براي پدرم مجلس ختم گرفته بودند. در نقاطي که من حتي روي نقشه هم نمي توانم پيدايشان کنم. وقتي موبايل پدرم را روشن ميکنم اس ام اس پشت اس م اس ميرسد که حتي من مجبور ميشوم اينباکس را روزي 3 بار خالي کنم؛ جالب تر اينکه حتي با او حرف ميزنند. مثلا برايش اس ام اس فرستاده بودند که الان من اين کار را انجام دادم، کاش بودي و ميتوانستم برايت تعريف کنم! پيامک هاي عجيبي که باورش براي خودم هم سخت است! همين بودن مردم در کنار من و خانواده م باعث شده که نتوانم باور کنم که پدرم رفته. در قطعه نام آوران آقايي هست که وظيفه نگهباني را بر عهده دارد. گاهي تماس ميگيرم تا مطمئن شوم شرايط خوب باشد؛ به من ميگويد اصلا نگران نباش! در تمام طول شبانه روز هميشه حداقل يک نفر سر مزار ناصر خان هست. تا به حال نشده که کسي اينجا نباشد! من که در فوتبال هستم با قاطعيت ميگويم که هيچ کسي نيست تا اين حد محبوب مردم باشد و اين افتخاري است براي من. خودت به عنوان پسر ناصر حجازي فکر ميکني چقدر توانسته?يي از حضور او در زندگي ات استفاده کني و درس بگيري؟ روزها ي آخر زندگي اش به من ميگفت اگر ميخواهي در فوتبال ايران موفق باشي هيچ وقت نبايد راهي که من رفتم را بروي! نبايد حرف هايي که من زدم را بزني! او بارها به من گفت که در فوتبال ايران مسائل فني هيچ تاثيري در موفق شدن آدمها ندارند. بايد با همه باشي! باج بدهي تا مورد تاييد همه قرار بگيري. . . خودش ميگفت که من هيچ وقت زير بار حرف زور نرفتم؛ حتي از پاي هواپيما برگشتم تا بگويم که زير پاي حرف زور نمي روم. حقيقت هم همين است که او ميگفت. متاسفانه در فوتبال ما کسي که پاک کار ميکند، نمي تواند موفق شود. اگر دقت کرده باشيد عده يي از مربيان هستند که در هر شرايطي تيم دارند! حتي اگر فصل قبل بدترين نتايج را گرفته باشند باز هم تيم دارند و در ليگ برتر هستند. شک نکنيد که يکي از دلايل ماندگاري پدرم در قلب مردم اين بود که با هيچ کسي نبود. براي همين بود که برخي آقايان سعي کردند او را از فوتبال محو کنند و در حقيقت او مجبور شد به بنگلادش برود. هر وقت از آن دوره زندگي اش صحبت ميکرد، گريه اش ميگرفت. خودش ميگفت به خاطر اينکه زير بار حرف زور آقايان نرود، مجبور شد در بدترين شرايط زندگي کند. هميشه اين سوال مطرح بود که چرا ناصر حجازي به بنگلادش رفت؟ او بهترين دروازه بان ايران بود و ميتوانست در کشورهاي صاحب فوتبال و با امکانات فعاليت کند. آيا اين انتخاب به خاطر کارشکني هاي مخالفانش بود؟ پدرم خيلي تنها بود و هيچ ارتباطي با کسي نداشت. ميگفت ابتدا که به بنگلادش رفته بود مجبور شده بود در اتاق هاي تاريک با هزار جور حشره و سوسک و مارمولک زندگي کند. البته وقتي همراه محمدان قهرمان شد تقريبا نصف کشور به استقبالش رفتند و او را روي دست کيلومترها بردند. خدا برخلاف علاقه بدخواهانش در داخل به او در غربت عزت هديه داد. يادم ميآيد که حدودا 35 ساله بود که براي تمرين به جنگل هاي لويزان ميرفت. گاهي هم پيش ميآمد که من با او ميرفتم. هميشه ميگفت من که جايي را براي تمرين ندارم اما نبايد ميدان را خالي کنم. به هرحال به خاطر برخي اتفاقات که بهتر است راجع به آنها حرفي نزنم رفت بنگلادش و در آنجا ماندني شد. بگذار کمي از اين فضا فاصله بگيريم. بعد از فوت ناصر خان به استقلال رفتي و قبول کردي که روي نيمکت اين تيم بنشيني؛ اتقاقي که براي خيليها خوشحال کننده بود. در اين مدت هم مردم يادگار ناصرحجازي را نزديک خود ميديدند و هم تو غم از دست دادن پدرت را حداقل براي چند ساعت در روز فراموش ميکردي. . . زماني که پدرم بيمار شد، با تيم گسترش فولاد تبريز قرارداد داشتم. امسال هم به من پيشنهاد دادند و حتي من قرارداد هم امضا کردم چون از شرايط کار در اين باشگاه خيلي راضي بودم. اما برايم سخت بود که با اين شرايط به تبريز بروم. خانواده ام تنها بودند و صحيح نبود که درست در شرايطي که از فوت پدرم خيلي نمي گذشت از تهران بروم. گذشت تا اينکه آقاي فتح الله زاده براي حضور در استقلال اصرار کردند و من پذيرفتم. بعد از اينکه به استقلال آمدم برخورد مردم و تک تک بازيکنان با من آنقدر خوب بود که در حال حاضر از انتخابي که کردم راضي ام. به دوران بازي ات برگرديم. تو پسر يک فوتباليست معروف بودي و اين ميتوانست براي مطرح شدنت کافي باشد اما قطعا به ضررت هم تمام شده؛ چرا که هميشه با برچسب ناصر حجازي در زمين بازي کردي. خودت چطور فکر ميکني آيا اگر پسر ناصر حجازي نبودي ميتوانستي موفق?