Dr. Sanaei

 

  مهدي سنايي در فروردين ماه سال 1347 در نهاوند چشم به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در زادگاهش طي كرد و فعاليتهاي اجتماعي را از نوجواني به همراه پدر در مسجد و سپس به عنوان عضو شوراي انجمن اسلامي محل دنبال كرد. مهدي سنايي همزمان دروس دینی و تحصيلات دبيرستان را نيز به پايان رساند و در سال 1367 وارد دانشكدۀ حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران شد. در طول اين سالها چندين نوبت به صورت داوطلبانه در جبهه هاي جنگ و در گردان 152 نهاوند تيپ انصار الحسين حضور يافت. در عمليات مجنون در شهريور سال 1365 دوشادوش سردار شهيد محسن اميدي شركت نمود و مجروح شد. مهدي سنايي سپس در سال 1374 مدرك فوق ليسانس و در سال 1380 مدرك دكتراي خود را در رشتۀ علوم سياسي گرفت. تأسيس رايزني هاي فرهنگي ايران در كشورهاي روسيه و قزاقستان، تأسيس چندين مؤسسۀ مطالعاتي در داخل و خارج از كشور، معاونت سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامي، رياست سازمان فرهنگي اكو و تأليف 6 عنوان كتاب از جمله مواردي است كه در كارنامۀ مهدي سنايي ديده مي شود. 


 لينک
سوابق اجرایی و اداری دکتر سنائی

سوابق اجرایی

سوابق اجرایی و اداری:

 

• رییس سازمان  فرهنگي منطقه ای اکو1384-1385

(با ده كشور عضو شامل: ايران، تركيه، پاكستان، افغانستان، آذربايجان)

• معاون سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی1382-1384

• مؤسس رايزني هاي فرهنگي ايران در كشور هاي روسيه و قزاقستان

• نمايندۀ  فرهنگی ایران در روسیه 1378-1382

• نمايندۀ فرهنگی ایران در قزاقستان 1374-1377

•مؤسس و رئيس مؤسسۀ مطالعات ايراس (روسيه، آسياي مركزي‌و قفقاز) از سال 1383 تاكنون

مشاور دبير كل مجمع تقريب مذاهب اسلامي از سال 1385 تا كنون

مدير مسئول و سردبير مجله هاي: چشم انداز ارتباط فرهنگي، مجلۀ ايراس (مطالعات روسيه، آسياي مركزي و قفقاز) و مجلۀ روسي زبان آمودريا

• عضو شورای سیاستگذاری گفتگوی اديان ايران از سال1383 تاكنون

• عضو انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران از سال  1383 تاكنون

  


 لينک
سوابق علمی دکتر سنائی

سوابق علمی

تحصيلات عالي:

• دكتراي علوم سياسي از روسيه

• ليسانس و فوق ليسانس علوم سياسي از دانشگاه تهران

• تحصيلات عالي علوم اسلامي در حوزۀ علميۀ قم

• تسلط به زبان هاي روسي، انگليسي و عربي

 

فعاليتهاي دانشگاهي و آكادميك:

1. مدیر گروه مطالعات روسیه و شرق اروپا در دانشگاه تهران

2. عضو هيئت علمي دانشگاه تهران

3. استاد مدعو دانشگاه مسکو در رشته علوم سیاسی

4. عضو آکادمی علوم اجتماعی قزاقستان از سال 1376  

5. مشاور علمي دانشنامه جهان اسلام به رياست دكتر حداد عادل

6. عضو هیئت تحریریه دانشنامه مطالعات جهانی، مسکو از سال 1382

7. پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک جمهوري اسلامي ايران

8. عضو افتخاري اتحاديۀ نويسندگان روسيه

9. عضو هيئت تحريريۀ مجلۀ«جهاني شدن وقفقاز»، سوئد

 

کتابهای چاپ شده در ايران و خارج از كشور:

• جایگاه ایران در آسیای مرکزی، تهران،1376

• ره‌آورد ماوراءالنهر، تهران، 1378

• سیاست خارجی روسیه: خود آگاهی و منافع ملی، تهران،1384

•روسیه در جستجوی هویت: تهران، 1385

• حقوق و سیاست در اسلام، دانشگاه مسکو، (کتاب درسی)

• روابط سیاسی و اجتماعی ایران و آسیای مرکزی، مسکو، 2002

• در جاده بزرگ ابریشم، انتشارات آكادمي علوم، مسكو،2000

 

Book Image

 

چاپ بيش از سي مقاله در مجلات معتبر داخل وخارج:  

• مجموعۀ مقالات دانشگاه تهران به همكاري مؤسسۀ مطالعات ايراس

• مجموعه مقالات اسلام و نظم سیاسی، دانشگاه کاتولیک، واشنگتن

• مقالات جهانی سازی و چند گونگی فرهنگی، مسكو 2004

• مجلۀ انستيتوي شرق شناسي، دانشگاه غازي آنكارا، 1999

• مجله ژئواستراتژی، انستیتوی بین المللی مطالعات استراتژيك،پاريس

• مجلۀ دانشگاه دولتي آستارا خان، سال 2001

 و......

 

شرکت و ارایه مقاله در31 کنفرانس علمی:

• کنفرانس بین المللی«گفتگوی تمدنها»، یونان، 1385

• اجلاس بین المللی «روسیه و جهان اسلام»، روسيه، 1385

• کنفرانس بین المللی «همکاریهای امنیتی منطقه ای»، قزاقستان،

• دبير همايش «روسيه شناسي در ايران و جهان»، دانشگاه تهران،1386

• همايش بين المللي «گفتگوي فرهنگها»، دانشگاه استراسبورگ،فرانسه

• کنفرانس بین المللی «دین و جهانی سازی»،دانشگاه تهران 1384  

و.......


لينک
زندگینامه
آثار و تألیفات شامل:کتابها و مقالات( به زبان فارسی، روسی و انگلیسی)
گفتگوهای مطبوعاتی
گفتگوهای تلویزیونی
سوابق علمی
سوابق اجرایی
سیری در زندگینامه همراه با تصویر
حضور فعال دکتر مهدی سنایی در سایت های دیگر
طبیعت زیبای نهاوند
تاریخچه اصیل شهر نهاوند

لینک های ورودی
www.google.com
www.google.com
www.google.com
www.google.com
drsanaei.ir

مجموع آراء شمارش شده حوزه انتخابيه نهاوند: 82534


» احمد احساني

تعداد رأی: 272

» شجاع احمدوند

تعداد رأی: 4714

» شمس‌الدين روزبه

تعداد رأی:

» مهدي سنايي

تعداد رأی: 25716

» ابراهيم طاهري

تعداد رأی: 9783

» حبيب قياسي

تعداد رأی: 104

» قاسم قاسمي

تعداد رأی: 8357

» رحيم كاردانه

تعداد رأی: 198

» محمد تقي كاوياني

تعداد رأی: 16655

» غلامرضا مسعودي

تعداد رأی: 7765

» رحمخدا مولوي

تعداد رأی: 851

» حميد سوري

تعداد رأی: 851

» غلامعباس ظفري

تعداد رأی: 6673
 
براساس گزارش رسيده در حوزه انتخابيه بهار و كبودراهنگ از مجموع آراي ماخوذه عيسي جعفري با 31200 راي، در حوزه انتخابيه اسدآباد از مجموع 62351 راي ماخوذه رنجبرزاده 15594 راي، در حوزه انتخابيه تويسركان از مجموع 44000 راي ماخوذه طاهرپور با 19337 راي، در حوزه انتخابيه نهاوند از مجموع 82534 راي ماخوذه مهدي سنائي با 25716 راي، در حوزه انتخابيه رزن از مجموع 44565 راي مهدي مفتح با 32417 راي، در حوزه انتخابيه ملاير با 2 نماينده در مجلس شوراي اسلامي از مجموع 50000 راي ماخوذه شمارش شده رحيمي با اختلاف زياد رتبه اول و فاضليان و ونايي در رتبه‌هاي بعدي قرار دارند كه پيش‌بيني مي‌شود به احتمال زياد رحيمي به طور مستقيم به مجلس راه يافته و فاضليان و ونايي به دور دوم انتخابات مجلس شوراي اسلامي راه پيدا كنند و در حوزه انتخابيه شهرستان همدان تا لحظه تنظيم خبر از مجموع 126000 راي ماخوذه شمارش شده حميدرضا حاجي بابايي با 64 هزار راي، سيدمرتضي حسني حلم با 24900 راي، حجازي با 21 هزار راي، مسگريان با 13 هزار و علي‌اكبر نظري با 7 هزار راي حائز بيشترين آراي ماخوذه شدند كه پيش‌بيني مي‌شود با عنايت به اين آمار حميدرضا حاجي بابايي مستقيماً به مجلس راه پيدا كرده و نتيجه نفر دوم يعني حسني حلم و حجازي به دور دوم انتخابات مجلس كشيده شود.

   بسمه تعالی                                                                                                                                                                              بدون شک برنده اصلی انتخابات 24 اسفند ، مردم سرافراز ایران اسلامی هستند
که به رغم تبلیغات منفی دشمنان نظام ، بر اساس وظیفه ی دینی و ملی آگاهانه
پای صندوق های رای حاضر شدند و یکبار دیگر با آرمانهای امام راحـل و رهبـر
معظم انقلاب تجدید میثاق کردند .
اینجانب ضمن تبریک این حماسه ی حضور ، خدای متعال را شاکر و سپاسگزارم
که به من افتخار خدمتگزاری به مردم نجیب ، شریف ، متدین و با فرهنگ شهرستان
نـهاونـد را عطا نمود تا بلکه از این طریق دینـم را به این آب و خـاک ادا نمایم
اکنـون به رسم ادب کمتـرین وظیفه خود می دانم که از همـه افراد و اقـشار مـردم
شهرهای نهاوند ، فیروزان ، گیان و بـرزول و روستاهای تابعه صمیمانه تشکـر و
قدردانی نمایم که با وجود همه ی تخریب ها و بداخلاقی ها ، ایمان و اراده خود را
برای آرمان خواهی و تحول و پیشرفت در شهرستان در این انتخابات به منصه ی ظهور گذاشتند .
و همچنین از مسئـولین محتـرم برگزاری انتخابات اعـم از اجرایی ، نظارت
و نیروهای نظامی و انتظامی که زمینه بـرگزاری انتخاباتی سالم و رقابتی را فـراهم
نمودند سپاسگزاری می کنم .
در پایان اعلام می دارم که نهایـت دانـش ، تـجـربه و تـوانـم را در انـجام
هـرچه بهتـر وظیفه نمایندگی به کار خواهـم گـرفت و در این مسیـر به حـمایت ،
راهنمایی و مشاوره ی اندیشمندان و صاحبان فکر نیازمندم و به دور از هرگونه
گـرایشی و در فضـایی از تفاهم از تمام ظرفیت ها و استعدادهای مـجموعـه
شهـرستان بـرای ایـجاد تحول و پیشرفت ، کمـک خواهم گـرفت .
دکتـر مهدی سنایی
منتخب مردم شریف نهاوند در مجلس هشتم


 منتخبان به چه جناحي گرايش دارند؟
 
- توكل دارائي: با اعلام نتايج آراي انتخابات هشتمين دوره مجلس، ارزيابي‌هاي اوليه نشان از اراده مردم براي تغيير چيدمان چهره‌هاي مجلس هفتم دارد.
در استان همدان نيز كه حضور 8 نماينده اصولگرا در مجلس فعلي اين طيف را براي تصاحب كرسي ديگر نيز ترغيب كرده بود از ليست جبهه متحد (6+5) تنها 2 نماينده فعلي توانستند به مجلس راه يابند.
حاجي بابايي نماينده متنفذ 3 دوره مجلس حتي گفته بود كه خود را متعلق به يك ليست معين نمي‌داند.
اما مفتح هم حكايت ويژه‌اي دارد كه آن هم نبود رقيب جدي براي وي بوده است؛ از طرف ديگر تنها نماينده منتخب اصلاح طلب، مهدي سنايي كه در ليست ائتلاف اصلاح طلبان و اعتماد ملي بود با پشتيباني ويژه و دستخط تاييدكننده سيدمحمدخاتمي از رقيب پرنفوذش، محمدتقي كاوياني‌پور با فاصله بسيار جلو افتاد و به مجلس راه يافت.
در حوزه‌هاي انتخابيه ملاير، تويسركان و اسدآباد نيز رحيمي، طاهرپور و رنجبرزاده سه نفري كه به مجلس راه يافته‌اند، از طيف اصولگرا نيستند و يا داراي نگاه مستقل و گرايش به اصلاح طلبان هستند.
رنجبر زاده در سال‌هاي گذشته دبير حزب مردم سالاري و همبستگي در استان بوده، رحيمي و طاهرپور نيز مورد حمايت چهره‌هاي مشهور اصلاح طلبي در شهرهاي ملاير و تويسركان بوده‌اند.
جعفري فرماندار دولت اصلاحات در كبودراهنگ هم كه در انتخابات به صورت مستقل شركت كرده؛ در برابر سردار پورمختار نامزد جبهه متحد توانست اكثريت آراي حوزه بهار و كبودراهنگ را به خود اختصاص دهد. با هر تحليل و نگاهي؛ جعفري جزو حلقه اصلي اصولگرايان محسوب نمي‌شود.
از 4 نفر راه يافته به دور دوم در شهرهاي همدان و ملاير نيز حجازي و فاضليان در ليست جبهه متحد قرار داشته‌اند. حسني حلم نيز با حمايت ائتلاف فراگير اصولگرايان (اصولگرايان اصلاح طلب) و حزب تازه تاسيس توسعه و عدالت اسلامي و چكاد آزادانديشان در صحنه حضور داشت.
وي كه زماني مشاور فرهنگي استاندار اصلاح طلب همدان بوده است نتوانست در ليست جبهه متحد جا بگيرد؛ بنابراين او را مي‌توان در جبهه ميانه دانست تا در متن اصولگرايان.
در تبليغات انتخاباتي ونايي نيز ديده نشده كه خود را وابسته به گروه سياسي خاصي معرفي كند و استقلال او از احزاب، او را در ميانه دو گروه اصلاح طلب - اصولگرا قرار مي‌دهد.
با اين حساب مي‌توان گفت در استان همدان رنگ غالب نم ايندگان منتخب؛ غيراصول‌گراست و بيان كرد كه سياست مجلسيان استان در دست اكثريتي است كه در ميانه دو طيف حضور دارند.
اگر از بين 4 نفر باقي‌مانده، حجازي و فاضليان (مورد حمايت 6+5) در دور دوم به مجلس راه يابند تعداد اصول‌گرايان به 4 نفر خواهد رسيد كه با احتساب سنايي، رنجبرزاده، طاهرپور و رحيمي (خط امامي با گرايش اصلاح‌طلبانه) در طيف اصلاح‌طلبان، تنها فردي كه مي‌تواند در ميانه حضور داشته باشد، جعفري نماينده بهار و كبودراهنگ است.
نيز اگر ونايي و حسني‌حلم در دور دوم برگزيده شوند حضور 3 نفر در ميانه؛ مجمع نمايندگان استان در مجلس هشتم را به 4-3-2 (اصلاح‌طلب، ميانه، اصول‌گرا) خواهد كشاند.
به اين ترتيب 666 هزار شركت كننده (9/56 درصد) در انتخابات استان همه محاسبات سياسي گروه‌هاي سياسي را برهم زدند شايد پيام اين انتخاب تاييدي براي اين گفته باشد كه اعتدال و پيشرفت استان در همه زمينه‌ها بايد در دستور كار جمعي نمايندگان منتخب قرار گيرد.
از سوي ديگر انتخابات مجلس هشتم كه تا چند روز ديگر نتيجه قطعي آن مشخص خواهد شد، زمينه‌اي براي چينش سياسي و شيوه حضور جناح‌هاي كشور خواهد بود.
از طيف اصلاح‌طلبان سيدمحمد خاتمي، سيدمحمدرضا خاتمي، حسن روحاني، محمدعلي نجفي و مهدي كروبي و از طيف اصول‌گرايان محمود احمدي‌نژاد، محمدباقر قاليباف، علي لاريجاني و غلامعلي حداد عادل چهره‌هاي مطرحي خواهند بود كه بنا به شرايط ممكن است به ميدان بيايند.
نكته مهم اين است كه شرايط حضور رئيس جمهور احمدي‌نژاد در دور بعدي رياست جمهوري و حمايت اصول‌گرايان از او غيرقابل پيش‌بيني مي‌شود. همين.همدان پيام - توكل دارائي: با اعلام نتايج آراي انتخابات هشتمين دوره مجلس، ارزيابي‌هاي اوليه نشان از اراده مردم براي تغيير چيدمان چهره‌هاي مجلس هفتم دارد.
در استان همدان نيز كه حضور 8 نماينده اصولگرا در مجلس فعلي اين طيف را براي تصاحب كرسي ديگر نيز ترغيب كرده بود از ليست جبهه متحد (6+5) تنها 2 نماينده فعلي توانستند به مجلس راه يابند.
حاجي بابايي نماينده متنفذ 3 دوره مجلس حتي گفته بود كه خود را متعلق به يك ليست معين نمي‌داند.
اما مفتح هم حكايت ويژه‌اي دارد كه آن هم نبود رقيب جدي براي وي بوده است؛ از طرف ديگر تنها نماينده منتخب اصلاح طلب، مهدي سنايي كه در ليست ائتلاف اصلاح طلبان و اعتماد ملي بود با پشتيباني ويژه و دستخط تاييدكننده سيدمحمدخاتمي از رقيب پرنفوذش، محمدتقي كاوياني‌پور با فاصله بسيار جلو افتاد و به مجلس راه يافت.
در حوزه‌هاي انتخابيه ملاير، تويسركان و اسدآباد نيز رحيمي، طاهرپور و رنجبرزاده سه نفري كه به مجلس راه يافته‌اند، از طيف اصولگرا نيستند و يا داراي نگاه مستقل و گرايش به اصلاح طلبان هستند.
رنجبر زاده در سال‌هاي گذشته دبير حزب مردم سالاري و همبستگي در استان بوده، رحيمي و طاهرپور نيز مورد حمايت چهره‌هاي مشهور اصلاح طلبي در شهرهاي ملاير و تويسركان بوده‌اند.
جعفري فرماندار دولت اصلاحات در كبودراهنگ هم كه در انتخابات به صورت مستقل شركت كرده؛ در برابر سردار پورمختار نامزد جبهه متحد توانست اكثريت آراي حوزه بهار و كبودراهنگ را به خود اختصاص دهد. با هر تحليل و نگاهي؛ جعفري جزو حلقه اصلي اصولگرايان محسوب نمي‌شود.
از 4 نفر راه يافته به دور دوم در شهرهاي همدان و ملاير نيز حجازي و فاضليان در ليست جبهه متحد قرار داشته‌اند. حسني حلم نيز با حمايت ائتلاف فراگير اصولگرايان (اصولگرايان اصلاح طلب) و حزب تازه تاسيس توسعه و عدالت اسلامي و چكاد آزادانديشان در صحنه حضور داشت.
وي كه زماني مشاور فرهنگي استاندار اصلاح طلب همدان بوده است نتوانست در ليست جبهه متحد جا بگيرد؛ بنابراين او را مي‌توان در جبهه ميانه دانست تا در متن اصولگرايان.
در تبليغات انتخاباتي ونايي نيز ديده نشده كه خود را وابسته به گروه سياسي خاصي معرفي كند و استقلال او از احزاب، او را در ميانه دو گروه اصلاح طلب - اصولگرا قرار مي‌دهد.
با اين حساب مي‌توان گفت در استان همدان رنگ غالب نم ايندگان منتخب؛ غيراصول‌گراست و بيان كرد كه سياست مجلسيان استان در دست اكثريتي است كه در ميانه دو طيف حضور دارند.
اگر از بين 4 نفر باقي‌مانده، حجازي و فاضليان (مورد حمايت 6+5) در دور دوم به مجلس راه يابند تعداد اصول‌گرايان به 4 نفر خواهد رسيد كه با احتساب سنايي، رنجبرزاده، طاهرپور و رحيمي (خط امامي با گرايش اصلاح‌طلبانه) در طيف اصلاح‌طلبان، تنها فردي كه مي‌تواند در ميانه حضور داشته باشد، جعفري نماينده بهار و كبودراهنگ است.
نيز اگر ونايي و حسني‌حلم در دور دوم برگزيده شوند حضور 3 نفر در ميانه؛ مجمع نمايندگان استان در مجلس هشتم را به 4-3-2 (اصلاح‌طلب، ميانه، اصول‌گرا) خواهد كشاند.
به اين ترتيب 666 هزار شركت كننده (9/56 درصد) در انتخابات استان همه محاسبات سياسي گروه‌هاي سياسي را برهم زدند شايد پيام اين انتخاب تاييدي براي اين گفته باشد كه اعتدال و پيشرفت استان در همه زمينه‌ها بايد در دستور كار جمعي نمايندگان منتخب قرار گيرد.
از سوي ديگر انتخابات مجلس هشتم كه تا چند روز ديگر نتيجه قطعي آن مشخص خواهد شد، زمينه‌اي براي چينش سياسي و شيوه حضور جناح‌هاي كشور خواهد بود.
از طيف اصلاح‌طلبان سيدمحمد خاتمي، سيدمحمدرضا خاتمي، حسن روحاني، محمدعلي نجفي و مهدي كروبي و از طيف اصول‌گرايان محمود احمدي‌نژاد، محمدباقر قاليباف، علي لاريجاني و غلامعلي حداد عادل چهره‌هاي مطرحي خواهند بود كه بنا به شرايط ممكن است به ميدان بيايند.
نكته مهم اين است كه شرايط حضور رئيس جمهور احمدي‌نژاد در دور بعدي رياست جمهوري و حمايت اصول‌گرايان از او غيرقابل پيش‌بيني مي‌شود. همين.
ستاد انتخابات استان همدان اسامي ‪ ۱۰۱‬نامزد انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در حوزه‌هاي مختلف اين استان را اعلام كرد.

