از شهید قدوسی تا حلقه حقانی

 

رضا خجسته‌رحیمی :فرزند شهید قدوسی روحیات خاص خود را دارد و به عنوان مثال راضی به عكس گرفتن از خود نمی‌شود و می‌گوید كه در این زمینه به پدرمان رفته‌ایم و میانه‌ای با عكس گرفتن‌ نداریم. محمد حسین قدوسی اگرچه درس خوانده حوزه است اما به اصرار پدر پیش از حوزه به دانشگاه رفته است. با او در دفتر هفته نامه شهروند به گفت‌وگو نشستیم تا برایمان از پدر بگوید و گلایه‌هایش از روزگار را بازگو كند.

ابوی جنابعالی روحیه بسیار منظم و غیر منعطفی در اداره مدرسه حقانی داشتند و از این جهت بسیار شبیه به آقای بهشتی بوده‌اند. آیا در خانه و در محافل خصوصی هم نوع رفتارهای ایشان به همان‌گونه منظم، برنامه‌مند و خشك بود؟

انضباط و جدیت، یكی از جلوه‌های شخصیتی ایشان بود و شاید در نگاه اول این خصوصیت ایشان به چشم می‌آمد و حتی برای برخی افراد هم ناراحت‌كننده بود. اما ایشان در كنار این جدیت، از مهربانی و دلسوزی خاصی هم برخوردار بودند و كسی كه در طولانی‌مدت با ایشان رابطه داشت، این دو خصوصیت را به صورت پارادوكسیكالی در شخصیت ایشان می‌دید. پدر در مسائل تربیتی، اصلا برخورد خشك و رفتارهای صرفا مبتنی‌بر منطق نداشتند. گاه برای آنكه مطلبی را به ما بگویند یك ماه زمینه‌سازی می‌كردند و اگر در نظم و انضباط سخت‌گیری می‌كردند در مسائل تربیتی اما بسیار باز برخورد می‌كردند. به عنوان مثال اگر افراد نزدیك ایشان مسائل شرعی را رعایت نمی‌كردند، ایشان حتی به اشاره هم تذكر نمی‌دادند و درباره تقصیر شرعی دیگران، با گذشت برخورد می‌كردند، هرچند خودشان بسیار مقید بودند.

اگر ترك واجب یا مستحبی از اعضای خانواده می‌دیدند، چه برخوردی می‌كردند؟

به ندرت می‌شد كه مستقیم تذكر دهند و حتی در مواردی، سال‌ها یك مساله‌ای رخ می‌داد و ایشان به‌رغم مخالفت و نگاه انتقادی، حتی به اشاره‌ای هم مخالفت خود را نشان نمی‌داد.

شما و خواهر و برادرها كجا تحصیل كردید و نوع نگاه ابوی به تحصیل شما چگونه بود؟

ایشان در حین اعتقاد به طلبگی معتقد بود كه یك طلبه موفق باید سه ركن اساسی داشته باشد. اول آنكه تقوا داشته باشد اهل دنیا نباشد و روحانی شدن را برای امور دنیایی نخواهد. دوم آنكه معتقد بود كه روحانی باید مسلط به علوم دینی باشد. به عنوان ركن سوم هم ایشان معتقد بود كه یك طلبه باید به علوم روز و علوم سرنوشت‌ساز در دنیای امروز آگاه باشد. برای همین هم در مدرسه حقانی، زبان انگلیسی و فلسفه غرب و جامعه‌شناسی و رواشناسی و اقتصاد و... تدریس می‌شد.

 

ما هم وقتی صحبت از طلبگی می‌كردیم ایشان به ما می‌گفت كه اگر می‌خواهی موفق باشی اول به دانشگاه برو و بعد تحصیلات حوزوی را ادامه بده. من به دانشگاه صنعتی شریف رفتم و مهندسی مكانیك می‌خواندم. چند بار كه به دلایلی می‌خواستم از دانشگاه بیرون بیایم ایشان مخالفت كردند و تاكید داشتند كه درس حوزوی را بعد از دانشگاه آغاز كن. آقای بهشتی هم در این زمینه كاملا با پدر ما هم‌نظر بود و همین توصیه را داشت.

چرا پدر شما به رغم دریافت مقام اجتهاد، در مدرسه دروسی مانند «گلستان سعدی» را تدریس می‌كردند؟

می‌دانید كه تدریس «گلستان» مشكل است و ایشان درس‌هایی را كه معلم نداشت، خودش درس می‌داد.