تر شوي؟ در طول دوران بازي خيلي ضرر کردم. به خاطر همين مسائلي که ميگوييد. سال 76 بود که به استقلال آمدم و در اکثر بازي هاي ليگ در زمين حضور داشتم و البته قهرمان هم شديم. همه چيز خوب بود اما من بيشتر از همه بازيکنان در زمين مورد توجه بودم خصوصا زماني که تيم نتيجه نمي گرفت. يعني 10 بازيکن کنار اما همه ميگفتند آتيلا! در صورتي که بعضي وقتها گل هايي که تيم ميخورد به من اصلا ربط نداشت. با همه اين حرفها بايد بگويم که خيلي دوران سختي را پشت سر گذاشتم. آتيلا حجازي دوست داشت يک هافبک دفاعي جنگنده باشد، يعني چيزي کاملا متفاوت از شخصيتي که در خارج از زمين بازي داري. . . ! نشد و قسمت ما هم همين بود! اما واقعا دوران سختي را پشت سر گذاشتم. هميشه بايد در سطح بالا ميبودم و کوچک ترين اشتباه باعث ميشد که من توبيخ شوم! در صورتي که شايد بازيکن بغل دستي من خيلي ضعيف بازي ميکرد اما کسي با او کاري نداشت، روزنامهها هم مينوشتند فقط آتيلا! ولي جالب تر اين بود که پدرم با من هيچ تعارفي نداشت؛ هفته هايي که خوب تمرين ميکردم مطمئن بودم که در ترکيب اصلي تيم خواهم بود اما هفته هايي که در حد انتظار نبودم بيرون گذاشته ميشدم. اخلاقش اينطور نبود که به خاطر من کاري را انجام بدهد و هميشه ميگفت آبرويم از دل تو مهم تر است! تا به حال شده بود که پدرت از دستت عصباني شود و بگويد چرا بهتر بازي نکردي؟ بعد از هر بازي ما در خانه کنفرانس مطبوعاتي داشتيم! باور نمي کنيد موقع هايي که بد بازي ميکردم نمي دانستم چطوري و با چه رويي برگردم خانه! در طول راه آنقدر فکر ميکردم که چه کار کنم و چه بگويم، سرم درد ميگرفت! ميدانيد هيچ وقت حرفي به من نمي زد، فقط نگاهم ميکرد و همان نگاه برايم کافي بود! هنوز که هنوز است بازيکنان استقلال به من ميگويند پدرت هيچ وقت حرف نمي زد، فقط نگاه ميکرد! نگاهي که از هزار حرف بدتر بود! جذبه خاصي داشت و من هميشه از او ميترسيدم. پس خيلي هم دوست نداشتي که ناصرخان هم پدرت باشد و هم مربي ات؟ براي همين حرفها بود که دوست نداشتم اما از اينکه چنين فردي مربي ام بود خوشحال بودم. زماني هم که از استقلال جدا شدم و به ذوب آهن اصفهان رفتم متاسفانه سه هفته بيشتر نتوانستم بازي کنم و کل فصل را به خاطر شکستگي پايم از دست دادم. بعد از آن هم به صبا باتري رفتم و خوشبختانه موفق شديم قهرمان فصل شويم. بعد از بازي در اين تيم تصميم اشتباهي گرفتم و به اتريش رفتم. نمي گويم که اتريش خوب نبود يا براي من فايده يي نداشت اما رفتنم باعث شد از فضاي فوتبال ايران فاصله بگيرم که اين اصلا خوب نبود. بعد از برگشتنم به ايران از سوي استقلال کيش که تيم تازه تاسيسي بود، دعوت شدم که باز هم مچ پايم شکست و کلا فوتبال را گذاشتم کنار! از آنجايي هم که به مربيگري علاقه داشتم سعي کردم در اين راه قدم بردارم. در کلاس هاي مختلف مربيگري شرکت کردم. سال 86، زماني که فيروز کريمي به استقلال آمد به من پيشنهاد داد که به عنوان دستيارش به اين تيم بروم. يک سوالي ميپرسم و ميخواهم منطقي جواب بدهي؛ در مورد بازي استقلال و سايپا است. بازي يي که گفته شد بازيکنان تيم کم گذاشتند و قصدشان رفتن ناصر حجازي بود؛ اين اتفاقي است که در فوتبال ايران ميافتد؟ حقيقت اين است که من آن روز به همراه تيم نرفتم و بازي را از تلويزيون تماشا کردم. به هر حال پدرم بعد از بازي حرف هايي را مطرح کرد که خيلي دور از ذهن نيست؛ چرا که هنوز هم پيش ميآيد چند بازيکن براي خراب کردن مربي يا بازيکن ديگر تصميم ميگيرند بازي واقعي شان را انجام ندهند و همان سال بعد از اينکه پدرم از تيم رفت و فيروز کريمي جايگزين شد، خودم ديدم که چنين اتفاقاتي حتي در زمان حضور فيروز خان هم افتاد. اين بي معرفتي بازيکن را نشان ميدهد. ممکن است اين اتفاقات کم باشد اما ميافتد و متاسفانه مربي در تيررس است. مثلا ميگويند مربي را عوض کنيم تا به بازيکنها شوک وارد شود، خب چرا براي شوک به تيم، بازيکن را اخراج نمي کنند؟! نمي شود که يک تيم با 4 مربي نتيجه نگيرد. مثلا همين پرسپوليس امسال؛ من اول فصل به همه گفتم که امکان ندارد نتيجه بگيرد، حتي اگر حميد استيلي را عوض کنند. به نظر من مشکل هميشه مربي نيست. به نظر من ناصر حجازي سال 86 نبايد هدايت استقلال را قبول ميکرد، موافقي؟ اين حرفي است که خودم هميشه به او ميگفتم. روزي که به من گفت استقلال به من پيشنهاد مربيگري داده به او گفتم قبول نکن. بودن در استقلال نياز دارد که جدا از مسائل فني باند بازي هم بلد باشي. به او گفتم تو نمي تواني با شرايط فعلي فوتبال ايران موفق شوي، تو نمي تواني با بازيکنانت نزديک شوي، نمي تواني به تماشاگران خط بدهي براي همين هم موفق نمي?شوي. . . به من گفت که در زمين حرف هايم را ميزنم در صورتي که واقعيت اين است که مسائل فني در تيم هاي بزرگي چون استقلال خيلي مهم نيست. درست هم همان اتفاقي افتاد که من پيش بيني ميکردم. از هفته دوم يا سوم بود که روزنامهها تيتر ميزدند ناصر حجازي نتيجه نمي گيرد؛ ناصر حجازي برکنار ميشود، همين اتفاقات تمرکز کادر فني و بازيکنان را بهم ريخت. يادم ميآيد که اغلب بازيکنان مطرح از تيم رفته بودند و پدرم تعدادي از بازيکنان جديد را به تيم آورده بود و به زمان نياز داشت. هر چه به او گفتم استعفا بده قبول نکرد و گفت من استقلال را خيلي دوست دارم. به نظر ميرسيد تعدادي از بازيکناني که در آن فصل به استقلال دعوت شدند، سليقه ناصر حجازي نبودند و شايد به تيم تحميل شده بودند. بازيکناني مثل اصغر نادعلي، سان جان و. . . ببينيد در آن سال افرادي مثل پژمان منتظري و آرش برهاني هم به استقلال آمدند. بازيکناني که بعد از آن فصل مطرح شدند و تا به امروز هم فيکس بازي کردند. در آن مقطع فرصت براي هماهنگي بازيکنان نبود. من احساس ميکنم که گروهي ميخواستند ناصر حجازي برود. زمان پدر من تيم سيزدهم جدول را به او دادند و زماني هم که از استقلال رفت و جاي او فيروز کريمي آمد تيم ششم شده بود. اين نتيجه بدي نبود که بخواهند او را برکنار کنند. به نظر من جريان برکنار کردنش جريان خاصي بود. يک اتفاق جالبي که در آن سال براي پدرم افتاد بازي استقلال با پيکان بود. بازي يي که استقلال 2 بر يک جلو بود اما يک دفعه دو گل خورد و 3 بر 2 باخت. همه منتظر بودند پدرم توسط تماشاگران توبيخ شود اما در کمال ناباوري همه تماشاگران شروع به تشويق او کردند؛ خودش هم باورش نمي شد که هواداران حتي در اين شرايط او را تشويق کنند. من هنوز فيلم?هايش را دارم که حتي تا دم در هتل هم او را همراهي کردند. يادم هست طالب لو در آن بازي گل?هاي بدي خورد. او دروازه بان خوبي بود اما دوران افتش دوران پدر من بود! آرش برهاني هم در آن فصل يک گل نزن تمام عيار شده بود! حالا ميخواهي به وصيت پدرتت گوش کني و فقط نگاه فوتبالي داشته باشي يا اينکه تو هم وارد جريانات خارج فوتبال ميشوي؟ اگر آن راهي که پدرم ادامه داد را بروم شک نکنيد که شانس موفقيتم زير 20 درصد خواهد بود. شايد يک يا دو مورد بوده?اند که افراد سالمي هستند و تيم?شان هم نتيجه گرفته اما مابقي اينطور نيستند و خيلي کم پيدا ميشود افراد سالمي باشند و نتيجه هم بگيرند. راستش فکر نمي کردم خانه يي که پدرت از مشکلات در ساخت آن صحبت ميکرد تا اين اندازه شيک و مدرن باشد! شما لطف داريد اما خيلي هم شيک نيست! پدرم بيشتر از 40 سال در فوتبال بود و هميشه هم در سطح اول آن فعاليت کرده است اما زماني که فوت کرد هيچ چيز نداشت! کل دارايي ناصر حجازي يک ماشين هيونداي سوناتاي 35 ميليوني بود و ديگر هيچ! جالب است که هيچ کسي باور نمي کند که او چيزي نداشت. اگرهم توانست اين خانه را بسازد به خاطر پول هايي بود که از بنگلادش براي مادرم ميفرستاد. ما کوچه پاييني اينجا زندگي ميکرديم. پدرم وقتي رفت بنگلادش بعد از 2 سال توانست پول براي ما بفرستند. مادرم عقل کرد و رفت يک خانه ديگر خريد! سال بعد بار ديگر برايمان پول فرستاد و مادرم آن خانه را فروخت و همين زمين که يک خانه ويلايي قديمي داشت را خريد. کم کم و با گذشت زمان توانست کمي پول جمع کند؛ (اين کمي که ميگويم در حد بيست ميليون تومان است! ) و اينجا را بسازد. مثلا سال 86 با استقلال 110 ميليون تومان قرارداد بست. چند سال پيش که فکر ساختن خانه به سرمان زد ما لنگ 40 ميليون تومان بوديم! به او گفتيم که وام بگيرد اما قبول نمي کرد و ميگفت من زير بار قرض نمي روم. با هر مکافاتي که بود راضي اش کرديم و بالاخره از بانک وام گرفتيم تا توانستيم اينجا را بسازيم. ناصر حجازي پول زيادي از فوتبال ايران نگرفت. خيليها هستند در فوتبال دنبال پول هستند و به راحتي هم هر 2 سال يکبار تيمشان را عوض ميکنند و البته قهرمان هم ميشوند! براي همين است که نمي توانيم بگوييم مربيان بدي هستند چرا که تيمشان نتيجه ميگيرد اما سالم کار نمي کنند و همه هم اين را ميدانند. خيليها معتقدند که امير قلعه نويي را ناصر حجازي مربي کرد. درست است. همان سالي که ميخواست بازي را کنار بگذارد