به گزارش ايرنا، اين داوطلبان امروز /پنجشنبه/ با آغاز تبليغات رسمي فعاليت رقابتي خود را براي كسب ‪ ۹‬كرسي انتخابات هفت حوزه انتخابيه اين استان آغاز كردند.

اسامي داوطلبان حوزه‌هاي مختلف استان همدان به ترتيب الفبا به شرح زير است:

* حوزه انتخابيه همدان با دو كرسي *
ا- اسماعيل آييني
‪ -۲‬مجيد اخلاقي
‪ -۳‬محمد ايلدرمي
‪ -۴‬سيد حسين موسوي
‪ -۵‬علي بهرامي
‪ -۶‬علي بيات
‪ -۷‬محمد تركمان
‪ -۸‬حميدرضا حاجي بابايي
‪ -۹‬سيد محمد كاظم حجازي
‪ -۱۰‬جواد حسني پاكروش
‪ -۱۱‬سيد مرتضي حسني حلم
‪ -۱۲‬محمد حسين حسيني
‪ -۱۳‬مرتضي سعيدي
‪ -۱۴‬امير عفراتي
‪ -۱۵‬علي قاسمي
‪ -۱۶‬محمد رضا كريمي
‪ -۱۷‬سعيد كريمي
‪ -۱۸‬فرهاد لك
‪ -۱۹‬غلامحسين مجذوبي
‪ -۲۰‬محمد (گويا) محمدي
‪ -۲۱‬اصغر محمدي
‪ -۲۲‬محمود مسگريان
‪ -۲۳‬محمود نيلي
‪ -۲۴‬مهدي نصيري
‪ -۲۵‬علي اكبر نظري
‪ -۲۶‬فرزانه نيكو
‪ -۲۷‬مصطفي وزيني
‪ -۲۸‬محمد جواد هاشمي فرا

* حوزه انتخابيه شهرستان ملاير (دو كرسي) *
‪ -۱‬عباس آريازند
‪ -۲‬احمد آريايي نژاد
‪ -۳‬محمد صالح احمدوند
‪ -۴‬حسين افشاري
‪ -۵‬محمدرضا اكبري
‪ -۶‬شعبان پيرخياني
‪ -۷‬فرتاش شاملو
‪ -۸‬كاوس توسلي
‪ -۹‬علي نعمت چهاردولي
‪ -۱۰‬سيد منصور حسيني
‪ -۱۱‬علي محمد حيدري
‪ -۱۲‬امين حسين رحيمي
‪ -۱۳‬حسن زماني
‪ -۱۴‬مجيد ساريخاني
‪ -۱۵‬علي محمد عبدالهي نيا
‪ -۱۶‬حسين عزيزي
‪ -۱۷‬حسن فارسي جوكار
‪ -۱۸‬سيد محمد حسن فاضليان
‪ -۱۹‬محرم مشعوف
‪ -۲۰‬حسن وفايي

* حوزه انتخابيه شهرستان نهاوند (يك كرسي) *
‪ -۱‬احمد احساني
‪-۲‬شجاع احمدوند
‪-۳‬شمس‌الدين روزبه
‪-۴‬مهدي سنايي
‪ -۵‬ابراهيم طاهري
‪ -۶‬حبيب قياسي
‪ -۷‬قاسم قاسمي
‪ -۸‬رحيم كاردانه
‪ -۹‬محمد تقي كاوياني
‪ -۱۰‬غلامرضا مسعودي
‪ -۱۱‬رحمخدا مولوي
‪ -۱۲‬حميد سوري
‪ -۱۳‬غلامعباس ظفري

* حوزه انتخابيه شهرستان تويسركان (يك كرسي) *
‪ -۱‬كوروش اردلاني
‪ -۲‬محمد امين جليلوند
‪ -۳‬صابر رهبري
‪ -۴‬محمود صلواتي
‪ -۵‬شهريار طاهرپور
‪ -۶‬علي عبدالملكي
‪ -۷‬مرتضي فضلعلي
‪ -۸‬محمد كرمي
‪ -۹‬حسين كشوري
‪ -۱۰‬مجيد كزازي
‪ -۱۱‬سيد حسين كيايي
‪ -۱۲‬عباس گودرزي

* حوزه انتخابيه شهرستان اسدآباد (يك كرسي) *
‪ -۱‬اكبر رنجبرزاده
‪ -۲‬كيومرث سرمدي واله
‪ -۳‬ابراهيم مهلي
‪ -۴‬مصطفي خزايي
‪ -۵‬حسين حمزه‌اي
‪ -۶‬محمد باقر بهرامي
‪ -۷‬بهروز نعمتي

* حوزه انتخابيه شهرستان‌هاي بهارو كبودراهنگ(يك كرسي) *
‪ -۱‬محمد به جامه
‪ -۲‬محمد علي پورمختار
‪ -۳‬فتح الله توسلي
‪ -۴‬عيسي جعفري
‪ -۵‬مهدي حجت الاسلامي
‪ -۶‬سيد باقر حسيني
‪-۷‬سيد حسين حسيني كيا
‪ -۸‬علي مثبت
‪ -۹‬علي يعقوبي
‪ -۱۰‬حسين سعيدي نيك
‪ -۱۱‬سيد اميرحسين اصغري
‪ -۱۲‬علي اصغر لطيفي
‪ -۱۳‬علي اصغر مرادي سليم

* حوزه انتخابيه شهرستان رزن (يك كرسي) *
‪ -۱‬محمد رضا ملكي
‪ -۲‬مسيب يارمحمدي واصل
‪ -۳‬مجيد صادقي اظهر
‪ -۴‬مهدي كوكبيان متهور
‪ -۵‬اكبر كوكبي حميدپور
‪ -۶‬مرتضي محمدي راد
‪ -۷‬سيد ناصر محمودي
‪ -۸‬محمد مهدي مفتح
اين نامزدها مطابق قانون از امروز تا صبح روز پنجشنبه بيست و سوم ماه جاري فرصت انجام تبليغات رسمي در چهارچوب قانون را دارند.ك/‪۳‬


توكل دارائي
از 208 نفر ثبت‌نامي براي هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در استان، پس از گذر از تاييد صلاحيت نهايي شوراي نگهبان و با احتساب 15 نفر انصرافي؛ 101 نفر پا به ميدان رقابت تبليغاتي گذاشته‌اند.
اين رقابت‌هاي تبليغاتي كه از صبح امروز آغاز شده تا پايان روز چهارشنبه آينده ادامه خواهد داشت و نامزدها در جلسات متعدد و ميتينگ‌هاي سياسي و فرهنگي، نظرات و برنامه‌هاي خود را براي جامعه به نمايش خواهند گذاشت.
از اين رو هفته‌اي كه در پيش روست؛ آوردگاه انديشه‌ها و نظرهاي مختلفي است كه يا رنگ اصلاح‌طلبي دارند و يا به رنگ اصول‌گرايي‌اند و غير از اين نيز به استقلال از احزاب گرايش دارند.
به اين ترتيب بازار وعده‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي در هفته آينده گرم و سخنرانان و پشتيبانان سياسي درصدد جلب توجه راي دهندگان خواهند بود.
به هر حال فارغ از گلايه‌ها و سخنان تند و تيز انتقادي گروه‌هاي سياسي نسبت به روند گزينش داوطلبان؛ 6 روز حساس و سرنوشت‌ساز آينده كه مي‌تواند جايگاه سياسي جناح‌هاي مختلف را در خانه ملت معين كند، خواهد توانست افق سياسي توازن سياسي را به گونه‌هاي پيش‌بيني شده زير رقم بزند.
1. اگر اصلاح‌طلبان بتوانند دست‌كم 30 درصد كرسي‌ها را به دست آورند؛ فراكسيوني قوي دراين مجلس خواهند داشت كه براي در دست گرفتن كاخ رياست جمهوري در دوره دهم، ياريگر آنها خواهد بود.
2. اصول‌گرايان كه در دقيقه 90 و در ساعات پاياني شروع تبليغات در ائتلاف جبهه متحد، ليست خود را اعلام كرده‌اند، در دو جبهه به رقابت مي‌پردازند؛ يكي با رقباي داخلي و ديگر با گروه‌‌هاي اصلاح‌طلب و يا مستقل.
اولين تاثير كم‌رنگ و پررنگ شدن حضور شاخه‌هاي مختلف اصول‌گرايي (جبهه متحد/ فراگير/مترقي) و تغيير آرايش سياسي درون طيفي بر چيدمان دولت و وزرا، ترميم كابينه و يا قوت و قدرت بيشتر دولت خواهد انجاميد.
اگر اصول‌گرايان هم‌چنان اكثريت باقي بمانند از فروردين آينده به بعد؛ صحنه رقابت آنها در ميدان نامزدهاي رياست جمهوري دهم خواهد بود و احتمال حمايت از رئيس جمهور احمدي‌نژاد در دور بعدي تابع رقابت‌هاي درون‌جناحي برآمده از انتخابات مجلس هشتم خواهد بود.
انتخابات هشتم مجلس در استان ما نيز كه اكنون 8 نماينده اصول‌گرا دارد با توجه به رقابت نزديك اصلاح‌طلبان در نيمي از حوزه‌ها با اصول‌گرايان؛ شايد بتواند توازن سياسي بين اين دو جناح را در استان برقرار كند، اگرچه با وجود روشن بودن برخي رقابت‌ها، باز هم نمي‌توان به طور يقين حكم پيروزي براي يك جناح صادر كرد.
7 روز سرنوشت‌ساز و چگونگي تبليغات و معرفي نامزدها در انتخابات نهايي تاثير ويژه خواهد داشت.
در روزهاي آينده درباره چينش سياسي و رقابت جناح‌ها در كشور و در استان بيشتر خواهيم نوشت.

دبيرکل جبهه مردمي اصولگرايان مستقل از تعيين ليست جبهه مردمي اصولگرايان مستقل در تهران خبر داد. سعيد ابوطالب در گفت وگو با ايسنا با بيان اينکه رايزني ها براي تکميل ليست در حال انجام شدن است، گفت؛ محمد خوش چهره ، سعيد ابوطالب، اميررضا خادم، نفيسه فياض بخش، پرويز کاظمي، حجت الاسلام شجاعي کياسري، علي فتح الله زاده، سيدمحمد صفي زاده، مرجان شيخ الاسلامي، الهام امين زاده، نادر طالب زاده، رضا رهگذر(سرشار)، سيدمحمدرضا آقاميري، کنعاني مقدم، خانم خان محمدزاده، وهاب عزيزي، ابوالقاسم سميعي، بهاروند و فقيه پور اسامي مشخص شده در ليست تهران هستند.






تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
مدیرعامل باشگاه استقلال شایعاتی که پیرامون تغییر و تحول در راس مدیریت این باشگاه مطرح شده است را حیله حاشیه سازان خواند و تاکید کرد، به دام آنها تن نخواهد داد.
علی فتح الله زاده درگفتگو با خبرنگار مهر با بیان این مطلب افزود: آنها که اخباری کذب پیرامون احتمال تغییرات در مدیریت باشگاه استقلال مطرح می کنند، دوست دارند با انتشار شایعات جو را مسموم کنند. آنها می خواند با حیله ما را به دام حواشی وارد کنند اما باید بدانند من و دیگر مدیران استقلال به دام آنها وارد نمی شویم.

از حقانیت استقلال دفاع می کنم

وی با اشاره به مصاحبه اخیر مسعود زریبافان، نماینده تام الاختیار محمد علی آبادی در هیئت مدیره باشگاه استقلال که تمامی شایعات پیرامون عزل یا استعفا علی فتح الله زاده را رد کرده بود، گفت: من استقلالی هستم و تا روزی که در این باشگاه مسئولیتی دارم، خواه تا همین فردا باشد یا 10 سال دیگر از حقانیت استقلال دفاع می کنم.

مربی فصل آینده استقلال قلعه نویی است

مدیرعامل باشگاه استقلال با تاکید بر اینکه سرمربی تیم فوتبال استقلال در فصل آینده امیر قلعه نویی خواهد بود، افزود: اینکه عنوان می شود، امیر قلعه نویی تنها در سه بازی جام حذفی سرمربی استقلال خواهد بود، کذب محض است. قلعه نویی نه تنها در این سه بازی بلکه در فصل آینده هم سرمربی تیم ماست و با نظر او اقدام به جذب بازیکن خواهیم کرد.

اجازه بدهند فردا قرارداد نفرات جدید را ثبت می کنیم

وی در از اهتمام مسئولان باشگاه استقلال برای جذب بازیکنان مورد نظر امیر قلعه نویی در فصل آینده خبر داد و گفت: بر اساس نظر قلعه نویی اقدام به جذب بازیکن برای فصل آینده خواهیم کرد. در این ارتباط مذاکراتی با چند بازیکن داشته ایم و با چهار نفر از آنها در آستانه عقد قرارداد هستیم. اگر قوانین سازمان لیگ به ما اجازه می داد همین فردا قرارداد آنها را در هیئت فوتبال به ثبت می رساندیم.

80 تا 90 درصد تیم حفظ می شوند

فتح الله زاده در ادامه افزود: طی صحبت هایی که با امیر قلعه نویی داشته ام، وی از بازیکنان فعلی تیم راضی است و 80 تا 90 درصد نفرات فعلی را حفظ خواهیم کرد. در این بین کاستی های تیم را با جذب سه تا چهار بازیکن جدید برطرف خواهیم کرد.

کار به استخدام بازیکنان خارجی نمی رسد

وی در ادامه از مشکلاتی که سال گذشته در فصل نقل و انتقالات گریبانگیر تیم فوتبال استقلال بود، یاد کرد و گفت: پیش از آغاز فصلی که گذشت قرارداد 15 بازیکن تیم فوتبال استقلال به اتمام رسیده بود. در این بین ناچار بودیم، خلاء آنها را با جذب حداکثر پنج بازیکن لیگ برتری جبران کنیم. امسال شکر خدا این مشکل را نداریم. علاوه بر جذب بازیکنان مورد نظرمان از لیگ برتر می توانیم روی جذب بازیکنان خارجی هم حساب کنیم. البته به گمان من کار به امضا قرارداد با نفرات خارجی نمی کشد و کاستی های خود را با جذب نفرات لیگ برتری رفع نمی کنیم.

طالب لو و صادقی استقلالی می مانند

مدیرعامل باشگاه استقلال در ادامه از اولویت مسئولان این باشگاه برای تمدید قرارداد بازیکنان باسابقه استقلال یاد کرد و گفت: بازیکنان با کیفیت در تیم استقلال می مانند. در این بین بازیکنانی چون صادقی و طالب لو که از استقلال به جایگاه اول فوتبال رسیده اند را قطعا در تیم خود نگاه می داریم چرا که استقلال خانه آنهاست.

در قالب برنامه 3 ساله پیش می رویم

وی درادامه با اشاره به برنامه سه ساله اش در باشگاه استقلال گفت: هدف ما این است که پس از سه سال در دیدار نهایی لیگ قهرمانان آسیا حضور یابیم. با پیوستن قلعه نویی به استقلال در جهت اجرای همین برنامه پیش می رویم و تیم را تقویت می کنیم تا در فصل آینده علاوه بر حضوری پرقدرت درلیگ برتر، درصورت صعود به لیگ قهرمانان آسیا نماینده ای شایسته برای فوتبال ایران باشد.

قلعه نویی همدلی را در تیم زنده کرد
مدیرعامل باشگاه استقلال نقش امیر قلعه نویی در پیروزی اخیر این تیم مقابل فولاد خوزستان را پررنگ خواند و گفت: تیم ما در گرمای 45 درجه اهواز یکی از تیم های خوب لیگ دسته اول را شکست داد. این امر با تلاش، همت و خودباوری بازیکنان میسر شد. به نظر من در این پیروزی نباید از نقش امیر قلعه نویی به سادگی گذشت او روحیه بازیکنان را بازسازی کرد و حس همدلی را در آنها زنده ساخت.

نمی توان منکر توانایی های فنی قلعه نویی شد

مدیرعامل باشگاه استقلال ادامه داد: البته به لحاظ فنی هم نمی توان منکر توانایی های امیر قلعه نویی شد. زمانی که تیم گل تساوی را دریافت کرد، بازیکنان به نوعی غافلگیر شدند و شوک منفی به آنها وارد شد. در آن شرایط قلعه نویی با تعویض های به موقع خود تیم را از رکود خارج کرد و از شرایط بحرانی نجات داد.


كريمی مقصر نيست
گفتگو با حمید استیلی
وقتي "حميد استيلي" در ابتداي فصل سرگرم جذب بازيكنان جديد و آماده ساختن پرسپوليس براي فصل جديد بود، كمتر كسي فكر مي‌كرد او در ليگ هفتم با عنوان دستيار در اين تيم كار كند، پرسپوليس هفته‌هاي متوالي ليگ را با پيروزي پشت سر مي‌گذاشت اما، كمتر كسي تاثير او را بيشتر از حد يك كمك‌ مربي مي‌دانست! اختلافات فني او در طول فصل با "قطبي" شدت گرفت ولي بازهم كمتر كسي حق را به او مي‌داد. پرسپوليس به قهرماني رسيد، اين فرياد «افشين ‌امپراطور» بود كه در استاديوم آزادي شنيده مي‌شد و بازهم كمتر كسي بود كه او را تشويق مي‌كرد.

اكنون كه بيش از يك هفته از قهرماني پرسپوليس مي‌گذرد او بي‌پرده شرح ماوقع مي‌كند و از پرسپوليس مي‌گويد:


* در ابتداي فصل زماني كه "حميد استيلي" مشغول جذب بازيكن و بستن تيم پرسپوليس براي ليگ هفتم بود، همه تصور مي‌كردند كه او سرمربي تيم خواهد شد، چه شد كه افشين قطبي به عنوان سرمربي،‌ هدايت پرسپوليس را بر عهده گرفت؟

- در ابتداي فصل پس از مذاكراتي كه با حبيب كاشاني داشتم، قرار شد كه من به عنوان سرمربي كارم را در تيم پرسپوليس شروع كنم و بنابراين "مرزبان" را به عنوان كمك مربي، "پرويز كماسي" را به عنوان مربي بدنساز، "سعيد عزيزيان" را به عنوان مربي دروازه‌بان‌ها و "زرينه" را به عنوان پزشك تيم انتخاب كردم. پس از آن قرار بود تا از يك مربي ايراني كه در خارج از كشور مشغول به كار بوده و با علم روز فوتبال دنيا آشنايي دارد به عنوان كمك مربي استفاده كنيم كه پس از انجام تحقيقات سرانجام "افشين قطبي" به ما معرفي شد، به اتفاق كاشاني با او مذاكره كرديم اما "قطبي" تاكيد داشت كه وضعيت خوبي در فوتبال كره جنوبي دارد و تنها مي‌تواند با سمت سرمربي با پرسپوليس همكاري داشته باشد. من در آن زمان به كاشاني گفتم هدف ما ساختن تيمي قوي است پس براي من فرقي نمي‌كند و مي‌توانم پستم را با قطبي عوض كنم. هرچند كاشاني توصيه كرد كه نبايد خيلي سريع و احساسي تصميم‌ بگيرم.