ایده تدریس دروس غیرمتعارف و خاص در مدرسه، ایده پدر بود یا آقای بهشتی؟

دقیقا نمی‌دانم. ولی هر دو در این ایده كه روحانی بدون آشنایی با علوم روز امكان خدمت ندارد، اتفاق‌نظر داشتند. البته مرحوم آقای بهشتی چون رابطه بیشتری با خارج از كشور ودانشگاه داشتند، در علوم روز آشنایی بیشتری داشتند و پدر ما در این زمینه از آشنایی‌های آقای بهشتی استفاده می‌كردند.

آیا خود پدر هم از علوم جدید آگاهی مناسبی داشتند؟

بله، مطالعه داشتند و حتی رابطه خوبی با برخی روشنفكران دانشگاهی داشتند كه در آن زمان نه معمول بود و نه مقبول. مثلا پدر ما از مباحثات خود با جلال‌آل‌احمد برای ما نقل می‌كرد. از طریق آقای بهشتی هم با برخی چهره‌های دیگر دانشگاهی و روشنفكری در ارتباط بودند.

ارتباط ایشان با نیروهای ملی و نهضت آزادی چگونه بود؟

رابطه‌هایی بود اگرچه رفت‌وآمدها زیاد نبود. اما پدر ما از دو نفر افراد قدیمی نهضت بسیار تعریف می‌كردند كه اول مرحوم دكتر سحابی بود و بعد هم آقای بازرگان. خیلی از تدین آنها تعریف می‌كردند و البته از برخی نیروهای خارج از كشور نهضت و تدین آنها هم تعریف می‌كردند. به مرحوم سحابی، علامه طباطبایی هم كه پدربزرگ ما بود علاقه بسیاری داشت. بعد از فوت علامه طباطبایی هم كه من دفترچه تلفن ایشان را دیدم، تعداد بسیار كمی اسم و تلفن در آن بود كه یكی از آنها هم نام دكتر سحابی بود.

دیدگاه ایشان درخصوص بینش دینی نیروهایی مثل بازرگان و سحابی یا شریعتی چگونه بود؟

در آن زمان دو دیدگاه درباره روشنفكری دینی وجود داشت. یك دیدگاه خصوصا درمقابل مرحوم شریعتی موضع داشت و یك دیدگاه دیگر به دنبال همگرایی بود و به‌رغم برخی اختلاف‌نظرها، معتقد بود كه این افراد چهره‌های صادق و لایقی هستند كه در جهت همگرایی با آنها باید حداكثر تلاش را كرد. آنها را رقیب نمی‌دید بلكه همراه می‌دید. اما در مقابل عده‌ای از واگرایی حمایت می‌كردند و از برخورد دفعی دفاع می‌كردند و حتی برخی از آنها، شریعتی را مرتد می‌دانستند. این دو تفكر، هر دو در مدرسه حقانی وجود داشت. پدر ما و مرحوم بهشتی طرفدار همگرایی بودند و به روشنفكری دینی به مثابه یك رقیب یا دشمن نگاه نمی‌كردند. 

آقای بهشتی به صراحت و شفافیت در برابر دیدگاه آقای مصباح در مدرسه، سخنرانی كردند. آیا آقای قدوسی هم همین صراحت را داشتند؟ چون كمتر در جلسات عمومی مانند آقای بهشتی صحبت می‌كردند.

پدر ما و آقای بهشتی در یك جبهه بودند و مخالف برخورد حذفی شریعتی بودند.

آیا داخل خانه كتاب‌های شریعتی خوانده می‌شد؟

بله، حتی برادر ما كه شهید شد با شدت بیشتری طرفدار شریعتی بود و با پدر ما و مرحوم علامه طباطبایی كه پدربزرگ مادری ما بود، بحث‌های زیادی درباره شریعتی می‌كرد و حتی این بحث‌ها گاهی ساعت‌ها طول می‌كشید. كسی به برادر ما نمی‌گفت كه چرا این كتاب‌ها را می‌خوانی. بحث می‌شد و اگر مخالفتی هم با بخشی از صحبت‌های شریعتی داشتند، در بحث مطرح می‌كردند.

آیا مباحثه‌ها به مجادله هم می‌كشید؟
به هیچ وجه. مرحوم علامه طباطبایی به‌رغم آنكه نسبت به پدر انتقاد بیشتری از شریعتی داشتند، اما بسیار اخلاقی‌تر برخورد می‌كردند. شاید حتی برادر ما كه طرفدار شریعتی بود، برخورد تندی هم می‌كرد اما آنها با سعه‌صدر و بزرگواری تحمل می‌كردند و من یك بار ندیدم كه كلمه تندی بگویند یا صدای ایشان بالا برود.

