گفت و گو با مهدي کروبي
ديگر کلاه سرم نمي رود
ثمينا رستگاري
اعتماد


در شهر تهران خيلي کم پيش مي آيد که تابلوي يک حزب سياسي را ببينيد، در اين شرايط ديدن تابلوي حزب اعتماد ملي در يکي از کوچه هاي شهرک غرب مايه مسرت است. کاغذهاي زيادي بر ديوار ساختمان اين حزب نصب کرده اند و جملاتي درباره ضرورت کار حزبي روي آن نوشته اند. ملاقات با آقاي کروبي در اتاقي صورت گرفت با يک تخت و چند صندلي. کمر ايشان درد مي کرد و قبل از رسيدن ما روي تخت دراز کشيده بود. حين مصاحبه در اتاق راه مي رود، گاهي به فکر فرو مي رود و زماني هيجان زده مي شو د اما صريح حرف مي زند و ارتباط ميان جملاتش را حتي حين طولاني شدن صحبت از دست نمي دهد. او خسته است و گله مند اما از تمام کارهايش چه آنها که زماني به نظرش درست بوده اند، چه آنها که هنوز بدانها معتقد است، دفاع مي کند. اگر سياست را يک فن بدانيم او سياستمدار کهنه کاري است که ثابت کرده براي سياستمدار بودن لازم نيست پيچيده باشيم. با گذشت 30 سال هنوز رقبايش نيز به او اعتماد مي کنند، مهم ترين رکن سياست را گفت وگو و تعامل مي داند و از ما مي خواهد تمام آنچه مي گوييم و مي گويد را چاپ کنيم و از سوالات خودمان هم چيزي کم نکنيم و قول مي گيرد که حتماً بنويسيم. او پيش از مصاحبه از سوال ها خبري نداشت، از اينکه به تفرقه افکني متهم باشد، بيزار است اما وحدت را هم کلاه جديدي مي داند که برخي مي خواهند روي سرش بگذارند. او از ابتداي انقلاب تا امروز از دو حزب انشعاب داده و در هر دو بار موسس حزب جديدي بوده است. گذر زمان هيجان کلام و جسارت آغاز را از او نگرفته است و در ابتداي هر پاسخش يک پيشينه تاريخي وجود دارد که از اول انقلاب شروع مي شود. او امروز هم حزب دارد هم روزنامه يي که باد هاي مخالف بر آن بي اثر است. کروبي براي در معرض راي مردم قرار گرفتن پشتکار عجيبي دارد. يادم مي رود سوال راننده تاکسي که ما را به دفتر حزب رساند بپرسم؛ آن 50 هزار تومان چه شد؟

---

-جناب آقاي کروبي براي آغاز بحث با شما شايد بهتر باشد با اين سوال شروع کنيم که به نظر شما علت پيروزي اصلاح طلبان در دوم خرداد 76 چه بود؟ آيا انسجام و اتحاد همه گروه ها باعث موفقيت آنها شد يا اينکه فردي يا ريش سفيدي بود که صرفاً دور او جمع شدند و در انتخابات شرکت کردند؟

به نظر من اين سوال خيلي خوبي است اما اينکه من بتوانم همه آن چيزي که در ذهنم هست را بگويم يا نه، نمي دانم. چون ممکن است من بخش هايي را بگويم و بخش هايي را عرض نکنم، يعني خيلي صلاح ندانم يا فقط اشاره کنم. ما دو جريان و دو مجموعه سياسي در حکومت بوديم؛ مجموعه روحانيون مبارز و روحانيت مبارز در تهران. بر همين اساس روحانيون از نظر گرايش دو دسته بودند؛ يک دسته به ما نزديک بودند دسته ديگر هم از نظر گرايش و سليقه به آن عزيزان نزديک بودند. البته اينکه مي گويم روحانيون و روحانيت به اين معني نيست که هر چه بود مال اين دو تشکل تهران بود نه، اين نکته مهم است که عرض مي کنم مجموعه يي در سراسر کشور بودند که همفکر اينها بودند و يک عده هم سليقه ما بودند، روحانيوني مثل بنده، آقاي خاتمي، آقاي موسوي خوئيني ها، آقاي توسلي و... بودند، در آن طرف هم آقاي مهدوي، ناطق نوري، شبستري، موحدي کرماني. در شهرستان ها هم همين طور بود، مثلاً آقاي طاهري در اصفهان سليقه اش به ما نزديک تر بود. در سطح رئيس قوه قضائيه و رئيس ديوان عالي کشور آقاي اردبيلي، آقاي بجنوردي عضو شوراي عالي قضايي که به ما نزديک بودند، در حالي که آقاي مقتدايي رئيس شوراي عالي قضايي به آن دوستان. در امامان جمعه، مدرسين و طلبه ها و شخصيت ها هم اين دو جريان وجود داشتند. فرض کنيد امام جمعه آقاي نورمفيدي نماينده ولي فقيه استان گلستان به ما نزديک تر بود. مرحوم روحاني که نماينده امام در بابل بود به آن جناح. اينها در درون حکومت بودند. حالا مي آييم سراغ شخصي ها. در آنها هم وضع به همين صورت بود. گروه انجمن اسلامي معلمان، مدرسين و مجاهدين انقلاب اسلامي به ما نزديک تر بودند. آن طرف موتلفه و گروه هاي ديگر مثل گروه زينب و انجمن مهندسين به آنها. پس مي بينيد جمعي از شخصيت هاي کلاهي و شخصي به ما نزديک بودند و گروهي هم به آنها. در دولت هم همين طور بود. خود نخست وزير به ما نزديک تر بود و آقاي سرحدي زاده و نجفي در اين جمع بودند و آقاي شافعي در جمع آنها. يا زماني که آقاي عسگراولادي بوده يا زماني که آقاي توکلي بوده يا ديگران. مي خواهم بگويم دو جريان وجود داشت و وقتي امام رحلت کرد آن جريان به عللي قوي تر شد.

-طيف شما هم بيشتر مورد حمايت امام بود؟

امام از هر دو جناح حمايت مي کرد اما از ما بيشتر حمايت مي کرد منتها همه فرزندانش بودند. آنها را هم حمايت مي کرد اما از ما بيشتر. مهم اين بود که هر وقت ما مي خواستيم تند برويم جلوي ما را مي گرفت و هر وقت آنها مي خواستند تند بروند به همين صورت. برخوردهايشان هم با آنها بيشتر بود براي اينکه دو جريان بتوانند در نظام کار کنند. بعد از امام هم رهبري تا آنجا که توانستند اين کار را کردند اما به هر حال امام بودند و ويژگي هاي امام و بنيانگذار نظام بودن. طبيعي است که يک مصالحي رهبري داشت که نمي خواست خيلي وارد اين قضايا شود. اين گونه شد که جريان ما به سمت ضعف رفت و جريان مقابل به سمت قوت. دولت آقاي هاشمي هم که بعد از امام تشکيل شد از هر دو نيرو استفاده شد اما بعضي ها حذف شدند همانند آقاي محتشمي از وزارت کشور و آقاي نبوي از وزارت صنايع که از وزراي مهندس موسوي بودند. پس ترکيب دولت هم تغيير کرد. ضمن اينکه ساختار قوه قضائيه هم تغيير کرد يعني شوراي عالي قضايي که 5 نفر بودند به قوه قضائيه تبديل شد و عملاً آقاي اردبيلي، موسوي خوئيني ها و بجنوردي رفتند و آقاي يزدي هم رئيس قوه قضائيه شد که از برادر هاي خوب ماست و عضو جامعه مدرسين.