پدرم به او گفت بيا و دستيار من باش. از همان سال هم به عنوان کمک مربي مشغول شد. بعضي معتقدند لمپنيسم در بين مربيان فوتبال اپيدمي شده است. بله شايد برخيها در فوتبال نتيجه بگيرند اما اخلاق را ميبازند. بايد بگويم که مردم ما فقط به دنبال بردن در زمين بازي نيستند. مردم به من ثابت کرده اند که جز قهرماني به دنبال آزادگي هم هستند. اين خيلي مهم است که يک اسطوره هميشه اخلاق مدار باشد و سالم زندگي کند. مردم ما به اين مسائل خيلي اهميت ميدهند و اين ويژگي هاست که ماندگارمي شود. اصغر حاجيلو بعد از فوت ناصر حجازي با ما مصاحبه کرد، او از بلاهايي ميگفت که به سر او در فوتبال ايران آوردند. بله، شما فکر کنيد ورزشکاري در بهترين سنش ( 29 سالگي ) کنار گذاشته شود. ديگر کاري نمي تواند بکند و مجبور ميشود که به کشوري مثل بنگلادش برود. برايم تعريف ميکرد که زماني که به هندوستان رفتم آنقدر لاغر بودم که بعضي از دانشجويان ايراني که در آنجا بودند فکر کردند من معتاد شده ام. يادم ميآيد که يک پيکان داشتيم؛ زماني که ميخواست به هندوستان برود آن را فروختيم که بعد از تبديل کردنش 600 دلار شد. 200 دلار آن را برداشت و از ايران رفت هندوستان. هيچ کسي باورش نمي شود. به هر حال خواست خدا بود که به يکي ديگر معرفي شود و به بنگلادش برود. بعد تيمش 5 سال پشت سر هم نتيجه بگيرد و به آسيا برود! هميشه ميگفت خدا اگر بخواهد به کسي عزت بدهد در بدترين جاي دنيا هم دست او را ميگيرد. به نظر من و با توجه به فرهنگ جامعه ما، هميشه به ناصر حجازي حسادت ميشد. او ورزشکار خوش تيپي بود که زبان انگليسي بلد بود و فوتبال را به خوبي ميفهميد و از همه مهم تر اينکه هميشه بين مردم محبوب بود. شايد بخشي از مصائب او به حسادت هاي برخي افراد مربوط ميشد. . . متاسفانه اين فرهنگ بين ما وجود دارد. ميگوييم اگر من موفق نشدم فلاني هم نبايد موفق شود. متاسفانه اين مسائل هست و هميشه در کنار افراد موفق چنين نفراتي هم وجود دارند. حالا با علم بر اين شرايط تو ميخواهي در ايران بماني و در اين فوتبال فعاليت کني، يا اينکه ممکن است يک روزي آتيلا چمدان هايش را ببندد و برود؟ آينده را که کسي نديده است. اما من مربيگري را خيلي دوست دارم و در حال حاضر تجربه جمع ميکنم. هميشه دنبال ياد گرفتن هستم و معتقدم اين نکتهها کم کم جمع ميشوند. من ميمانم و ميجنگم؛ هرچند که من خيلي از کارها را نمي توانم انجام بدهم. چند سالي است که اتفاقات تازه در فدراسيون فوتبال ميافتد؛ اتفاقاتي که رهبري آنها به دست عزيز محمدي و عليپور است و معتقدند که با جديت تمام با فساد مبارزه ميکنند. اين را با قاطعيت ميگويم؛ هيچ مبارزه يي در فوتبال ايران با فساد انجام نشده است. خيلي از آدمها خلاف ميکنند و همه هم ميدانند اما هيچ وقت با آنها مبارزه نشده و هنوز هم در ورزش حضور دارند. از کشتي ميروند به واليبال يا از گلف به کاراته! اين چه جور مبارزه يي است؟ اين افراد هميشه هستند و هيچ وقت هم وضع درست نمي شود. به نظر من ما فوتبال نداريم. وقتي تيم الاتفاق براي بازي با استقلال به تهران آمد من واقعا خجالت کشيدم. پيش خودم گفتم خدايا اين چه فوتبالي است که ما به آن دلخوش کرده ايم؟! اين از وضع فساد، اين از وضع استاديوم! بيش از 35 سال است که استاديوم آزادي ساخته شده اما هيچ بازسازي در آن صورت نگرفته است. عربها که ميخواستند از رختکن به زمين بروند حتي نمي توانستند راه بروند! تمام موزاييکها شکسته اند. لبه هاي سکوها شکسته و از سقف آب چکه ميکند. با اين اوصاف ما حتي نبايد يک سهميه هم در ليگ قهرمانان آسيا داشته باشيم چه برسد به 4تا! يک استاديوم خانگي در قطر يا بحرين را ببينيد؛ آنقدر تميز و مرتب است که دلتان نمي خواهد از رختکن بيرون بياييد. تيم هاي خيلي معمولي حداقل 3 تا 4 زمين دارند اما يک تيم بزرگي مثل استقلال حتي يک زمين هم براي تمرين ندارد! تا يک ذره باران ميبارد روي زمين دستگردي را ميکشند و ميگويند امروز حق تمرين نداريد. حالا جالب است که با اين فقري که در امکانات سخت افزاري داريم، سالي چند صد ميليون به بازيکنان ميدهند. اگر من باشم ميگويم که فوتبال در ايران به مدت 5 سال تعطيل شود. بعد از اين 5 سال تيمي ميتواند شرکت کند که بهترين امکانات را داشته باشد. باورتان نمي شود در طول ليگ به شهر هايي که ميرويم آنقدر استاديومها بد ساخته شده اند که احساس ميکنيم وارد غسالخانه شده ايم. کاملا واضح است که تمام اين استاديومها را يک پيمانکار