آیا شاهد مباحثه‌های پدر با آقای مصباح بر سر شریعتی بودید؟

بله، در برخی از این جلسات بحث كه در خانه ما برگزار می‌شد، شاهد بحث آنها بودم. بسیار تلاش شد تا به وحدت رویه برسند اما گفت‌وگوهای آنها به نتیجه نرسید و آنها طرفدار اقداماتی بودند كه اكثریت مدرسه موافق نبود و بنابراین، مدرسه را ترك كردند و رفتند.

برخورد طرفین در آن جلسات را به یاد دارید؟

به یاد دارم كه آقای بهشتی با سعه‌صدر برخورد می‌كردند و هیچگاه از مدار آرامش خارج نمی‌شدند.

آقای مصباح چه‌طور؟

آنچه كه من به یاد دارم همان بود. 

آیا علاوه بر موضوع شریعتی در اداره مدرسه هم اختلاف‌نظری داشتند؟

اگر اختلافی هم بود در این موضوع خاص، یعنی شریعتی به درجه حادی رسیده و متمركز شده بود. اما آنها علاوه بر شریعتی نسبت به روحانیونی كه با شریعتی ضدیت نمی‌كردند هم انتقاد داشتند و مثلا چون مرحوم آیت‌الله مشكینی در مقایسه با پدر ما و آقای بهشتی حتی نگاه مثبت‌تری نسبت به شریعتی داشت، این آقایان با ایشان هم اختلاف جدی داشتند و این اختلاف تبدیل به یك مساله شده بود.

نوع نگاه ابوی شما نسبت به مبارزه مسلحانه و مجاهدین چگونه بود؟

پدر ما از بنیانگذاران اولیه سازمان به‌خصوص مرحوم حنیف‌نژاد به نیكی یاد می‌كرد و در جهات اخلاقی و روحی به آنها علاقمند بود و حتی در درس‌های اخلاق خود از آنها یاد می‌كرد و می‌گفت كه آنها با اخلاص از دنیای خود گذشتند و نه از مبارزه غافل ماندند و نه تقوای خود را از دست دادند. پدر ما علاقه وافری به مرحوم حنیف‌نژاد داشت و به همین دلیل، برای ما در خانواده، حنیف‌نژاد تبدیل به یك «اسوه» شده بود. این حالت تا آستانه پیروزی انقلاب وجود داشت. تا اینكه در آستانه انقلاب، آقای هاشمی از اختلافات مجاهدین با روحانیون و نیروهای مذهبی در زندان تعریف كرد و موضع پدر ما نسبت به آنها كمی تغییر كرد. 

بعد از انقلاب، پدر شما به دعوت امام دادستانی كل كشور را پذیرفت و از مدیریت مدرسه حقانی فاصله گرفت. چگونه پدر شما توانست مدرسه حقانی را پس از 12 سال مدیریت رها كند و آن بنا را نیمه‌كاره به دیگران بسپارد. آیا به راحتی این اتفاق افتاد؟

فضای آن موقع متفاوت بود. همه می‌خواستند كمك كنند و از طرف دیگر تصور عمومی از مدیریت ایشان، تقاضاها را برای حضور ایشان در سطوح مدیریتی بالا می‌برد و واقعا مدیریت ایشان در آن شرایط به هم ریخته و بی‌نظم، بدلی نمی‌توانست داشته باشد. علاوه بر این آقای قدوسی شاگردان تربیت شده‌ای داشت كه می‌توانست از آنها استفاده كند و این امكان هم در آن زمان نظیری نداشت.

آیا آقای قدوسی در مدرسه حقانی این ایده را داشتند كه به زودی انقلاب می‌شود و ما برای مدیریت‌ها در یك حكومت اسلامی باید كادرسازی كنیم؟

حداقل از سال 50 به بعد ایشان براین مساله تصریح داشتند و می‌گفتند كه جامعه ما در آینده دچار درگیری‌هایی خواهد شد و تاكید داشتند كه از حیث روحانیت اداره كننده جامعه ما در ضعف و كمبود هستیم و بنابراین دنبال تاثیرگذاشتن بر آینده حوزه‌ها بودند. با این حال ایشان نمی‌گفت كه كادرهای مدرسه حقانی در آینده حتما مدیران حكومتی می‌شوند. ایده ایشان، اصلاح حوزه بود.