-تمام گروه هايي که به شما نزديک بودند در دوم خرداد منسجم شدند يا...

تعجيل نکن چون مقدمه اش خيلي مهم است. قدرتي که بيشتر در دست آنها افتاد بعضي ها تندروي کردند تحرک ها و حرکت هايي داشتند که يک مقدار به سوي دفع بود.

مجلس هم مجلسي است که در دوران امام و در زمان وزارت کشوري آقاي محتشمي تشکيل شده. مجلس سوم اکثريتش مال ما بود و يکدفعه احساس کرديم تنها چيزي که بيشترش با ما مانده همين مجلس است. در نهادها هم تغيير و تحولاتي به وجود آمد حدود سه سال ما در مجلس بوديم و کارهايمان را انجام داديم؛ از خرداد67 تا خرداد 71.

قبل از خرداد 71 برخورد شوراي نگهبان و صدا و سيما با ما طوري شد که اصلاً مجلس به کلي دگرگون شد. در مجلس سوم ما اکثريت داشتيم ولي در دور بعد جمعيت قليلي از ما به مجلس رفتند، از جمله در ليست تهران يک نفر هم نرفت و اين جمعيت قليل هم از شهرستان ها بودند و به اين صورت اکثريت قاطع به دست آن دوستان افتاد. صدا و سيما هم در انتخابات به ضرر ما تبليغ مي کرد که 41 نفر از نمايندگان هم ردصلاحيت شدند (کساني که دو يا سه يا يک دوره قبل در مجلس بودند حذف شدند) اين به ما ضربه مهلکي زد. فضاي تبليغاتي ما هم مثل مساجد کاملاً در اختيار آنها بود و صداوسيما هم حسابي عليه ما تبليغ مي کرد. بالاخره مجلس گرفته شد. تا 5سال اين اوضاع بود. يک سال بعد هم مجلس پنجم تشکيل شد که اقليتي از ما رفت که از نظر کمي و کيفي وضع شان بهتر بود. در فضاهاي دادگاه ها، بازداشت ها و محکوم کردن ها تندي هايي مي شد و دادگاه ويژه روحانيت هم آن موقع فعال بود. به مناسبتي آقاي محتشمي ممنوع الخروج شده بودند، آقاي موسوي خوئيني ها را براي روزنامه سلام به دادگاه مي آوردند، سخت گيري هايي در مورد بعضي گردهمايي ها و دانشگاهيان اعمال شد، برخوردها در کوچه و بازار با مردم بيشتر شد (مثلاً با بدحجابي)، نمازهاي خياباني اگر يادتان باشد در پارک ها که محل تفريح بود، دعاي کميل و نماز مي گذاشتند در کوه ها و... مي خواهم بگويم جمعاً در سطوح مطبوعات، دانشگاه ها و شهروندان و روحانيون شدت عمل زياد شد و جامعه تشنه اين بود که از اين وضع بيرون بيايد و اين وضع موردپسند مردم نبود. جمعي از دوستان تند مي رفتند، داستان هاي خيابان ها را نخواستم باز کنم چون بايد اسم ببرم و اسم بردن حالت مذمت پيدا مي کند ولي روي هم رفته وضعي پيش آمد (با بحث اقتصاد که مفصل تر است و محل گفت وگو است فعلاً کاري ندارم ) لذا مردم موضع گرفته بودند که از اين مجموعه حاکم کسي رئيس جمهور نشود. تعبير خود آقاي ناطق که از برادر هاي خوب ماست اين بود که مردم احساس کردند ما از اين جريان هستيم و موضع گرفتند. مردم دنبال يک روزنه مي گشتند.

در اين شرايط آقاي ري شهري، مرحوم زواره يي و آقاي ناطق هم داوطلبند. جريان ما هم به اين نتيجه رسيده بود که بايد يک نفر را معرفي کند. آن وقت ها صحبت وحدت نبود اصلاً وحدت که بود اصلش اين بود که چه کسي را بياورند، بايد بروند التماس کنند يکي را وارد صحنه کنند، بعد ها پرمدعا شدند و اين بساط ها را درآوردند چون هميشه قدرت نوعاً آدم را مست مي کند.

لذا مي گردند دنبال اينکه اين زنگوله را گردن چه کسي بيندازند. مي گوييد چرا آن موقع وحدت بود الان نيست؟ آن موقع اصلاً مشکلي نبود. کسي مدعي نبود. ابتدا فکر کردند مهندس موسوي را بياورند که 8 سال است از نخست وزيري اش گذشته و مردم خاطرات خوشي از دوران دفاع مقدس که ايشان نخست وزير بودند و اداره کردن کشور مشکل بود دارند. هر چه به ايشان تاکيد شد نيامدند. بحث هاي مختلفي بود که چه کار کنند. جمعي مي گفت برويم آقاي حبيبي را بياوريم چون 8 سال معاون اول آقاي هاشمي بوده. بخشي مي گفتند آقاي محمد هاشمي بيايد که خودش نظرشان اين بود که بيايند و عده يي هم طرفدار داشتند. بعضي با صراحت مي گفتند از آقاي ري شهري حمايت کنيم، بخشي آمدند به من گفتند. ما جلسات سه نفري (من و آقاي موسوي خوئيني ها و آقاي خاتمي) تشکيل مي داديم. بالاخره من آقاي خاتمي را مطرح کردم. غير از من هم يا جلوتر يا عقب تر ديگران هم مطرح مي کردند. آقاي خاتمي هم نمي پذيرفت، مي گفت هم نمي گذارند راي بياوريم، هم ضايع مان مي کنند. تعبيرش اين بود. در يک جلسه خصوصي من خدمت رهبري رفتم و در نهايت ماجراي آقاي خاتمي پيش آمد. لذا من دلايل پيروزي را اين جوري مي توانم تقسيم کنم؛ 1- نارضايتي مردم از وضع موجود 2- يک مجموعه از روشنفکران و افراد روحاني خاطرات خوبي از دوران وزارت آقاي خاتمي داشتند 3- قدرت تشکل هاي روحاني يا بگوييم قدرت شخصيت هاي روحاني. ما رفتيم و نظر يک سري روحاني بزرگ را جلب کرديم مثل آيت الله العظمي طباطبايي (پدر خانم مرحوم حاج احمد آقا)، آيت الله بجنوردي، آيت الله آسيد عباس خادم و...

خود ما هم در حدي که توانستيم تلاش کرديم. خانواده هاي شهدا و جانبازان بسيار فعال بودند. خود من بيشتر با آنها در ارتباط بودم. گروه هاي سياسي هم فعال بودند. بحث هاي منطقي آقاي خاتمي مسلماً اثر داشت.

سفر ها و صحبت هاي دوستانمان که به بيشترين وضع فعال بودند. سيد هادي خامنه يي، منتجب نيا، محتشمي و خيلي روحانيون ديگر غرب و شرق کشور را مي پيمودند و تبليغات مي کردند. گروه هاي دانشجويي، دانش آموزي و گروه هاي سياسي هم فعال بودند. منطق و استدلال و سيادت و سوابق آقاي خاتمي با تلاش هايي که اين جمعيت ها کردند و رنجش خاطر مردم آنها را با آن هجمه به پاي صندوق ها کشاند.