* چرا اين تصميم را ‌گرفتيد؟

- آن موقع فقط به قهرماني و موفقيت پرسپوليس فكر مي‌كردم و هيچ توجهي به اختلاف سلايق احتمالي نداشتم. به هر حال معتقد بودم "قطبي" با مربيان بزرگي در دنيا كار كرده كه حضورش مي‌تواند براي پرسپوليس ثمربخش باشد. در طول فصل پرسپوليس سختي‌هاي زيادي را متحمل شد كه در اين بين بيشترين فشار روي دوش من بود اما، سرانجام با قهرماني در ليگ برتر توانستيم دل مردم را به دست آوريم كه همين براي من كافي است.

* برنامه‌ريزي و تمرينات آماده‌سازي تيم در ابتداي فصل چگونه بود و اين مهم چه نقشي در قهرماني پرسپوليس داشت؟

- ما سعي كرديم در شروع كار با يك برنامه‌ريزي كاملا علمي جلو برويم. تمرينات پرسپوليس در آن زمان تنها با شش يا هفت بازيكن شكل گرفت كه خيلي‌ها به اين مساله ايراد مي‌گرفتند اما، معتقد بوديم اگر تنها چهار يا پنج بازيكن از اين نفرات بتوانند آمادگي لازم را پيدا كنند، خود پنجاه درصد آمادگي تيم است. در ادامه بازيكنان ديگري را جذب كرديم و پس از تست‌هاي مختلف، از هر بازيكني نسبت به سنجش قبلي خودش تست مي‌گرفتيم و تمام سعي‌مان بر اين بود تا منطبق بر علم روز دنيا تمرينات را شروع كنيم. آن موقع برخي ايراد مي‌گرفتند و انتظار داشتند تيم بايد در ارتفاعات و شهرهايي نظير اردبيل تمرين كند اما، با تحقيقاتي كه از وضعيت آماده‌سازي تيم‌هاي بزرگ دنيا انجام داده بوديم، تمرينات در كيش و مكاني هم‌سطح دريا آغاز شد كه خوشبختانه به بهبود شرايط جسماني بچه‌ها كمك كرد. از نكات تمريني برجسته در دوران آماده‌سازي اوليه تيم پرسپوليس برنامه‌هاي ويژه تاكتيكي بود، ناهماهنگي فاصله بين خطوط يكي از اصلي‌ترين مشكلات فوتبال ايران و آسياست كه ما سعي كرديم روي اين مساله كار كنيم. سرانجام پس از يك دوره پنجاه روزه تمريني، بچه‌ها شرايط خوبي را به لحاظ جسماني و تاكتيكي پيدا كردند و همديگر را به خوبي در زمين پيدا مي‌كردند. پس از آن "قطبي" هم به جمع ما اضافه شد و با انجام يك‌سري برنامه‌هاي ديگر، تيم را با آمادگي كامل روانه ليگ كرديم.


* پس از گذشت هفته‌هاي متوالي از ليگ، عده‌اي از كارشناسان معتقد بودند پرسپوليس خوب بازي نمي‌كند و تنها روي شانس و در دقايق پاياني موفق مي‌شود كار را به سود خود تمام كند.

- با اين گفته كه پرسپوليس اكثر پيروزي‌هاي خود را با شانس بدست آورده مخالفم اما، سه علت وجود داشت كه باعث مي‌شد تيم ما بتواند به خصوص در دقايق پاياني پيروز ميدان شود. اول تاثير حمايت تماشاگران بود كه تا آخرين لحظه خسته نمي‌شدند و با تشويق‌هاي پي‌درپي روحيه بازيكنان ما را بالا برده و تيم حريف را تضعيف مي‌كردند. نكته دوم حضور يك‌سري بازيكن خلاق در تيم ما بود كه هر لحظه مي‌توانستند با خلاقيت خود نتيجه بازي را حتي در دقايق پاياني تغيير دهند و در آخر آمادگي جسماني فوق‌العاده بچه‌ها بود كه مي‌توانستند تا پايان نود دقيقه با شرايط بدني خوبي بازي را ادامه دهند. البته حضور تماشاچيان در بعضي مواقع براي بازيكنان ما استرس‌زا مي‌شد و آنها با انجام يك بازي احساسي، از سازماندهي تيمي خارج مي‌شدند.

* پرسپوليس پس از موفقيت در هفته‌هاي متوالي و صدرنشيني در جدول، به يك‌باره در جام حذفي مقابل تيم پاس همدان چهار بر يك شكست خورد؛ از همان بازي به بعد هواداران و علاقه مندان تيم به بازي برخي بازيكنان مشكوك شدند.

- ما در جام حذفي و در خانه حريف بازي مي‌كرديم، پس از گل اول شرايط روحي تيم به هم ريخت و به دنبال آن اخراج چندين بازيكن منضبط ما مزيد بر علت شد. بچه‌ها همه چيز را از دست رفته مي‌ديدند و بايد حمله مي‌كردند كه متاسفانه گل‌هاي بعدي را روي ضدحملات حريف دريافت كرديم. اين اتفاقات در فوتبال روز دنيا هم طبيعي است اما، در فوتبال ايران كه بيشتر احساسي است، اين مساله روحيه بازيكنان و هواداران ما را پايين آورد تا جايي كه حتي به آنها انگ كم‌كاري هم زدند، ولي در مدت يك هفته نمي‌شد اوضاع را به خوبي جمع كرد. خيلي‌ها مي‌گفتند پرسپوليسي‌ها ديگر نمي‌توانند اين حواشي را جمع‌ كنند اما، مهم خوب شروع كردن و خوب تمام كردن فصل بود كه ما توانستيم به آن عمل كنيم.

* نيم‌فصل دوم هم با حاشيه شروع شد، قبول داريد؟

- بله. پرسپوليس بنابر دلايلي در نيم‌فصل دچار مشكل شد كه يكي از آنها دعوت نه بازيكن به تيم ملي بود. اكثر آنها در تيم ملي بازي نكردند و با روحيه پايين و شرايط جسماني نامناسب برگشتند. هم‌چنين كسر 6 امتياز، اعتماد به نفس تيمي ما را تا حد زيادي كاهش داد و در آخر مجبور بوديم به‌خاطر شرايط جوي زمستان سال پيش، مدت زيادي را فقط در سالن تمرين كنيم اما، اين مسايل نتوانستند ما را از هدف اصلي‌مان يعني قهرماني در ليگ باز دارد.

* بحث اختلاف سليقه شما با "قطبي" از كي، كجا و درباره چه نوع مسايلي بوجود آمد؟

- اختلاف سليقه با قطبي از ابتداي فصل هم وجود داشت اما، اين اختلاف هيچ وقت به بي‌احترامي يا مشاجره نيانجاميد. صحبت‌هاي ما بيشتر در رختكن بود و تا قبل از ورود به زمين تمرين، با قطبي تفكيك وظايف مي‌كرديم. اختلاف سليقه ما حاد نبود و بيشتر درباره انتخاب نوع سيستم بازي در تهران يا شهرستان، ساعات تمرين و فرهنگ بازيكنان ايراني بود. من به رفتار بازيكنان ايراني آشنايي بيشتري داشتم و تمام نظراتم را فقط براي موفقيت تيم و كمك به قطبي ارايه مي‌كردم. البته يك‌سري شيطنت‌هايي هم وجود داشت كه به اين اختلافات دامن مي‌زد اما، در نهايت قطبي به من گفت خيلي دير شما را شناختم. هر مربي فلسفه كاري خود را دارد اما، مهم اين بود كه در شش هفته پاياني تفكرات ما بسيار شبيه به هم شده بود.

*آيا اين مساله به چند دستگي بازيكنان، ربطي داشت؟

- تمام اين بازيكنان را من به پرسپوليس آورده‌ام و با تمام آنها ارتباط داشتم كه اين جايي را براي باندبازي باقي نمي‌گذارد. صداقت و عدالت سرلوحه كاري‌ام بود و پس از جلسات تمرين، با هيچ كدام از آنها مگر درباره مشكلات فني‌شان ارتباطي نداشتم. به طور طبيعي در ميان بازيكنان هر تيم كمي حسادت وجود دارد و پس از آن شكست‌هاي مقطعي، دوستي آنها كمرنگ شد و تاحدودي دودستگي بين‌شان بوجود آمد. اين مساله كاملا مورد توجه من بود و سعي مي‌كردم ارتباط آنها را در تقابل با يكديگر بهبود بخشم، سرانجام هم با تاكيد فراوان، اتحاد و همدلي در ميان آنها به خصوص در هفته‌هاي پاياني دوباره زنده شد كه نقش به سزايي را در قهرماني تيم ايفا كرد. در ساليان زيادي كه خدمت "علي پروين" كار كردم، او مهمترين عامل پيشرفت تيم را همدلي و اتحاد بازيكنان مي‌دانست. همواره در تمرينات با تشويق و پاداش‌هايي كه از جيب خودم به بازيكنان مي‌دادم، سعي كردم انگيزه بچه‌ها را بالا ببرم كه قطبي هم از اين مساله استقبال مي‌كرد.

* كنار گذاشتن "شيث رضايي" و "محمدرضا ماماني" و در مقطعي هم "واحدي نيكبخت"، تا چه حد در قهرماني پرسپوليس تاثير داشت؟ آيا بهتر نبود پرسپوليس در اين رابطه زودتر دست به كار مي‌شد؟

- ما از ابتداي فصل به بازيكناني كه احيانا نظم و انضباط تيمي را رعايت نمي‌كردند، در مرحله اول از طريق كميته انضباطي باشگاه تذكر مي‌داديم و در مرحله دوم جريمه نقدي در انتظارشان بود. وقتي بازيكني شلوغ‌كاري مي‌كند، او را در ابتدا تنبيه مي‌كنند و هميشه اخراج بازيكن آخرين مرحله است. پرسپوليس آن چنان بازيكنان شاخص زيادي نداشت كه بتواند در قبال هر مساله حاشيه‌اي، بازيكني را اخراج كند. در تيم ما مربيان و بازيكنان جديدي وارد شده بودند كه نمي‌توانستيم از همان روز اول يكي يكي آنها را كنار بگذاريم. معتقدم مربي بايد تا حدي انعطاف‌پذير باشد تا بتواند اخلاق و رفتار متفاوت بازيكنان را درك كند. ضمن اينكه برخي از بي‌انضباطي‌ها سهوي بود. هم‌چنين بازيكنان كنار گذاشته شده از پرسپوليس تلاش زيادي براي موفقيت تيم كردند و آنها هم در قهرماني امروز ما سهيم هستند.

* آيا شيث رضايي براي پذيرش مسووليت كاپيتاني كم‌تجربه نبود؟

- با توجه به اين كه بازيكنان باتجربه زيادي در فصل پيش از پرسپوليس جدا شده بودند، پس از كريم باقري و مهدي واعظي، شيث رضايي سومين نفري بود كه به لحاظ سابقه مي‌توانست بازوبند كاپيتاني را به دست ببندد. من در اول فصل با شيث صحبت كردم و به او گفتم كه بايد تغيير رويه داده و شخصيت كاپيتاني پيدا كند، ضمن اين كه او نسبت به فصل قبل‌تر تا حدودي عوض شد ولي از بدشانسي‌اش حواشي پيرامون او به طور پي‌درپي اتفاق افتاد. امسال ديگر اين مسايل وجود ندارد و قرار است مسووليت كاپيتاني پس از كريم باقري با نظر مديريت و مربي تيم به بازيكنان ديگر داده شود.

* گفته بوديد در فصل آينده فقط با عنوان سرمربي مي‌توانيد با پرسپوليس همكاري كنيد، چطور شد كه نظرتان تغيير كرد و اعلام كرديد مشكلي با دستياري دوباره "افشين قطبي" نداريد؟

- بله، چنين تصميمي را گرفته بودم اما، اكنون فقط به خاطر مردم و اصرار زياد هواداران حاضرم به عنوان دستيار كنار "افشين قطبي" در پرسپوليس كار كنم. من هميشه در فوتبال از حق خودم گذشتم و تنها دوست نداشتم به شخصيتم توهين شود. در فصل گذشته هم حاضر شدم به‌خاطر موفقيت پرسپوليس، 2 بار از تيم كنار بروم اما، با اصرار كاشاني و قطبي برگشتم. در حال حاضر هم صحبت‌هايي را در اين رابطه با قطبي داشته‌ام و بايد ببينيم در طرف ديگر قضيه، آيا قطبي هم مي‌خواهد با من همكاري كند يا نه؟

* پرسپوليس سال سختي را به لحاظ حضور هم‌زمان در ليگ برتر، ليگ قهرمانان آسيا و جام حذفي پيش رو دارد. وضعيت بازيكنان فعلي و يا حضور نفرات جديد، چگونه خواهد بود؟

- قرار است مديريت باشگاه در بدو امر با تمامي بازيكنان تسويه حساب مالي كند. ما اين تجربه را در ميان تيم‌هاي ليگ و حتي در پرسپوليس داريم كه تيم‌هاي قهرمان در فصل آينده حضور موفقي ندارند، لذا پرسپوليس بايد به لحاظ بازيكن و تفكر تاكتيكي تقويت شده و تغيير كند چرا كه سبك بازي در ليگ برتر با بازي‌هاي آسيايي متفاوت است و بايد خون تازه‌اي را در رگ‌هاي تيم جاري كنيم، لذا سعي داريم در ابتدا قرارداد بازيكنان مورد نظرمان را تمديد كنيم. هم‌چنين ليستي هم از بازيكنان جديد با هماهنگي قطبي، خوردبين به مديريت باشگاه ارايه كرديم تا نسبت به مذاكره و عقد قرارداد با آنها تصميمات لازم گرفته شود.

* درباره ديدار با سپاهان و هم‌چنين شرايط تيم در شب قبل از بازي صحبت كنيد؟

- بعد از بازي با صباباتري بچه‌ها شرايط روحي خوبي پيدا كردند و مي‌دانستيم با توجه به فاصله دو امتياز با سپاهان، پتانسيل و توانايي پيروزي در بازي آخر را داريم. ريكاوري به موقع پس از بازي با صبا در استاديوم آزادي خيلي به ما كمك كرد اما، در تمرينات روز بعد متوجه شديم كه بازيكنان كمي حالت غرور به خود گرفته‌اند، خوشبختانه اين مساله را خيلي سريع فهميديم و سعي كرديم به لحاظ رواني روي آنها كار كرده تا بازي پيروزي برابر صبا را فراموش كنند، چرا كه دو قدمي قهرماني بوديم كه يك غرور كاذب در جريان بازي مي‌توانست سرنوشت را تغيير دهد. شب قبل از بازي در هتل، گل‌هاي ديدار با صبا را با بچه‌ها مرور كرديم كه اين كار شرايط روحي تيم را تا حد زيادي بالا برد، كاشاني علي رغم بيماري به همراه اعضاي هيات مديره باشگاه به جمع بازيكنان اضافه شدند و صحبت‌هاي روحيه بخشي را با تاكيد بر اتحاد و همدلي بيشتر داشتند. تغذيه بچه‌ها را كنترل كرديم و خوشبختانه شرايط خوبي فراهم شد. حتي ليدرهاي تيم كه در زمان نزول پرسپوليس تا حدودي دوستي‌شان كمرنگ‌ شده بود، آن شب كنار ما جمع بودند و با يكديگر متحد شدند. روز بازي سعي كرديم بازيكنان هنگام تمرين در حضور صدهزار هوادار قرمزپوش، آرامش‌شان را از دست ندهند. حتي در طول بازي هم به اين مساله تاكيد داشتم و مشخص بود اگر بچه‌ها احساسي عمل كنند، ممكن است به ضررمان تمام شود. بازي براي ما خوب شروع شد و حتي اگر خطاي پنالتي روي كعبي و ضربه خليلي كه به تيرك دروازه برخورد كرد، گل مي‌شد شرايط بازي كاملا تغيير مي‌كرد. در نيمه دوم هم حملات زيادي داشتيم كه بيشتر موقعيت‌ها براي پرسپوليس بود. بايد بگويم يكي از عوامل برد ما مقابل سپاهان فرزاد آشوبي بود، من با ديدن چندباره فيلم بازي مي‌ديدم كه او با دريبل يار مستقيم خود ريسك مي‌كند و پاس‌هاي توي عمق موثري مي‌دهد، در اواخر بازي هم چاره‌اي نداشتيم جز اين‌كه از حداكثر مهاجمان در خط حمله استفاده كنيم چرا كه ديگر چيزي براي از دست دادن وجود نداشت و خوشبختانه در روند پاياني كار هم موثر بود. در مجموع خيلي خوب بازي نكرديم و توقع از بچه‌ها بيشتر از اين بود. هم‌چنين روي گلي كه از سپاهان دريافت كرديم، من به مسعود زارعي گفته بودم كه عماد رضا و حاج‌صفي از جناح تو حمله مي‌كنند و سعي كن كمتر از راست نفوذ كني اما، او لحظه‌اي غافل شد و پس از گل هم از من معذرت‌خواهي كرد. در دقايق پاياني با استرس كار را دنبال مي‌كرديم اما با ديدن اين همه تماشاچي يك نوري در دل من بود كه ما قهرمان مي‌شويم.

* واقعا فكر مي‌كرديد قهرمان شويد؟

- قهرماني حق پرسپوليس بود و ما بايد زودتر از اين‌ها به اين مقام دست پيدا مي‌كرديم. به بچه‌ها گفته بودم ما پتانسيل قهرماني در ليگ و حتي در ليگ قهرمانان آسيا را نيز داريم چرا كه تمام تفكرات ما علمي و درست است. امسال فشار زيادي از طرف كاشاني، قطبي، بازيكنان، هواداران و... روي من بود كه فقط قهرماني مي‌توانست خستگي‌ام را برطرف كند. با قهرماني پرسپوليس همه مشكلات را فراموش كردم.

* باشگاه پيروزي امسال توجه ويژه‌اي روي مسايل فرهنگي داشت، اين توجه چقدر در قهرماني تيم تاثيرگذار بود؟

- ما امسال اهميت بيشتري به مسايل فرهنگي داديم و باشگاه اقدامات خوبي را در اين زمينه انجام داد. با تشكيل كميته انضباطي در باشگاه سعي شد تا نظم و انضباط بيش از پيش در فضاي اخلاقي باشگاه و تيم ايجاد شود. تجليل از خانواده‌هاي شهدا، جانبازان، معلولين، پيشكسوتان و... از جمله كارهاي فرهنگي باشگاه بود. اگر دقت كنيد ما يكي از تيم‌هايي بوديم كه كمترين اخراجي را در طول فصل داشتيم و اكثر اين اخراج‌ها هم به دلايل فني بود نه اخلاقي؛ حتي بازيكنان ما در اكثر مواقع پس از اخراج‌، اعتراضي نداشتند. هم‌چنين يكي از نكاتي كه مدام به بازيكنان تاكيد داشتيم، احترام به تيم حريف و تماشاگرانشان بود؛ از آنها مي‌خواستيم پس از به ثمر رساندن گل، هواداران تيم مقابل را تحريك نكنند. معتقدم فرهنگ‌سازي در ميان بازيكنان تا حدي بود كه مساله به هواداران تيم هم القا شد.