آیا پدر شما به هر حال چنین ایده‌ای را داشتند كه در یك حكومت اسلامی، روحانیت تربیت شده، در مصدر امور اداری و اجرایی بنشینند؟
این ایده پیش از انقلاب چندان مطرح نبود. بین این حالت كه روحانیت فقط در حوزه باشد و كاری با امور اجتماع نداشته باشد و این حالت كه روحانیت در مصدر همه امور حكومتی بنشیند، یك راه سومی هم متصور است و آن اینكه روحانیت برای جامعه الگو و راهنما باشد و با این حال مستقیما اداره جامعه را در دست نداشته باشد.

بعد از انقلاب چه‌طور؟ آیا ایشان مثلا مخالف رئیس‌جمهور شدن یك روحانی بودند؟

اصلا وقتی ریاست جمهوری آقای بهشتی مطرح شد و مطابق روایت پدر ما، آقای بهشتی هم راغب بود به كاندیداتوری برای ریاست جمهوری، پدر ما مخالف سرسخت بود. با اینكه به آقای بهشتی بسیار علاقمند بود و رابطه‌شان بسیار خاص بود، به صراحت به آقای بهشتی گفته بود كه كاندیدای ریاست جمهوری نشود و یادم هست كه پدرم می‌گفت: آقای بهشتی خیلی یكه خوردند از این نظر مخالف من.

نوع نگاه آقای قدوسی به مجاهدین و برخورد با آنها بعد از انقلاب چگونه بود؟

در برابر برخی افراد كه طرفدار برخورد تند با مجاهدین بودند، ایشان با برخورد تند چندان موافق نبود. ایشان به گذاشتن یك سری چارچوب‌های قانونی معتقد بود و مثلا نمی‌پذیرفت كه بچه‌های مجاهدین برای خودشان ساختمان مصادره كنند و در آنجا ساكن باشند. اما معتقد نبود كه كاری كنیم تا كار به یك برخورد تند بكشد.

پدر شما در مدرسه حقانی خیلی طرفدار نظم بود. با بی‌نظمی بعد از انقلاب در دادگاه‌ها و محاكم قضایی و بازداشتگاهها چگونه كنار می‌آمد؟

رفتار ایشان نظم‌دهنده بود و تا جایی كه می‌شد نگاه انسانی و عطوفت خود را لحاظ می‌كرد. خیلی موارد پیش می‌آمد كه اموال خانواده‌های طاغوتی مصادره می‌شد یا مشكلی برای آنها پیش می‌آمد و آنها مراجعه می‌كردند به دادستانی‌های انقلاب، ایشان خیلی مقید بودند كه با تندروی با آنها برخورد نشود. برای همین هم در همان زمان به دلیل مخالفت ایشان با مصادره‌ها و اعدام‌ها، طیف وسیعی در مخالفت با ایشان تشكیل شد و كار به اعتصاب در زندان اوین كشید. جالب است كه روزنامه‌ها شروع به افشاگری علیه دادستان كل انقلاب كردند و حتی روزنامه جمهوری اسلامی كه به نوعی به آقای بهشتی منتسب بود هم در صفحه اول نوشت: «اسناد سوءاستفاده دادستان كل انقلاب»

این اسناد چه بود؟

تا جایی كه یادم می‌آید از این قرار بود: مثلا برگرداندن یك مصادره، كمك به هزینه‌های روزمره یك خانواده طاغوتی و مانند آن. اینها شده بود اسناد سوءاستفاده پدر ما.

واكنش آقای قدوسی چگونه بود؟
بی‌خیال بودند. منتها به یك جایی كه رسید ایشان چند بار خدمت امام رفت كه استعفا بدهد اما امام قبول نكردند. ایشان یك‌سری تقیدات دینی داشتند كه می‌گفتند اینها دیگر قابل اجرا و كنترل نیست. نمی‌خواست زیردست ایشان یك نفر یك سیلی نابحق بخورد. یكی از شاگردان ایشان در یكی از شهرها در یك بازجویی برخورد تندی انجام داده بود كه به گوش ایشان رسید و ایشان هم عذر او را خواستند. 