- اينکه انسجام و وحدت گروه هاي سياسي در آن زمان به گونه يي بود که هر گروهي يک رئيس جمهور معرفي نکند از نظر شما در درجه دهم اهميت قرار مي گيرد يا اينکه معتقديد شرايط آنها را به سمت وحدت سوق داد؟

من هم همين را مي خواهم بگويم. مي خواهم اين دو شرايط را براي شما تصوير کنم که توجه کني شرايط بعدي و شرايط آن زمان چه بود؟ ببينيد يکي از چهره ها که بعدها در دوران اصلاحات محور شکاف ها و اختلافات شد و سردمداري مي کرد و حتي بعضي چهره هاي اصلاح طلب را هم تخريب مي کرد در آن شرايط که مي رفتيم و مي آمديم و با مهندس موسوي حرف مي زديم که بيا و نمي آمد، به مهندس موسوي گفته بود الان شرايط به گونه يي است که بايد بيايي، اما شرايطي نيست که دوستان ما بخواهند وزير شوند و در کابينه شما بيايند مثلاً اگر آقاي محتشمي پور يا سرحدي زاده در کابينه تو بوده اند ديگر الان نمي توانند باشند.

Sالان شرايط ما جوري است که نگيرند سر ما را ببرند (البته وضع آن جوري نبود که او مي گفت) يک تعبير تندي هم داشتند که من نمي گويم. همين برادر محترم بعد از پيروزي هاي پي در پي که نصيب ما شد يکي از افرادي بود که به شدت بر طبل اختلاف مي کوبيد که البته طبيعي هم هست. خيلي قضيه غيرعادي هم نيست. در شکست و انزوا نزديکي به هم خيلي آسان است، در مواقع پيروزي و موفقيت، خواسته ها گل مي کند و اگر مهار و کنترل نشود کار سخت مي شود. مجاهدين افغانستان به مرز پيروزي که رسيدند اختلافاتشان شديد شد و از درون آن هم طالبان به وجود آمد چون سر سهم ها و غنائم دعوا بود. در دوران اصلاحات هم سر سهم دعوا بود در آن وحدت منجر به دوم خرداد کسي چيزي نمي خواست، دنبال هر کس مي رفتند مي گفتند ما چيزي از شما نمي خواهيم، ما حيثيت و آبروي مان را هم براي شما مي گذاريم. اما بعدها به اين فکر مي کردند به دنبال چه کسي بروند که به نفع شان در مشت شان باشد و بتوانند بهتر از او استفاده کنند اما تشکل رقيب ما يک مديريتي دارد که در اين مواقع جمع و جورشان مي کند. تشکل ما درموقع غربت خيلي به هم نزديک مي شوند، موقع قدرت مديريتي نيست که جمع شان کند.

- اگر اصلاح طلبان در دوران شکست با هم موتلف مي شوند چرا در انتخابات رياست جمهوري که مجلس و شوراها را واگذار کرده بودند يا در انتخابات مجلس هفتم که شرايط مانند همان مجلس چهارم بود که درباره اش توضيح داديد موتلف نشدند؟

من از خودم مي توانم دفاع کنم، اين را بايد بروي و از ديگران بپرسي که چرا ائتلاف نکردند. من از اول تلاش مي کردم کار به اختلاف کشيده نشود چون نشانه هاي اختلاف خيلي روشن از قبل از مجلس ششم شروع شد منتها ما تلاش مي کرديم آن را رفع کنيم. ما خيلي تلاش مي کرديم در جمع کردن، ديگراني هم تلاش مي کردند. وقتي هم به مجلس رفتيم در درجه اول مي خواستيم خودمان دور هم باشيم و کار کنيم و در مرحله بعد در مقابل نيروهاي ديگر طوري عمل کنيم که بتوانيم کارمان را انجام بدهيم. بعضي از دوستانمان اعتقادي به اين قضيه نداشتند، معتقد بودند بايد تند برويم تا آنها را وادار به عقب نشيني کنيم که سمبل آن ماجراي قانون مطبوعات بود که عملکرد من و اعتراض هايي که به من مي شد روشن بود. همان جا اختلافات شروع و تشديد شد. بعد از آن شوراها به آن صورت درآمد و من خيلي تلاش کردم دوستان به هم نزديک شوند. وقتي در انتخابات شورا شکست خورديم ديگر بهانه يي نداشتيم. نظارت و اجرا با ما بود. شوراي نگهباني هم نبود، دولت هم با ما بود. من گفتم در اين انتخابات شکست خورديم و اگر اين روال را ادامه بدهيم سنگرهاي بعدي را هم از دست مي دهيم و عوارض و پيامدهاي سنگيني هم برايمان خواهد داشت. بعد از شکست شوراها عزيزي در مجلس نطقي کرد که اگر همين الان در روزنامه ها بزنند نشان مي دهد چقدر بعضي دوستان اشتباه مي کردند يا عمداً خودشان را به تجاهل مي زدند، او در تحليل شکست همه گناه ها و عدم شرکت مردم را به گردن طرف مقابل انداخت اما معلوم بود چيزي ديگري بود. اگر مشکل در طيف مقابل بود مردم مي ايستادند اما احساس کردند در درون اصلاحات حوادثي رخ داده و سرخورده شدند. مثل دولت محترم فعلي که هر کجا کم بياورد به استکبار، امريکا، گروه هاي مافيا - آنهايي که مي خورند، مي ريزند و مي پاشند - متوسل مي شود. من نمي گويم کارشکني نبود. آن نطق اگر الان مطرح شود شنيدني است و حاوي نکته مهمي است. به جاي اينکه به ضعف هاي خودمان بپردازيم همه چيز را انداختند به گردن طرف مقابل. من در هر سه مرحله تلاش کردم که کارمان به اينجا کشيده نشود. در شوراها تلاش کردم، براي جوشاندن در مجلس تلاش کردم که تحصن را به هم بزنند و تحريم را ادامه ندهند، در رياست جمهوري هم مرحله به مرحله با آقاي ميرحسين و بعد موسوي خوئيني ها جلسه گذاشتم تا يکي از آنها را بياوريم که کار به آنجا کشيده نشود.

- شما الان فرموديد که مردم به دليل سرخوردگي از اصلاح طلبان ديگر اقبالي به آنها نشان ندادند. سوال من اين است که چرا در انتخابات اخير مردم به اعضاي حزب شما که ديگر نسبتي با آن اصلاح طلب هاي مايوس کننده مردم نداريد و حساب خودتان را قوياً از اين اصلاح طلب ها جدا کرديد، راي ندادند؟

عرض مي کنم من اصلاً نگفتم حسابم از کسي جداست، من آمدم همان را گفتم که از همان روز اولي که آقاي خاتمي را آورديم مي خواستيم.

ما هميشه از امام هزينه مي کرديم افتخارمان هم اين بود که وابسته به امام باشيم، يک سلسله بحث هايي مطرح شد که با مباني امام منافات داشت، من از آنها فاصله گرفتم. يکسري هم که لجاجت مي کردند. من الان هم درون اصلاحاتم، با اصلاحات کار مي کنم، دوستان مان هم همان دوستانند. منتها به آنها گفته ام ما ديگر حزبي عمل مي کنيم و با يک دسته خاصي که احساس کردم به عللي اوضاع را به اينجا رسانده اند ديگر همکاري نمي کنم.