* ارزيابي‌تان از ليگ هفتم چيست؟

خوشبختانه امسال ما شاهد يكي از منظم‌ترين ليگ‌ها در طول ساليان گذشته بوديم؛ گرچه در انتهاي كار فشردگي بازي‌ها تا حدودي عملكرد برخي تيم‌ها را تحت تاثير خود قرار داده بود اما به هرحال اين يك استثنا در راه موفقيت تيم ملي به شمار مي‌رفت و بهتر از تعطيلي موقت ليگ بود. حتي فكر مي‌كنم فشردگي بازي‌هاي پاياني باعث شده بود تا بازيكنان هم حرفه‌اي فكر كنند. آنها سعي داشتند استراحت خوب و تغذيه مناسبي داشته باشند و حتي در تمرينات هم كاملا سرحال بودند. نكته ديگر ليگ هفتم حضور تيم پاس در همدان بود كه باعث شد يك سفر به سفرهاي پرسپوليس اضافه شود و ما بتوانيم با مردم همدان هم ديدار داشته باشيم. ضمن اينكه اميدوارم تبريز هم بتواند نماينده‌اي را در ليگ برتر داشته باشد چرا كه هواداران زيادي دارد. همچنين از سقوط تيم نفت آبادان به ليگ دسته يك بسيار متاسفم؛ اين تيم خوب فوتبال بازي مي‌كرد، حتي دو بازيكن اصلي اين تيم يعني صابر ميرقرباني و پي‌منتا از موثرترين بازيكنان ليگ امسال بودند. معتقدم آبادان مردم فوتبال‌دوست زيادي دارد و حيف است در ليگ برتر تيمي نداشته باشد.


* در رابطه با تيم ملي صحبت كنيد، ارزيابي شما از انتخاب دايي، عملكرد او و اتفاقاتي كه منجر به محروميت "علي كريمي" شد، چيست؟

- دايي يكي از پرافتخارترين بازيكنان ايران بود و بايد به انتخاب فدراسيون احترام گذاشت. ما پتانسيل لازم براي موفقيت را به لحاظ ابزاري داريم و ايجاد همدلي و اتحاد ميان بازيكنان، مي‌تواند تضمين كننده صعود ما به جام جهاني باشد. فرصت كمي داريم، منتقدان بايد نظراتشان را بگويند اما در مجموع از تيم ملي حمايت كنيم. معتقدم برگ برنده "دايي" در تيم ملي، قدرت مديريت اوست. اكنون دايي مربي است و بايد به تفكرات او احترام گذاشت و در پايان كار عملكرد او را سنجيد. چطور ما به تفكرات مربيان خارجي احترام مي‌گذاريم اما اين مسايل در مورد مربيان داخلي صدق نمي‌كند؟ درباره "علي كريمي" هم بايد بگويم او خيلي مقصر نيست و از عواقب، انتقادات خود اطلاعي نداشته كه مي‌شود با كمي انعطاف‌پذيري مشكل فعلي را حل كرد. زيرا وجود علي كريمي خلاق، براي هر تيمي غنيمتي است. اما در مجموع مربي نبايد فداي بازيكن شود. بازيكن هر چقدر بزرگ باشد، بايد چه در باشگاه و چه در تيم ملي از مربي اطاعت كند. بهتر است ما هم مثل اروپا قوانيني را وضع كنيم تا بازيكنان حد و حدودشان را بدانند.

* آيا "حميد استيلي" دستياري علي دايي در تيم ملي را مي‌پذيرد؟

- حضور در كنار تيم ملي افتخاري بزرگ است اما، به عنوان يك سرباز اكنون شرايط اين همكاري را ندارم. من در زمينه بازيگري آرزوهاي زيادي داشتم و به لطف خدا به تمامي آنها رسيده‌ام. به طور طبيعي انديشه‌هاي بسياري هم براي مربيگري در بالاترين سطوح در سر دارم كه يكي از آنها سرمربي تيم ملي شدن است. دايي تفكر خود را دارد اما مربيگري در سطح تيم ملي فعلا براي من زود است.


* و اما حرف آخر؛

- بار ديگر قهرماني پرسپوليس را به تمامي هواداران تيم، اعضاي هيات مديره و مديريت باشگاه، مربيان، بازيكنان و تمامي عوامل تيم تبريك مي‌گويم. وظيفه خودم مي‌دانم از زحمات كاشاني كه امسال باتوجه به حضورش در شوراي شهر، توانست امكانات خوبي را براي تيم فراهم كند تا جايي‌ كه اولين سال بدون دغدغه مالي را تجربه كرديم،‌ تشكر كنم. او مديري است كه در سخت‌ترين شرايط از مربيانش حمايت كرد كه در نهايت قهرماني براي ما رقم خورد. كاشاني هميشه سعي مي‌كرد تفكرات من و قطبي را به يكديگر نزديك كند كه اين اقدام در روند بهبود تيم بسيار موثر بود. اميدواريم در پرسپوليس بماند و اكنون هم مشغول بستن تيم است. جا دارد از خوردبين كه علي رغم بيماري‌اش در طول فصل، دوباره به نيمكت تيم بازگشت و زحماتي زيادي را هم در هنگام بستن تيم كشيد،‌ تشكر كنم. انصافا كادر پزشكي، تداركات و تمامي عوامل پرسپوليس در فصل گذشته با هميت زيادي كار مي‌كردند و در قهرماني ما سهيم‌اند. در پايان هم بايد بگويم حمايت هواداران پرشمار وخوب پرسپوليس مهمترين عامل قهرماني ما بود چرا كه حضور آنها در تمرينات و بازي‌هاي تيم، روحيه مضاعفي به بازيكنان مي‌داد و مي‌توانستيم تا آخرين دقايق بازي بجنگيم. هم‌چنين رسانه‌ها هم نقدهاي منصفانه زيادي را در طول فصل به ما داشتند كه باعث شد سريع‌تر از معمول اشتباهاتمان را متوجه شويم و نسبت به برطرف كردن آنها اقدام كنيم.
 
منبع: ایسنا




تاريخ : یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
منبع اعتماد
مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح



انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن، ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن، نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن، توي راه پله ها به جناب آقاي... يک اردنگي جانانه زدن، با آقاي دکتر... دست دادن، هر چند سال يک بار چند ماهي را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشيد را در آن سوي سن تماشا کردن، به آواز عبدالوهاب شهيدي، اديت پياف ، بيکو، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن. آقاي دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه مي رود يکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت به خلوتي پناه بردن و به خود انديشيدن، دچار نصايح مشفقانه عقلاي خاطرجمع ابله نشدن. محبوب تيپ هاي سوزناک احساساتي جواد فاضلي قرار نگرفتن، از ديد و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و براي اقوام سوغات تهيه کردن و شرفياب شدن و در برابر شوخي هاي خنک آقاي رئيس مجبور به لبخند شدن و نظام وظيفه خدمت کردن و خانم آقاي دکتر... را ديدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسيس دو پولي مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه هاي درس هاي آقاي.... را نوشتن و سخنراني هاي علمي آقاي دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسيله دکتر... و... ديدن و با آب و نمک و صابون يک دست تنقيه کردن و با بچه مزلف هاي لوس نجس خنگ بي شعور بيسواد بيمزه بي همه چيز که يعني موج نو، يعني آنارشيست، بحث علمي کردن، گير سوال هاي پسرهاي... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشيدن و مبتلاي تعريف هاي خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن، تا ديدي که يک مرتبه اين دکتر... است که راجع به مقام حيرت در عرفان با تو صحبت مي کند و تو هم هيچ راه گريزي نداري، خود را يکهو تو حوض آب انداختن. اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکرواي پاريس، کنار کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را چشيدن، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن، به ماسينيون عشق ورزيدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگين گور آبي اش تنها نگذاشتن، گاه گريستن و هيچ گاه نناليدن، بي نياز بودن، خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا و عين القضات همداني و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوي و رزاس سوئدي رفيق بودن، محشور بودن، هرگز تسليم روزمرگي نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن، هر وقت دستت رسيد يک پس -کلگي چنان به جناب آقاي دکتر... نواختن که چشم هايت راست شدن، به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن، از تاريخ علي، از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوي، از عارفان عين القضات و حلاج، از شهرها پاريس، از جنگل ها بولوني، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون دفين، از صفحه ها رين دو رين و از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها بيفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادي را برگزيدن، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون زندگي من و خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است به نيروي دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن. اينهاست مصدرهاي ساده و مرکب دستور زبان زندگي کردن من. والسلام

شب پنجشنبه 21 خرداد 1348.

علي شريعتي
شريعتي و مصدرهاي موازي
سوسن شريعتي

شريعتي متفکري است در دسترس، آدمي ساکن دنياهاي موازي، روحي سيال و مواج که از هر دري رانده شود، از گوشه يي ديگر برمي گردد و باز مي بيني که در برابرت نشسته است و تو را واداشته تا در برابرش بنشيني. اصلاً مهم نيست اين همنشيني با چه نيتي است؛ نشسته است روبه رويت تا تو را دعوت کند به جايي و ناکجايي يا اينکه نشسته يي در مقابلش تا با او درافتي و متهمش کني. پرسش اين است؛

براي اين مايي که 30 سال است مدام تغيير مي کنيم، در خلوت خود و در جلوت خويش نيز، جابه جا مي شويم و هر بار به دنبال جايي جديد، جوري جديد مثلاً برمي خيزيم و گامي فراپيش مي نهيم، کدام خصلت در اين تفکر و اين زندگي است که فاصله ما را با او زياد نکرده و پرداختن به او را ناگزير ساخته است؟ براي اين «ما»ي در آرزوي شنيدن حرف جديد و عجول براي عبور، شريعتي قديمي چه حرف جديدي دارد که از او نمي گذريم؟ آيا ما داريم درجا مي زنيم يا او است که طي اين سال ها پا به پاي ما آمده است؟ چرا پرونده او بايگاني نمي شود؟

اين مواجهه مدام 30 ساله، آيا برمي گردد به نفوذ مخرب او در همه ساحت ها- از اقتصاد بگير و برو به تاريخ - يا اثرات سازنده اش؟

روزنامه ها را که ورق مي زني، هر هفته مرگ موضوعي را اعلان مي کنند؛ روشنفکر عرصه عمومي مرد، زنده باد آکادميسين، جنبش دانشجويي مرد، زنده باد دانشگاه، چپ مرد، زنده باد راست. جامعه شناسي مرد...، اصرار برخي از روشنفکران - و آن هم غالباً با شور بسيار و هيجان غيرآکادميک - نيز در مرده اعلان کردن شريعتي که 30 سال پيش مرده است، ذهن پرسشگر را مشکوک به زنده بودن شريعتي مي کند؛ نکند او هنوز زنده است. تفکر مرده مگر اين همه قاضي القضات مي خواهد؟

قضات شريعتي سال هاست وکيل مدافعان او را متهم به شورمندي و شورورزي مي کنند اما وقتي خشم و خروش قاضي را در پرداختن به پرونده او مي بيني، مطمئن مي شوي که اين شور برانگيخته مختص وکلا نيست، اين موکل است که قاضي و وکيل را با هم وامي دارد که طمانينه هاي سرفرصتي را به کناري بگذارند چرا که درباره متهمي صحبت مي کنند که بر سر جرمش اجماع نيست.

همه دهه پنجاه - شصت اتهام او داشتن رويکردي عقلاني (بخوانيد ايدئولوژيک) به دين بود و اين يعني اقلي کردن آن و تقليل قدسيت اش به بعد اجتماعي و دهه هفتاد - هشتاد اتهام او فربه کردن ً دين و اکثري کردنش شد. همه دهه شصت به انکار نقش او در شکل گيري انقلاب و نظام پس از آن گذشت و همه دهه هفتاد- هشتاد به اثبات آن . دهه پنجاه - شصت او متفکري بي سيستم، دينداري التقاطي و سياستمداري مشکوک و محافظه کار (و اي بسا وابسته) ناميده شد و دو دهه بعد بنياد گرا، راديکال خشن و منادي مرگ (بمير يا بميران) و...

مي بينيم هنوز که هنوز است جرم او دقيقاً روشن نشده اين است که هيچ کدام از قضات - متوليان سنت در دهه پنجاه و متوليان امر نو در اين روزها- نتوانسته اند او را به زندان تاريخ بيندازند. دادگاه شريعتي متهم تا اطلاع ثانوي برپاست و هنوز تماشاچي دارد و بدل شده است به يکي از دموکراتيک ترين پرونده هاي نظري اين مرز و بوم. موفقيت يک روشنفکر همين است؛ زندگي اش را بدل به پرونده يي اجتماعي کند. کدام زندگي؟ همان زندگي که ترکيبي است از مصدرهاي نابهنگام و غيرمترقبه.
پدر، مادر، من هم متهمم
حسين سخنور

«با وارد کردن اين اتهام ها، کاملاً آگاهم، که به موجب قانون مطبوعات، جرمي قابل محاکمه مرتکب مي شوم، اما من به اختيار کامل، خود را در معرض اين قانون قرار مي دهم. من هيچ يک از کساني که متهم مي کنم، نمي شناسم و هرگز نديده ام. من هيچ کينه و نفرتي نسبت به آنها ندارم...اعتراض سوزان من تنها فريادي است از ژرفاي روحم. بگذار مرا به پيشگاه قانون فرا بخوانند، بگذار بازجويي از من در برابر افکار عمومي انجام شود،»

من متهم مي کنم، اميل زولا

خاطره متهم شدن پدران و مادران اين سرزمين، توسط قاضي قابل و داور دردآشناي همين ديار، علي شريعتي، هنوز در اذهان ثبت و ضبط است. جسارت و قضاوت او در اين محکمه برخي را ملول ساخت و زنهارش، عده يي را هوشيار و در انديشه حل مسائل. پدران و مادران را نهيب زد که يک عمر غفلت شما، هر لحظه اش پشيماني به بار آورده است، هم براي فرزندان تان و هم براي خودتان. او در سخنان تند خود و در انتقادهاي صريح خود خواست، اگر تلخي يي مي بينند، به شرط حقيقت، بر او ببخشند. زيرا مصلحت گويي خوشايند است و فريب دادن و دروغ بافتن و تاييد و تعريف کردن، شيرين؛ اما حقيقت همچنان تلخ. مجموعه شرايط و اوضاع، شريعتي را بر آن داشت که فرياد کند و نصيحت نصيحتگران دلسوز و عاقل و زرنگ را که مي فرمودند؛ آدم بايد طوري حرف بزند که همه خوش شان بيايد، نفهمد و اين بار در کسوت يک طبيب، به نسل بيمار پدران و مادران عصر خود گفت؛ «عقده هاي سرطاني در خونت، در اعماق مغزت و دهليزهاي قلبت رخنه کرده و سخت پيش رفته است، فرصت کم است و فاجعه سنگين،»1

بيش از 37 سال از اين دادگاه مي گذرد2 و فرزندان آن زمان، از پدران و مادران امروز ما هستند، و هم اکنون در جايگاه متهم قرار گرفته اند. اگر تا ديروز در رديف شکات بودند، امروز خود جزء محکومين اين دادگاهند. گرچه شايد موارد اتهامي آنان متفاوت باشد. فرزنداني که تا پيش از اين سرمست و مغرور و مدعي، خود را مصون از هر خطا و بلايي مي دانستند، امروز خود، توسط نسل سوم محاکمه و بازخواست مي شوند.

آري اين دادگاهي که شريعتي، مهيا نمود، هميشه شاکيان و مجرميني دارد که پدران و مادران، محکوم و سرافکنده اند و فرزندان، شکات آن. 3 چنين است که اين دادگاه پاياني ندارد و معلوم نيست ختم به خير مي شود يا نه؟

اما سعي نگارنده آن است تا با اختلال در نظم اين دادگاه، شکل آن را برهم زده و دور تکرار آن را تغيير دهد، البته نه به قصد دفاع از پدران و مادرانم، در مقام وکيل آنان، که به انگيزه حقيقت جويي و حقيقت گويي، بگويم؛ «پدر، مادر من هم متهمم». هرچند اين داوري همچون داوري شريعتي است، که خود درگير بازي زمانه بود و حکمش به اجبار زمان، مشفقانه و منصفانه بود. من نيز از نسل سوم هستم، که با اين حکم پيش از هر کس، خود را متهم ساخته ام. من با پاي خود به اين محکمه آمده ام تا به قاضي و وجدان آگاه اين دادگاه بگويم من هم متهمم. گرچه از پدران و مادران خود، شکوه و گلايه دارم، اما خود را نيز مجرم مي دانم. پيش از ذکر دلايل، توضيحاتي را بر اين اقرار ضروري مي دانم. نخست آنکه اين اعتراف، رفع اتهام از پدران و مادران نمي کند، که آنها به حکم «پدر، مادر، ما متهميم» متهم اند و بايد پاسخگو باشند. 4 اقرار به اتهام، ما را به تخفيف در مجازات اميدوار مي سازد و توقع از قاضيان تاريخ و جامعه، چنين است که بنا به اين اقرار ما را چندان مورد شماتت و ملامت قرار ندهند و با ديده عنايت به ندامت نسل سوم بنگرند. نکته سوم که لازم به ذکر است، اينکه، گرچه اين اقرار دلالت به جمع دارد، اما حديث نفس است و نويسنده در وهم و خيال نمايندگي نسل سوم به سر نمي برد، که اين منصب را نه ممکن مي داند و نه مطلوب. طبيعي است اين احتمال مي رود که ديگراني، از اين نسل، خود را بري از اتهام دانسته و حساب شان را از ما جدا کنند و بگويند؛ کار پاکان را قياس از خود مگير. خب اشکالي هم ندارد، اين نيز داوري آنان است و در حق ما هر چه بگويند، جاي هيچ اکراه نيست. ولي خطاب به اين گروه نيز مي گويم؛ تندي مکن، برادر هم سرنوشت من...فکري براي امروزمان بکن. و اما چهارمين نکته و دردآورترين آن. الان که خود اعتراف به اتهام مي کنيم و احتمالاً، فردا نيز فرزندانمان، ما را متهم کنند؛ شايد به همين دليل است که نسل مرا، نسل سوخته مي گويند، اما اگر از خاکستر نسل ما، نسل سعادتمند و خوشبختي متولد شود، از سوختن چه باک؟،

با اين توضيحات، موارد اتهامي خود را با اين اميد که باعث دلخوري و رنجوري هم سن و سالانم نشوم، بيان مي سازم، هرچند آغاز اين اعترافات، پايانش هر کجا که باشد، خاطر بسياري را حزين مي سازد و موجب از دست رفتن ها مي شود، اما غمي نيست، چرا که شمع هم مي گفت؛ «اميدوارم در اين از دست دادن ها، چيزي به دست آورم».5 هرچند اين را نيز مي دانم؛ لب فرو بستن در اين ايام/ اولين شرط سخنداني است.6 با اين حال، شرح اين دادگاه که مدعي العمومش نيز از نسل سوم است، چنين است؛

1- پدر، مادر، من متهمم که با تو صادق نبودم. از يک سو چاره بيشتر آلام و راه تحقق بسياري از آمال خود را، در افتخارات پدران و مادرانم دانستم و از سويي ديگر هر جا چاله يي ديدم، مقصر آن را همين پدران و مادران خود دانستم. درد و درمان حال را در گذشته خود جست و جو کردم که آن دوا، مرهم درد امروز نشده، فدا و فنا شد. فداي ناآگاهي ام که با من هر چه کرد، آن دوا کرد. برايم ساده و بي زحمت بود که صندوقچه افتخاراتم با سرمايه پدران و مادرانم پر شود و هر که گفت چه در دايره فرهنگ داري؟ بگويم اجدادمان، انسان هاي بسيار بافرهنگي بودند و وقتي پرسيدند در علم کجا را گرفتي، پاسخ دهم پدرانمان پايه گزار غالب علوم جديده بودند و در قدرت و اقتدار هم به نادر شاه باليدم. هر وقت هم که به ستوه مي آمدم، اگر اهل اصفهان بودم، به منارجنبان مي رفتم و غرور ملي ام ارضا مي شد و اگر اهل جنوب اين کشور، شهر سوخته سيستان بود، که سرحالم مي آورد. هر يک از افتخارات در خيالم لطف هاي بيکران تصوير مي کرد که اندکي هم دهانم را شيرين نمي کرد. اما اي کاش اين پايان پاس کاري هاي نسل ما و نياکان ما بود، ولي اين ماجرا ادامه داشت، اين بار براي يافتن علت العلل مشکلات و مصائب امروزمان. عمده شهامت و ذکاوت من صرف شناسايي جرائم پدران و مادرانم شد. اين بار هر که گفت چرا اين بلا بر سر فرهنگ تان آمد، اين روي زرد و نزار فرهنگ ايراني از چيست؟ گفتم اين نحيفي و بي رمقي فرهنگمان، از نرسيدن پدران و مادران ما به آن است. وقتي پرسيدند در عرصه علم و دانايي، چرا در پله هاي آخر ايستاده ايد و هيچ جد و جهدي از شما نيست، پاسخ داديم مگر پدران و مادران ما براي ما چه کرده اند که از ما توقع دانايي و آگاهي مي رود. برخي هم از اساس منکر شدند که از تحقيق و تلاش چه سود، مگر اين روزها، پول سياهي براي سياهي قلم و سپيدي علم مي دهند؟ هر گاه از قدرت ايراني هم پرسيدند، گفتيم، توان و پويايي ما را نسل هاي پيش از ما، از ما گرفتند. با همين باور هر بار مشکلي پيش آمد، هزار فحش و نفرين نثار شاهان، سلاطين و حتي توده مردم و گذشتگان خود کرديم، که اگر تن پروري شما نبود، ما هم امروز علم و قدرت و فرهنگ داشتيم. هميشه با انبوهي از حسرت و آه به پدران و مادران خود گفتيم چرا همه چيز را ويران کرديد و ويرانه تحويل ما داديد؟ ما چنان آنان را متهم مي کرديم که گويي مسافران تازه از راه رسيده به ايران هستيم. حتي بعد از مدتي براي آنکه باورمان شود که ما اينجا نبوديم، سعي کرديم، ژست و تيپ مسافران را هم شبيه سازي کنيم و همانند آنان در موضعي بالاتر بگوييم شما را چه مي شود؟ چرا اينجا چنين است و آنجا چنان. پدر، مادر، من خود را در مقامي ديدم که هيچ گاه متوجه نشدم، اين مرتبت را چه کسي به من اهدا کرد و اصلاً کسي هم به من نگفت تو به چه حقي در موضعي بالاتر قرار گرفتي که مانند شيخ و محتسب، همه را حکم حد مي دهي و محکوم مي کني.