یكی از نكاتی هم كه امروز درباره آقای قدوسی مطرح می‌شود به همین موضوع بازمی‌گردد. برخی از شاگردان آقای قدوسی با عنوان محفل حقانی عمل می‌كنند و برخی رفتارهای آنها در سال‌های گذشته شبهاتی را به وجود آورده و این شبهات وقتی دامن آقای قدوسی را می‌گیرد كه برخی می‌گویند ورود بسیاری از این شاگردان به دستگاه‌های قضایی و امنیتی از طریق آقای قدوسی صورت گرفته است.
به نكته مهمی اشاره كردید و خوب است كه من در همینجا توضیح كاملی درباره این شبهه بدهم چون این سوال را خیلی‌ها از من می‌پرسند. امروز سوالاتی درباره مدرسه حقانی برای نسل جدید مطرح شده و برخی جوان‌ها می‌گویند كه این همه زحمت آقای قدوسی برای چه بوده است. در میان شاگردان آقای قدوسی چند حلقه متفاوت وجود دارد. یك حلقه وارد كارهای اجرایی شدند ولی حلقه دیگری هم وجود دارند كه در قم هستند و چندان صحبتی از آنها نمی‌شود و جلوه روحی و اخلاقی شهید قدوسی هم بیشتر در این حلقه متبلور است. این حلقه اخلاقی بعد از شهیدقدوسی به حلقه عرفانی آقای طباطبایی و آقای پهلواانی (سعادت‌پرور) پیوستند و تا زمان فوت آقای پهلوانی با ایشان همراه بودند. 

در این حلقه به چه كسانی می‌توانید اشاره كنید؟

مثلاً به آقای طباطبایی (مدیر مدرسه شهیدین) و آقای ایوبی و آقای مویدی و مجاهدی می‌توانم اشاره كنم.

كسانی كه با آقای قدوسی وارد كارهای اجرایی شدند چطور؟
آنها طبیعتاً شاید از ایشان در مصدر كار تعالیمی گرفته باشند اما از آن زمان 27 سال می‌گذرد و در این مدت آنها چه درست و چه غلط طبق نظرات خودشان عمل كرده‌اند و نباید كارنامه آنها را با كارنامه آقای قدوسی پیوند زد. این تعالیم شهیدقدوسی نیست كه در این 27 سال به آن عمل شده باشد. آنها به نسخه‌هایی كه می‌خواسته‌اند عمل كرده‌اند و این را نمی‌توان به پای شهیدقدوسی نوشت.

افرادی كه به حلقه طلاب حقانی معروف هستند، «دفتر فرهنگی شهید قدوسی» را هم دارند. آیا شما تاكنون اعتراضی به استفاده آنها از نام شهیدقدوسی نداشته‌اید؟

بالاخره مسئولیت كارهای آنها با خودشان است و خودشان هم نمی‌گویند كه در مسیر شهیدقدوسی حركت می‌كنند. برای تشكیل این دفتر هم از ما اجازه‌ای نگرفته‌اند و لازم هم نبوده كه مجوز بگیرند. نام شهیدقدوسی در انحصار ما نیست. اما قضاوت درباره تطابق با عملكرد شهیدقدوسی برعهده دیگران است و كسی نمی‌تواند بگوید اقداماتی اگر در این 30 سال انجام شده برمبنای نظر شهید قدوسی بوده است. 

البته گویا مادر شما هم یك بار نامه‌ای اعتراضی درباره سوء‌استفاده از نام شهیدقدوسی منتشر كردند. این نامه خطاب به چه كسی بود؟

خطاب به آقای هاشمی‌شاهرودی بود. در آن نامه اشاره شده بود كه شهیدقدوسی و شهید بهشتی نظرات خاصی داشته‌اند و از علو خاصی برخوردار بوده‌اند كه امروز نمی‌توان از آن استفاده كرد و مثلاً وضعیت قوه قضائیه یا دولت را چه خوب و چه بد، به نام ایشان پیوند زد و نمی‌توان گفت كه آنچه امروز انجام می‌شود – چه خوب و چه بد – همان چیزی است كه آقای قدوسی یا بهشتی می‌خواسته‌اند. هر كسی آقای قدوسی را بشناسد می‌داند كه ایشان طرفدار تزكیه‌ای بودند كه با این وضعیت فعلی ما به هیچ‌وجه سازگار نیست. بنابراین وقتی نام آنها را بر یك اداره یا مجتمع قضایی بگذاریم شاید این معنا متبادر شود كه امروز در مسیر آنها قدم گذاشته می‌شود و آنها برای رسیدن به چنین وضعیتی كه ما داریم، شهید شده‌اند.

