تشکيل ائتلاف آبادگران به روايت حسن بيادي

احمدي نژاد 8 راي بيشتر نداشت

کيوان مهرگان

هيچ کس پيدا نمي شود که اثر گذاري جرياني که در سال 81 به نام ائتلاف آبادگران ايران اسلامي تاسيس شد را انکار کند. زلزله يي که به انتخابات نهم رياست جمهوري هم کشيده شد وسرنوشت ايران را به راهي برد که همگان امروز با واقعيت هاي پيدا و پنهانش رودررو هستند. حسن بيادي که از روزهاي نخستين تشکيل ائتلاف آبادگران ايران اسلامي عضو آن بوده است همه آنچه که در جريان شکل گيري اين ائتلاف به وقوع پيوست را نمي گويد اما براي نخستين بار ردپايي از آنچه از سال 81 به اين سو آغاز شد را براي خواننده ترسيم مي کند. در کليد واژه هاي گفت وگوي بيادي مي توان از تشکل هاي سياسي و هيات هاي مذهبي تا اجراي سيستم هرمي براي انتخابات را يافت و فهرست کرد.

---

-ائتلاف آبادگران که براي شوراي اسلامي شهر دوم شکل گرفت يکي از پديده هاي بديع تاريخ سياسي بعد از انقلاب است که بسيار زود تشکيل شد، بسيار سريع اثرگذاشت و توانست به سرعت فضاي سياسي کشور را تحت تاثير خود قرار دهد. آبادگران در شوراي شهر دوم کلاً از کجا آمد يا باني اصلي آن چه کساني بودند و مهندسي اين ائتلاف برعهده چه گروهي بود؟

شايد بسياري از افراد از لحاظ سياسي انتظار نداشته باشند که من با روزنامه شما مصاحبه کنم و به عقيده من اين نوع انديشه نامناسب است که ما در کشور جمهوري اسلامي نشريات مجازي داشته باشيم و اکثر مسوولان آن به انقلاب و نظام متعلق باشند ولي ما با دسته بندي هاي خود، خط کشي هايي را انجام دهيم که جامعه را متاثر کند و واقعيت ها به گوش مردم نرسد. البته آن روزنامه ها هم نبايد به طور خاص فقط به يک سمت حرکت کنند، به نظرم ديدگاه آنها بايد مبتني بر احقاق حقوق مردم و تقويت نظام باشد.

قبل از اينکه پاسخ سوال شما را بدهم بايد مقدمه يي بگويم. براي پايدار شدن، مقاوم شدن و به عزت رسيدن کشور جمهوري اسلامي و نهال انقلاب اسلامي قبل از پيروزي زحمات زيادي کشيده شده تا سرانجام با ايثارگري و همبستگي آحاد مردم و راي قاطع آنان جمهوري اسلامي تشکيل شده است، پس افق حرکت ما مشخص است و به دليل اينکه اين نهال با خون شهدا آبياري شده هر کسي به هر شکلي مسير خود را از اين افق منحرف کند عاقبت به خير نخواهد شد زيرا افقي که توسط امام تعيين شده اهداف عاليه اسلام است و برنامه ها به صورتي بوده و هست که پرچم به دست صاحب اصلي آن داده شود و اين از عقايد حقه شيعه است. نمي توان با جوسازي اين اعتقادات را کنار گذاشت. ما به ظهور و حضور امام زمان و حکومت جهاني اعتقاد داريم و فلسفه انتظار فلسفه حرکت است و فلسفه انتظار، خمودگي راه ندارد. امام اين بستر را براي خودسازي و حرکت ما آماده کرد و اين حرکت از سال 42 آغاز شد و اکنون به دست ما رسيده است. آنچه مورد گلايه است اين است که با وجود ايثارگري هاي مردم و با داشتن مردم صادق و مقاوم اين همه کار کم است. ما با وحدت و همبستگي و همدلي بيش از اين مي توانيم توفيق داشته باشيم.

-اين تحليل ها مبتني بر تشکيل آبادگران بود؟

بله، بحث ما کلي است و همگي بايد به آن اعتقاد داشته باشيم. آغاز شوراي دوم مصادف با بخشي از آغاز دوره دوم دولت دوم خرداد بود. دولت دوم خرداد هم فراز و نشيب هاي بسياري داشت، با اکثريت آرا راي آورده بودند و تمام بخش هاي دولتي را بر عهده گرفتند و حتي به گفته خودشان تا پايين ترين رده هاي افراد را هم تغيير دادند. حتي اين قضيه در بعضي از مدارس شامل آبدارچي ها هم شد که بعدها خودشان هم اين حرکت را نقد مي کردند. يکي از محاسن دولت دوم خرداد اين بود که توانست شوراها را که يکي از آرزوهاي امام و قانون اساسي بود، محقق کند و مقام معظم رهبري در اين زمينه به دولت کمک بسياري کردند. يعني تمام دستگاه هاي اجرايي کشور تلاش کردند شوراي اسلامي شهرها محقق شود. به نظر من در دور اول نمايندگان شوراها در کشور زحمات بسياري کشيدند، زيرا در کل کشور يک سازمان عريض و طويل بايد شکل مي گرفت. بدون داشتن رديف بودجه و مکان و هر گونه امکانات اوليه و آيين نامه و دستورالعمل و فقط در قانون اساسي چند اصل بود و 10 يا 15 ماده و بند و تبصره در دولت به تصويب رسيده بود و با حداقل قوانين اين تشکيلات شکل گرفت و به سرعت هم اثرگذار بود. بسياري از شهرها و حتي روستاها استقبال کردند. يکي دو شهر، از جمله تهران مخصوصاً در سال هاي آخر به دليل بي تجربگي و عدم دخالت بزرگان در اين امر چهره بدي از شوراها را به جا گذاشتند و اين سبب تنفر مردم از شوراها شد و بخشي از آن به دليل مسائل شخصي و سياسي بود که با هم به توافق نرسيدند که سبب منحل شدن شوراي شهر تهران شد. بخشي از آن خودخواهي بود. اگر از خودخواهي ها کاسته مي شد اين چهره منفي از شوراها را به جاي نمي گذاشتند، بايد منصفانه گفت در شوراي شهر در دوره اول کارهاي بسيار ارزنده يي هم انجام شده بود. شکل دادن به ساختار شوراها و اعلام موجوديت و احاطه به کار شهرداري ها خود فلسفه بزرگي بود. در هر حال جو بدي درميان مردم به وجود آمده بود. بسياري از متدينان حاضر به شرکت در انتخابات شورا نبودند و حتي گروه هاي دوم خردادي هم از حضور در پاي صندوق هاي راي منصرف شده بودند. بسياري از دوستان انقلاب که وابستگي هاي جدي جناحي نداشتند با تفکر بسيجي آمدند، دور هم جمع شدند و براي انتخاب 15 نفر نهايي 300 نفر را مورد ارزيابي قرار دادند.

-300 نفر را چه کساني انتخاب کردند؟

افراد معتقد به نظام و بچه هاي انقلاب آنان را انتخاب کردند.