من از قدرت جواني خود سوء استفاده کردم و از آن، جهت محکوميت و اثبات اتهام ديگران بهره جستم و در بي رونقي و بي سروساماني وضعيت خود، همه را مقصر خواندم، جز خود. به هر شکل خود را تطهير کردم و با استفاده از استعداد جواني با لطايف الحيل، پدران و مادران را گنهکار معرفي کردم. تمام سعي مان اين بود که خود مقصر شناخته نشويم و کمتر تلاشي، در جهت رفع قصورات داشتيم. البته برخي از نسل سومي ها پيشگام شدند تا سهم خود را از اين مشکلات به عهده گيرند اما در مجموع اين «تقصيرات» آنقدر بين ما و پدران و مادران ما، رفت و آمد کرد که خسته و درمانده، خود به اين نتيجه رسيد که بهتر است تقصيرات بر گردن «تقصيرات» باشد تا حداقل صلح و صفايي بين نسل ها حاصل شود.

2- پدر، مادر، من متهمم به بي تفاوتي. من اگر اهل بازار بودم و تجارت، جز تغيير قيمت، دغدغه يي نداشتم و نيز اگر در دانشگاه و مدرسه اوقات مي گذراندم، نمرات و مجموع واحدها، مرا سرگرم خود مي ساخت. و اگر پدران و مادران ما «جهاني به وسعت يک محله داشتند» ما هم جهاني به وسعت يک محله، کمي بزرگتر، به اندازه يک محله، به اضافه يک مدرسه يا مغازه داشتيم. بگذريم از کساني که همين دلمشغولي ها را هم نداشتند و با چرخش زمين و آسمان، فقط مي چرخيدند. بي تفاوتي، غالب هم سن و سال هاي مرا درگير خود ساخت و سمي شد که در تمام بافت هاي بدن ما و جامعه نفوذ کرد و پيش از هر چيز رشته هاي عصبي ما را نابود کرد و حساسيت ما را نسبت به آسيب هاي مختلف از بين برد و پس از آن صد لشکر بلا و جفا مي آمدند و مي رفتند، بدون آنکه ما را خيالي باشد و شکايتي.

البته ما براي بي تفاوتي اسم هاي بهتري پيدا کرديم تا وجدانمان آسوده بماند و راحت بخوابد. اسم هاي شيک و قشنگي همچون بي تعصبي، تقسيم کار، تخصصي شدن و... که هر کدام ما را قانع مي ساخت تا سرمان به کار خودمان باشد و در نهايت نجابت و اوج طهارت از کنار تمام زشتي ها و پليدي هاي جامعه بگذريم و به تجارت خويش مشغول باشيم. هرچند در اين ميان، عده يي ديگر در ثبت احوال ناجور خود، اسماء عرفاني و روحاني براي اين بي تفاوتي انتخاب کردند و گفتند دنيايي که تمام آن قماش و نقره و ميزان است، چه ارزشي دارد که توجه ما را برانگيزد. ما کار خود را مي کنيم و در پي آزار هيچ کس نيستيم و هر کاري هم نمي کنيم، فقط سر به کار خود داريم. اين عارفان جوان جديد الولاده، هر عملي را سياسي و بي ارزش دانستند و تنها برخي شان که جسورتر و سياسي تر بودند، با جمع کردن آشغال در کوه ها در صبح هاي جمعه مخالفتي نداشتند. اين هم بساط ديگري بود که در ذهن عده يي از هم سن و سالان من، پهن شد و به راحتي هم جمع شدني نبود. شايد به همين دليل است که برخي زبان شناسان معتقدند «بحران امروز، بحران واژه هاست». اگر کسي هم بود پيدا مي شد که (به اشتباه) بي تفاوتي را بي تفاوتي مي خواند و لب به اعتراض مي گشود، بي هيچ فرصت دفاعي، محکوم بود به عمله سياسي بودن و دل خوش بودن و آب در هاون کوبيدن. اما هر آن کس که توانست با نام جديد اين واژه ارتباط برقرار کند، موفق شد گوهر مقصود را ببرد و يکي شد عارف و ديگري شد متخصص و يکي هم معروف شد که تقسيم کار را حرمت مي گذارد؛ تقسيم کاري که معلوم نشد ما کجاي کاريم و ديگران کجاي کار؟ ديگراني که از اين بي تفاوتي ما بهره ها بردند و عمارتي بر ويرانه مسووليت ها و واکنش هاي اجتماعي بنا نهادند.هرچند ما خيلي هم بي تفاوت نبوديم و همواره نسبت به نتايج مسابقات دو تيم پايتخت، حساس بوديم و آنقدر هم حساس بوديم که اين حساسيت را اتوبوس ها و شيشه هايشان نيز درک مي کردند و از آن بي فيض نبودند. خب در عرصه فرهنگ هم خيلي بي تفاوت نبوديم، به ميزان کافي حساسيت به خرج مي داديم و آخرين اخبار ازدواج ها و طلاق هاي بازيگران و هنرپيشگان را دنبال مي کرديم. در عرصه تکنولوژي نيز به همين ترتيب. واقعاً براي ما آخرين دستاوردهاي تکنولوژي صدا و تصوير و بازي مهم بود و تا جايي که مي توانستيم اخبار آنان را بي تعصب پيگيري مي کرديم.

ضروري است مطرح شود که بدفهمي از عرفان، تخصص و تقسيم کار بود که گره در کار نسل ما انداخت، وگرنه نويسنده نه قصد آن را دارد و نه توان آن را که بتواند اين مفاهيم ارزشمند را حقير جلوه دهد. اما جهان چون چشم و خط و خال و ابرويي است که هر چيزي به جاي خود نيکو مي نمايد. برخي از اين مفاهيم (و خيلي مفاهيم ديگر) در جغرافياي ديگري، در جاي خود نيکو نشسته اند و صد البته مفيد و سودمند هم واقع شده اند، اما جامه اين مفاهيم بر تن جامعه ايراني خوش نيامد و لباسي شد که وقتي نسل ما آن را به تن کرد، بدقوارگي اش خنده ديگران و گريه خودمان را رقم زد. بالواقع گرچه هر بخش اين لباس، واجد استانداردهاي جهاني است اما مجموع آن فاقد کارايي براي نسل ماست؛ لباسي که نه آستين آن به اندازه اش جور مي آيد و نه اندازه اش با طرحش و نه هيچ کدام با تن نسل سوم. يادآور مي شوم، شريعتي نيز در موارد ديگري به اين نکته توجه داشتند و مي گفتند اگر نهالي در آب و هواي خارج از ايران رشد کرد و ميوه داد، دليلي ندارد در آب و هواي ايران هم پا بگيرد و ثمر دهد.

موارد ديگر بماند، تا همين جا بس است. وقت اين دادگاه تنگ است و کميت ما بيش از اين لنگ است. تا اينجا آمدن هم با صبر و تحمل نسل سوم، ميسر بود. اما پايان اين کيفرخواست نيز چنين است؛ «ما همه متهميم». يعني يک رديف، به رديف متهمان اين دادگاه اضافه شد و از اين پس، علاوه بر متهمان رديف اول (نسل اول) و رديف دوم (نسل دوم)، نسل سوم نيز در جايگاه متهمان رديف سوم مي نشيند.

در پايان، زمان طرح اين پرسش است، که از اين دادگاه و اين همه اقرار چه سود؟ البته خامي و خوش خيالي است اگر از دادگاه توقع سود و فايده داشته باشيم، اما خاصيت اين محکمه مي تواند فهم شرايط و تعيين سهم هر نسل در خصوصيات شرايط موجود باشد، که بد حادثه تکرار نشود، در برگشت به روي همه ديوار نشود. حال مي توان مجدد به داوري نشست و يک بار ديگر خبط و خطاهاي نسل ها را بررسي کرد، نه به منظور به بند کشيدن و اسارت يکديگر، که با هدف استفاده از اين نتايج و تجارب، در روشن ساختن چراغ راه آينده.

نتيجه گيري نکنيد و حکم ندهيد

به حکم منطق و اخلاق، تا اين دادگاه حکمي صادر نکرده است، ما نيز نبايد نظر قاطعي اعلام کنيم و به حکم و نتيجه نهايي در ذهن و باور خود برسيم. «ما همه متهميم» يک روايت اين داستان است. هنوز اين داستان ادامه دارد و برخي پايان اين داستان را با «هيچ کس متهم نيست» تمام مي کنند. داستان کوتاه «متهم» اثر آنتوان چخوف، روايت ديگر اين ماجراست. داستان پيرمردي فقير و صادق که هرگز در عمرش دروغ نگفته است و در مقابل قاضي صادق شهر که از نظم شهر دفاع مي کند، قرار مي گيرد. قاضي پيرمرد را به دروغ و دزدي و خرابکاري و اخلال در نظم عمومي و حتي تلاش براي کشتار جمعي متهم مي کند.

متهم، روستايي نحيف ريزه اندامي است، سخت لاغر و استخواني، با شلواري وصله دار و پيراهني از کرباس، برابر رئيس دادگاه بخش ايستاده. صورت نتراشيده و پر آبله اش، چشم هاش که به زحمت از زير ابروهاي پرپشت آويزان پيداست... ظاهري سخت عبوس و گرفته دارد. انبوه موهاي درهم پيچيده اش که مدت زماني است شانه به آن نخورده، حالتي عنکبوت وار به او مي دهد که عبوس ترش مي نماياند. پابرهنه است.

رئيس دادگاه شروع مي کند؛ «دنيس گريگوريف، بيا جلوتر و به سوال هاي من جواب بده. صبح روز هفتم تيرماه جاري، نگهبان راه آهن هنگام گشت تو را نزديک ايستگاه صد و چهل و يکم در حال باز کردن مهره يکي از پيچ ها که ريل را به الوار محکم مي کند ديده است. اين هم آن مهره،... تو را با همين مهره دستگير مي کند. آيا حقيقت دارد؟»

«چيه؟»

«همه اينهايي که اکينوف اظهار داشته، حقيقت دارد؟»

«بله، دارد.»

«بسيار خب، حالا بگو ببينم به چه منظوري اين مهره ها را باز مي کردي؟»

«چيه؟»

«اينقدر چيه چيه نکن. جواب سوالم را بده؛ براي چي اين مهره ها را باز مي کردي؟»

دنيس با نگاهي زيرچشمي به سقف غرغر مي کند؛ «اگر لازمش نداشتم که بازش نمي کردم،»

«اين مهره را براي چه کاري لازم داشتي؟»

«مهره؟ ما اين مهره ها را به قلاب ماهيگيري وزنه مي کنيم.»

«اين «ما» که مي گويي کي ها هستيد؟»

«ما ديگر، همين مردم... يعني دهاتي هاي کليموفو.»

«گوش کن اخوي، مرا دست نينداز. راستش را بگو. اين دروغ هايي که درباره وزنه و قلاب ماهيگيري به هم مي بافي، بي فايده است.»

دنيس پلک مي زند و زير لب مي گويد؛ «من توي عمرم هيچ وقت دروغ نگفته ام، آن وقت بيايم و اينجا دروغ بگويم؟... حالا خودمانيم عاليجناب، با ريسمان بي وزنه مي شود ماهيگيري کرد؟ اگر طعمه زنده يا کرم روي قلاب بگذاري، بدون وزنه که زير آب نمي رود، مي رود؟...»

«خب، پس مي خواهي بگويي اين مهره را باز کردي که با آن وزنه قلاب درست کني، هان؟»

«خب پس چي؟ پس مي خواستم باهاش سه قاپ بازي کنم؟»

«مي توانستي از يک تکه سرب يا يک فشنگ استفاده کني... يا يک ميخ.»

«سرب که همينجور توي کوچه ها نريخته برداري. بايد براش پول بدهي. ميخ هم که به درد اين کار نمي خورد. باور کنيد بهترين چيز همين مهره است. هم سنگين است، هم سوراخ دارد.»

«خودش را مي زند به کوچه علي چپ، انگار ديروز به دنيا آمده يا از ناف آسمان افتاده، آخر کله خر، تو نمي فهمي باز کردن مهره چه عواقبي دارد؟ اگر نگهبان سر پستش نبود، چه بسا قطار از خط خارج مي شد و مردم زيادي کشته مي شدند. تو باعث کشتار مردم مي شدي.»

«خدا نکند عاليجناب، کشتار مردم؟ مگر ما کافريم يا جنايتکار؟ شکر خدا، عاليجناب، ما يک عمر زندگي کرديم بي آنکه خواب اين چيزها را ببينيم، چه رسد به کشتن آدم ... گناهان ما را ببخش اي ملکه آسمان ها، و به ما رحم کن. شما چه حرف هايي مي زنيد، عاليجناب،»

«پس توخيال مي کني که قطار چطور از خط خارج مي شود؟ کافي است دو سه تا از اين مهره ها را باز کني تا قطار از خط خارج شود.»

دنيس پوزخندي مي زند و نگاهش را با ديرباوري به رئيس دادگاه مي دوزد؛ «عجب، سال هاست که ما اهالي اين ده، مهره ها را باز مي کنيم و خدا خودش حافظ جان ما بوده؛ آن وقت شما داريد از تصادف قطار و کشتار مردم حرف مي زنيد؟ اگر ريلي را از جا کنده بوديم، يا الواري جلو قطار انداخته بوديم آن وقت ممکن بود که قطار از خط خارج شود اما... هي هي... با يک مهره،»

«سعي کن بفهمي که همين مهره ريل را به پايه ها مي بندد.»

«ما اين را مي فهميم قربان،... براي همين همه شان را باز نمي کنيم... چند تايي را مي گذاريم باشد... ما گتره يي و بي فکر کاري نمي کنيم... ما مي فهميم چه کار مي کنيم.»7

واقعاً چه شده است؟ نه دنيس دروغ مي گويد، نه داور و رئيس دادگاه. هر دو راست مي گويند و معلوم نيست متهم کيست؟ شايد هم بتوان گفت «هيچ کس متهم نيست». نمي دانم، شايد هم «همه متهميم»،

از اين رو است که بهتر است حکم نهايي را بر عهده تاريخ بگذاريم.

پي نوشت ها؛ ------------------------

1- پدر، مادر، ما متهميم

2- سخنراني پدر، مادر، ما متهميم، در مردادماه سال 52 ايراد شده است.

3- البته شريعتي در برخي آثار خود، به آسيب شناسي جوانان نيز پرداخته است.

4- اين اصل پذيرفته شده يي است که در انديشه اقتصادي نيز مورد توجه قرار مي گيرد.

5- پدر، مادر، ما متهميم

6- محمد کاظم کاظمي، از مجموعه شعر قصه سنگ و خشت

7- خلاصه داستان متهم، اثر چخوف از کارگاه هاي داستان نويسي عباس معروفي برداشت شده است.
کدام شريعتي؟
حسين سخنور

شريعتي تمامي ندارد. گستره تفکرات و آثارش بسياري از حوزه ها و رشته ها را دربر گرفته است، هم هنرمندان اعم از کارگردان، بازيگر، گرافيست و خواننده از او بهره ها بردند و هم استادان و پژوهشگران، چه جامعه شناس و چه حوزوي، حظي از او کسب کردند، جالب آنکه دنياي ورزش هم از دامنه تاثيرگذاري شريعتي امان نيافته است. از اين روست که نمي توان متوجه شد گستره شريعتي از کجا تا به کجاست، اما گفت وگوهاي ذيل کمکي است تا برخي از افق هاي اين تفکر روشن و مشخص شود که هر کدام با چه ظني يار شريعتي بودند. هر خاطره و مطلبي از شريعتي وجهي از وجوه او را تبيين مي کند و قطعه يي از پازل شريعتي است که البته معلوم نيست وقتي در کنار هم قرار مي گيرند، در نهايت شريعتي را مي سازد يا خير؟

---

رضا کيانيان (بازيگر)؛ سهراب انقلابي تر بود

سابقه آشنايي من با مرحوم شريعتي به دوران دبيرستان در مشهد بازمي گردد. آن زمان که عضو گروه تئاتر پارت بودم. مسوول اين گروه برادر بزرگ تر من داوود کيانيان (پژوهشگر و نمايشنامه نويس کودکان) بود و براي هر نمايش از دکتر شريعتي دعوت مي کردند و ايشان نيز حضور مي يافتند و نمايش هاي گروه را مورد بررسي قرار مي دادند. حضور قابل توجه دکتر شريعتي در جلسات نقد و بررسي نمايش ها براي اکثر دست اندرکاران گروه موجب دلگرمي بود، چرا که بنا به سنت گروه، بعد از سي شب اجرا، افراد مختلفي که نمايش را ديده بودند در جلسه نقد و بررسي شرکت و نظرات خود را در آن برنامه مطرح مي کردند تا در برنامه ها و اجراهاي بعدي آن نظرات لحاظ شوند. من براي اولين بار با دکتر شريعتي در اين جلسات آشنا شدم و دوستش داشتم. بسيار دوست داشتني بود. بعد از آنکه به تهران آمدم، اين ارتباط ادامه يافت و در اکثر کلاس ها و جلسات حسينيه ارشاد هم شرکت مي کردم. در اين مقطع من با تغيير رشته به دانشگاه هنرهاي زيبا آمده بودم و در کلاس ها و کارگاه هاي نقاشي حسينيه ارشاد به عنوان مربي شرکت مي کردم. خاطرم هست يک بار دکتر شريعتي به اين کارگاه ها که در زيرزمين حسينيه بود، آمد و نقاشي بچه ها را نيز تماشا کرد که به من گفت به بچه ها بگو از رنگ سرخ در نقاشي ها استفاده کنند. ما نيز متاثر از شرايط انقلابي آن زمان دست به سرخ کردن مان خوب بود.

يکي ديگر از فعاليت هاي من در حسينيه ارشاد مربوط به تئاترهاي آنجا بود. در تئاتر سربداران به کارگرداني آقاي محمدعلي نجفي نيز حضور داشتم و پوستر اين نمايش را من طراحي کردم. در اين نوع برنامه ها با آقايان سيدمحمد بهشتي و ميرحسين موسوي نيز ارتباط داشتم. از آخرين ملاقات هاي من با دکتر شريعتي، در زندان کميته مشترک بود که به جهت يک سلام و احوالپرسي کوتاه هم کتک مفصلي خورديم.