 

مادر ما در یك نامه‌ای به ریاست قوه قضائیه، آقای شاهرودی، از ایشان تشكر كردند كه برای اولین بار نقائص كار قوه قضائیه را ایشان پذیرفته و می‌گویند كه یك ویرانه‌ای را تحویل گرفته‌اند. چون این انتقاد آقای شاهرودی از قوه قضائیه بی‌سابقه بود و قبلاً همه تعریف می‌كردند. مادر ما در این نامه ضمن تشكر، خواسته بودند كه عكس و تصویر و نام شهیدقدوسی و بهشتی را بردارند چون هر كسی كه با آنها آشنایی داشته باشد و ذره‌ای از حالات آنها را بداند، آگاه است كه آنها طالب وضعیت بسیار بالاتری بودند و اگر در آن زمان خطایی بسیار كمتر از آنچه امروز رخ می‌دهد، رخ می‌داد، برخوردهای تند می‌كردند. بنابراین خواسته بودند كه این مرز و خط را بین شهدای ما و وضعیت موجود بكشند. 

واكنش‌ها به این نامه چه بود؟
اعتراض. اعتراض خیلی شدیدی كردند و گفتند كه شما آب به آسیاب دشمن ریخته‌اید و این مصلحت نیست.

جواب شما چه بود؟

گفتیم كه ما مصلحت‌سنجی را از پدران و بزرگان‌مان نیاموخته‌ایم و برعكس آموخته‌ایم كه ارزش‌ها را فدای مصلحت‌ها نكنیم و پای ارزش‌های‌مان بایستیم حتی اگر حكومت از بین برود. بالاخره مادر ما دنبال استفاده سیاسی با این كار نبود و مشخص بود كه این نامه فقط به خاطر دلسوزی و حفظ برخی ارزش‌ها انجام می‌شود.

احمدی‌نژاد دفتر مان را گرفت

بنیاد فرهنگی شهید قدوسی را با چه هدف و چه زمانی تاسیس كردید؟
بنیاد فرهنگی از سال 72 تاسیس شد و 74 ثبت رسمی شد.

هیات امنای آن چه افرادی بودند؟

نظارت نهایی با آیت‌الله طباطبایی بوده است و البته آیت‌الله العظمی بهجت هم طبق اساسنامه یك نظارت عالیه داشته‌اند. مطابق وصیت‌نامه پدر ما، آقای طباطبایی و بهجت وصی ایشان به حساب می‌آمده‌اند.

اهداف این بنیاد چه بوده است؟

شهید قدوسی مسیری را آغاز كرد كه جای توجه بیشتر داشت و باید روی آن برنامه‌ریزی می‌شد. افرادی كه به ایشان منتسب بودند باید این كار را می‌كردند كه نكردند. بنابراین در سال 72 بود كه این بنیاد تشكیل شد. «مدرسه مبانی استنباط»‌در قم كه كار تحقیقاتی و نظریه‌پردازی و كار آموزشی انجام می‌دهد با هدایت این بنیاد تشكیل شده است.

علاوه بر این گویا «باشگاه اندیشه» هم در ذیل همین بنیاد به فعالیت مشغول است.

بله، الگوی باشگاه اندیشه هم به كاری برمی‌گردد كه علامه طباطبایی در «اصول فلسفه و روش رئالیسم» انجام دادند. ایشان یك كار حلقه‌ای روی نظریات جدید و تطبیق آنها روی نظریات اسلامی و استنتاج نظریات جدید انجام دادند. در سال 76 این كار در قالب یك پایانه فكری در تهران انجام شد و باشگاه اندیشه شكل گرفت. در این پایانه مباحث اجتماعی و تضارب اندیشه به صورت سالم انجام می‌شد و محل حضور اندیشه‌های مختلف بود تا در اثر آن، موجی از نظریات نو حاصل شود.

 

معتقد بودیم كه مطابق مكتب امام صادق حتی اگر فردی ملحد هم بود باید بتواند در این باشگاه حضور پیدا كند فقط به آن شرط كه صرفا به دنبال عرضه اندیشه‌اش باشد و كار سیاسی نكند. اما زمانی كه آقای احمدی‌نژاد شهردار شدند در سال 1383، دفتر ما را كه شهرداری به ما داده بود، بازپس گرفتند. البته مساله ما با شهرداری نبود و مخالفان ما طیف وسیعی بودند كه به شهرداری فشار می‌آوردند تا آن دفتر را از ما بگیرد. بعد هم آقای خاتمی پولی دادند كه دفتر جدیدی تهیه شد.