-حتماً يک رهبري جهت هماهنگي وجود داشته، آن فرد چه کسي بود؟

چند گروه براي عبور از اين وضع موجود حضور داشتند، زيرا منحل شدن شوراها اثر بسيار منفي داشت. گروه هاي مختلفي از جمله جوامع اسلامي گوناگون مانند جامعه اسلامي بازار، مهندسين، پزشکان، جمعيت ايثارگران، جمعيت موتلفه، جوانان با تفکر بسيجي و هيات هاي مذهبي و چکاد آزادانديشان و کلاً گروه هاي پيرو خط امام و رهبري يکديگر را پيدا کردند و به تفاهم رسيدند، اينها مثال است، اکنون دقيق همه را به خاطر ندارم. همه تصميم گرفتند کمک کنند و همه قبول کرده بودند که به حداقل ها راضي باشند و سهم خواهي نکنند. فکر مي کنم اين اتفاق هرگز رخ نخواهد داد که 10 يا 20 گروه جمع شوند و احساس سهم خواهي به آنها دست ندهد. همگي سهم خواهي را کنار گذاشتند. مثلاً آقاي حبيبي که فرد با تقوايي است به رغم اينکه ثبت نام کرده بودند به توصيه دوستان خود از حضور در اين گروه انصراف دادند.

-محمدنبي حبيبي؟

بله آقاي مهندس شهردار اسبق تهران. اسم ايشان در ليست اوليه بود. به ايشان گفتند با توجه به اينکه نمي خواهيم افراد با وابستگي حزبي و مشهور حضور داشته باشند شما کنار بکش و ايشان به همين راحتي خود را کنار کشيد. ايشان انسان انقلابي و واقعاً دلسوزي است.

-يعني قصد داشتيد از چهره هاي گمنام استفاده کنيد؟

بله.

- به چه علت؟

دوستانمان مي خواستند از چهره هاي جديد و گمنام استفاده کنند و اعتقاد بر اين بود که افرادي که مي خواستند کاري انجام دهند تا به حال انجام داده اند و اثر خود را گذاشته اند و جامعه مديريتي بايد نفس بکشد.

-شما به فضاي يأس و نااميدي که در مردم شکل گرفته بود به عنوان يک فرصت نگاه مي کرديد؟

به نظر مي آيد فرصت خوبي بود براي برگرداندن جامعه به آرامش.

-چگونه فرصتي بود؟

خدمت شما خواهم گفت. ما يقين داشتيم حداقل راي را مي آوريم. هنوز نمي دانستيم انتخاب مي شويم ولي برنامه نوشتيم و واقعاً برنامه هاي مناسبي داشتيم و اکثر برنامه ها مردمي بود. ما ميان مردم رفتيم، و هر گروهي را که پيدا کرديم عقايد خود را به آنها بيان کرديم.

-قبل از اينکه به بحث تبليغات برسيم به بحث 15 نفر بپردازيم. اين 15 نفر با چه مکانيسمي براي شوراها انتخاب شدند؟

خود من بعداً دعوت شدم. دوستان افراد را شناسايي کرده بودند.

-شما در آن موقع کجا بوديد؟

معاون دانشگاه صنعتي مالک اشتر بودم. اولاً سعي بر اين بود که طرف با تخصص باشد و مدرک داشته باشد و کار کرده باشد. شاخص ها به اين صورت بود که افراد آنچنان هم حزبي و گروهي نباشند و دلسوز نظام باشند واقعاً هم به اين صورت انتخاب شده بودند، البته افراد منتخب داراي شدت و ضعف بودند و من با برخي مخالف بودم ولي بالاخره وقتي قرار مي گذاريم که همدل شويم بايد به نظر جمع احترام گذاشت و ما هم تمکين کرديم. در آنجا به سختي انتخاب صورت مي گرفت و وسواس بسياري به خرج داده شد. مابعد و ماقبل افراد چک شد که حتي يک شاخصه منفي هم نداشته باشند، هيچ کس اين دوستان را نمي شناخت در صورتي که ما از ابتداي انقلاب در تمام جريانات انقلاب حضور داشتيم ولي وظيفه داشتيم در زمينه هاي ديگر نظام کار کنيم.

-مقطع زماني آن چه موقع بود؟

سال 1381.

-مي دانيد چه ماهي بود؟

آخر تابستان بود.

-يعني آخر تابستان 15 نفر تعيين شدند؟

هنوز تعيين نشده بودند، يعني 15 نفر در آذرماه يا دي ماه قطعي شدند.

-ولي استارت کار از آخر تابستان بود؟

بله، حتي من در يک برهه اعلام کردم نمي توانم حضور داشته باشم.

-چرا؟

به خاطر دارم به نوع برنامه ها و ديدگاه ها اعتراض داشتم و رفتم. آقاي احمدي نژاد به دنبال من آمد و حتي مي دانست که ما هيات رزمندگان هستيم. پيش آقاي سعيد حداديان رفته بودند و مي دانست ايشان با ما رفيق است و اصرار مي کند که من بروم. خود ايشان به آقاي احمدي نژاد گفته بودند ايشان وامدار کسي نيست و شما چيزي به ايشان اضافه نمي کنيد و او به جوانان احکام ياد مي دهد و کارهاي فرهنگي مي کند، اين را هم از او مي گيريد. به ما اصرار کردند و برگشتم چون در آن زمان من براي جوانان در بسيج و هيات و آموزش و پرورش کار مي کردم و کارهاي تربيتي و فرهنگي انجام مي دادم و حتي هنوز هم اين کارها را از دست نداده ام و احکام فقهي مي گويم، در هيات ها سخنراني مي کنم، در مسائل تربيتي حضور دارم و هنوز هم آنها را ادامه مي دهم، بنابراين مايل نبودم اين کارم تحت تاثير نمايندگي شورا قرار بگيرد.

-يعني هنوز راه هاي ارتباطي را با جوانان و مردم حفظ کرده ايد؟

بله، با مساجد و هيات ها و... هنوز ارتباط را حفظ کرده ام. من اعتقاد دارم بسياري از امور را از مردم مي توان آموخت، حتي بيان اعتراض هاي مردم نوعي راهکار است. از ميان صد نفر کافي است از پنج نفر بياموزيم. در هر جلسه دو حرف ياد گرفتن کافي است. در هر صورت برنامه ها را آغاز کرديم و به انتهاي کار رسيديم و به دنبال اسم براي شرکت در انتخابات بوديم. تقريباً 10 يا 20 اسم وجود داشت، مانند شهر سبز، آتيه، شهر امن و... بيشتر آن اسامي را الان به خاطر ندارم. اين تعداد به پنج اسم کاهش يافت. در اين پنج اسم يکي از آنها آبادگران بود. چند نفر از دوستان پيشنهاد داديم که نام آن را آبادگران ايران اسلامي بگذاريم. هم آبادگران تنها و هم آبادگران تهران بود، ولي ما گفتيم نام آن را آبادگران ايران اسلامي بگذاريم ولي گفتند از لحاظ قانوني ايراد دارد. گفتيم ائتلاف بگذاريم که از لحاظ قانوني اشکال نداشته باشد.