مي فرماييد چرا از شما استقبال نشد؟ اگر خداي نکرده يکي از بستگان شما کسالتي پيدا کرد و اين کسالت مزمن شد، آيا آني حل مي شود؟ سرماخوردگي نيست که با يک نسخه حل شود. وقتي جمعيتي سرخورده شدند در انتخابات هاي 76 -77-78-80 آمدند و اين طوري شد سرخوردگي ايجاد مي شود يک گروه شرکت مي کند، يک گروه نمي کند، يک گروه مي گويد نجات در تحريم است، يک گروه مي گويد در شرکت است. وقتي در رياست جمهوري چند دست مي شوند، مردم هم سرخورده مي شوند. اگر کسي آمد گفت من بي گناهم خيلي مرد خوبي هستم، دوستان من هم خوبند و از آنهايي هم که ناراحتيد من جزء آنها نيستم، اين جور نيست که مردم سريع دنبال ما راه بيفتند و غوغا کنند. اصولاً رفع سرخوردگي زمان مي خواهد تا مردم برگردند و آن حال و هوا را پيدا کنند. اين طور نيست که من تا حزب تشکيل دادم تمام مهاجر و انصار بريزند و براي من خودکشي کنند. حتي نسبت به من هم شک دارند که از همان ها هستم. آيا راست مي گويد؟ راست نمي گويد؟ اصلاً مي تواند کاري کند؟ مردم چند بار راي دادند. نکته بعدي وضعي است که رقباي ما پيدا کردند. بالاخره رقباي ما در اريکه قدرتند و همه ابزار در اختيار آنهاست؛ اجرا و نظارت در اختيار آنهاست،

رد صلاحيت ها هم روحيات را خرد کرد وگرنه آمادگي مردم براي شرکت ها بي سابقه بود. حتي برخي که 4 سال پيش تاييد شدند امسال رد صلاحيت شدند. آخرين مطلب هم اين است که ما نمي خواهيم بحث انتخابات را مطرح کنيم اما در آن اشکالاتي هم وجود داشت که ديگر گذشته و بايد همه حمايت کنيم.

- جناب آقاي کروبي هيچ وقت فکر نکرديد مردم الان به اين خاطر پاي صندوق هاي راي نمي آيند که فکر مي کنند اصلاح طلباني که مي توانند وارد عرصه قدرت شوند نمي توانند خواسته هاي آنها را نمايندگي کنند. چرا که يک بار نشان داده اند در تحقق اين خواسته ها کند روي مي کنند؟ هيچ وقت فکر نکرديد اين دليل ناکامي اصلاح طلبان بوده است؟

اين هست در ذهن من هم بود، من مخصوصاً نخواستم بگويم ولي قطعاً اثر داشت. اين مردم که آمدند راي دادند هم سياست مي خواهند، هم معيشت، هم آزادي.

ضمن اينکه مجلس ششم کارهاي خوبي انجام داد اما هميشه بحث هاي سياسي بود، در مطبوعات هميشه بحث سياسي بود، خود وزير مي گفت اينها کارهايي که ما انجام مي دهيم منعکس نمي کنند، هر روز که ما از مجلس مي آمديم خبرنگاران از ما سوالات سياسي تنش دار مي کردند. من مي ايستادم و با حوصله جواب مي دادم اما مي گفتم چرا يکي از شما نمي پرسد که اين دو فوريت امروز براي چيست ؟ چرا از اينها سوال نمي کنيد؟ شما مطبوعاتي ها و نمايندگان و برخي دولتي ها فضا را جوري کرده بوديد و برخي مراکز قدرت آنقدر به مسائل سياسي دامن مي زدند که کارهايي که انجام مي شد را هم منعکس نمي کردند. اگر بعضي بچه هاي خود ما در کنار بحث سياسي درباره معيشت و اقتصاد بحث مي کردند بعد از نطق به آنها مي گفتند چرا بحث هاي انحرافي مي کنيد؟ والا کارهاي اقتصادي که مجلس کرد را هم نتوانست معرفي کند. خود گروه هاي سياسي نگذاشتند يا نخواستند منعکس شود.

- اما منظور من از خواسته ها بحث معيشت نبود. شما هم وقتي از اهميت نقش مردم به عنوان اصلي ترين عامل پيروزي 76 صحبت کرديد منظورتان مطالبات اقتصادي نبود. مردم براي آزادي مطبوعات، آزادي هاي اجتماعي و سياسي به اصلاح طلبان راي داده بودند. اين خواسته ها را چگونه نمايندگي کرديد؟

من الان از شما يک سوال مي کنم. شما به من جواب بده چرا فقط شما از من سوال مي کنيد؟ آن 20 ميليوني که راي دادند، 70 ، 80 درصدي که در بوشهر راي دادند آنها چقدر خواسته اينچنيني داشتند؟ واقعاً چقدر؟

- درصد خيلي بالايي از آنها که اگر اينگونه نبود و آنها براي خواسته هاي معيشتي به اصلاحات راي داده بودند سال 84 آقاي احمدي نژاد بايد در همان دور اول 20 ميليون راي مي آورد. شعارهاي ايشان که خيلي بيشتر از اصلاح طلبان به معيشت مربوط مي شد.

من گفتم فشارهاي عدم آزادي باعث شد در دو خرداد راي بدهند اما اين بايد معقول و منطقي عمل شود. هر کاري اگر افراطي شود با شکست مواجه مي شود. حتي اهل عرفان و بزرگان انسان هايي را که مي خواهند تربيت کنند مي گويند گام به گام جلو برويد، افراط نباشد وگرنه زده مي شويد. ما جوان بوديم و درس مي خوانديم. يکي از دوستان ما افتاد به خيلي نماز خواندن و روزه گرفتن. استادمان با او دعوا مي کرد مي گفت چرا اينقدر روزه مستحبي مي گيري؟ چرا رنگت زرد شده است؟ تو حالا جواني و فکر مي کني فردا حجاب ها از جلوي چشمت کنار مي رود و خيلي چيزها را مي بيني؟ بعد هم وقتي نديدي سرخورده مي شوي و برمي گردي. در هر موضوعي نبايد افراط کرد. اگر مردم اصلاحات مي خواهند جاده ها را صاف کنيم، بعد جلو برويم نه اينکه نسنجيده و بي گدار به آب بزنيم و کار را خراب کنيم. من براي شما مثالي مي زنم؛ قانون مطبوعات آمده در مجلس کي آمده؟ روزهاي اول مجلس که تازه کارش را شروع کرده و هنوز اعتبارنامه ها تصويب نشده و کميسيون ها هم تشکيل نشده. در اين مواقع معمولاً مجلس يک مقدار کم کار هم هست. در اين زمان قانون دوفوريت مطبوعات را مطرح مي کنند که اگر تصويب نشود يک خسران و سنگيني بر اساس آيين نامه به مجلس وارد مي شود. اين کار براي اصلاح قانون مطبوعات بود اما مي خواستند بازتاب داشته باشد و تيترش کنند. اين کار نپخته يي بود، يک حرکت معقول از رهبري انجام مي شود، پيام مي دهند که اگر مي خواهيد قانون مطبوعات را اصلاح کنيد اشکالي ندارد اما اين قانون تازه تصويب شده، شما هم که کارهايتان شروع نشده لذا آن را يک مقدار تاخير بيندازيد، بعد از يک مدتي آن را اصلاح کنيد، حکم حکومتي هم نيست. من سوال مي کنم کسي که مي خواهد کار را انجام دهد بايد اينجا اطاعت کند، ملاقات بخواهد برود حرف بزند و بگويد چون شما مي فرماييد آن را به عقب مي اندازيم، اين کار را بکند تا کارش پيش برود يا نه؟

-جواب هر کسي به تصور او از مجلس برمي گردد که آيا مجلس را يک نهاد قدرتمند و در راس امور مي دانيم يا نهادي که براي حل مشکلاتش احتياج به پادرمياني و ريش سفيدي دارد.