ساخته چرا که آنقدر زشت هستند که آدم رغبت نمي کند لحظه يي در آن باشد. ما يکي از کشور هاي ثروتمند دنيا هستيم که متاسفانه هيچ امکاناتي نداريم. بعد ميگوييم ما يکي از قدرت هاي آسيايي هستيم! کدام قدرت؟! ما به جاي اينکه شرايط را درست کنيم، ميرويم يک مربي 7 ميلياردي ميآوريم و انتظار داريم معجزه کند. من اگر جاي AFC بودم هيچ سهميه يي به ايران نمي دادم. هر چه استاديوم ساخته اند چند صد کيلومتر از شهر دور است. من فکر ميکنم برخلاف تمام کشورهاي دنيا که همه به دنبال جذب تماشاگر هستند، ما به دنبال دفع آنها هستيم! بدسليقگي هم ميشود مثل برگزار کردن فينال جام حذفي در شيراز. تحت هيچ شرايطي آن زمين استاندارد نيست؛ شما يک بازي فجر را بياوريد که بازيکنان شان در زمين 5 پاس پشت سر هم به هم بدهند. ما در حافظيه يک رختکني ديديم که 20 متر بيشتر نبود که در اين فضا 30 نفر بايد قرار ميگرفتند. چند تا کابينت به ديوار زده بودند، در يکي شان را باز کرديم که افتاد زمين! شانس آورديم که روي پاي بازيکنانمان نيفتاد. نه دوش داشت نه سيستم گرمايشي! با شلنگ خودمان را شستيم! اگر صحبت خاصي مانده آماده شنيدن هستيم؟ نه فقط تبريک سال نو به خوانندگان روزنامه اعتماد و به اين اميد که فضايي فراهم شود که بتوانيم بيشتر به هم اعتماد کنيم. |
| گفتوگو با وحيد هاشميان که براي آينده نقشه مي?کشد |
فوتبال ناپاک است |
وحيد هاشميان بدون ترديد از «خاصترين» و «حرفه اي ترين» فوتباليستهاي تاريخ ماست. بازيکني که بدون پشتوانه ملي و حضور در قرمز و آبي راهي بوندسليگا شد و يازده سال در فوتبال تمام حرفهيي ژرمنها دوام آورد. به پيراهن بايرنمونيخ رسيد و تيمملي را با گلهايش به جامجهاني2006 برد و در بازگشت به ايران هم با پرسپوليس فاتح جامحذفي شد. اما تنها دلايل فني و کارنامه برجسته هاشميان ملاک خاص بودن او نيست. در فوتبال ما چهرههايي مثل اوکه رُک و صادقانه حرف ميزنند و به خاطر منافع شخصي پاي روي اصول نميگذارند، در اقليت قرارگرفته و شايد مثل هاشميان تا چند دهه ديگر هم نيايد. وحيد هماني بود که انتظارش را داشتيم و البته براي آينده نقشه هاي بسياري دارد و گويا براي آن برنامه ريزي دقيقي هم کرده است. بعدازظهر يکي از روزهاي زمستاني به اعتماد آمد، يک ساعت زودتر از قرار و بعد از گفتگو هم خيلي زود رفت.مريم باقرزادگان مهمترين شاخصههايي که وحيد هاشميان را به اين جايگاه در فوتبال رساند، از نگاه شما کدام است؟ سال 76 در اميدهاي پاس بازي ميکردم، زماني بود که اميدها و بزرگسالان پاس با هم تمرين ميکرديم، همان روزها در يک مصاحبه گفتم من براي رسيدن به موفقيت هيچ اصلي را زير پا نمي گذارم. آن موقع اصلا كسي مرا نمي شناخت اما همانزمان هم من به اين اصول اعتقاد داشتم. زماني هم كه ما بازي ميکرديم خيلي از بازيكنان همدوره يي من که رقباي من بودند، با خبرنگاران دوست بودند و خيلي از خبرنگارها با مربيان دوست بودند، مسلما طي كردن مراحل پيشرفت براي اين بازيکنان غيرعادي بود ولي من هميشه اعتقاد داشتم هر کسي در هر سطح کيفي که بايد پيشرفت کند، زماني که شما پيشرفت کنيد ناخودآگاه به چشم ميآييد، اين پيشرفت کردن هم ميسر نميشود مگر با تلاش زياد و زماني که به اين سطح از پيشرفت برسيد ديگر کسي نميتواند با باند بازي و لابي کردن حق شما را بخورد. هدف من از اول اين بود كه با تلاش كردن، با جنگيدن و با رقابت سالم بتوانم آن چيزهايي که درفوتبال ميخواهم به دست بياورم. در اين مسير دشوار اذيت نشديد، يا بهتر است بگوييم از فوتبال زده نشديد؟ خيلي زياد، هم اذيت شدم و هم خيلي زده شدم. نمونهاش اينكه يک بار که در تيم ملي بودم در مصاحبه يي گفتم تيم ملي کاملا در اختيار پرسپوليس و استقلال است، من در پاس بازي ميکردم، براي اين مصاحبه من يک سال به تيم ملي دعوت نشدم. زماني که بلاژويچ مربي تيم ملي شد در مصاحبه يي ابراز خوشحالي کرديد، اما اين خوشحالي هم خيلي ماندگار نشد. . . وقتي بلاژويچ آمد، ابتدا خوشحال بودم اما وقتي ديدم همان سيستم قبلي را دارند، موقتي از تيم ملي خداحافظي كردم. در آن فصل از تيمي مثل هامبورگ با آن امكانات قوي به شهر کوچکي به نام بوخوم رفتم، بوخومي كه به دسته دوم سقوط كرده بود، از لحاظ مالي قوي نبود و اميدي هم به صعود نداشت. در اين برهه من يک مصدوميت خيلي بد گرفتم و در واقع در بدترين زمان زندگي فوتباليام قرار گرفتم اما خوشبختانه در بوخوم دوستان و همتيميهاي خيلي خوب آلماني پيدا كردم. با هم تلاش