-چه دليلي وجود داشت که مي خواستيد اسم تشکيلات و جريان را تغيير دهيد زيرا به خاطر دارم پيش از آن به اسم شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب يا ائتلاف پيروان خط امام و رهبري فعاليت مي کرديد؟

همانطور که قبلاً گفتم مي خواستيم همه چيز جديد و ناشناخته باشد و حاضر نبوديم با اين اسامي وارد انتخابات شويم.

-چرا؟

به اين دليل که من اعتقاد داشتم اگر دوستان قصد انجام کاري را داشتند تا به حال انجام داده بودند، يعني اگر با همان اسم ها مي آمدند از اين حداقل هم حداقل تر مي شد زيرا اعتماد وجود نداشت و مردم به يک حرکت جديد و يک نفس تازه نيازمند بودند.

-يعني چون يک يا دو نفر حاضر نبودند با آن برند کار کنند مجبور شدند اسم را تغيير دهند يا يک سياست راهبردي بود؟

خير، همگي قبول کردند که آن اسم ها نبايد باشد، از ابتدا هم به عنوان يک سياست راهبردي قبول کردند، به همين دليل هيچ کس نمي توانست سهم خواهي کند.

-شما اين ائتلاف را فقط براي تهران نوشتيد و اين سياست را فقط براي تهران داشتيد يا در شهرهاي مشهد، شيراز و اصفهان هم بود؟

گروه ها و احزاب با هم ارتباط دارند. در شهرها هم به دليل اينکه احساس کردند اين کار خوب است، آغاز شد و بسيار سريع شکل گرفت و از افراد کارکشته ناشناس استفاده کردند و فرصت دادند که لايه جديدي از افراد مجرب بر سر کار بيايند. گونه هاي مختلف اسامي بحث شد، عده يي مي گفتند اگر نام آبادگران ايران اسلامي را بگذاريم، شايد به دليل نام اسلام به ما راي ندهند، گفته شد مردم با اسلام مشکل ندارند، مردم مسلمان هستند، مردم با بعضي مسوولان اجرايي مشکل دارند، يعني با افرادي که بد کار کرده اند مشکل دارند، نبايد از افقي که امام تعريف کرده خارج شويم.

-يعني اين بحث که از «اسلامي» هم استفاده کنيد، انجام شد و برخي مخالف آن بودند؟

مخالف نبودند. مي گفتند ما که مسلمان هستيم دليلي ندارد نام اسلام را مکرر بياوريم، شايد اثر منفي ايجاد کند.

-چه کساني مخالف اين مساله بودند؟

نمي توانم اسم ببرم چون قصد خير داشته. همراه اين 15 نفر يکسري از دوستان در کميته هاي اجرايي هم حضور داشتند که واقعاً زحمات زيادي را متحمل شدند و در پيروزي اين گروه در انتخابات سهم بسزايي داشتند.

-يعني در کميته اجرايي بود يا در اعضاي شورا؟ درباره بحث مخالفت با واژه اسلام مي پرسم.

هم 15 نفر بودند و هم 7 يا 8 نفر از کميته اجرايي حضور داشتند که بحث شد که قصد خاصي نداشتند و فقط بحث بود. دوستان اين طور مي گفتند که مردم با اسلام مشکل ندارند. بعد گفته شد تهران با پسوند و پيشوند هاي گوناگون بگذاريم که به توصيه دوستان اين موارد مطرح شد که اگر از لفظ ايران توصيه مي شود استفاده کنيم به خاطر اين است که شايد بخواهيم در آينده يک رابطه کشوري داشته باشيم.

فعاليت خود را شايد گسترده کنيد يا واقعاً برنامه يي براي گسترش وجود داشت؟ اين نظر واقعاً داده شد و براي اولين بار دو ماه قبل از شروع انتخابات راي گيري کرديم و بسيار جالب بود. براي اسم آبادگران ايران اسلامي راي گرفتيم و 11 راي آورد.

-از چند نفر؟

از 15 نفر، زيرا دوستان اجرايي مي گفتند فقط نظر مي دهند و دخالت نمي کنند. جالب اينجاست که صورت جلسه دست آقاي نبي زاده است که اکنون سفير ايران در هندوستان است. بد نيست يادي از دوستان کنيم. آقاي دکتر محمدنژاد از استادان دانشگاه علم و صنعت بوده. آقاي فرهاد بغدادي، آقاي دانشجو استاندار تهران، آقاي عبدالباقي و آقاي کمال دانشيار و آقاي احمدي نژاد و... هم بودند. که اکثراً ناشناس بودند

-آقاي دکتر احمدي نژاد چه کاره بودند؟

عضو کميته اجرايي و مسوول و محور هماهنگي بودند.

-مسوول هماهنگي چه مساله يي بودند؟

ساماندهي افراد و گروه ها.

-ائتلاف آبادگران ايران اسلامي؟

بله، آقاي احمدي نژاد براي شکل دهي اين کار زحمت بسياري کشيدند.

-کار خود آقاي احمدي نژاد بود؟

خير.

-يعني طراح و مهندس آن ايشان بود؟

خير، گروه هايي که جمع شده بودند تا افراد را انتخاب کنند، مثلاً 20نفر بودند و آنان قبول کردند آقاي احمدي نژاد محور کار شود. در صورتي که آقاي احمدي نژاد خودش در شورا و مجلس شرکت کرده بود و راي نياورده بود، پس اگر مي دانست اين گروه راي مي آورد مي توانست اسم خود را بگذارد و خود او هم قبول کرده بود اسم خود را در اين گروه نگذارد.

-مي دانست که در شورا راي ندارد؟

خير، معلوم نبود، شايد راي مي آورد. آقاي احمدي نژاد را به آن صورت نمي شناختند، قبول داريد؟

-بله، در انتخابات مجلس ششم، شصت و چهارم بود.

ولي خودشان قبول کرده بودند نيايند.

-در مورد شهرداري ايشان هم بحثي نشد؟

خير، خلاصه اين اسم به تصويب رسيد و صورتجلسه امضا شد البته آن چهار نفر ديگر هم بعداً صورتجلسه را امضا کردند و سپس تصميم بر آن شد که ميثاق نامه داشته باشيم. دوستان پيشنهاد دادند و آقاي احمدي نژاد به من گفت نظر من اين است که شما آن را جمع کنيد. من ميثاق نامه را نوشتم و با همکاري آقاي احمدي نژاد آن را تهيه کردم و آقاي احمدي نژاد چون محور کار بود به آن بندي را اضافه کرد که به خاطر دارم بند پنجم را ايشان اضافه کرد و گفت به هر تعداد که نامزدها راي مي آورند (پيش بيني اين بود که ممکن است همه راي نياورند) بايد متعهد شوند که اين اهداف را پياده کنند.