اين يک پيام دوستانه بود و حکم حکومتي هم نبود. به نظر من منطق و عقل ايجاب مي کرد بنده که رئيس مجلسم يا هيات رئيسه يک وقت ملاقات بگيرد و بگويد ما به دليل فرمايش شما اين قانون را به تعويق مي اندازيم اما حتماً اجازه مي دهيد که يک مدت ديگر آن را طرح کنيم. به جاي اين کار دوفوريت را تبديل کردند به يک فوريت. اين يعني چه؟ من هم آن بالا نشستم و راي هم ندادم چون مي دانستم چه مي شود. يک اکثريت قاطعي هم راي دادند که به کميسيون رفت و رهبري به اين نتيجه رسيد که نامه بنويسد. بالاخره اين مجلس رهبري هم دارد، شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت هم دارد و قوه قضائيه هم دارد.

- در راس امور هم بايد باشد.

مي خواهد تعامل کند يا اينکه بکشد؟ جواب هاي هو است جواب کلوخ هم سنگ است. من خودم تمام تلاشم را کردم که رهبري نامه ندهد اما آقايان فضا را به مقابله کشاندند. شما که اين شعارها را مي دهي دختر من، خواهر من، خواهش مي کنم بنويسيد وقتي که مي خواهيد کارتان پيش برود با سردبير و دبير سرويس تان تعامل مي کنيد يا مي گوييد من تشخيص دادم بايد اينجوري باشد.

تازه قدرت مطلقه هم که باشيد بايد تعامل کنيد. کار اصلاحات بايد پيش مي رفت. يک موانعي هم بود. يک جاهايي هم توفيق نمي شد، اما يک حدي که قابل قبول باشد پيش مي رفت. فکر مي کنيد آن مجلس يا خود ماجراي آقاي خاتمي ساده انجام شد؟ براي همه اينها بايد تعامل مي شد. اگر بگويي من هر چه تصويب کردم مي دهم او هم مي گويد طبق قانون تا من امضا نکنم قانوني نيست. خوب قانون اساسي شما اين است ديگر که شوراي نگهباني که اصلش هم نهاد مقدسي است ولي الان دارند آن را به سمت استفاده جريانات سياسي مي برند وجود دارد. اين اصل مي گويد قانوني که 290 نفر تصويب مي کنند تا وقتي که شوراي نگهبان تصويب نکند قانون نيست. مرحوم بهشتي هم مي گفت اينکه نمي شود کشور را معطل چند نفر کرد. بايد در يک تاريخ خاص جواب بدهند مگر اينکه وقت بخواهند. مي گويم وقتي شما کار کنيد مي دانيد که ديگران هم هستند. مجلسي هم که مي خواهد کار کند وقتي يک خواسته از آن مي شود بايد عمل کند. آن وقت فردا قوه قضائيه کسي را مي گيرد من مي خواهم مشکل را حل کنم مي گويد قوه قضائيه مستقل است به شما چه؟ من چه کار کنم دانشجوياني را که سال 82 گرفتند من تلفن کردم که امشب آقاي ابوترابي و صفايي بايد به اوين بيايند و بچه ها را ببينند.

- اگر اين کار حق نماينده مجلس باشد نه امتيازي که به او مي دهند، براي برخورداري از آن هم نبايد در جاي ديگر امتياز داد.

همه حق ها همه مال من و شماست بقيه بي حقند؟

- اينکه نماينده يي با دانشجويان زنداني ملاقات کند جزء حقوق اوست؟ يا امتيازي که قوه قضائيه به او مي دهد و جاي ديگر هم امتيازي طلب مي کند؟

اختيارات نماينده مجلس مشخص است، مي تواند حرفش را بزند، اظهار نظر کند، نظارت کند اما طرف مقابل هم مي تواند جواب بدهد.

- حجم انتقادات آقاي کروبي به آن چند نفري که تصويب قانون مصوب 290 نفر منوط به نظر آنهاست و الان هم به فرموده شما به سمت استفاده جريانات سياسي رفته بيشتر بوده يا آن نمايندگاني که خيلي از مصوبات شان در اين راه عقيم ماند؟

به آنها. اگر امروز را ببينيد بله. اما اگر نامه هاي من را به آنها ببينيد يک کتاب 400 صفحه يي مي شود. من از مياندوره يي مجلس سوم يعني آغاز رياستم اعتراضاتم شروع شد. تهديد کرديم که اگر تا 24 ساعت فلان فرد را تاييد نکنيد ما ستادهايمان را جمع مي کنيم. اعتراضات من به شوراي نگهبان سابقه 20 ساله دارد. اين سابقه را مي گذاريد در مقابل دو تا صحبتي که من کردم. تازه در اين دو تا هم دفاع کرده ام. مي گويند ما مي خواهيم وحدت کنيم اين آقا نمي گذارد. من گفتم اينها دروغ مي گويند. آن زمان که بايد وحدت مي کردند همه چيز را به هم زدند حالا که زانوي غربت بغل کرده اند به ياد وحدت مي افتند و در مقابل اعتراض ديگران هم مي گويند حالا شده ديگر،؟ مي خواهيم چنين و چنان کنيم يعني اگر آنها اين حرف ها را نمي زدند من اصلاً انتقاد نداشتم. من داشتم کار خودم را انجام مي دادم و خدا شما را حفظ کند که اين را پرسيديد؟ مادرتان هم در قيد حيات است؟

- بله خوشبختانه.