اما امروز مدت ها از آن دوران مي گذرد و مي توان با احاطه بيشتري به آثار و آراي شريعتي نگريست. در مجموع او بيشتر از آنکه يک جامعه شناس و تحليلگر مسائل ديني باشد، يک شاعر بود و جادويي در کلامش وجود داشت که مخاطبان را سحر مي کرد. اين وجه شاعرانه شريعتي در آثار مکتوب او نيز مشهود است و بنا به مقتضيات اين نوع تفکرات و شرايط آن زمان مي توان به غلبه تفکر تخريبي اشاره کرد که در همه انقلابيون آن زمان مشترک بود. تقريباً تمام آنان بدون آنکه حرف جديدي ارائه دهند همه چيز را نابود مي کردند، بدون آنکه بگويند چه مي خواهند جايگزين آن کنند. اين نقص بزرگ انديشه هاي انقلابي است که بدون برنامه فقط نکات آرماني و ايده آل ها را مطرح مي کرد. معمولاً انقلابيون تنها براي خراب کردن برنامه دارند و براي ساختن فقط آرمان دارند ولي به هر حال از انديشه هاي او در دوران جواني و ايام دانشجويي ام بهره بردم، بدون آنکه رابطه مريد و مرادي با ايشان داشته باشم. خوشبختانه ايشان نيز اين نوع روابط را نمي پسنديدند و با شاگردان خود بي هيچ تکلفي به بحث و گفت وگو مي نشستند.

فکر مي کنم با تفکرات شاعرانه و زيباپسندانه يي که ايشان داشتند اگر تا امروز زنده بودند منتقد انديشه هاي آن زمان شان مي شدند. انقلابي بودن در آن زمان يک رسم بود، يعني سنت روشنفکري آن زمان بود. انقلابي در آن زمان به نظر من سهراب سپهري بود که تسليم سنت ها و جو روشنفکري نشد و حرف خودش را زد و کار خودش را کرد و خلاف جريان رود شنا کرد.

عمادالدين افروغ (جامعه شناس)؛ سکوي پرتاب براي رسيدن به مطهري

سابقه آشنايي من با آثار شريعتي به دوران دانشجويي در خارج از کشور بازمي گردد. غالب جلسات انجمن هاي اسلامي با آثار و سخنراني هاي مرحوم شريعتي برگزار مي شد. همان دوران با اکثر کتاب هاي ايشان آشنا شدم و آنها را مورد مطالعه قرار دادم. من چون آن زمان دانشجوي جامعه شناسي بودم زودتر از ساير دوستان متوجه مضامين مارکسيستي آثار دکتر شريعتي مي شدم. همين مضامين باعث شد من چندان جذب آثار ايشان نشوم ولي آثار ديگر دکتر شريعتي که وجه عرفاني داشت نظر مرا به خود جلب کرد؛ البته منظورم نفي وجه حماسي تفکرات ايشان نيست ولي با آثاري همچون فاطمه فاطمه است، حج يا مجموعه نيايش هاي دکتر شريعتي بيش از ساير آثار، توانستم ارتباط برقرار کنم و به همين دليل نيز همواره از اين نوع تفکرات مرحوم شريعتي در برابر منتقدان دفاع مي کردم به عنوان مثال يک دوران در مورد ايدئولوژي در آثار شريعتي بحث هايي از سوي برخي روشنفکران در گرفت و من نيز مقاله يي با محوريت نقد اين مباحث تنظيم و همان زمان نيز منتشر کردم. بيشترين تاثير آثار مرحوم شريعتي مربوط است به دوران دانشجويي ام، زيرا پس از آن متوجه شدم بايد مباحث را با عمق بيشتري پيگيري کنم و اينجا بود که متوجه آثار فلسفي مرحوم مطهري شدم. در واقع انديشه هاي شريعتي يک موتور محرکه بود ولي تمام نيازهاي فکري مرا تامين نکرد به همين دليل گام بعدي، انديشه هاي مطهري بود که گمشده فکري فلسفي من بود؛ خلاصه آنکه شريعتي سکوي پرتابي بود تا به انديشه هاي مطهري برسم.

مصطفي محدثي خراساني (شاعر)؛ بيدارگر روحيه پرسشگر ما

اگرچه به دليل ارتباط پدرم با روشنفکران مسلمان و شاعران انقلابي مطرح آن سال ها در خراسان يعني اواخر دهه 50 با نام و امواج فکري شريعتي آشنا بودم اما آشنايي جدي تر من همزمان بود با خبر کوچ آن بزرگمرد که در مشهد غوغايي به پا کرده بود. بعد از شهادت دکتر بود که نوشته ها و نوارهاي سخنراني او همه جا دست به دست مي گشت و عطش مطالعه نوشته ها و شنيدن صداي شورآفرين دکتر جان تشنگان راستي و حقيقت را مي گداخت. يادم هست آن روزها يعني سال 56 ذکر تمام نشست ها و محافل جوانان انديشه هاي بلند دکتر بود. دکتر بسياري از نسل تحصيلکرده را به گواهي کساني که آن سال ها پيگير مسائل سياسي و اجتماعي بودند با اسلام آشنا کرد يعني زبان پرشور و جذبه دکتر و سيماي تازه يي که از اسلام ارائه مي کرد، نسل جوان را عطشمند دانستن و تحقيق بيشتر پيرامون اسلام و خصوصاً مکتب تشيع مي کرد. به عبارتي دکتر انگيزه مي داد و راه مي انداخت و بعد خود جوانان پيگير مي شدند و براي رسيدن به ابهامات و دريافت پاسخ پرسش هايشان به آب و آتش مي زدند. مهم ترين تاثيري که مطالعه آثار دکتر در ما مي گذاشت بيدار شدن همين روحيه پرسشگري بود.

محمود استادمحمد (کارگردان تئاتر و نمايشنامه نويس)؛ اگر نابهنگام نرفته بود

يکي از ختميات آل احمد بود. در يک کانون مذهبي شايد هم ادبي. يک حياط قديمي، يک حوض بزرگ، دو، سه مرغ و خروس و يک عالمه دار و درخت. حياط کوچک نبود ولي با آن همه درخت کهن، آسمانش ديده نمي شد. کسي در شاه نشين آن عمارت سخنراني مي کرد. «اميد» در حياط، کنار يک تاقچه آجري ايستاده بود. تسبيح مي چرخاند و حرف مي زد ولي گاهي ريتم تسبيح اش مي شکست، صدايش تبديل به پچ پچ مي شد. که بود؟ آنکه با اميد خلوت کرده بود، آنکه چهره يي سرد و فلزي و رنگي مهتابي داشت، او که بود؟ آنکه چنين طولاني با «اميد»- بدون غير- به پچ پچ ايستاده بود؟ با خودم گفتم بايد آدم مهمي باشد. اسمش را پرسيدم. «دکتر شريعتي» بود. چندي بعد به وسيله عزيز هنرآموز با پرويز خرسند آشنا شدم. پرويز- به قول اهل مدرسه- خليفه حلقه درس «دکتر» بود. ديدار «دکتر» را از پرويز خرسند خواهش کردم. «دکتر» را در خانه نمايش، در حسينيه ارشاد، در خانه هنرآموز، در حلقه شاگردانش، همسنگرانش ديدم... و همه جا غريب بود، غريبه بود. بعدها بعد از مرگ دکتر، بعد از به مشروطه رسيدن همسنگران دکتر، بعد از نخست وزير شدن آن شاگرد، وزير و وکيل شدن ديگر شاگردان دکتر، فهميدم چرا هر جا که دکتر شريعتي را مي ديدم، بارزترين حس اش احساس غربت او بود. «مبارزه و مذهب» تقدير دکتر شريعتي بود. در حصا تقدير محتوم و موروثش چشم باز کرد، دست چپ و راستش را شناخت، در ناکجاي تعقل، با تقديرش جنگيد و سرانجام آفتاب عمرش- نابهنگام- از لب بام همان حصا پر کشيد. از ابتدا «دکتر» را در دو وجه مبارزه و مذهب ديديم و هرگز حاضر نشديم وجه غالب ذوق و ذهنيت او را به رسميت بشناسيم. هرگز حاضر نشديم پشت ديوار آن فلک الافلاک او را ملاقات کنيم. دل سرکش و پروانه هاي ذوق خوش پرواز «دکتر» در شرر هنر گداخته شده بود. به ادبيات ايران و جهان عشق مي ورزيد. با اساطير شرق و شعر کهن ايران زندگي مي کرد. بخش مهمي از شعر معاصر را ازبر داشت و هرگاه غنيمتي از فرصت و خلوت به دست مي آورد، مي خواند و مي گفت و سرمستي ها مي کرد. يک روز «نعمت ميرزاده»- همشهري و دوست دوران جواني «دکتر»- گفت؛ شريعتي بايد شاعر مي شد. گفتمش؛ شريعتي مي توانست نمايشنامه نويس شود. گاهي فکر مي کنم اگر «دکتر» در آن تاريخ، در آن حکومت، در آن روز و روزگار پا به حيات و هستي نگذاشته بود، اگر چرخه حياتش اندکي درنگ مي کرد، آيا امروز آسمان تقدير دکتر شريعتي همين رنگ بود؟ تقدير «دکتر» بي رحم بود، ولي مي توانست بي رحم تر هم بشود، اگر نابهنگام نرفته بود.

عبدالله مومني (فعال سياسي)؛ داستان شريعتي و نسلي که با سروش آغاز کرد

پدر، مادر، ما متهميم. اين اولين نوشته دکتر علي شريعتي بود که خواندم؛ رساله يي کوچک و تاثيرگذار. آن روزها دانش آموزي دبيرستاني بودم. براي من که برخاسته از محيطي مذهبي بودم آن نوشته کوتاه و انتقادي علي شريعتي و پرسش هايي که پيش مي نهاد و گزاره هايي که نقد مي کرد آغاز تنفسي ديگر در فضايي متفاوت بود؛

فضايي خالي از ذرات معلق در سنت و اين خود آغاز انديشيدن بود در خود و در سنت، در مذهب و در جامعه. به نظرم اين مهم ترين نقش و تاثيري است که نوشته هاي علي شريعتي براي «بچه مذهبي» ها مي تواند داشته باشد، گرچه پس از آن ورودم به دانشگاه در سال هاي مياني دهه 70 با توجه به ورود مباحث دکتر سروش به فضاي روشنفکري مرا از فضاي شريعتي دور کرد و شايد اين گزاره درست باشد که عقول هر نسل به تسخير متفکران همان عصر درمي آيند؛ متفکراني که حامل روح زمانه خويشند.

به نظرم شريعتي با همه جذابيت هايش با روح زمانه خسته از حماسه ما سازگاري عميق نداشت. سروش متفکر عصر ما بود. آن زمان انجمن هاي اسلامي در حال پوست اندازي بودند و تحت تاثير قرائت نوگرايانه دکتر سروش از دين و رفته رفته از جزم هاي ايدئولوژيک نسل پيشين فاصله مي گرفتند. ما نسلي بوديم که در فضاي «فربه تر از ايدئولوژي» و «صراط هاي مستقيم» حاملان گفتماني جديد شديم که دغدغه جدي ا ش سازگار کردن اسلام و مدرنيته و خصوصاً اسلام و دموکراسي بود. زمانه نو مقتضيات خودش را داشت و تفکر خودش را نيز. با اين همه فضاي جديد هيچ از احترام من به دکتر شريعتي و تاثيري که به عنوان ايدئولوگ و روشنفکر زمانه که آغاز انديشه کردن و شکل گيري و جرقه فکر آزاد را در من برانگيختن بود، نکاست. البته دکتر شريعتي همان زمان هم هواداران خودش را در دانشگاه داشت، هنوز هم دارد. چيزي که به تجربه شخصي من در برخورد با هواداران شريعتي در انجمن هاي اسلامي- که برخي شان از نزديک ترين دوستانم بودند- بر مي گردد اين است که آنها اصطلاحاً با اجتهاد در افکار شريعتي مي کوشيدند آن را با روح و مقتضيات زمانه هماهنگ کنند که البته تلاش قابل تقديري بود و هست. به هر حال نکته يي که در اين ميان مرا آزار مي دهد رواج يک نوع «مدگرايي» در برخورد با انديشمندان در محيط هاي دانشجويي است. زماني ستايش سروش مد مي شود و فحش دادن به شريعتي. در حالي که نه سروش به دنبال فرقه سازي بوده و نه به دنبال فحاشي به شريعتي يا حتي ناديده گرفتن تلاش هايش، ضمن اينکه سروش همواره نقدهاي بنياديني هم به تلقي شريعتي از دين داشته و دارد، اما در همان زمان هم برخي افراد در دانشگاه ها بدون اينکه نه سروش را خوانده باشند و نه شريعتي را، اين را فحش مي دادند و آن را ستايش مي کردند يا برعکس. همان طور که زماني در دهه 50 در دست گرفتن کتاب هاي شريعتي يک جور ژست روشنفکري بود. اين مدگرايي هنوز هم رواج دارد، يعني اينکه مثلاً عده يي با همان روحيات خاص روانشناختي به سروش فحش مي دهند و از سيدجواد طباطبايي ستايش مي کنند و هکذا. در حالي که همه اين انديشمندان بخشي از سنت تفکر در ايران معاصر هستند و اگر قرار است ما به جايي برسيم همه اينها به جاي خودشان بايد خوانده و نقد شوند. اين البته تنها برگي بود از داستان نسلي که از شريعتي گذشت و با سروش آغاز کرد.

سعيد فائقي (کارشناس حوزه ورزش)؛ دفاع از شريعتي، فرار از مسجد ارک

زمانه بازي هاي عجيبي دارد، اصلاً در مخيله ام نمي گنجيد که روزي من هم قلم به دست گيرم و در خصوص استاد شريعتي، مردي دردمند، دلير و هنرمند که وجودش حرکت آفرين بود، سخنانش عميق، بديع، جسورانه و تاثيرگذار و سيمايش پرجاذبه، پايه گذار گفتمان انقلابي و شورانگيز، محبوب ترين روشنفکر زمان خود بنويسم. اولين بار 30 مرداد 49 در حسينيه ارشاد پاي درسش نشستم. عنوان بحث، روشنفکر و مسووليت او در جامعه بود. راستش را بخواهيد خيلي نمي فهميدم. توسط برادر مرحومم به آنجا راه پيدا کرده بودم. تنها بازگشت به اعتماد به نفس و هويت در ضميرم نقش بسته بود و کلمه يي تحت عنوان انقلاب. در حضورهاي بعدي کم کم به راه افتادم که او تئوريسين انقلاب است. در حاشيه جلسات، گفتمان هاي جالبي در مي گرفت.

يکي مي گفت؛ او اگر از ابوذر حرف مي زند چريک مسلمان را به تصوير مي کشد. ديگري مي گفت؛ ايشان ايدئولوژي اسلامي را تدوين مي کند. آن ديگري نظر مي داد؛ او به دنبال تربيت مجاهد روشنفکر است. عزيز ديگري برداشت کرده بود که اسلام همه شرايط نظري را که براي يک مکتب پيشرو لازم است، دارد. دوستي اذعان مي کرد که فقر تئوريک مبارزان مسلمان موجب شده شريعتي گفتمان انقلاب را پيشه کند. حتي يادم هست يکي از مارکسيست ها که در حسينيه ارشاد حضور پيدا مي کرد، اعتقاد داشت شريعتي، جزني انقلاب اسلامي و مجاهدين است. در کل همه اذعان داشتند که او مبلغ انقلاب است و طبيعي بود که مخالفان زيادي هم داشته باشد. حاکميت استبدادي او را به شدت سانسور مي کرد و به زنجير مي کشيد. در بعضي منابر لعن و نفرين مي شد. خاطرم هست در زمستان سال 51 که در دبيرستان مروي تحصيل مي کردم، براي نمازظهر و عصر به مسجد ارک مي آمدم. ماه رمضان آن سال آيت الله... منبر مي رفتند و به هر مناسبتي گريزي به حسينيه ارشاد مي زدند و شريعتي را نفرين مي کردند. روزي طاقتم طاق شد و لب به اعتراض گشودم. به پا منبري ها خطاب کرد که بفرماييد. اين هم يکي از آن بي دين هايي که شريعتي تربيت مي کند. چشم تان روز بد نبيند. عده يي چنان به سويم حمله ور شدند که نتوانستم حتي کفش هايم را پيدا کنم و پابرهنه پا به فرار گذاشتم. از فرداي آن روز ديگر مرا به مسجد ارک راه ندادند يا در سال 56 در آن ده شب که نويسندگان و شعرا به همت کانون نويسندگان در انستيتو گوته شب شعر و سخن برپا کرده بودند، هيچ يادي از شريعتي نشد. فقط در حاشيه سخنراني آقاي باقر مومني وقتي از ايشان در مورد استاد سوال شد، جواب داد که از شريعتي هيچ نخوانده است و به زعم حقير، آن شب ها آزادانديشي زير سوال رفت، گرچه از اختناق و سانسور سخن مي رفت. شنيده ام استاد وقتي در پاريس بودند جنگ چريکي از انقلابي مشهور- چه گوارا- را ترجمه کرده اند اما ابوذرش را خوانده ام؛ چريک تمام عيار انقلابي صدر اسلام که اعتقاد دارم دغدغه شريعتي بود که اسلام و انقلاب با هم، همزيستي دارند.

اين حرف امروز نيست. گفتمان زماني است که روشنفکران انقلابي جهان سوم تئوري مارکسيستي را تنها راه انقلاب مي دانستند. در ايران ما آن روز رشد طبقه حقوق بگير تقاضا را براي تحصيل در دانشگاه بالا برده بود و در نتيجه مراکز آموزش عالي به پايگاه روشنفکري تبديل شده بود. گفتمان مخالف و متقابل با دولت و استبداد در دانشگاه ها رواج داشت. فقيهان به دنبال تئوري بودند که بتوانند جوانان را در مقابل سکولاريسم دولتي حفظ کنند. ايدئولوژي که بتواند بر ايدئولوژي مارکسيستي چيره شود، وجود نداشت و استاد شريعتي براي مبارزه مستقيم با استبداد و نيز مکتب هاي موجود جهان، اسلام انقلابي را تئوريزه کرده و به ايدئولوژي تبديل کرد.

تصور بفرماييد در عصري که استبداد در تمام ابعاد زندگي مردم دخالت مي کرد و در عصري که مکتب پيشرو، فقط مارکسيسم بود و ما بچه مسلمان ها در فقر تئوري به سر مي برديم، شريعتي چه غوغايي به پا کرد. او ايدئولوگ انقلاب شد و اين گونه سخن سر داد؛«اي آزادي چه زندان ها برايت کشيده ام و چه زندان ها خواهم کشيد و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد اما خود را به استبداد نخواهم فروخت.» (مجموعه آثار، جلد 2)

او بر پايه برابري آزادي و عشق عرفاني ايدئولوژي جانشين براي مقابله با ايدئولوژي دولتي شاه و مارکسيسم را تدوين کرد و شد محبوب دل همه آنهايي که جامعه ايماني را طلب مي کردند، اما اگر بپذيريم که مطابق تئوري استاد شريعتي اسلام و انقلاب مي توانند در کنار هم باشند. گرچه او در همه تاريخ زنده است، اما اگر زنده بود و اگر سي مرداد 87 در حسينيه ارشاد داد سخن مي داد و اگر گفتمان او گفتمان روشنفکر و مسووليت او در جامعه بود مسلم از اسلام و دموکراسي حرف مي زد. مسلم از آزادي در مفهوم نوين امروز حرف مي زد. مطمئناً از اسلام و حقوق بشر سخن مي گفت. وقتي او حد آزادي را در اسلام تا اطاعت نکردن از خدا بالا مي برد، وقتي پيشرفت جامعه را در مساوات مي ديد و وقتي اسلام را حائز همه شرايط نظري براي يک مکتب پيشرو معرفي مي کرد، امروز يقين مي گفت اسلام و دموکراسي سازگارند و چنان که در مجموعه آثار جلد 27 چنين گفته است؛«امپرياليسم استعماري با تکيه بر بازار جهاني اکسيدانتاليسم با تکيه بر فرهنگ جهاني و مارکسيسم با تکيه بر طبقه جهاني، رسالت ميسيون هاي مذهبي کليسا را در استقرار يک حکومت جهاني بر محور قدرت پاپ در اشکال ديگر و از راه هاي گوناگون و حتي متضاد تکميل کردند و با قدرت و سرعت تازه يي وسعت بخشيدند.»