-اهداف چه بود؟

اکثر آن پرهيز از مسائل جناحي بود و اصل مطلب اين بود که منافع مردم بر منافع شخصي، حزبي و گروهي ترجيح داده شود، و اعتقاد به نظام و ولايت فقيه داشته باشند و از مسائل دنيايي بپرهيزند. البته در اين مورد هم بحث هايي وجود داشت که بعضي از دوستان مي گفتند شايد مردم از اين ميثاق نامه خوش شان نيايد و عقيده داشته باشند که قبلي ها هم اين حرف ها را زده اند. جالب اينجا بود که براي آن هم راي گيري شد و باز هم تقريباً 11 راي آورد و چهار مخالف داشت.

-نام اين چهار مخالف را نمي گوييد؟

خير، درست نيست. و چون آنها قصد خير داشتند چون براي رسيدن به اهداف مطرح شده و برون رفت از آن وضعيت نابسامان شهر تهران نياز به راي داشتيم.

-فقط نگران تاثير بر راي بودند؟

بله، ما کارهاي استثنايي انجام داديم و اين اتفاقات در هيچ دوره يي رخ نداده بود، يعني مثلاً براي اولين بار بود که گروهي ميثاق نامه مي دادند، بعد از آن نوع عکس و تبليغات بود و نوع اعلام موجوديت آبادگران بود. به خاطر دارم نفر پانزدهم آقاي نجار بود که اکنون استاندار کردستان است. اما من بعدها پيشنهاد آقاي حبيب کاشاني را دادم که ايشان توانايي هايي دارد و فرد موثري است و در غرب تهران هم فرد شناخته شده يي است. آمدن ايشان در راي ما مي تواند بسيار اثربخش باشد با توجه به اينکه جزء سرشاخه هاي فرهنگي غرب تهران و از افراد قديم جبهه و جنگ و جانباز و خانواده شهيد است، فرد شاخصي است که در منطقه خود راي مثبت دارد و ويژگي هاي لازمه را دارد. مشورت ها انجام شد، عده يي مخالفت مي کردند اما ايشان راي آورد، البته ايشان قبلاً ثبت نام کرده بودند که پيشنهاد اين حقير مورد قبول واقع شد. پوسترها آماده شده بود فقط عکس ها مانده بود، دو روز مانده بود و ايشان را به سرعت به عکاسي آورديم و عکس ايشان را انداختند و براي اولين بار ما 15 نفر همگي يک عکس انداختيم. اين اتفاقي بود که براي اولين بار به وقوع پيوست. همين اولين بارها خود بسيار موثر بود. براي اولين بار اين 15 نفر در کل شهر پخش شدند و به مساجد و در نقاط جمعيتي رفتند و اهداف خود را بيان کردند اگر چه سياست بر اين بود که بايد با چراغ خاموش حرکت کنيم.

-سيستم هرمي از کجا آمد؟

ما به دنبال سرعت بخشيدن به کار بوديم. يک روحاني به نام آقاي اميرآبادي که مهندس الکترونيک بود و آقاي محمدي که درس مارکتينگ خوانده بود و فرد بسيار متديني بود به همراه آقاي ميرزاخاني طرح سيستم هرمي را مطرح کردند. تا به حال در انتخابات کشور اتفاق نيفتاده بود و با توجه به اينکه نظرسنجي ها را انجام داده بودند و مشارکت کم بود، گفتند بايد از سيستم هرمي استفاده کرد. در شهر هر کس هر که را که مي شناخت که معتمد است نوشتيم و 200 نفر شدند، اين 200 نفر را دعوت کرده و در اختيار آقاي محمدي قرار داديم. آقاي محمدي سيستم هرمي را پياده و آنها را توجيه کرد و قرار شد آنها 10 نفر را که مي شناسند توجيه کنند و به اين ترتيب آن 10 نفرها ادامه دادند و اين سيستم به همين صورت پيش رفت. مخصوصاً در بخش خانم ها، به هر حال بايد به دنبال راي رفت، يا نبايد آمد يا بايد دنبال راي رفت و خود را عرضه کرد و اينها بي تقوايي نيست. بايد به روش سالم باشد. ما از روز اول اعتقاد داشتيم که نبايد دروغ بگوييم و شعاري با عنوان صداقت در گفتار و سلامت در عمل را مطرح کرديم.

-شعار؟

فراتر از شعار است، لفظ خوبي دارد. حال به قول شما شعار را براي خود انتخاب کرديم و روي آن هم بحث هاي گوناگوني انجام شد. که شعار صداقت در گفتار و سلامت در عمل از يک روايت برگرفته شده بود و روايت آن صدق الحديث و اداء الامانه است. روايت آن طولاني است که بيان شود صداقت در گفتار و سلامت در عمل از مهم ترين علائم مومن است. در بخش هاي روحانيت، مساجد بازار، ورزشي و دانشگاه، حوزه هاي برادران و خواهران به عنوان گروه هاي مخاطب وارد شديم و اهداف خود را بيان کرديم.

-به چه دليل حرکت شما خاموش و بي سروصدا بود؟

به دليل اينکه نمي خواستيم از طريق جناح مقابل که ابزار تبليغاتي مهمي در دست داشت تخريب شويم به همين دليل گروه هاي مخاطبي که ما انتخاب کرده بوديم توجيه شده بودند. علني شدن کار ما روز 22 بهمن بود.

-روز 22 بهمن چه کار کرديد؟

ما واقعاً پول نداشتيم و حداقل هزينه را صرف کرديم. 70 بنر درست کرديم و براي طراحي آن آقاي چمران زحمات زيادي کشيد. موجوديت آن از روز 22 بهمن اعلام شد و مکان نصب آن بر عهده من بود زيرا 70 بنر براي شهر تهران بسيار کم بود و جالب اينجا بود که براي شهرداري وقت به اندازه يي بي اهميت بود که اکثر پلاکاردها جمع شده بود ولي چون کارها معنوي بود اينها را جمع نکرده بودند. يک شرکت تبليغاتي به نام عقيق نگار وجود داشت که مديرعامل آن آقاي مولايي بود. به او گفتم هر جا که من گفتم بايد نصب کنيد. شش تا براي خيابان آزادي در نظر گرفتيم؛ سه عدد براي راه رفت و سه عدد براي راه برگشت، زيرا همان طور که مي دانيد تعداد زياد اثر منفي دارد و تقريباً از سر جيحون تا آزادي سه تا رفت و سه تا برگشت زديم زيرا مردم در اين قسمت بيشتر رفت و آمد داشتند.

-در شمال تهران نزديد؟

در ميادين مهم مانند آزادي، انقلاب، فردوسي، امام حسين، تهرانپارس، محلاتي و ميادين مرجع در هر کدام دو تا زديم. در بلوارهاي بزرگ و بزرگراه ها 50 عدد توزيع کرديم که بسيار کم بود، البته يکسري هم تراکت چاپ کرديم و يکسري هم کيف دستي تهيه کرديم که شعارهايي چاپ شده به اندازه کف دست بود.

-آيا تاثير زيادي داشت؟

بله تاثير زيادي داشت.

-آيا روش هرمي مهم تر بود؟

روش هرمي اصل استراتژي بود. به نظر من حرکت هرمي چراغ خاموش اصل کار ما بود.