مادرتان هم محفوظ باشد که اين سوال را از من کرديد. من اگر چيزي نگويند حرفي نمي زنم. من وقتي ديدم کار پيش نمي رود کارم را شروع کردم. اگر کسي هم قرار باشد از من گله مند باشد بايد دوستان مجمع روحانيون باشند که هم لباس ما بوده و من و چند نفر از تشکل شان جدا شديم. آنها گله يي نمي کنند خيلي اوقات در جلسات خصوصي نشستند و بعضي از آنها گفتند ما اشتباه کرديم. همه شان گفتند اشتباه کرديم. نبايد اين کار را مي کرديم. بعضي هايشان فهميدند که کلاه سرمان گذاشتند. به خود ما گفتند کلاه گذاشتند سرمان. اين کار را کردند. يک دسته ديگر که خودشان باعث اين متلاشي شدن شدند اگر مي گفتند بياييد وحدت کنيم مي گفتيم نه آقا ما کارمان را الان مستقل انجام مي دهيم و سرنوشتمان را هم به جايي گره نمي زنيم اما مطمئن باشيد کارمان هم به نفع شماست. همين ليستي که گذاشتيم چه کساني بودند؟ خوب همين بچه ها بودند. نود و خرده يي درصدش مورد تاييد بچه ها بود. 2 يا 3 تاي آنها مورد قبول بچه ها نبود که آنها هم نيروهاي خيلي خوبي بودند که من انتخاب کردم. آنها مي روند عليه ما کار مي کنند و مي گويند مي خواهيم کشور را بگيريم بدهيم دست شما که گوشه يي نشسته ايد چنين و چنان هم مي شود و حالا اين نمي گذارد و عامل تفرقه شده و ما ناچار مي شويم که بايستيم بگوييم آقا دروغ ميگويد. الان اينها آمده اند با اين حرف ها يک کلاهي با رنگ ديگر سرمان بگذارند. مرحوم عراقي قضيه منافقين شده بود. اين منافقين با خيلي ها رابطه داشتند. تنها کسي که کلاه سرش نرفت امام بود. در يک جمعي که مرحوم لاهوتي و آقاي هاشمي و بقيه نشسته بودند يکي از آقايان غير از آقاي هاشمي گفتند اينها عجب کلاهي سر ما گذاشتند و بچه مسلمان ها را کشتند. خيلي ها را لو دادند ما ديگر مواظبيم که ديگر کلاه سرمان نرود. مرحوم عراقي هم بود که گفت يک نفر در فاميل ما بود که کاسبي مي کرد گاهي کلاه سرش مي رفت. مکرر هم مي گفت من ديگر مواظبم کلاه سرم نرود و اما بعداً متوجه مي شد که کلاه سرش رفته، ولي رنگ کلاه عوض شده است. طرفي که يک روز کلاه سر ما گذاشته الان با رنگ وحدت آمده. پس ما ناچاريم حرف بزنيم. پس من از خودم در اين قضيه دفاع مي کنم. وقتي مي گويند اين عامل تفرقه است ناگزيرم از خودم دفاع کنم. فلذا الان هم اگر آنها چيزي نگويند و کار خودشان را انجام دهند ما هم کار خودمان را انجام بدهيم، حزب را هم تقويت کنند و بگويند کار خوبي است. ما اصلاً با آنها کاري نداريم به همين دليل هم گفتم خدا مادرت را حفظ کند که سوال خوبي از من پرسيدي. الان داريم مي رويم به سمت رياست جمهوري. هر کجا سر و کله مان پيدا مي شود يک سوالي از ما مي کنند، ما يک کلمه مي گوييم کار حزبي. کار حزبي هم انجام مي دهيم. اگر طرفدار جامعه مدني هستند اين را بپذيرند ديگر، اگر بيايند و حرف هايي بزنند آن وقت من حرف هايي مي زنم که همه ما بايد عوارضش را بدهيم مخصوصاً آنها. من خيلي حرف دارم براي گفتن که چرا کاري با اين عظمت اين جوري شد. خيلي چيزها نگفتم. الان هم به کسي کاري نداريم. بارها هم در حزب گفته ام که سرتان توي کار خودتان باشد. وقتي مي بينيم بچه هاي ما را تحريک مي کنند ناچاريم هم با بچه هاي خودمان سفت برخورد کنيم هم يک چيز هايي از آنها بگوييم. بنابراين هرکدام کار خودمان را بکنيم روي کله همديگر هم نپريم. در کار هم، هم دخالت نکنيم. ما هم معتقديم بحثي که تنش دار باشد نکنيم. من الان با صراحت مي گويم تهديد هم نيست، موعظه و نصيحت است. اگر آن حرکتي که ما مي خواهيم در رياست جمهوري مستقلاً و حزبي انجام بدهيم پرونده رياست جمهوري را بازکنم که چه کارهايي شد که ثمرش پيروزي آقاي احمدي نژاد شد، آن پرونده را بگويم که چه کارهايي شد که الان براي جريان ما فاجعه يي شده، ما که نيروهايي معروف و نام و نشان داريم خيلي بلايي سرمان نيامده، آنقدر رده هاي پايين ما را منزوي کردند که گاهي در ادارات يک صندلي به آنها نمي دهند و تحقيرشان کردند و اينکه چرا وضع به اين صورت درآمد داستاني دارد که يک عده يي آمدند تعمداً اين کار را کردند و ما الان بحثش را نمي کنيم. ما نه به دنبال انتقام گيري بوديم نه اختلاف. حق شهروندي ماست که کار حزبي کنيم. مي خواهيم در اينجا همين کار را بکنيم. اگر چيز ديگري گفتيم بيايند زبان ما را قطع کنند اما اگر از اين حرف ها بزنند که اينها نمي گذارند، آن وقت مي آييم مي گوييم کلک است.

الان حکومت هم قضايا را سفت گرفته که مي بينيد جرياني که حکومت را گرفته ساده آن را از دست نمي دهد، همين رئيس جمهوري بود که تدارکاتچي بود.

-به فرموده شما اختلافات پيش از مجلس ششم به وجود آمده بود اما اگر به اين نکته توجه کنيم که در مجلس پنجم و مجلس هفتم نفر اول تهران رئيس مجلس شده و شما در آن مجلس نفر 23 بوديد اما توسط همين گروه ها به رياست انتخاب شديد، آيا اين نکته حسن نيت آنها را ثابت نمي کند؟