آيا دغدغه امروز دنيا جهاني شدن نيست؟ و آيا بازار جهاني در سرلوحه اهداف امپرياليسم قرار ندارد؟ اگر استاد در آن سال ها يک چنين پيش بيني دارد، يقين اگر امروز بود، نداي آزادي سر مي داد که خود مي گفت؛ آزادي ما را به حقيقت مي رساند و اما، اي روشنفکران... امروز مسووليت تان سخت تر است که به قول استاد آنهايي که رفتند کاري حسيني کردند و آنهايي که مانده اند بايد کاري زينبي کنند، يعني رساندن پيام آزادي، عشق پرنشاط و شوق زندگي.

حسين خسروجردي (نقاش و گرافيست)؛ مثل رويا و خيال

واسطه آشنايي من با آثار و کتاب هاي شريعتي خواهر بزرگ ترم بود. او کتاب هاي شريعتي را در شرايطي در اختيار من گذاشت که آثار ايشان به سختي منتشر مي شد. اما خاطرم هست مهم ترين تاثير آثار شريعتي در آن زمان اصلاح نگاه ما و جوانان هم سن و سال ما نسبت به دين و اسلام بود. امثال ما در شرايط پيش از انقلاب به دليل نوع نگاه ارتجاعي بخشي از روحانيت تصور خوب و مثبتي از اسلام نداشتيم. شريعتي تغيير و تحولي در اين نگرش ايجاد کرد و رنسانسي در باورهاي ديني جوانان به وجود آورد. او وقتي از عدالت و حکومت اسلامي مي گويد همه را با رويکرد جديد ديني از اين مفاهيم آشنا مي سازد اما اينکه شکل عملي اين تفکرات به چه منجر مي شود بحث ديگري است. جوانان آن ايام که بنده نيز بخشي از آن بودم به خاطر اجرايي شدن همين آرمان ها انقلاب کرديم و اينکه به کجا رسيديم و کدام منزل را انتخاب کرديم بحث ديگري است. من فکر مي کنم وجه منفي تفکرات شريعتي در همين بخش بود. تفکرات او مدينه فاضله يي ساخت که هيچ گاه امکان تحققش نبود و نيست؛ انديشه هاي شريعتي مثل رويا و خيال بود که قابليت اجرا نداشت. هرچند اين تصور وجود دارد هنرمندان بايد با اين نوع انديشه ها موافق باشند ولي واقعيت چيز ديگري است؛ هنرمند بيش از هر صنف و قشري به مسائل سياسي و اجتماعي حساس است و دغدغه اجرايي شدن افکار و عقايد خود را دارد منتها دچار ايدئولوژي نمي شود و مانيفست صادر نمي کند. هنرمندان به واسطه حساسيتي که دارند زودتر خطرات و انحرافات را احساس مي کنند همين ظرافت و حساسيت بود که دوستان ما را قبل از خيلي ها متوجه آسيب ها کرد. دوستان هنرمند ما همچون سيدحسن حسيني، مخملباف، قيصر امين پور و حتي يوسفعلي ميرشکاک در صف اول انقلاب بودند و هنگام بروز برخي از انحرافات در صف اول منتقدان قرار گرفتند و تا حد امکان مانع برخي کجروي ها شدند و توقعات عده يي را که مي خواستند هنرمند، سينه زن هر علمي باشد که بلند مي شود را پاسخ ندادند. هنرمند نبض جامعه است و اگر آرمانگرا هم هست آن را با واقعيات و مشکلات موجود همراه مي کند، اما انديشه هاي شريعتي آرمان هايي خالي از عنصر واقعيت بود که هنرمند را نيز انتزاعي مي ساخت ولي به نظر من هنرمند واقعي به واقعيات و مقتضيات روز جامعه اش حساس است؛ هنر اين نوع هنرمندان نه در خدمت روزمرگي اشراف است نه روزمرگي عوام.

محمدعلي نجفي (کارگردان)؛ اين استاد کيست؟

دانشجوي دانشکده معماري بودم که از طريق مرحوم مطهري نام شريعتي را شنيدم از اين رو در يکي از برنامه هاي حسينيه ارشاد شرکت کردم تا آن نامي را که شنيده بودم از نزديک ببينم. در اولين شب سخنراني حيرت زده شدم؛ هم از سينما و چارلي چاپلين و تحليل فيلم عصر جديد شنيدم و هم از فاطمه و علي. برايم تعجب آور بود که يک نفر پشت محراب حسينيه با کراوات هم از سينما مي گويد هم از مذهب. همان زمان با خود گفتم بايد تکليفم را با اين استاد روشن کنم. با صداي بلند دکتر را صدا کردم و از او سوالاتي پرسيدم. همانجا آشنا شديم و با هم قرار گذاشتيم. فرداي آن روز نيز دکتر به دفتر معماري ما آمد و اين آشنايي و همکاري ادامه يافت تا گروه هنري حسينيه ارشاد نيز تشکيل شد. او در اين گروه حضور فکري داشت و سعي مي کرد کليات تئوريک و اصول برنامه ها را مشخص کند، تطبيق اين اصول با نوع کارها و نمايش ها به عهده خودمان بود.

مهم ترين تاثير ما و گروه مان از شريعتي جهان بيني اسلامي بود، خب ما مطالعاتي درباره مدرنيته داشتيم اما در بسياري از امور اين آموزه ها را با عقايد اسلامي در تناقض مي ديديم. آشنايي و آشتي مفاهيم مذهبي با دستاوردهاي مدرنيته از شاهکارهاي دکتر محسوب مي شد، همين فرهنگ مذهبي و ادبيات مدرن ديني باعث شد بعدها نيز تيراژ کتاب هاي او قابل ملاحظه باشد.

انديشه هاي شريعتي در ادامه کارهاي خود من نيز مشهود است. اگر کسي سريال سربداران مرا ديده باشد، اين تاثير را به راحتي مي تواند درک کند. جنبه هنري افکار شريعتي و اجرايي شدن زبان هنري او در سربداران اتفاق مي افتد. قاضي شارع برخلاف ساير شخصيت هاي سريال اساساً وجود تاريخي حقيقي و مستقل ندارد.

شکل و فرم هنري اين کاراکتر مخلوق ذهن من است و محتواي اين شخصيت مخلوق شريعتي است.

من از شريعتي بينش مذهبي خود را انتخاب کردم و «اين است و جز اين نيست» را بر اثر آموزه هاي او به دور ريختم در ضمن آنکه هنر در حوزه اسلامي مديون دکتر و تعاريف اوست. تا قبل از او کسي بين هنر و صنعت تفاوتي قائل نبود.

مصطفي مستور (نويسنده و مترجم) ؛ اتفاق کمياب شريعتي

شناخت شريعتي، حتي درک وجهي خاص از وجوه گوناگون و گاه متناقض نماي او، بدون درک کلي شريعتي به مثابه يک کل غيرقابل تفکيک، اگر نه ناممکن اما بسيار دشوار است. اين ويژگي همه کساني است که پيش از آنکه شخصيتي تک ساحتي باشند يک «اتفاق» اند. شريعتي «اتفاقي» بود که اوايل دهه پنجاه خورشيدي در جامعه ايراني رخ داد و بي درنگ بر آن تاثير گذاشت. گستره اين تاثيرگذاري هم در عرض جغرافيايي است - اکنون مصر و ترکيه و ديگر کشورها- و هم در طول تاريخ- حضور زنده شريعتي پس از سي و اندي سال در جامعه امروز ايران- و هم در ژرفاي لايه هاي تاثيرگذار جامعه؛ روشنفکران، سياستمداران، دانشجويان و اصلاح گران ديني.

شريعتي - چه با او موافق باشيم و چه نباشيم- همچون انفجاري بود در جامعه راکد و ساکن و خاموش دهه پنجاه ايران؛ گويي آبي سرد بر چهره رخوتناک مردمي که به وضعيت موجود خو کرده بودند. از اين رو شناخت چنين اتفاق کميابي محتاج درک گوهر و تمامت اين اتفاق است و نه جلوه هاي ناگزير و برآمده از آن. شريعتي مورخي نبود که لاي کتاب هاي تاريخ و آدم هاي آميخته به افسانه و رويدادهاي غيرقطعي در جست و جوي قطعيت باشد، اما تاريخ شناس تيزهوشي بود. خطوط سفيد ميان رويدادهاي سياه تاريخي را مي ديد و از دل آنها نظريه ها و تحليل هاي تازه پيش مي کشيد. شريعتي پژوهشگري نبود که شيفته تاباندن نور به زواياي تاريک موضوعي ويژه باشد اما پژوهش هاي او در حوزه تاريخ و جامعه يي که در آن مي زيست و به خوبي آن را مي شناخت او را در درک عميق دردهاي مزمن اجتماعش نيرومند ساخته بوده. شريعتي حتي به مفهوم رايج آن شخصيتي سياسي نبود که در حزبي يا گروهي در انديشه نوعي فعاليت سياسي باشد اما آموزه هاي سياسي/ اجتماعي اش سياستمداران را همواره خشمگين مي کرد. او به معناي آکادميک اش جامعه شناس نبود اما جامعه اش را عميقاً مي شناخت و راهبردهاي او براي رهايي جامعه يي که در آن مي زيست دقيق بود و موثر. شريعتي فمينيست نبود اما با طرح جدي مساله زن در جامعه و کوشش براي زدودن پيرايه ها و خرافات از ذهن مردسالار ايراني گام مهمي در طرح زن به مثابه انسان و نه کالايي جنسي يا متعلقه مرد سنتي، برداشت. شريعتي سخنوري نبود که همچون خطيبان بر گزينش کلمات و آهنگ و لحن و زيبايي شناسي تکلم تمرکز کند اما سخن او دلنشين، کلام او پرحرارت، اوج و فرود آهنگ او جذاب و لحن او موثر و گيرا بود. تصور مي کنم جنبه هاي گوناگون شريعتي ريشه در مولفه هايي دارند که ساختار «اتفاق» شريعتي را مي سازند؛ مسووليت و درد.

وجوه گوناگون شريعتي و حتي روح ناآرام او ريشه در همين دو واژه دارد. رويکرد او به جامعه شناسي و دين و تاريخ و سياست و ادبيات محصول انفجاري است که موادش مسووليت شناسي بود و دردمندي. انفجاري که در روح او رخ داده بود و اثراتش در کنش هاي او سرريز مي شد.

آنها که شريعتي را برنمي تابند اغلب يا او را اصولاً درک نکرده اند يا او را بسيار خوب فهميده اند، اين از ويژگي هاي «اتفاق» هاي مهمي است که به ندرت در حيات اجتماعي انسان ها رخ مي دهند. از اين رو است که براي پديد آمدن چنين شخصيتي بايد سال هاي طولاني صبوري کرد و انتظار کشيد. در اين سال هاي انتظار، بي گمان بسيار جامعه شناس و سياستمدار و پژوهشگر و اديب و سخنور و انتلکتوئل و روشنفکر و مدعي و حسود و مغرور پديد خواهد آمد، شريعتي اما، نه.

حسين زمان (خواننده)؛ دريچه يي نو به جهانم گشود

1- نوع آشنايي با انديشه دکتر شريعتي؛ سال پنجم دبيرستان (يازدهم نظام قديم) بودم و در دبيرستان خوارزمي ارشاد واقع در خيابان دماوند تحصيل مي کردم. يکي از دوستانم که پدرش مدير يک مدرسه راهنمايي بود کتابي به من داد و گفت اين کتاب را به کسي نشان نده چون از کتب ممنوعه است و همين مساله مرا کنجکاو تر کرد تا براي خواندنش حريص شوم و لذا کتاب را که به خاطر دارم با روزنامه جلد شده بود از دوستم گرفتم و با خودم به منزل بردم. مخفيانه کتاب را مطالعه کردم. اين کتاب نوشته دکتر شريعتي بود تحت عنوان پدر، مادر ما متهميم. نمي دانم چه چيز در اين کلام نهفته بود و چه نيروي جاذبه يي در آن بود که من نوجوان دبيرستاني را که از اسلام فقط نماز خواندن را پذيرفته بودم و روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان را و از سياست و مبارزه و دين و آگاهي و شعور انقلابي تهي بودم از خود بي خود کرد. کتاب را روزهاي بعد نيز خواندم و خواندم. شايد بيش از سه بار طي چند روز و هر بار که مي خواندم تشنه تر مي شدم. چند روز بعد از دوستم خواستم باز هم از کتاب هاي دکتر برايم پيدا کند و او هم اين کار را کرد و به دنبال کتاب اول با کتاب هاي ديگر مثل يک جلوش تا بي نهايت صفرها، نيايش، حسين وارث آدم و ديگر کتب دکتر آشنا شدم، ديگر خواندن کتاب هاي دکتر برايم يک نياز جدي بود. در همان سال و سال بعد تحت تاثير سخنان دکتر جهت و سمت و سوي زندگي من عوض شد، به گونه يي که در همان سال پنجم دست به اولين حرکت مبارزاتي خود زدم و مقاله افشاگرانه يي را که تحت تاثير کلام دکتر نوشته بودم به سختي و به طور مخفيانه تکثير و در دبيرستان و داخل کلاس ها پخش کردم؛ کاري که در سال 1355 کار ساده يي نبود. اما افسوس که او را دير شناختم افسوس.

2- تاثير دکتر بر زندگي و منش من؛ همان طور که گفتم تا قبل از آشنايي با دکتر به دليل اينکه در يک خانواده سنتي نه چندان مذهبي بزرگ شده بودم به تنها چيزي که فکر مي کردم درس خواندن بود چرا که از استعداد خوبي برخوردار بودم و البته بايد بگويم عاشق درس خواندن. در بعد مذهبي به خاطر بافت سنتي خانواده خود را مجاب مي دانستم نماز بخوانم و روزه بگيرم و اين تنها مشخصه مسلماني من بود، البته چون بيشتر وقتم صرف مطالعه و تحصيل بود خيلي مانند جوانان آن دوره وقت خود را به بطالت نمي گذراندم. اما بايد اعتراف کنم قبل از آشنايي با دکتر مسلماني را در نماز خواندن و روزه گرفتن مي دانستم، امام حسين و محرم را به شله زرد و قيمه و طبل و سنج مي شناختم، وظيفه يک جوان هم سن و سال خود را فقط درس خواندن مي دانستم و آرمانم مهندس شدن بود، براي اينکه اول پدرم را خوشحال کنم که آرزويش مهندس شدن من بود و ديگر اينکه پولدار شوم. دکتر دريچه يي ديگر از اين جهان به روي من گشود. او واقعيت هاي ديگري از اين دنيا را به من فهماند، به من آموخت که شجاعت چيست، او به من و امثال من ياد داد چگونه زيستن را، در زمانه يي که اين واژه ها بي رنگ و ناشناخته بود، ما را که ناخودآگاه در ورطه بي خبري و پوچي گرفتار آمده بوديم رهنما گرديد. به ما آموخت که به هيچ قيمت حقيقت را فداي مصلحت نکنيم. دکتر از حسين مظلوم مادر براي من يک قهرمان و اسطوره شجاعت و ايثار به نمايش گذاشت. فاطمه را افتخار زن در همه تاريخ معرفي کرد و نيز زينب را. هيچ کس به اندازه دکتر شريعتي در تفهيم دين و شريعت و اسلام به طور خاص به من کمک نکرده است. من مسلماني ام، عزت نفسم، صراحت لهجه ام و ايمانم را هر اندازه که هست مديون کلام دکتر، نگاه دکتر به دنيا و صداقت آن بزرگمرد مي دانم و اعتقاد دارم نقش دکتر در آگاهي بخشيدن به جوانان اين مرز و بوم به ويژه در دهه هاي چهل و پنجاه بي بديل بوده است. متاسفم براي کساني که ديکته ننوشته نمره خود را بيست مي انگارند و ناجوانمردانه دکتر شريعتي اين معلم بزرگ انسانيت و مردانگي را مورد تهاجم قرار مي دهند و به دنبال غلط املايي مي گردند. دکتر شريعتي بي نظير بود، هست و بعيد مي دانم تکرار شود.

عبدالحسين خسروپناه (مدرس حوزه)؛ منتقد کمونيست ها

من در دو دوره متفاوت با انديشه هاي شريعتي آشنا شدم. اولين بار در دوران تحصيل در دبيرستان بود که کتاب ابوذر غفاري ايشان را مطالعه کردم. آن زمان منازعه مارکسيست ها و مسلمانان جدي بود و اين طور شنيده بوديم که يکي از منتقدان جدي مارکسيست ها شريعتي است. وقتي کتاب ابوذر را خواندم اولين سوالي که به ذهنم آمد اين بود که چرا بايد از تعبير خداپرست سوسياليست براي ابوذر استفاده مي شد. مگر ما خودمان تعابير و مفاهيم اسلامي نداريم که از اين نوع تعابير استفاده مي کنيم به همين جهت سراغ کتاب هاي مرحوم مطهري رفتم و در تابستان همان سال کل آثار ايشان را مطالعه کردم. غير از اصول و فلسفه روش رئاليسم که خب چندان در آن دوران متوجه نمي شدم. اين دوران گذشت تا بعدها جريان روشنفکري در ايران براي من بيش از پيش جدي شد و به همين دليل يک بار با دقت 35 جلد آثار ايشان را مطالعه کردم. نتيجه اين مطالعات کتابي است که در بخش هاي مختلف آن روشنفکران ديني همچون بازرگان و شريعتي مورد بررسي قرار گرفته اند ولي حجم اعظم اين کتاب اختصاص به آرا و آثار مثبت و منفي دکتر شريعتي دارد. من کل انديشه هاي شريعتي و نظام فکري ايشان را در 15 فصل مختلف تنظيم کردم؛ نخست زندگينامه فکري شريعتي را آوردم. او گرچه زندگينامه خودنوشت نداشت اما در آثار مختلف او بخش هايي از زندگينامه اش آمده است. بخش دوم جريان هاي تاثيرگذار بر شريعتي همچون کانون نشر حقايق ديني، جريان مکتب تفکيک يا نهضت خداپرستان سوسياليست مورد بررسي قرار گرفته است. در فصل سوم روش شناسي معرفت ديني شريعتي و مهم ترين نقد بر او يعني روش التقاطي مورد بحث قرار گرفته است. فصل چهارم مباحث انسان شناسي دکتر شريعتي است و مهم ترين دغدغه او يعني چيستي انسان، قابليت انسان و... مطرح مي شود. فصل پنجم مربوط به اسلام شناسي وي و نقدهاي وارد بر آن که اسلام شناسي شريعتي توحيدي است يا سوسياليستي مي آيد. فصل ششم بررسي دين ايدئولوژيک است و فصل هفتم پروتستانتيسم اسلامي که از مهم ترين پروژه هاي شريعتي بود، مي آيد. در فصل هاي بعدي شيعه شناسي (تشيع صفوي و تشيع علوي) امامت شناسي، حسين و شهادت، اقتصاد اسلامي، روشنفکري ديني و رسالت آن، بازگشت به خويشتن، بحث روحانيت و تمدن و تجدد و غرب شناسي مورد بازبيني و بررسي قرار مي گيرد. اميد است با انتشار اين کتاب کمکي صورت گيرد در راستاي شناخت و تحليل تفکر و آراي مرحوم دکتر شريعتي.
شريعتي پس از 30 سال



وقتي من نوجواني 12 ساله بودم در شبي از شب هاي سال 59 در حال مطالعه کتاب «ابوذر غفاري» شريعتي بودم، اين مطالعه توام بود با اشک و گريه و تا صفحه هاي پاياني کتاب اين اشک ريختن ادامه داشت. اتفاقي که مرا از اين فضا بيرون آورد دعوايي بود که در کوچه در گرفت و سر و صداي آن موجب شد که گريه را تمام کنم و با چشمان قرمز و اشک آلود از فضاي نوشته هاي شريعتي خارج شوم. اما آيا امروز که 40 سال سن دارم با خواندن آن کتاب چنين حسي به من دست مي دهد؟ آيا آن حس را شريعتي ايجاد مي کرد يا فضاي گفتماني حاکم يا انتظار يک نوجوان که درکي کودکانه از هستي و جامعه داشت؟ آيا اين حس را انقلاب و انتظار عدالت ايجاد مي کرد؟ براي عدالت اکنون نيازمند چه حسي هستيم،سهم شريعتي در ايجاد آن فضا و آن حس تا چه اندازه بود؟

شايد خيلي از روشنفکران بر اين عقيده هستند که پرسش از شريعتي يعني پرسش درباره شريعتي يا موضوعيت داشتن شريعتي به عنوان يک پرسش عصري و نسلي ديگر تمام شده است. چون هم عصر آن پايان يافته است و هم نسل آن. ديگر دغدغه ايدئولوژيک عصر او را ندارند. اما واقعيت چيزي غير از اين ادعا را نشان مي دهد. حداقل کساني که با ناشراني در ارتباطند که کتاب هايي در زمينه روشنفکري ديني منتشر مي کنند به خصوص ناشراني که در نمايشگاه کتاب تهران امسال حضور داشتند، مي ديدند که چگونه جوانان 18 تا 25 ساله خواهان کتاب هاي شريعتي بودند. نگارنده خود در چندين مورد با چنين مساله يي رودررو مواجه شدم و البته تعجب من و دوستان و حتي ناشران را برمي انگيخت که اين اقبال و اين رويکرد تازه چه معنايي دارد؟ البته در نگاه اول اين زنگ خطري براي فرآيند توليد فکر و انديشه و جريان روشنفکري ارزيابي مي شود که چرا اينقدر نگاه به گذشته است يا در جامعه يي که دموکراسي تکوين نيافته اين معناي بدي مي دهد. آيا دوباره چالش و مناظره درباره شريعتي با شدت آغاز مي شود ؟ آيا رجوع به شريعتي ناشي از پرسش ابهام آميز درباره او يا رمز آميز بودن آن است، چرا که خيلي ها به سراغ شريعتي رفتند، اما ابهام آنها فزوني يافت و البته پرسش هاي ديني تازه يي براي آنها طرح شد که سازنده بود؛ تلقي از مذهب، ايدئولوژيک کردن دين، نگاه او به سير فکر و انديشه و تاريخ ديني شيعه و...