-آيا واقعاً فکر مي کرديد راي بياوريد؟

بله چون واقعاً همه اعتقاد داشتيم که راي مي آوريم و اين اعتقاد رمز پيروزي ما بود حتي اسامي بعضي از دوستان را که مي دانستم حتماً راي مي آورند نوشتم و به يکي از دوستانم دادم.

-چه چيزي؟

به قول معروف شرط بندي کرديم، مثلاً من 11 نفر را نوشتم که راي مي آورند.

-چه کساني بودند؟ از ائتلاف آبادگران بودند؟

بله.

-چهار نفر چه کساني بودند؟

اکنون به خاطر ندارم.

-يعني پيش بيني مي کرديد چه کساني از جناح مقابل راي بياورند؟

مثلاً مي دانستيم آقاي خادم صد درصد راي مي آورد.

-در ليست شما نيامد؟

ايشان نيامد.

-فکر نمي کرديد آقاي تاج زاده يا اصغرزاده راي بياورد؟

اولاً ما جلسات معنوي داشتيم، هر شب نماز جماعت مي خوانديم و تا دير وقت صحبت و براي کارهايمان برنامه ريزي و تبادل نظر مي کرديم.

-کي جلسه داشتيد؟

در خيابان هشت بهشت يک طبقه را از دوستان گرفته بوديم و همگي در آنجا بوديم و کسي هم نمي دانست و حرکت چراغ خاموش آن بسيار مهم بود.

-فقط 15 نفر به آنجا مي آمدند؟

بله، به همراه گروه اجرايي.

-با آقاي احمدي نژاد؟

بله و افراد با حرکات ما دلگرم مي شدند و متعهد شده بودند که به ما کمک کنند. از همان گروه هايي که گفتم 300 نفر انتخاب شدند.

-آن 300 نفر هم همچنان کار مي کردند؟

من خبر ندارم ولي آنها هم متعهد بودند که کار کنند، يعني به قدري به همه فشار آمده بود که همه از حق شخصي خود مي گذشتند، حتي همان 300 نفر براي تبليغات پول شخصي آوردند که ما لنگ پول نمانيم. البته باز هم متذکر مي شوم که هزينه کل تبليغات ما به 80 ميليون نرسيد.

-يک سال کار کرديد؟

اغراق است بگويم يک سال، ولي به صورت فشرده 6 ماه کار کرديم و هزينه آن به 80 ميليون نرسيد در صورتي که ما کسي را مي شناختيم که به تنهايي 150 ميليون هزينه کرده بود.

-يک نفر؟

بله، در همان افرادي که مستقل کانديدا بودند.

-چه کسي از افراد شما راي نياورد که آقاي خادم به جمع شما افزوده شد.

آقاي مظاهري. و راي نياوردن او هم دليل داشت. ما همگي متعهد شده بوديم که به ساير گروه ها نرويم و اسم ما در گروه هاي ديگر نباشد، حتي به خاطر دارم در يکي از گروه ها عکس آقاي شيباني را زده بودند و ايشان مصاحبه کردند و گفتند عضو اين گروه نيستم و آنها هم چون نمي توانستند فردي را انتخاب کنند آن را 1«14 گذاشتند. فردي به اسم آقاي قاسمي کانديدا شده بود، عکس همه ما را چاپ کرد و عکس خود را هم گذاشت و نوشت 1«14. اين موارد براي ما تبليغ بسياري بود. شخص ديگري در شرق تهران گروه ما را ديده بود، 14 تا را زده بود و يکي را حذف کرده بود و 1«14 را زده بود و اکثراً آقاي مظاهري را حذف کرده بودند و نمي دانم علت آن چه بود. بسياري از احزاب و گروه ها عکس ايشان را گذاشته بودند و چون روزهاي آخر بود کاري از دست ما برنمي آمد البته چکاد آزادانديشان هم عکس هاي يکسري از دوستان ما را زده بودند، مثلاً 7 تا را با هم زده بودند البته من نبودم بسياري از گروه ها به دنبال زدن عکس من بودند ولي من واقعاً پرهيز کردم.

-فکر مي کرديد واقعاً نتيجه انتخابات چنين شود؟

شايد باور نکنيد واقعاً اکثر ما اعتقاد داشتيم که راي مي آوريم. و اين اعتقاد باز هم مي گويم اصلي ترين رمز موفقيت ما بود.

-چطور؟ در آن زمان فضا بسيار يأس آور بود، از طرف ديگر گروه هاي ملي- مذهبي بعد از مجلس اول اولين بار بود که مجال حضور در انتخابات را داشتند و همه فکر مي کردند ممکن است آنها راي بياورند.

يک يا دو درصد راي آوردند.

-آيا مي دانيد که آنها فقط ...

البته بحث من هم راي آنها نيست و بايد بر سر آنها هم جداگانه بحث کرد.

- شما چگونه مي دانستيد راي مي آوريد؟ اين مساله براي ما بسيار مهم است.

خدا شاهد است که قلبي بود. بدي من اين است که اهل نگه داشتن سند نيستم. واقعاً نوشته بوديم و چسب هم زده بوديم. چهار يا پنج نفر اين کار را انجام داديم و به دست يک نفر ديگر داديم تا بعد از انتخابات بدانيم چه کسي درست گفته است.

-در مورد تقلب هيچ گونه نگراني نداشتيد؟ زيرا همه چيز در دست اين جناح بود، مجلس ششم، وزارت کشور و...

البته گروه هايي که علاقه داشتند ما راي بياوريم به پاي صندوق رفته بودند، مثلاً همان 300 نفر و گروه هايي که قرار بود حمايت کنند در فرمانداري، استانداري و سرصندوق ها بودند، مثلاً من در يک جا براي بازديد رفتم. يکي از دوستان به من گفت ما حواس مان هست که تقلب نشود.

- روي مناطق شمال شهر تهران اصلاً کار نکرديد؟

در همه جاي تهران کار کرديم.

-آيا در شمال تهران هم راي آورديد؟

بله.

-راي خوب بود؟

تناسب داشت. بيشترين راي را غرب و جنوب شرق تهران داشت. البته ناگفته نماند که بسياري از صندوق ها بي جهت باطل شد.

-چرا؟

بله، بسياري از صندوق ها را به بهانه هاي مختلف باطل کردند. با اين حال فکر نمي کنم مانند آن راي گيري و سالم تر از آن اتفاق بيفتد و انصافاً آنها هم همکاري کردند.

-اصلاح طلبان همکاري کردند؟

من شهادت مي دهم که گروه نظارت که در راس آن آقاي تاجرنيا بود، يک قدم منفي برنداشت.

-چه در بحث ردصلاحيت ها و چه در بحث نظارت؟

بله، من شهادت مي دهم که ايشان يک قدم منفي هم برنداشتند که يک نفر از ما را حذف کنند. اگر کسي مي خواست اين کار را بکند به چه دليل آقاي تاج زاده شانزدهم شد؟ مي توانست او را پانزدهم کند، آيا نمي توانست؟

- نشان دهنده درستي انتخابات بود.

بله.