شما چطور مي خواهيد آزادي و جامعه مدني بياوريد؟ واقعاً از شما تحصيلکرده هاي قلمزن بعيد است. انتخابات رئيس مجلس دست نمايندگان است شما که اينقدر به قانون مي چسبيد کدام ماده قانون و تبصره آمده که رئيس مجلس بايد نفر اول تهران باشد؟ در مجلس اول يا نفر 15 بود يا 14. انتخابات عده يي به مجلس مي روند و شما با راي اين افراد رئيس شديد. اگر اجازه بدهيد من مستدل براي شما توضيح مي دهم. قبلاً 270 نماينده و الان 290 نماينده به مجلس مي آيند، بر اساس گرايش ها و موقعيتي که فردي دارد، براساس توان او رئيس انتخاب مي کنند. در مجلس اول آقاي هاشمي که نفر 14 يا 15 بود انتخاب شدند. در مجلس دوم و سوم نفر اول رئيس بود. رئيس مجلس است طبيعي است که اول بود. ديگر رقيب هم نداشت. نوعاً هيات رئيسه بر اساس شخصيت خودش و نفوذي که بين افراد دارد و تجربه کاري انتخاب مي شود. در مجلس سوم نمايندگان تهران غير از من نايب رئيس ندارند. نکته دوم در ماجراي مجلس ششم. حالا شما موجب مي شويد من حرف بزنم. ابتدا مي گفتند آقاي نوري بايد رئيس شود، به برخي هم مي گفتند آقاي موسوي خوئيني ها رئيس شود. آقاي موسوي که حاضر به شرکت نشد. براي آقاي نوري هم آن حوادث پيش آمد که رفتند زندان. تا آقاي نوري به زندان رفت فهميدند که اينها ديگر کسي را براي اينکه مقابل من بياورند ندارند. چه بسا آن دو تا هم نمي آمدند آنها عقلشان بيشتر از اين است. چرا مقابل من نيامدند چون من سابقه رئيس مجلسي داشتم. اينها حساب کتاب دارد. من پرسابقه ترين مجلسي بودم. آقاي نوري يک دوره در مجلس بود، آقاي موسوي يک دوره بود، من دوره چهارمم بود. وقتي نشد فهميدند ديگر نتيجه ندارد همين ها که آقاي نوري و موسوي را مطرح کردند آمدند گفتند چه لزومي دارد يک فرد روحاني رئيس شود؟ چه کسي گفته است؟ از من سوال کردند من گفتم نه، بايد روحاني باشد. نه نبايد هر کسي حق دارد خودش را در معرض راي نماينده ها قرار دهد. خلاصه آمدند نفر تعيين کردند، بعضي قبول کردند بعضي هم قبول نکردند و همين دعوايي شد بين بچه ها. فرياد عده يي بلند شده بود که فلاني دبير مجمع است. از ريش سفيدهاي جمعيت است، چرا اينها او را تخريب مي کنند. چون اينها مي رفتند بين نماينده ها مي گفتند به فلاني راي ندهيد، خبرهاي بدي به ما رسيد که اين طوري است. رقباي ما هم احساس کردند که عجب اختلافي بين آنها هست، چطور يک ذره اختلاف آنطرف مي شود ما مي گوييم که اين طوري شد. من به آقاي منتجب نيا گفتم که به آقاي خاتمي بگويد هر کس مي خواهد کانديداي مجلس شود بشود ولي اين کاري که اينها دارند مي کنند دارند تخريب مي کنند. يکي دو نفرشان حتي به دوبي رفته و به بزرگان روحاني گفته بودند که فلاني نبايد رئيس مجلس شود اما همه به خاطر سابقه من در رياست در ذهنشان بود که من رئيس شوم. آقاي خاتمي هم آنها را خواسته بود، دعوا کرده بود و گفته بود اين چه کاري است مي کنيد؟ روز انتخابات رئيس معرفي نکردند، هم 63 نفرشان راي ندادند، هم مي رفتند به افراد مي گفتند ما تصميم گرفتيم که راي ندهيم. براي اينکه خالي بندي در کشور ما زياد شده به عنوان نمونه مي گويم آقاي امير جهاني نماينده ابهر بود که عضو يکي از گروه ها هم بود. به او گفته بودند ما تصميم گرفتيم به رئيس و نايب رئيس راي ندهيم. او هم براي اينکه نشان دهد موقعيت من و آنها چيست در حين حرف زدن آنها او روي کارت نوشته بود آيت الله کروبي. آنها همان سال اول همان کار را کردند. بدتر از آن وقتي من هم انتخاب شدم مي گفتند اين موقت است. بعد که آقاي انصاري و سرحدي زاده نايب رئيس شدند فهميدند هيچ چيز تغيير نمي کند. مثل بچه يي که قهر مي کند و دوباره برمي گردد برگشتند. البته اين حقشان است که به کسي که نمي خواهند راي ندهند.

-شما کانديدا شدنتان در انتخابات رياست جمهوري را با هيچ کدام از اين گروه ها مطرح کرديد يا اينکه بعد از نه شنيدن از ميرحسين موسوي انفرادي وارد صحنه شديد؟

من در جلسات متعدد با آنها حرف زدم. بعد از اينکه از مجلس رفتيم جلسات متعددي گذاشتم تا گروه ها را به هم نزديک کنم. گفتم که يک آسيب شناسي کنيم که چرا شورا و مجلس از دستمان رفت. ديدم نمي شود، رها کردم با همه گروه ها هم جلسه گذاشتم. از اسفند 81 همان موقع که هنوز در مجلس بوديم آقاي هاشمي را مطرح مي کردند ايشان براي همه ما عزيز است، اما براي همه تعجب آور بود اينها که اين همه با او اختلاف داشتند چگونه اين بحث را مطرح مي کنند. بعد از مدتي بحث مهندس موسوي مطرح شد. آقاي انصاري در جلسه يي 7 ، 8 نفري در مجمع گفت که آقاي فاتح از خبرگزاري ايسنا گفته اگر برويد با موسوي صحبت کنيد مي پذيرد. همان جا براي اينکه حسن نيت نشان بدهم گفتم خيلي خوب است و من از آيت الله موسوي بجنوردي هم خواستم که با آقاي محتشمي برود که بعداً هم خيلي به ايشان برخورد چون هم نپذيرفت، هم يک مکاتبه نکرد که تشکر کند. بعد خودم رفتم با آقاي موسوي مفصل و سه بار حرف زدم و اصرار کردم. يکبار هم حسن آقا (خميني) گفت با اين بچه ها يک جلسه يي بگذار. من جلسه گذاشتم با جمعي از اين دوستان.با آقاي ميردامادي، تاجزاده و جمعي ديگر جلسه گذاشتيم راجع به رياست جمهوري. بالاخره آقاي ميردامادي گفت آقاي موسوي خوئيني ها. من گفتم بسيار خوب. من کاملاً قبول دارم، برويد صحبت کنيد. بعد به خودم گفتم نکند چون من نمي روم فکر کنند که کوتاهي مي کنم، خودم هم رفتم و مفصل صحبت کردم. آقاي موسوي هم گفت اينها اصلاً بي خود اسم من را آورده اند. خواهش مي کنم اسم من در سطح روزنامه ها منعکس نشود. اين هم از مرحله دوم. يک مساله سومي هم من داشتم اينکه همه بنشينيم و يک نفر را جمعي انتخاب کنيم. مثل محتشمي، انصاري، نجفي و يکي را انتخاب کنيم که در اينجا من مورد هجوم قرار گرفتم. من در يک جلسه يي که چند تا از بچه هاي اصفهان بودند به شوخي گفتم اصفهاني ها ماشاء الله زرنگند وقتي اين را گفتم بحث نجفي، انصاري و محتشمي شد. يک کسي به من گفت خالقي هم خوب است که 10 سال اسير بوده و آدم بسيار شريفي هم هست. من هم گفتم باشد خالقي را هم مي گذاريم در صورت. من اينقدر انعطاف نشان دادم که ديگر نمي خواهم چيزي بگويم. يک نفر يک کسي را مي گفت که گفتم پس تو مي خواهي دعوا راه بيندازي، ما اهل دعوا نيستيم. مي گفت اگر بايستيم عقب نشيني مي کنند گفتم ما وقتي مجلس را داشتيم عقب نشيني نکردند حالا که مجلس و رياست جمهوري نداريم چه کار کنيم؟ من نمي دانستم احمدي نژاد رئيس جمهور مي شود اما مي دانستم به برادر ديگري تحويل مي شود. ما مي خواستيم کارمان به آنجا کشيده نشود.