كرديم و کنار يکديگر يك تيم خيلي جوان با ميانگين سني 21-22 سال تشکيل داديم، اين دوستي و همدلي ميان بازيکنان تيم باعث شد همان فصل به ليگ يک آلمان صعود کنيم و در همان سال اول با تفاضل گل کمتر نسبت به وولفسبورگ به مقام نهم برسيم، اگر کمي تفاضل گلمان بهتر بود ميتوانستيم به جام يوفا هم راه پيدا کنيم. موفقيتمان با بوخوم تا حدي بود که سال بعد دوباره با همين تيم توانستيم در بوندسليگا پنجم شويم كه از نظر خيلي از كارشناسها بهترين فوتبال آن فصل بوندسليگا را تيم ما انجام داد. در شرايط مصدوميت و سقوط به ليگ دو همه مرا فراموش کردند اما زماني که با بوخوم به موفقيتهاي خوبي رسيديم همه ياد وحيد هاشميان افتادند، همه عرق ملي را پيش کشيدند و گفتند وحيد بايد به تيم ملي بيايد. فدراسيون وقت خيلي ناجوانمردانه به من گفتند كه اگر به تيم ملي نيايم از من شکايت ميکنند و بعد هم که خيلي راحت از من شکايت کردند و من در آستانه محروميت قرار گرفتم، مسوولان بوخوم به من گفتند اگر محروم بشوم قراردادم را يکطرفه فسخ ميکنند. اين شکايت در دوره آقاي دانشور اتفاق افتاد؟! بله، خود آقاي دانشور زير شکايت را امضا كرده بود نامهاش را هم هنوز در منزل نگه داشتم. بعدها وقتي آقاي دانشور مرا ديد گفت روح من هم از اين شکايت بيخبر بود، در صورتي که زير آن نامه هم مهر ايشان بود و هم امضايش. در آن شرايط مدير برنامههايم به من گفت با اين بداخلاقيهاي مسوولان فدراسيون يک راه بيشتر نداريم و آن هم خداحافظي رسمي از تيم ملي است. شما سه دوره مديريتي در فوتبال ايران را تجربه کرديد، دوره آقايان صفايي، دادکان و کفاشيان، تفاوت مديريت در اين سه دوره از نگاه شما چه بود؟ مسأله اصلي در خصوص فوتبال ما اين است که اين فوتبال بسيار آماتور است، ما از ابتدا آماتور بوديم و به يکباره ادعا کرديم که حرفه يي شديم، در اين بين پول بسيار زيادي در فوتبال خرج شد، فقط بازيکنان و مربيان خارجي به فوتبال ما آمدند، در صورتي که نه زيرساختي داشتيم، نه تيم پايه يي، نه شرايط يک ليگ و باشگاه حرفه يي را، اصولي کار نشد. در زماني که آقاي صفايي فراهاني آمدند فوتبال ما هيچ چيز نداشت، خيلي ضعيف بود، اما ايشان با برنامهريزي و مديريت خوبشان تيم ملي را سامان دادند، در شرايطي که پول نبود ايشان با درآمدزايي و نظمي که به فوتبال دادند کمک بزرگي به فوتبال کردند. آقاي دادکان هم که آمد توانست پول را در فوتبال مديريت کند. اما آقاي كفاشيان به نظر در بدترين شرايط به فدراسيون آمد، زمان هيات انتقالي بود و در کل نه تيم ملي و نه فوتبال شرايط خوبي نداشتند. اما در کل به نظر من نگاه کلي که به فوتبال وجود دارد اشتباه است، همان ابتدا اگر قرار بود 10 ميليارد براي يک تيم خرج کنند، بجاي اينکه همه اين پول را خرج بازيکنان و کادر فني تيم کنند، استاديوم و زمين فوتبال براي آن باشگاه بسازند بهتر است. اما اگر فقط پول خرج کنيد و به بازيکنان و کادر فني پول بدهيد ميشود کشاورز يا استيلآذين که چند سال ميدرخشند و بعد کنار ميروند. اين همه پول بيحساب خرج کردن به فوتبال ضربه ميزند و تيمهاي ريشه?يي که قدرت مالي زيادي ندارند مثل راهآهن و بانکملي و … را از بين ميبرد. شايد نگاه غلطي که مديران دارند براي اين باشد که براي خود در باشگاهها آينده شغلي تضمين شده نميبينند، تصور ميکنند که يک يا دو فصل در يک تيم هستند، در صورتي که کارهاي زيربنايي به زمان بيشتري احتياج دارد. . . اين هم يکي ديگر از مشکلات اساسي فوتبال ايران است، باشگاهي مثل بوخوم يک برنامهريزي اصولي داشت، برنامهريزي و هدفبندي مشخص که مثلا در سال 2020 قرار است استاديوم بسازيم، همه چيز را مشخص ميکنند و اينطور نيست که اگر مديرعامل باشگاه عوض شود برنامههاي کلان آن تغيير کند و کار ساخت استاديوم را فراموش کنند . . . در مورد زدوبندهايي که در فوتبال وجود دارد يک بار گفتيد که خوشحالم که حاجيهاي فوتبال مرا بزرگ نکردند، در فوتبال اروپا و فوتبال روز دنيا هم زدوبند وجود دارد؟ فوتبال در حال حاضر ورزشي است که با سياست و اقتصاد عجين شده است، خيلي از باشگاهها الان بازيکنان ژاپني به خدمت ميگيرند يا بازيکنان چيني، در صورتي که از ميان اين بازيکنان شايد فقط هماني که در دورتموند درخشيد بازيکن خوبي باشد و بقيه دستخوش بازي ميان اسپانسرها و مديران هستند. با خريد يک بازيکن ژاپني يا چيني بازاري در آن کشور براي آن تيم باز ميشود تا بتواند محصولاتش را به آنها بفروشد يا از طريق حق پخش تلويزيوني در آن کشور به درآمد برسد. حالا ديگر فوتبال را بايد با اقتصاد و سياست عجين بدانيم، اين زدوبندها به طرق مختلف در همه جاي دنيا وجود دارد، در ايتاليا بيشتر از هر جاي ديگري و در ايران که علنيتر . . . اگر تا اين حد علني باشد بايد مثالهاي مستندي هم ارائه کنيد. . . از انتقال پاس و ديگر تيمها به شهرستانها علنيتر مثال ميخواهيد؟ انتقال پاس با سروصداي زيادي همراه بود، مگر پاس چه مکتب و نگاهي داشت که با انتقالش از تهران آن مکتب از بين برود . . . ببينيد پس از اين همه مدت که پاس از بين رفته هنوز چقدر مربي از مکتب پاس در سطح فوتبال کار ميکنند، حسين فرکي، محمود ياوري، فرهاد کاظمي، فيروز کريمي، هومن افاضلي، فراز کمالوند و. . . اين تيم يک تيم مربيساز بود چون يک ديسيپلين نظامي داشت، ديسيپلين دقيقا همان چيزيست که فوتبال به آن نياز دارد، يا در بخش بازيکنسازي، بازيکني مثل نکونام را در نظر بگيريد، از وقتي که نکونام لژيونر شده فوتبال ما چند لژيونر ديگر داشته است؟ اگر پاس در هر 10 سال سه لژيونر هم تربيت ميکرد چقدر به نفع فوتبال ايران بود. براي چه از بوخوم جدا شديد؟ قرارداد من با بوخوم دوساله مشروط بود، در پايان سال اول اين تيم به دسته دو سقوط کرد و تيمي که به دسته پايينتر ميرود از نظر مالي به مشکل ميخورد، قرارداد من براي بوندسليگاي يک بود و با سقوط بوخوم عملا اين قرارداد هم فسخ شد و من تصميم گرفتم از بوخوم جدا شوم. و شما پس از سالها از فوتبال آلمان به فوتبال ايران برگشتيد، چطور توانستيد اين همه اختلاف را براي خود حل کنيد، از امکانات سختافزاري باشگاه تا نگاه فني مربيان . . . قطعا اگر از ابتدا از آلمان شروع ميکردم و بعد به ايران ميآمدم شکه ميشدم اما من هم از همين ايران و از نازيآباد شروع کردم، رختکن ما در نازيآباد توانايي جاي دادن آن همه بازيکن را در خود نداشت، ما با آن امکانات شروع کرديم و بعد به آلمان رفتم، به?هرحال اختلاف?ها ميان ايران و آلمان زياد بود ولي من به شرايط ايران آشنايي داشتم، گرچه الان شرايط خيلي بهتر شده، رختکن پرسپوليس يکي از بهترين رختکنهاست و ما از اين لحاظ در شرايط خوبي قرار داريم. بعد از بازي با قزاقستان و لائوس گفتيد که ديگر بازي کردن در تيم ملي معني ندارد، در حالي که در آن بازيها گلهاي خوبي هم زده بوديد اما بعد از اين صحبتها نيمکت?نشين شديد . . . در فوروارد تيمملي يک امپراتوري وجود داشت که خيليها از جمله فرهاد مجيدي و خود شما به آن اعتراض داشتيد . . . زماني هست که شما قصد کمک به تيم ملي را داريد، با تعصب و نيت کمک به تيم ملي ميرويد اما يک دفعه با برخوردهاي بدي شما را دلسرد ميکنند، تا جايي که تصميم مي?گيريد از تيم ملي برويد . . . حضور علي دايي براي شما خيلي خوب نبود . . . ببينيد علي دايي يک نفر بود، تيم ما حتما نبايد با يک مهاجم بازي ميکرد، ميتوانستيم با دو يا سه مهاجم بازي کنيم اما نگاه، نگاه درستي نبود، من معتقد نيستم که علي دايي مقصر عمده در آن شرايط بود. فوتبال ما ناپاک است؟ مگر مطبوعات ما پاک است که از فوتبال انتظار پاک بودن داريد؟ در همين مطبوعات ورزشي اتفاقاتي ميافتد که. . . رسانه ما رسانه ورزشي نيست و با باندبازيهاي رسانههاي ورزشي فاصله زيادي دارد . . . فوتبال ناپاک است ولي در اين فوتبال انسانهاي خوب هم کم نداريم. حالا شما ميتوانيد با اين فوتبال کنار بياييد يا ميتوانيد در مقابل اين ناپاکيها ايستادگي کنيد؟ من يک سال و نيم است که به ايران آمدهام و اينجا دومين روزنامهيي است که در آن رفتهام، و معلوم نيست دفعه بعدي کي پايم را به روزنامه يي بگذارم، بازيکن پول ميگيرد تا تلاش کند و تمرين کند و براي تيمش مثمرثمر باشد ولي برخي بازيکنان به کمک همکاران شما در مطبوعات ورزشي قصد دارند به مراتب بالايي در فوتبال برسند، البته من قصد توهين به شما و همکارانتان را ندارم، در مطبوعات هم انسانهاي پاک و شريف وجود دارند اما متأسفانه برخي افراد هم هستند که دلال هستند. اين دلالها با شما تماس نداشتند؟ براي چي بايد اين کار را بکنند؟ من نيازي به اين دلاليها ندارم، من پيشنهادهاي خوبي داشتم و الان هم در پرسپوليس بازي ميکنم، هرگز به هيچ دلالي اجازه ندادم که با من تماس بگيرد. چرا به ايران برگشتيد؟ بعد از 11 سال بازي در آلمان، خسته شدم، از تمرينها، از شرايط سخت، از دوري از خانواده و خيلي مسائل ديگر. در بوندسليگاي يک هم پيشنهادي نداشتم و در نهايت تصميم گرفتم به ايران برگردم و در اينجا بازي کنم. از ليگهاي ديگر پيشنهادي نداشتيد؟ چرا از اتريش و استراليا پيشنهاد داشتم، شايد اگر جوانتر بودم آن پيشنهادها را ميپذيرفتم اما در اين سن و سال تغيير محيط برايم سخت بود. در ايران هم دنبال پيشنهاد خوب بودم، ميخواستم بعد از چند سال که بازگشتم، يا در تيم خوبي بازي کنم يا اصلا بازي نکنم. من در آينده ميخواهم مربيگري کنم و براي اينکه بخواهم مربي خوبي باشم بايد با شرايط روز فوتبال ايران آشنا ميبودم، مجموع اين عوامل باعث شد به فوتبال ايران بازگردم. با اين فوتبال ناپاک خواهيد جنگيد؟ من با کسي جنگي ندارم، ميخواهم کار خودم را بکنم. يک نفره که نميتوان به جنگ ناپاکيها رفت. از فوتبال آلمان چه نکتههايي ياد گرفتيد؟ در بايرنمونيخ زماني که قرارداد ميبنديد به شما ميگويند که بايد قهرمان شويم، از همان ابتدا يک شخصيت قهرماني در ناخودآگاه بازيکن بوجود ميآيد. در بايرنمونيخ هميشه بايد قهرمان شويد . . . در بايرنمونيخ هيچ وقت اصراري به بازيکن نبود، يک بازيکن ممکن بود چند سال گلزن اول تيم باشد ولي در شرايط افت عذر او را مي?خواهند، البر، کلوزه، توني و . . . مهم در اين باشگاه قهرمان شدن و نتيجه گرفتن است. يکي از بدعتهايي که در فوتبال ايران وجود دارد اين است که مديرعامل و سرمربي آنقدر به يکديگر نزديک ميشوند که همه مناسبات بهم ميخورد. . . در آلمان هم اين چنين مناسباتي وجود داشت؟ يک سري مسائل را من با چشمان خود ميبينم ولي مسائلي وجود دارد که در پشت پرده اتفاق ميافتد و من از آن بيخبرم. در همه جاي دنيا اينگونه است که مربي به سرپرست باشگاه ميگويد که چند بازيکن براي فصل بعد احتياج دارد، نام آنها را به سرپرست ميدهد و ديگر به بقيه مسائل کار ندارد. قرارداد بستن و مذاکره کردن با سرپرست و مديران باشگاه است، اما اينجا اوضاع فرق دارد. در آلمان که بوديد بيشتر مطالعه ميکرديد، حالا چطور؟ درسته در آلمان بيشتر مطالعه ميکردم و به واسطه يک دوست خوب با کتابهاي اريک فروم آشنا شدم و در زمينه فلسفه مطالعه کردم ولي الان کمتر مطالعه ميکنم و اگر هم مطالعه?يي باشد در زمينه فوتبال است، الان بيشتر فيلم تماشا ميکنم. شما بيشتر از ديگران براي خودتان هدفگذاري ميکرديد، هدفهاي کوتاه و بلندمدت شما در ايران چيست؟ در ايران اصلا نميتوان برنامهريزي کرد. . . بيهدف آمديد؟ بله. الگوهاي مربيگري براي شما چه کساني بودند؟ در جايي خوانده بودم، زماني که ميتوانيد اصل باشيد چرا کپي ديگران باشيد؟ من هم اينچنين نگاهي دارم اما در کل ديسيپلين کاپلو، هيتسفيلد و کريستف دام را دوست دارم. با توجه به اينکه فوروارد بوديد، اگر مربي شويد، تيمتان را هجومي خواهيد چيد يا بسته به شرايط ارنج را ميچينيد؟ قطعا با توجه به شرايط تيم مقابل و داشتههاي تيم خودم ارنج را ميچينم. اتفاقا من مربياني را ديدهام که در دوران بازيگريشان مهاجم بودند ولي تيمهايشان هميشه دفاعي بود. من دو سال در بوخوم با چنين مربي يي سروکار داشتم. علي کريمي در پرسپوليس همه کاره است؟ فکر نميکنم اينگونه باشد، او بازيکن بزرگي است و طبيعي است اگر دلسوزي بيشتري داشته باشد. نظر شما در خصوص داربي تهران چيست؟ باخت استقلال را پيشبيني ميکرديد؟ به نظر من دو بازي وجود دارد که هيچ توجيه تاکتيکي برايشان نيست، يکي ايران - استراليا و ديگري همين داربي آخر، به?رغم تعويضهاي خوب دنيزلي اما اگر استقلال هم تعويضي انجام ميداد شايد نتيجه ديگري حاصل ميشد. |
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 4:3 توسط سرویس سیاسی و حوادث
|



وحيد هاشميان بدون ترديد از «خاصترين» و «حرفه اي ترين» فوتباليستهاي تاريخ ماست. بازيکني که بدون پشتوانه ملي و حضور در قرمز و آبي راهي بوندسليگا شد و يازده سال در فوتبال تمام حرفهيي ژرمنها دوام آورد. به پيراهن بايرنمونيخ رسيد و تيمملي را با گلهايش به جامجهاني2006 برد و در بازگشت به ايران هم با پرسپوليس فاتح جامحذفي شد. اما تنها دلايل فني و کارنامه برجسته هاشميان ملاک خاص بودن او نيست. در فوتبال ما چهرههايي مثل اوکه رُک و صادقانه حرف ميزنند و به خاطر منافع شخصي پاي روي اصول نميگذارند، در اقليت قرارگرفته و شايد مثل هاشميان تا چند دهه ديگر هم نيايد. وحيد هماني بود که انتظارش را داشتيم و البته براي آينده نقشه هاي بسياري دارد و گويا براي آن برنامه ريزي دقيقي هم کرده است. بعدازظهر يکي از روزهاي زمستاني به اعتماد آمد، يک ساعت زودتر از قرار و بعد از گفتگو هم خيلي زود رفت.