-وقتي پيروز شديد بحث در مورد انتخاب شهردار شروع شد؟

اينکه مي گويم خدا شاهد است که واقعيت دارد. بحث شهردار در مخيله آقاي احمدي نژاد نبود. ايشان خود به دنبال شخص ديگري بود و اصلاً در فکر شهردار شدن نبودند و اصلي ترين هدف وي پيروزي ائتلاف آبادگران ايران اسلامي بود.

-مگر چه چيزي بود؟

ايشان به دنبال پروژه بعدي يعني پيروزي اين گروه در مجلس بود.

-قصد داشت نماينده مجلس شود يا شهردار تهران؟

باور کنيد اين خاطره خوبي است. اصلاً در مخيله آقاي احمدي نژاد نبود که روزي او را براي شهرداري دعوت کنند، ما 60 نفر را نوشتيم، يکسري از دوستان گفتند آقاي احمدي نژاد را هم بنويسيم، ايشان چيزي کم ندارد.

-شاخص ها چه کساني بودند؟

آقاي مهندس ترکان، آقاي دکتر نوريان، آقاي مهندس بوربور، آقاي دکتر دانش جعفري، مهندس سعيدي کيا، مهندس فروزش، مهندس فروزنده، زنگنه، دکتر دهقان، دکتر قاليباف.

-چطور شد که به سراغ آقاي احمدي نژاد رفتيد؟

راي گيري کرديم و ايشان در 10 نفر نهايي حضور داشتند.

-چه کسي روي آقاي احمدي نژاد بيشتر از بقيه تاکيد داشت؟ آقاي چمران؟

خير، ايشان هيچ اصراري نداشت.

-چه کسي در اين زمينه اصرار داشت؟ آقاي زريبافان؟

زريبافان هم اصرار نداشت. به خاطر دارم آقاي زريبافان آقاي بوربور را معرفي کردند.

-چمران چه کسي را معرفي کرد؟

آقاي سعيدي کيا.

-ديگر چه کساني بودند؟

آقاي حبيبي بود، آقاي دکتر محمدنژاد مطرح بود. افراد زيادي بودند، حدود 60 نفر بودند، ابتدا تا 30 نفر کاهش يافت و راي گيري مي شد. البته اگر هر يک از اعضا يا دوستمانمان در بخش اجرايي کسي را معرفي مي کردند براي بالا رفتن قدرت تصميم گيري بود و خدا را شاهد مي گيرم قصد خاصي نداشتند.

-شما مي فرماييد آقاي زريبافان آقاي بوربور را مطرح کرد، آقاي احمدي نژاد را چه کسي مطرح کرد؟

آقاي احمدي نژاد را چند نفر با هم معرفي کرديم.

-شما هم جزء آنها بوديد؟

بله، من، آقاي کاشاني، آقاي دکتر شريعتمداري، آقاي زريبافان، خانم سلطان خواه، آقاي آشتياني و آقاي زياري بوديم که مطرح کرديم. يکسري از دوستان روي آقاي سعيدي کيا اصرار داشتند؛ مانند آقاي چمران، در راي گيري آقاي احمدي نژاد وقتي 8 يا 9 راي آورد همه اصرار کردند و بقيه هم قبول کردند.

-چطور شد که از ميان 10 نفر به آقاي احمدي نژاد رسيديد؟

يکي از دلايل اين بود که ما يکسري اهداف داشتيم، که بايد محقق مي شد که آقاي احمدي نژاد بهترين فرد براي اين کار بود البته بسياري از مسوولان که اکنون بر سر کارند افراد متعهد و جديدي هستند و نخواهيد که من اسم ايشان را بگويم زيرا صلاح نيست، آنها هم پيشنهاد احمدي نژاد را دادند.

-چرا نمي گوييد؟

چون اکنون بر سر کار هستند، نبايد بگويم.

-حداقل بگوييد من در مصاحبه نمي آورم فقط در تاريخ ثبت شود.

خير، زيرا راضي نيست، ايشان هم به ما پيشنهاد کرد که آقاي احمدي نژاد خوب است و خود آقاي احمدي نژاد به ايشان گفته بود من نمي آيم و او به من گفت شما به او اصرار کنيد که حتماً بيايد. اتفاقاً وقتي من از نزد او مي آمدم مشاهده کردم آقاي احمدي نژاد نزد اين شخص مي رود.

-فقط براي خودم بگوييد چه کسي بود؟

خير، ايشان راضي نيست و نظامي است، نمي توانم بگويم.

-آقاي ذوالقدر بود؟

خير، اصلاً در مخيله شما نمي گنجد که چه کسي بوده است. جالب اين است من به او مي گفتم شما اصرار کن، او مي گفت شما اصرار کن و آقاي احمدي نژاد به آنجا آمد؛ گفتم ايشان هرچه گفت به همان گوش کنيد. البته بعد از بررسي هاي گوناگون که آقاي چمران به ده نفر منتخب نامه نوشتند و از آنان برنامه خواستند که بعد از ارائه برنامه توسط آن ده نفر با راي گيري به 4 نفر رسيديم.

-اين چهار نفر چه کساني بودند؟

آقاي دانش جعفري، آقاي احمدي نژاد، آقاي دکتر نوريان، آقاي سعيدي کيا.

اصلاً من با کسي مشورت نکردم. حالا اگر مخفيانه کس ديگري رابطه داشته است، اطلاع ندارم.

از 10 نفر برنامه گرفتيم و قرار شد چهار نفر انتخاب شوند، البته همه آن 10 نفر نيامدند. آقاي چمران براي همه نامه نوشتند و آن طور که به ياد دارم سه يا چهار نفر نيامدند، فکر مي کنم هفت نفر آمدند به خاطر ندارم چه کساني نيامدند، چهار نفر انتخاب شدند و برنامه هاي خود را ارائه دادند. يک بار ديگر اسامي آنها را مي گويم، آقاي دانش جعفري، آقاي سعيدي کيا، آقاي احمدي نژاد و آقاي نوريان بودند. البته همه کساني که برنامه ارائه دادند، هيچ کدام مستندتر و بابرنامه تر از آقاي دکتر نوريان نبودند. شايد بتوان گفت نصف بيشتر دوستان به ايشان رضايت داشتند اما ايشان در آخر کلام خود يک مطلب را گفت و نظر همه را با برنامه هاي خود جلب کرد و در نهايت گفت من چون معاون اول سازمان جهاني هواشناسي هستم و اين تنها پستي است که جمهوري اسلامي در سازمان هاي جهاني هواشناسي در سطح دنيا دارد و گفت؛ 20 سال زحمت کشيده ام به اين پست رسيده ام و از شما خواهش مي کنم از من صرف نظر کنيد و اينکه آمدم به خاطر اين بود که برنامه ها و تجربيات خود را ارائه دهم تا شما را ملزم کنم که با برنامه کار کنيد.

-براي شهرداري دور سوم هم از ايشان دعوت کرديد؟

بله، ايشان باز هم برنامه ارائه کرد و گفت فقط تجربيات را ارائه کردم و کاملاً با صداقت بودند.

-يعني در رده بندي اين چهار نفر در ابتدا آقاي نوريان قرار داشت؟

راي نگرفتيم.

