گوشه‌ای از شرح احوالات شیخ رجبعلی خیاط
«اين رياضت‌ها و اذكار را بزن گاراژ! يك جعبه شيرينی بگير و برو پيش عيالت، نماز را سر وقت بخوان با تعقيبات معموله. » سپس شيخ به احاديثی كه تأكيد می‌كند اگر چهل روز كسی خالص عمل كند، چشمه‌های حكمت از دلش می جوشد
يكي از مشخصه هاي بارز مردان خدا آن است كه علي رغم آنكه آنها را در آسمان بيش از زمين مي شناسند، زندگي معمولي و عادي در زمين دارند و برخلاف مدعيان سلوك و خداشناسي، به گونه اي رفتار مي كنند كه تنها اهل نظر آنها را مي شناسند. اينان نه داراي چهره اي متفاوت از ديگران هستند و نه شيوه زندگي اشان با مردم عادي تفاوت دارد. بي شك بررسي و نگاهي به شيوه زندگي و همچنين سير و سلوك اين بزرگان مي تواند درس عبرت و الگوي كاملي براي جامعه كنوني باشد.

به گزارش سرويس فرهنگي «فردا»، «رجبعلی نكوگويان » مشهور به « جناب شيخ » و « شيخ رجبعلی خياط » يكي از همين بزرگان است كه در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران ديده به جهان گشود. از دوران كودكي او اخبار زيادي در دست نيست و آنگونه كه نقل شده پدر بزرگوار ايشان يك كارگر ساده و در عين حال بخشنده بوده است.

تاكيد بر كار و كسب روزي حلال و انصاف در كار
جناب شيخ برای اداره زندگی خود، شغل خياطي را انتخاب كرده بودند و از اين رو به « شيخ رجبعلی خياط » معروف شده بودند. جالب است بدانيم كه خانه ساده و محقر شيخ، كارگاه خياطی او نيز بود. يكی از دوستان شيخ می‌گويد: فراموش نمی‌كنم كه روزی در ايام تابستان در بازار جناب شيخ را ديدم، در حالی كه از ضعف رنگش مايل به زردی بود. قدری وسايل و ابزار خياطی را خريداری و به سوی منزل می‌رفت، به او گفتم: آقا! قدری استراحت كنيد، حال شما خوب نيست. فرمود: «عيال و اولاد را چه كنم؟! » در حديث است كه رسول خدا (ص) فرمودند : « إن الله تعالي يحب أن يري عبده تعباً في طلب الحلال؛ خداوند دوست دارد كه بنده خود را در راه به دست آوردن روزی حلال، خسته ببيند. »

يكی از فرزندان شيخ می‌گويد: روزی مرحوم مرشد چلويی معروف خدمت جناب شيخ رسيد و از كسادی بازارش گله كرد و گفت: داداش! اين چه وضعی است كه ما گرفتار آن شديم؟ دير زمانی وضع ما خيلی خوب بود روزی سه چهار ديگ چلو میفروختيم و مشتری‌ها فراوان بودند، اما يك ‌باره اوضاع زير و رو شده مشتری‌ها يكی يكی پس رفتند، كارها از سكه افتاده، و اكنون روزی يك ديگ هم مصرف نمی‌شود ...؟ شيخ تأملی كرد و فرمود: « تقصير خودت است كه مشتری‌ها را رد می‌كنی »! مرشد گفت: من كسی را رد نكردم، حتی از بچه‌ها هم پذيرايی میكنم و نصف كباب به آنها می‌دهم. شيخ فرمود: « آن سيد چه كسی بود كه سه روز غذای نسيه خورده بود؛ بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بيرون كردی؟! » مرشد سراسيمه از نزد شيخ بيرون آمد و شتابان در پی آن سيد راه افتاد، او را يافت و از او پوزش خواست، و پس از آن تابلويی بر در مغازه‌اش نصب كرد و روی آن نوشت: « نسيه داده می‌شود، حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می‌شود »!!

همچنين نقل شده است كه شيخ در امور كسب و كار بسيار منصفانه رفتار مي فرمودند. يكی از روحانيون نقل می‌كند كه : عبا و قبا و لباده‌ای را بردم و به جناب شيخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟ گفت: « دو روز كار می‌برد، چهل تومان. » روزی كه رفتم لباسها را بگيرم گفت :« اجرتش بيست تومان می‌شود. » گفتم: فرموده بودید چهل تومان؟ گفت: « فكر كردم دو روز كار می‌برد ولی يك روز كار برد. »!

زندگي ساده
آنگونه كه در شرح حال اين مرد خدا ذكر شده، وي در خانه خشتی و ساده شيخ كه از پدرش به ارث برده بود زندگي مي كرد ( واقع در خيابان مولوی كوچه سياه‌ها كه اينك به نام شهيد منتظری مي شناسند) و وی تا پايان عمر هم در همين خانه محقر زندگي كرد. يكی از فرزندان شيخ می‌گويد: پس از ازدواج، دو اتاق طبقه بالای منزل را آماده كرديم و به پدرم گفتم: آقايان، افراد رده بالا به ديدن شما می‌آيند، ديدارهای خود را در اين اتاق‌ها قرار دهيد، فرمود: « نه! هر كه مرا می‌خواهد بيايد اين اتاق، روی خرده كهنه ها بنشيند، من احتياج ندارم. » اين اتاق، اتاق كوچكی بود كه فرش آن يك گليم ساده و در آن يك ميز كهنه خياطی قرار داشت.

