پدر موشكي ايران هستم - اكبر منتجبي

 

محسن رفيقدوست مدت‌ها بود كه سكوت كرده بود و هيچ خبري از او نبود. نه مصاحبه مي‌كرد و نه تمايلي به خودنمايي داشت. چنانكه بسياري از مسوولان گذشته و حال، همچنان خود را در معرض ديد خبرنگاران و عكاسان قرار مي‌دهند. اما او چنين نبود. به همين خاطر در اولين مواجهه، حاج‌محسن رفيقدوست ديگري خودنمايي مي‌كرد كه شباهتي با آنچه در قبل از او ديده بودم نداشت. چهره تغيير كرده بود و مرد ميانسالي رخ‌نمايي مي‌كرد كه به عكس مشهور اول انقلاب شباهت نداشت. با اين حال اگرچه او در سكوت خود به سر مي‌برد اما نام او هميشه مطرح بود. اپوزيسيون جمهوري اسلامي او را به عنوان يكي از سرمايه‌دارهاي بزرگ ايران معرفي مي‌كردند و ايرانيان داخل كشور نامش را به بنياد مستضعفان و سپاه پاسداران ضميمه مي‌كردند. در پايان صحبت دوساعته‌اي كه با او داشتم پرسيدم چرا نامزد انتخابات مجلس هشتم نشده است؟ گفت كه ديگر هيچ پستي را قبول نمي‌كند جز خدمت به مردم را. گفتم شايعات بسياري درباره تجارت او مطرح است و به خنده گفتم كه مي‌گويند تاجر بزرگي هستيد كه ثروت نامعلومي داريد. شعري از سعدي شيراز خواند: «چند گويي كه بدانديش و حسود / عيب‌جويان من مسكينند / نيك باشي و بدت بيند خلق / به كه بد باشي و نيكت بينند» و بعد گفت: مي‌خواهم اين آخر عمري به مردم خدمت كنم. آنگونه كه مي‌توانم و مي‌دانم. ادعا مي‌كنم هرچه درآورده‌ام در راه خدا داده و مي‌دهم. ادعايي كه قابل تحقيق است و همين لذت زندگي است. لذت زندگي براي من.