-بعد نظر شما چه کسي بود؟

آقاي احمدي نژاد.

-فقط آقاي احمدي نژاد؟

خير، آقاي سعيدي کيا هم راي داشت.

-ايشان چقدر راي داشت؟

کم بود، آقاي دانش جعفري يک يا دو راي داشت، آقاي سعيدي کيا سه يا چهار راي داشت و پس از راي گيري و رايزني و قانع کردن يکديگر به اين نتيجه رسيديم که به آقاي احمدي نژاد راي بدهيم.

-شما همچنان طرفدار آقاي احمدي نژاد بوديد؟

بله.

-چه ويژگي در وجود آقاي احمدي نژاد بود که نظر شما را جلب کرد؟

اينکه ما به آقاي احمدي نژاد اصرار داشتيم به دليل اهدافي بود که در ابتدا توضيح دادم.

-اينکه بعداً فعاليت تان را گسترش مي دهيد؟

خير، بحث گسترش نبود، بحث برگرداندن حقوق مردم به خود مردم بود؛ يعني توجه ويژه به مردم.

-آقاي احمدي نژاد براي اين کار مناسب بود؟

به نظر من مناسب بود و ثابت کرد يعني در شهرداري ثابت کرد. همان طور که خودتان هم فرموديد فقط يک جريان سياسي و تبليغ سبب اثرگذاري شد. وقتي ما شورا را آغاز کرديم برنامه هاي نوشته شده و قابل اجرا داشتيم و با ملاقات هاي مردمي آغاز شد. هيچ گاه ملاقات مردمي به اين صورت گسترده در شهرداري و شورا ديده نشده بود، برنامه هايي مانند حذف ربا، حذف قوانين دست و پاگير، توجه به مسائل ايمني در ساخت، توجه ويژه به بافت هاي فرسوده، تقسيط بدهکاري هاي مردم.

-برنامه حذف ربا را از سخنان آقاي مصباح گرفته بوديد؟

خير، همه مراجع و علماي دين دستور به حذف ربا دادند. آقاي مصباح به صورت کلي گفت در دنيا بيش از همه در اينجا ربا گرفته مي شود. من خودم اعتقاد داشتم که وقتي تقسيط مي شود 2 درصد روي آن کشيده مي شود که هيچ گونه وجهه شرعي ندارد و از چند مرجع سوال کردم و براي حذف آن به آقاي احمدي نژاد نامه نوشتم، شهرداري از طريق اين 2 درصد 70 ميليارد تومان در سال درآمد داشت، قانوني بود ولي شرعي نبود.

-چطور شد که بحث رياست جمهوري ايشان مطرح شد؟ از همان موقع که ايشان وارد شهرداري شدند بحث رياست جمهوري مطرح بود؟

خير.

-اصلاً؟

خير، همان طور که گفتم ايشان حتي تخيل شهردار شدن را هم نداشت، در فکر ايشان هم نبود.

-پس فقط به اين صورت بود که ايشان شهردار شد؟

بله.

-وقتي شهردار شدند از ايشان رضايت داشتيد؟

سر جمع رضايت داشتيم، نه اينکه ايراد نداشته باشيم، ما به آقاي قاليباف هم ايراد مي گيريم. در هر صورت کارهاي آقاي احمدي نژاد سبب تغيير رويکرد و تغيير تفکر منفي مردم نسبت به شهرداري شد. هيچ مسجدي پيش از ما حاضر نبود با شهرداري کوچک ترين همکاري را داشته باشد که اکنون همه مردم در تمام مساجد از جمله ائمه جماعات در کارها دخيل هستند و مشارکت دارند.

-يک سوال ديگر هم در مورد حضور آقاي خادم دارم؛ اولاً ايشان در جمع شما نبود و ثانياً بيشتر به عنوان کانديداي کارگزاران مطرح مي شد.

خير، مستقل بود.

-چه اتفاقي افتاد که با شما هماهنگ شد؟

تفکرات ايشان همخواني داشت، با تجربيات ديگر دوستان آشنا شد، مثلاً من به ايشان بسيار نزديک شدم و ايشان هم بسيار باهوش بود و در همان دور اول ثابت کرد که واقعاً فرد ويژه يي است. اگر در شوراي شهر بخواهيم از لحاظ کارکرد و عملکرد نمره دهيم، من نمره اول را به آقاي خادم مي د هم.

-در شوراي دوم؟

بله، الان هم به همين صورت است.

-وقتي آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور شد، آيا قرار بود کسي از اعضاي شورا را به دولت ببرد؟

اول قرار بود ولي ما اعتقاد داشتيم که اگر آقاي تاج زاده بيايد وحدت ما خدشه دار مي شود (البته من شخصاً اعتقاد نداشتم ولي چون تصميم جمع بود، قصد کرديم که نرويم). همان کساني که بسيار اصرار داشتند نبايد برويم، ابتدا خودشان رفتند.

-آقاي زريبافان و...؟

بله، البته نظر شخصي من اين است که از لحاظ قانوني هيچ اشکالي نداشت.

-آقاي احمدي نژاد از شما دعوت کرد؟

بله.

-براي کجا؟

براي استانداري خراسان.

-از آقاي چمران دعوت نکردند؟

نرفت، اصلاً نمي خواستيم برويم. اگر کسي پشت سر ما حرف زده، تهمت زده و اگر گفته مي شود که براي پست با هم انتقادي حرف مي زنند تهمت است.

-بحث انتقادي نيست، بحث تاريخي است و بحث سياسي روز نيست.

قانوناً هيچ اشکالي نداشت که آقاي زريبافان و خانم سلطان خواه رفتند. به دليل اينکه شورا يک شغل افتخاري است. به رغم اينکه مخالف بودم که آقاي زريبافان برود ولي ثابت کردم که رفتن آنها مخالف قانون نيست چون با بسياري از حقوقدانان صحبت کرده ام ولي مجلس به دليل اينکه با آقاي زريبافان مخالفت داشت، يکسري از نمايندگان مجلس مصوب کردند که اعضاي شوراي شهر نمي توانند شغل هاي ديگري داشته باشند. آيا اعضاي شوراي شهر بايد 70 ساعت سر کار بيايند؟ من بايد 70 ساعت سر کار بروم و نمي توانم در جاي ديگر شاغل باشم؟

-آيا نرفتن شما به خاطر اين بود که تاج زاده و نفر هفدهم شوراي دوم اصغرزاده به شورا نيايند؟

قرار اين گونه بود که اينها نيايند زيرا اگر وارد شوند داراي کرسي مي شوند و احتمال دارد به اختلاف برخورد کنيم و مانند داستان شوراي اول پيش آيد.

-از بالا هم به شما نگفته بودند که اين کار را نکنيد؟

خير، اصلاً. من قسم مي خورم که هيچ کس به ما ديکته نکرد، من به کس ديگري کار ندارم، هيچ کس به ما ديکته نکرد، تا آنجا که دوستان را مي شناختم مانند آقاي چمران، آقاي کاشاني، آقاي شريعتمداري، آقاي خسروي وفا و... کسي به آنها ديکته نمي کرد. مثلاً در مورد آقاي احمدي نژاد همه آزاد بودند و شش نفر مخالف جدي داشت، شايد هم هفت مخالف داشت.