-شما در آن انتخابات بحث 50 هزار تومان را مطرح کرديد که باعث جذب آراي روستايي و مردم طبقات پايين شد. الان دولتي روي کار آمده که اساساً مخاطبش اين طبقه است و با طرح گفتمان عدالت، آراي آنها را به خود اختصاص داده. در رقابت با اين گفتمان شما اين بار چه چيزي را مطرح خواهيد کرد؟

موقعي که ما به صحنه آمديم و اين شعار را داديم من مهم ترين کار را اين مي دانم که اگر وعده يي مي دهيم عمل شود. براي راي به مردم دروغ نمي گويم. در يک کارشناسي جمعي به اين نتيجه رسيديم که اين کار را انجام دهيم. تاريخش را هم تعيين کرده بوديم که حداقل تورم را داشته باشد دوستانمان در اين جهت کار کرده اند الان هم دارند کار مي کنند. احتمال هم دارد بعضي مصاحبه هم داشته باشند. بعضي هم که آن زمان قبول نداشتند الان قبول دارند. من هم از صداو سيما درخواست کردم با معتقدان با اين بحث مناظره کنند همان طور که فرموديد بعضي ها آمدند گفتند مي شود و اين بحث را به گونه يي ديگر مطرح کردند اما اينکه ما بعداً چه کار مي کنيم؛ تنها در انتخابات شرکت مي کنيم. حضور جدي داريم و حزبي هم عمل مي کنيم و اما من هنوز تصميم نگرفته ام که مي آيم يا نمي آيم. بسته به اين است که آنها که الان قدرت دارند مسوولان نظارتي نيروهاي غيبي آنها چه کار مي خواهند بکنند. همانطور که از برادر عزيزمان سرلشکر جعفري خواستم توضيح بدهد اينکه مي گويد وظيفه سپاه فقط سخت افزار و جبهه نيست پشت جبهه هم هست يعني چه؟ يعني مي خواهد در انتخابات شرکت کند و بگويد به يون (روحانيون مبارز) راي ندهيد به يت ( روحانيت مبارز)راي بدهيد. اين که کار سياسي است مال شما نيست.

بايد ببينيم اوضاع ما چه مي شود ما هنوز تصميم نگرفته ايم. اصلش اين است که شرکت مي کنيم، کنار رفتن هيچ معنايي نداريد.

-حضور آقاي خاتمي در انتخابات تاثيري در تصميمات شما نمي گذارد؟

تصميم ما اين است که در انتخابات شرکت کنيم، نفر حزبي هم معرفي کنيم. چون مي خواهيم کار حزبي کنيم طبيعي است که بايد مستقل عمل کنيم. آقاي خاتمي تشريف بياورد يا نه يک بحث جداست و ما کار خودمان را مي کنيم، کار ما حزبي است.

-شما خيلي بر کار حزبي تاکيد مي کنيد. از اول انقلاب در دو حزب بوده ايد که از آن انشعاب داده ايد و بيرون آمده ايد. دفعه دوم که از روحانيون مبارز انشعاب داديد چند نفر با شما بودند اگر اقليت بوديد که بايد تصميم اکثريت را مي پذيرفتيد؛ اين يعني کار حزبي.

شما بايد به فلسفه انشعاب من توجه کنيد. ما عضو جامعه روحانيتيم و اختلاف سليقه پيدا کرده ايم. اول انقلاب اختلاف سليقه نبود اول انقلاب که آقايان نهضت آزادي بودند و ليبرال ها، ما در يک جبهه بوديم آنها در يک جبهه. وقتي مساله آقاي بني صدر تمام شد کم کم اين جبهه دو تا شدند؛ گروه هايي که وابسته به حزب جمهوري اسلامي بودند و گروهي که وابسته به سازمان مجاهدين انقلاب بودند. اکثريت جامعه روحانيت از اين طيف حمايت مي کردند. در آستانه مجلس سوم ما فهميديم اکثريت دارد به آن سمت مي رود و ما در اقليت هستيم پس براي اينکه اين جريان را حفظ کنيم انشعاب کرديم. همين جرياني که بعد اينقدر به ما محبت، فرمودند و پاداش دادند ، من آمدم آقايان را در خانه مان جمع کردم گفتم اين آقايان براي من محترمند اما اختلاف فکري پيدا کرديم يک بخش هم به دولت موسوي برمي گشت که ما طرفدارش بوديم. اکثر آنها با اين دولت مشکل داشتند و ما احساس مي کرديم مجلسي بايد تشکيل شود که اين دولت را حمايت کند. جدا شدن من هم براي خودم نبود من که در ليست بودم و در انتخابات مجلس هم دوم شدم. اين شد که از آن موقع در مجمع روحانيون کار کرديم و پيروزي هاي پي در پي کسب کرديم تا زماني که متاسفانه اين گروه ها به راه افتادند و بعضي اختلاف درست کردند. اگر بدانيد ما چه کار کرديم که بين اينها اختلاف نيفتد حتي وقتي ديديم دارد بين شان اختلاف مي افتد رفتيم و چهره هاي جديد آورديم براي اينکه وزن مجمع را زياد کنيم. وقتي رئيس مجلس بودم رفتم به آقاي بجنوردي گفتم بيا گفت جامعه روحانيت هم از من خواسته نرفتم اما چون خيلي به من محبت دارد آمد. فاضل فردوسي را از قم به تهران آوردم و زماني که ديدم نمي توانم کار کنم به اين رسيدم که کار غيرحزبي نتيجه نمي دهد. وقتي افراد دستشان خالي است به هم نزديکند وقتي به قدرت مي رسند هيچ کس حق ندارد بگويد چرا اين حرف را مي زني؟ مي گويند خروج از حکومت رفراندوم، مي پرسم کجا تصميم گرفتيد؟ به اين نتيجه رسيدم که کار حزبي کنيم. الان هم خواهشانه و ملتمسانه مي خواهم که گروه هاي خودمان بگذارند کارمان را انجام دهيم. در ايران جا انداختن حزب خيلي سخت است چون يا حزب ستيزند يا حزب گريز. مي خواهند 7 ، 8 تا شوند و قيموميت کنند؛ درست خلاف حرف امام. الان ديگر آخر عمرمان است اگر زماني هم مايوس شويم ديگر جدا نمي شويم مي رويم در خانه مي نشينيم.

-حزب يک پديده مدرن است. شما روزنامه هم داريد که مخاطب روزنامه هم طبقه متوسط است. چرا مخاطبان حزب اعتماد ملي در شهر هاي کوچک و روستاها و طبقه زير متوسط است و در شهرهاي بزرگ اقبالي ندارد.

شما ببينيد حزب در چه زماني تاسيس شده در زماني که يک جريان ضربه هاي کشنده پي در پي ديده در رياست جمهوري، مجلس و... به شيوه يي که معمول هم نبود. اينکه در چنين شرايطي حزبي تشکيل شود، دفاتر و روزنامه هم داشته باشد با همت ديگران بوده و خيلي کار شده. در اين شرايط اگر حساب کنيم خيلي کار شده اما در شرايط معمولي نه. شما توجه کنيد کارگزاران از کي تشکيل شدند؟ در شرايطي که ما حذف شديم آنها بعد از مدتي با طرف مقابل اختلاف سليقه پيدا کردند. تمام آنها که مي آيند در اين حزب هم، شهردار تهران است، معاون پارلماني رئيس جمهور است، وزير آموزش و پرورش است، معاون اجرايي رئيس جمهور، استاندار و وزيرند. يا مشارکت وقتي به وجود آمد که آقاي خاتمي پيروز شده بود. يکي نبود که شغل رده بالا نداشته باشد. اين احزاب يک قدرتي دارند اين هم که همه راه ها روي شان مسدود شده يک شرايطي دارد. البته اينجور موارد تداومش بيشتر است گذشته از اينکه کارشکني هم مي شود. رسماً مي گويند که ما بسيج را داريم، مساجد و روحانيون را داريم. ما داريم از دو طرف مي خوريم.