تحول معنوي
جناب شيخ در ديداری كه با حضرت آيت الله سيد محمدهادی ميلانی داشته تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است كه: « در ايام جوانی ( حدود 23 سالگی ) دختری رعنا و زيبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه‌ای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: « رجبعلی! خدا میتواند تو را خيلی امتحان كند، بيا يك بار تو خدا را امتحان كن! و از اين حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم: « خدايا! من اين گناه را برای تو ترك می‌كنم، تو هم مرا برای خودت تربيت كن.»» آنگاه دليرانه، همچون يوسف (ع) در برابر گناه مقاومت می‌كند و از آلوده شدن دامن به گناه اجتناب می‌ورزد و به سرعت از دام خطر میگريزد. اين كف نفس و پرهيز از گناه، موجب بصيرت و بينايی او می‌گردد. ديده برزخی او باز می‌شود و آن چه را كه ديگران نمی‌ديدند و نمی شنيدند، می‌بيند و می‌شنود. به طوری كه چون از خانه خود بيرون می‌آيد، بعضی از افراد را به‌صورت واقعی خود می‌بيند و برخی اسرار برای او كشف می‌شود. مشروح این داستان را شیخ برای کمتر کسی بیان کرده است، گاهی به مناسبتی بدان اشارتی می کرد و می فرمود: « من استاد نداشتم، ولی گفتم: خدایا! این را برای رضایت خودت ترک می کنم و از آن چشم می پوشم، تو هم مرا برای خودت درست کن. »

محبت، محبت، محبت
جناب شيخ می‌فرمود: « محبت به خدا، آخرين منزل بندگی است» گاه می‌فرمود: « در حالی كه تو به خداوند محتاجی، خداوند عاشق توست »! جناب شيخ شيخ معتقد بود كه اصلی‌ترين مقدمات دست يافتن به اسرار الهی، خدا خواهی است، و می‌فرمود: « تا ذره‌ای محبت غير خدا در دل باشد، محال است انسان به چيزی از اسرار الهی دست يابد. »! همچنين جناب شيخ به اصل تربيتی احسان به خلق فوق‌العاده اهميت می‌داد. يكی از شاگردانش از او نقل می‌كند كه فرمود: « با خداوند انسی داشتم، التماس كردم كه سر خلقت چيست؟ به من فهماندند كه سر خلقت، احسان به خلق است. » يكی از دوستان شيخ می‌گويد: روزی به او گفتم: آميرزا! چيزی به من بدهيد كه به درد من بخورد! گوش مرا پيچاند و فرمود:« خدمت به خلق، خدمت به مردم! » و گاه به مزاح می‌فرمود: « روز به خلق خدا نيكی كن و شب برای گدايی در خانه او برو »!.

مخالفت با رياضت غير شرعی
جناب شيخ معتقد بود اگر كسی حقيقتاً به احكام نورانی اسلام عمل كند، به همه كمالات و مقامات معنوی دست خواهد يافت. او با رياضت‌هايی كه برخلاف سنت و روش مذهب است، به شدت مخالف بود. يكی از ارادتمندان ايشان نقل كرده است: مدتی مشغول رياضت بودم و با كناره گيری از همسر علويه‌ام، در اتاقی جداگانه مشغول ذكر می‌شدم و همان جا می‌خوابيدم، پس از چهار پنج ماه، يكی از دوستان مشترك، مرا به ديدن جناب شيخ برد، پس از دق الباب، به محض اين كه شيخ مرا مشاهده كرد، بدون مقدمه گفت: « می‌خواهی بگويم؟! » من سرم را پايين انداختم، بعد شيخ متذكر شد كه:

«اين چه رفتاری است با همسرت كرده و او را ترك كرده‌ای؟ ... اين رياضت‌ها و اذكار را بزن گاراژ! يك جعبه شيرينی بگير و برو پيش عيالت، نماز را سر وقت بخوان با تعقيبات معموله. » سپس شيخ به احاديثی كه تأكيد می‌كند اگر چهل روز كسی خالص عمل كند، چشمه‌های حكمت از دلش می جوشد اشاره كرد و فرمود: « طبق اين احاديث، اگر كسی چهل روز به وظايف دينی خود عمل كند قطعاً روشنی خاصی پيدا می‌نمايد. » آن شخص به توصيه شيخ رياضت را رها كرد و به زندگی معمولی خود بازگشت.

لازم به ذكر است كه براي مطالعه كامل احوالات و كرامات اين مرد خدا مي توان به كتاب « كيمياي محبت» اثر حجت الاسلام محمدی ری شهری رجوع نماييد كه اين متن نيز بخشهايي از همين كتاب مي باشد.