-در راي گيري رسمي چقدر راي آورد؟

11 راي آورد. يعني تفاهم کرديم که 11 شد و الا سه يا چهار نفر به طور جدي مخالف بودند.

-خود شما در راي گيري انتخابات نفر چندم شديد؟

من ابتدا نفر سوم بودم وقتي صندوق هاي غرب تهران را باطل کردند، نفر چهارم شدم. و آقاي کاشاني ششم شدند.

-اول آقاي چمران شد؟

آقاي چمران، آقاي شيباني و شريعتمداري نفرات اول تا سوم شدند.

فاميل بازي در دولت نهم:

 

محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):

داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر احمدي نژاد

حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدي نژاد

پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدي نژاد

علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده احمدي نژاد

رحيم مشايي رييس ميراث فرهنگي پدر زن پسراحمدي نژاد 
مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):
داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان

سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان

عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان

ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان

دانش جعفري : وزير اقتصاد=> پسر عمه پدر داماد زريبافان

هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):

مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو=> برادر هاشمي ثمره

خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره

عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره 


مهرداد بذرپاش و بر و بچ بماند
این مطلب راهم در وبلاگ اصلاحات سلام دیدیم که بی ربط به موضوع نیست

اینبار به معرفی گروهی که با بهره گیری از موقعیت توانستند در عرصه های مهم تصمیم گیری حضور یابند خواهیم پرداخت. این گروه کسانی بودند که تا قبل از رسیدن به این سمتها یا از شاگردان احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت بودند یا از همراهان سیاسی و فکری مهرداد بذرپاش از نزدیکان احمدی نژاد بودند. بذرپاش در نقطه شروع برخی از دوستان خود را به سمت های مهم منصوب کرد تا شاید حق دوستی را ادا کرده باشد.به جز بذرپاش، فهرست 12جوان دیگری که پست های مهم گرفته اند به شرح ذیل است:

مسیح مشهدی تفرشی مدیرعامل پارس خودرو/سال تولد؛ 1359تفرشی متولد سال 59 است. همراه با مهرداد بذرپاش در انتخابات شوراها شرکت کرد. پس از ناکامی با بذرپاش به پارس خودرو رفت و اکنون با حکم او مدیریت پارس خودرو را بر عهده گرفته است. علی صالح آبادی رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار/ سال تولد؛ 1357صالح آبادی هیچ ارتباطی با مشاوران جوان ندارد. این دانش آموخته دانشگاه امام صادق(ع) سال 57 در یکی از روستاهای سبزوار به دنیا آمده و در کارنامه کاری خود ریاست بورس کرج را دارد. از خوش شانسی او بود که بورس تهران به روزی افتاده بود که کسی دبیرکلی آن را قبول نمی کرد تا با پذیرش آن از سوی صالح آبادی اولین مسوول بورس پس از اصلاح ساختار جوانی 30 ساله باشد بابک افقهی معاون توسعه تجارت/ سال تولد؛ 1357بابک افقهی پس از معرفی میرکاظمی مدیریت رسانه های وزیر پیشنهادی را برعهده گرفت و پس از رای اعتماد به میرکاظمی به عنوان مشاور جوان وی انتخاب شد. افقهی هم اکنون معاون پشتیبانی رئیس سازمان توسعه تجارت است.

حمیدرضا علیان مشاور مدیرعامل پارس خودرو
/ سال تولد؛ 1356حمیدرضا علیان در ابتدا به عنوان مشاور جوان وزیر صنایع و معادن مشغول به کار شد. او علاوه بر این سمت قائم مقام حوزه مشاوران جوان نیز بود. در زمان مهرداد بذرپاش به عنوان مشاور مدیرعامل پارس خودرو انتخاب شد. در کنار سمت های اقتصادی، علیان عضویت در هیات مدیره استقلال را نیز در کارنامه خود دارد.

عبدالله سلطانی ثانی عضو هیات مدیره شرکت پلاسکوکار سایپا
/ سال تولد؛ 1361سلطانی نژاد از دوستان بذرپاش است که با تلاش وی و حکم اعضای هیات مدیره سایپا انتخاب شده است.

حسن رضوی مشاور معاونت حقوقی رئیس جمهوری
/ سال تولد؛ 1358رضوی یکی دیگر از مشاوران جوان است که علاوه بر سمت مشاورت در ساختمان کوثر ریاست جمهوری نیز مسوولیت برعهده دارد.گفته می شود او از وزارت علوم بورسیه تحصیل در یکی از کشورهای خارجی را دریافت کردهاست.

سیدمحسن نبوی عضو هیات مدیره شرکت سرمایه گذار ی خارجی
/ سال تولد؛ 1358محسن نبوی داماد محمود زریبافان از مشاوران جوان وزیر امور اقتصادی بود. نبوی پس از چندی از سمت مشاور جوان وزیر ظاهراً استعفا داده و اکنون عضو هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری خارجی است.

خدامراد احمدی عضو هیات مدیره صنایع کوچک
/ سال تولد؛ 1357احمدی از دوستان صمیمی بذرپاش است که در کنار عضویت در هیات مدیره صنایع کوچک، مدیریت دفتر وزارتخانه را نیز برعهده دارد.

قلی ها مدیرکل دفتر ستاد مبارزه با قاچاق کالا
/ سال تولد؛ 1358قلی ها از نزدیکان بذرپاش در ستاد رایحه خوش خدمت بود. او مدتی مشاور جوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا بود اما پس از مدتی به مدیریت دفتر ستاد مبارزه با قاچاق کالا رسید.

علیرضا سائلی مدیرعامل شرکت رفاه گستر
/ سال تولد؛ 1359 مشاور جوان رئیس سازمان تامین اجتماعی که عمرش به 30 سال نرسیده همزمان به عنوان مدیرعامل و عضو هیات مدیره شرکت رفاه گستر انتخاب شده است.

وحید خاوئی مسوول دفتر ستاد تبصره 13
/ سال تولد؛1358او هم اکنون مسوول دفتر مهدی هاشمی رئیس ستاد تبصره 13 است. او پیش از این عضویت در بسیج دانشگاه علم و صنعت را نیز در کارنامه خود داشته است.

کاوه اشتهاردی
رئیس موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران/ سال تولد؛ 1357

موسسه مطبوعاتی ایران گرچه به نام روزنامه ایران شناخته می شود اما به هر حال بنگاهی است که گردش مالی سالانه آن به میلیاردها تومان می رسد. اشتهاردی مدیر سایت سما در زمان شهرداری احمدی نژاد بود. پس از آن به عنوان دبیر کمیته تبلیغات شورای عالی امنیت ملی انتخاب شد و پس از کنار گذاشتن اسلامی فرد جانشین وی شد.

این افراد فقط بخشی از این بر و بچ بودند. مدیران جوانی که کمتر از 30 سال دارند در دولت نهم بیش از این حرفهاست.