به هر حال رجوع به شريعتي در دوره پيش از انقلاب و معلمي او براي انقلاب چه سنخيتي با رجوع تازه به او دارد؟ در حالي که عصر انقلاب پايان يافته تلقي مي شود آيا مي توان ارتباطي بين گفتمان چپ مذهبي و چپ غيرمذهبي دوره شريعتي با گفتمان غالب ليبرال و نيمه ليبرال عصر کنوني يافت که موجب شود شريعتي با گفتمان چپ را با شريعتي گفتمان ليبرال به هم نزديک کند؛ نزديک تا حدي که به بازتوليد فکر ديني شريعتي منجر شود. يا اينکه اين فرضيه همچنان خودنمايي مي کند که گفتمان غالب در ادبيات سياسي و فکري جامعه ما همان ادبيات چپ و پوپوليسم چپ گرايانه جديد است. اما آيا آنچه درون جامعه در حال مصرفي ايران مي توان به آشکار ديد، سبک زندگي غيرچپ روانه يي را به ما نمي نماياند؟مصرف گرايي که ويژه جوامع مدرن و ليبرال و موجب استحکام و دوام ساختار اقتصادي کنوني دنياست و کشور ما نيز نمي تواند وصله يي جدا باشد در درون ساخت مذهبي خود که هويت تاريخي هم دارد، چه الزامي و چه رويکردي را از نوع نگاه شريعتي مي تواند بپذيرد؟يا اينکه اين رجوع در حد همان پرسش است که پرسيده شود و از شريعتي بشنوند و بگذرند. يا نه تحولي غيرقابل پيش بيني که شريعتي مي تواند حداقل سهمي در آن داشته باشد ممکن است به وقوع بپيوندد؟

به هر حال شريعتي آنچنان دارد مساله مي شود که پس از گذشت 30 سال از درگذشت او درباره چاپ کتاب هاي شريعتي و حق تاليف آنها اختلافات بين ناشران و خانواده شريعتي در حال بروز است و به زودي اين اختلاف وارد عرصه عمومي خواهد شد. اين اختلاف البته ماهيت مالي دارد، چون ظاهراً پس از گذشت 30 سال ناشران مي توانند بدون اجازه وراث اقدام به چاپ کتاب کنند و حق التاليفي هم پرداخت نکنند. اما در پس زمينه اين مساله مالي مي توان همان رويکرد تازه خوانندگان پرتعداد کتاب هاي شريعتي را ديد. جالب است ناشري درصدد است کتاب هاي شريعتي را با حروفچيني دوباره و گرافيک تازه که منطبق بر ذائقه مصرف کننده دوره پساچپ باشد، آماده کرده و روانه بازار نشر کند.

بنابراين مي توان انتظار داشت که چاپ اين کتاب ها با کاغذ کاهي و مقواي کاهي تر و طرح جلدهاي مختص آن دوره و چاپ هاي سربي با کليشه هايي از عکس هاي شريعتي متوقف شود. بنابراين کتاب هاي شريعتي روشنفکر مذهبي و انقلابي و يکي از مهم ترين پايه گذاران ايدئولوژي ديني در ايران که محتواي اغلب آنها انسان را در فضاي مکتبي آرمان خواه قرار مي داد که رسالت آن بر افروخته شدن و برافروخته کردن و دگرگوني انقلابي بود در بسته بندي شيک و عکس هاي شيک تر از شريعتي عرضه مي شود. اما آيا خواننده امروز از شريعتي همان تلقي خواننده ديروز را از نوشته ها و فضايي که شريعتي در آن قرار داشت، خواهد داشت؟شريعتي در فضاي صداي شريعتي قرار داشت. آنچه نوشته هاي شريعتي است همان صدا و سخنراني هاي پرشور شريعتي است. شور يک روشنفکر در فضاي گفتماني چپ، گفتمان انقلاب و گفتمان دگرگوني بنيادي. اما خواننده امروز شريعتي آيا مي تواند همان فضاي سخنراني را براي خود بازتوليد کند يا فضاي پيشاانقلاب را؟ شايد خواننده امروز شريعتي به سراغ شريعتي مي رود نه براي نسخه پيچي. شايد هم برود براي نسخه پيچي. نمي توان داوري دقيقي کرد. چون جوان 18 تا 25 ساله اگرچه در سن بلوغ عقلي است اما در اوج هيجان و احساس هم هست. شريعتي همواره به عنوان يکي از نمادهاي سرپاي روشنفکري ديني مطرح بوده که بي شک بخشي مهم از تاريخ روشنفکري ديني در قرق او بوده است اما طي سال هاي اخير در کنار شريعتي جامعه شناس و البته متنفر از فلسفه، رويکرد به روشنفکري ديني و فلسفي انديشي دکتر سروش به عنوان ديگر نماد برجسته روشنفکري ديني تاثيرگذار و جريان ساز بيشتر شده است. اين رويکرد را مي توان در فروش آثار و نوشته هاي وي حتي در نمايشگاه کتاب امسال ديد. اگرچه سروش انقلاب ساز نبود، اما در عرصه نوانديشي و کلام ديني و فلسفه چالش هاي تازه يي را که حتي شريعتي درباره آنها نظرسازي و نظريه پردازي کرده بود، به وجود آورد بنابراين روشنفکري ديني در دوره بعد توانست تا حدودي نگاه عقلاني و نقادي ديني را جايگزين نگاه هيجاني و اسطوره يي ديني کند و از اين راه تا حدودي به بازسازي فکر ديني هم بپردازد. به خصوص که اين نگاه هم نگاهي درون ديني و هم نگاهي برون ديني توام با فلسفه و کلام را با خود به همراه داشته است و البته خوشايند پاره يي از روشنفکران ديني هم نيست. آنها ترجيح مي دهند از شريعتي و از درون دين کاوش کنند و از نگاه خود از او حاشيه زدايي و پالايش فکري کنند.

محمدحسن عليپور
قمار شريعتي؛ اهميت شريعتي بودن
محمدسعيد حنايي کاشاني

بيا تا کار اين امت بسازيم/قمار زندگي مردانه بازيم

------------------------- اقبال لاهوري


سي سال از مرگ دکتر علي شريعتي، روشنفکر و آموزگاري که گمان مي رود تاثيرگذار ترين روشنفکر عمومي ايران در سده اخير باشد، گذشته است. با اين وصف به نظر نمي آيد که بحث از او يا انديشه هاي او پايان يافته باشد، چرا که هنوز هستند کساني که مدعي پيروي از انديشه هاي اويند، هنوز هستند کساني که درصدد برائت جستن از اويند و هنوز هستند کساني که خواهان بدنامي و رسوايي اويند و البته بر اين دسته از افراد بايد کساني را افزود که صرفاً خوانندگان و پژوهشگران آثار و انديشه هاي اويند.

وقتي کسي چنين تاثيري در مخاطبان يک عصر گذاشته است، چندان که در تغييري انقلابي و تاريخي در نظام سياسي و فرهنگي کشوري بسيار مؤثر بوده است، خواه ناخواه اهميتي بسيار مي يابد. شريعتي چه دوستدارش باشيم و چه دشمنش، چه خواننده آثارش باشيم و چه رويگردان از آنها، بخشي مهم از تاريخ سرزمين ما را رقم زده است. بنابراين چه براي پافشاري بر انديشه هاي او و چه براي چيرگي بر آنها يا برگذشتن از آنها و چه براي خط کشيدن بر آنها، ناگزير از فهم و نقد اين انديشه ها هستيم. در اين ميان، داوري در باب شخصيت فردي شريعتي نيز نمي تواند برکنار از اين فهم و نقد باشد. البته اين مقاله نمي تواند به همه پرسش هايي که اکنون مطرح است پاسخ دهد، يا اصلاً مدعي پاسخي براي همه اين پرسش ها باشد، اما مي کوشد دست کم طرحي را پيشنهاد کند که در مرتبه نخست «فهم» و در مرتبه دوم «نقد» انديشه هاي شريعتي و در مرتبه سوم «داوري» درباره او تا اندازه يي امکان پذير شود. درباره شريعتي دو تصور متداول وجود دارد؛ 1- او به گونه يي مبالغه آميز کسي تصور مي شود که نقشي تعيين کننده در سرنگوني نظام پادشاهي در ايران داشته است؛ 2- او کسي تصور مي شود که به احياي انديشه هاي ديني پرداخته و از اين رو، سهمي بسيار در گسترش «اسلامگرايي» و «بنيادگرايي» داشته است. از همين رو، با توجه به حوادث تاريخي پيش آمده در بعد از درگذشت شريعتي، تصور مي شود اگر او نبود تاريخي غير از آنچه امروز هست ممکن مي بود.

1- شريعتي؛ «تاثيرپذير» و «تاثيرگذار»

آثار هر نويسنده يا گوينده يي را مي توان از يک سو بازتاب زمانه و جهان عصر او و از سوي ديگر واکنشي نسبت به آنها دانست. اين سخن، چنان که گاهي گمان مي رود، به هيچ وجه بدان معنا نيست که نويسندگان يا متفکران موجوداتي پذيرا و بي اختيارند و همچون ظرفي اند که به ناگزير پر و خالي مي شود؛ و در اين ميان، آنچه اصالت دارد محتواي ظرف است و نه خود ظرف. از سوي ديگر، نمي توان انسان را موجودي شمرد که در هر لحظه يي از زمان و مکان و در هر محيطي قادر به توليد انديشه يا واکنش هايي بدون تناسب و ربط به جهان اطراف خود است. آنچه تاکنون به تحقيق معلوم شده است گواه بر اين است که انسان نسبتي دوسويه با جهان خود برقرار مي کند؛ از سويي تاثير مي پذيرد و از سويي ديگر تاثير مي گذارد. روند رشد و تحول انسان در روند تاريخ نشان دهنده اين تاثيرپذيري و تاثيرگذاري دوسويه است. بنابراين بهتر است ابتدا از شريعتي در مقام نويسنده و گوينده يي «تاثيرپذير» سخن بگوييم تا «تاثيرگذار».

آيا شريعتي در مقام روشنفکري تاثيرگذار مي توانست کسي غير از آن که شد، باشد؟

2- جهان هاي تاريخي - فرهنگي شريعتي

شريعتي از تلاقي و برخورد سه جهان تاريخي- فرهنگي در وجود خود آگاه بود؛ 1- جهان ايراني؛ 2- جهان اسلامي؛ 3- جهان غربي. دو جهان نخست را مي توانيم بخش «واقع بوده» يا غيراکتسابي وجود او بناميم، بخشي که همچون ميراثي به او رسيده بود و او فقط مي توانست آن را بپذيرد يا نفي کند. اما جهان غربي براي او جهاني بيگانه بود که با آن مواجه شده بود؛ جهاني که از يک سو صورتي تخاصم آميز داشت و از سويي صورتي مهرآميز. جهان غربي يا تمدن اروپايي و امريکايي از يک سو استعمار و جهانگيري را به ياد او مي آورد و از سويي فرهنگ و دانش جديد. جهان غربي هم زهر داشت و هم پادزهر. شريعتي «پادزهر» فرهنگ جديد غربي را خوب مي شناخت و آن را ارج مي گذاشت؛ آزادي و آگاهي. غرب با همين دو ويژگي بود که از قرون تاريک رهيده بود و او با همين دو پادزهر بود که مي خواست به احياي فرهنگ بومي خود بپردازد. از همين رو بود که او شناخت عميق فرهنگ و تمدن اروپايي را مرحله يي ضروري در «بازگشت به خويشتن» مي شمرد؛ «بازگشت به خويش، يک نهضت عميق و دشوار خودشناسي و خودسازي است، لازمه اش شناختن تمدن و فرهنگ اروپاست، شناختن دنياي امروز با همه زشتي ها و زيبايي هايش و نيز شناختن تاريخ تمدن و فرهنگ و ادب و مذهب و اصالت هاي انسان و عوامل انحطاط و ارتقاي تمدن و اجتماع ما و تفاهم با توده مردم و تجانس با متن جامعه و بالاخره احياي آنچه انحطاط در ما کشت و استعمار از ما برد و در ميان ما نسخ کرد و قلب کرد.»(«ما و اقبال»، ص 114)

«کسي که به راستي مي تواند به عنوان يک «روشنفکر»، تقليد از اروپا را محکوم کند و غرب زدگي را از خود براند و «حق حرف زدن» پيدا کند و از فرهنگ و تاريخ «خويشتن» دم زند، کسي است که دو مرحله تکاملي را به واقع طي کرده باشد؛ يکي شناخت درست و عميق فرهنگ و تمدن اروپايي، دوم شناخت درست و عميق تاريخ و جامعه شناسي و فرهنگ و مذهب خويش.» («بازگشت به خويشتن»، م.آ. 4، ص 254)

بدين گونه بود که شريعتي به جست و جوي اسلام رفت و هم بدين گونه بود که مي خواست از همه نظام هاي فکري و فلسفي غرب تا جايي که امکان داشت، چيزي بداند.

3- چرا به «ايمان» نياز است

بارها گفته شده است که شريعتي مردي «پرشور» بود. ما معمولاً «شور» را با عقل و آگاهي در تقابل قرار مي دهيم. گمان ما اين است که عقل و آگاهي با «شور» منافات دارند و در جايي که «شوريدگي» هست جايي براي «عقل» نيست. اما از «عقل» بدون «شور» چه کاري ساخته است؟ هيوم و کانت و هگل و کي يرکگور و نيچه از جمله فيلسوفاني اند که بر تقدم «شور» بر عقل تاکيد کرده اند. اين جمله معروف کانت که «هيچ کار بزرگي بدون شور و شوق انجام نگرفته است» غالباً به نام هگل نقل مي شود، اما شريعتي با اينکه بسيار پرشور سخن مي گفت و عاشقانه بر سر هرچه داشت، قمار مي کرد، دعوت به «شوريدگي» نمي کرد. او همواره از آگاهي و شناخت علمي سخن مي گفت و انديشه هاي آزمايشي خود را نه تبليغ دين بلکه راهي براي رسيدن به حقيقت مي انگاشت؛ «من نه مبلغ مذهب هستم، نه مذهب ارثي را تبليغ مي کنم و نه تعهدي دارم براي تبليغ دين. اين يک نوع تفکر علمي و تحقيقي من است که به جايي رسيده و آن را مي گويم. اين اگر مورد قبول مذهبي ها باشد يا مخالفان مذهب، زياد فرقي نمي کند زيرا اين برداشت شخصي من است، به عنوان شخصي که مطالعه مي کند و چيزي به ذهنش مي رسد.» («جهان بيني و ايدئولوژي»، م. آ. 23، ص 13-12) «... بنابراين من از ايمان يا کفر و عدم ايمان صحبت نمي کنم، آن را کار ندارم. مساله تحليل علمي قضيه است، نه تبليغ و تلقين. امروز ما به شناختن نيازمنديم، نه به اعتقاد و عدم اعتقاد- چه، غالباً معتقديم- براي آنکه دين بدون شناخت ارزشي ندارد. ما امروز به شناختن مذهب نيازمنديم، به شناختن علم، به شناختن جامعه و تاريخ و شناختن شخصيت هايمان، نه به اعتقاد داشتن. اين همه اعتقاد، وقتي با آگاهي توام نباشد نه تنها فايده يي ندارد بلکه مضر است، براي اينکه همه انرژي هاي انساني را مي گيرد. ايمان به خودي خود بي ارزش است؛ آگاهي است که به ايمان ارزش مي دهد... علي را که نمي شناسيم، مثل رستم است که نمي شناسيم، مثل هر کس ديگري است که نمي شناسيم. در شناخت است که اينها با هم فرق مي کنند، والا در خود دوست داشتن و گريستن و ابراز احساسات کردن براي اين شخصيت هاي مذهبي يا مذهب، چه فرقي مي کنند؟ اسلام مجهول مساوي است با جادوگري. کتابي مثل مثنوي يا کتاب حسين کرد، اگر ما هر دو را نشناسيم، چه فرقي مي کند که به کدام يک معتقد باشيم. وقتي که آنها را باز کرديم و خوانديم، مساله ارزش ها، در دو سطح قرار مي گيرند و دوجور روي ما اثر مي گذارند. مساله اين است که ما وقتي مومن مي شويم، مي بينيم هيچ فايده يي ندارد؛ روشنفکر مي شويم، مي بينيم باز هم به هيچ جا نرسيديم. اينکه ما مفهوم واحدي را به نام مذهب يا به نام تصور مذهبي يا جهان بيني مذهبي در ذهن داريم و با اين مفهوم ثابت مشترک از مذاهب، در زندگي بشري مخالفيم يا موافقيم، هر دو غلط است.» («جهان بيني و ايدئولوژي»، م.آ. 23، ص ±5-±4)

با اين وصف از نظر شريعتي «ايمان» معجزه يي داشت که او آن را در نهضت هاي آزاديبخش کشورهاي آفريقايي ديده بود. «سيد جمال و عبده اشتباه شان اين بود که خواستند از دارندگان شروع کنند و اين غيرممکن است، بايد از مردمي آغاز کرد که داراي نعمت محروميت اند؛ نه چيزي دارند که هراس از دست دادنش را داشته باشند و نه در پي دست يافتن به چيزي هستند، يکپارچه ايمان و عقيده اند و هرگاه که رسالت شان اقتضا کند، بي هيچ قيد و شرطي، هرچه را که دارند فدا مي کنند.

براي شروع يک مبارزه اصيل بايد از مردم و به خصوص از نسل جوان و روشنفکران- به معناي کامل کلمه- چشم اميد داشت، چرا که اينان اگر عقيده و ايماني بيابند، پاکباخته اش خواهند شد و با سرعت به عناصر فعال و مجاهد و هستي باز و زندگي باز تبديل مي شوند. تجربه هاي انقلابي و فکري و اصلاحي نشان داده است که در جامعه يي فاسد که هر نوع فسادي در عمق جان و استخوانش ريشه کرده است و همه روشنفکران ظاهربين از آينده ملت و سرزمين نااميد بوده اند، ناگهان با يک جوشش اعتقادي و فکري آگاهانه همه پليدي ها پاک شده است و مردم همه از لباس هاي چرکين درآمده اند.

من خود در اروپا شاهد بودم که آفريقايياني که از پليد ترين عناصر بودند و به کثيف ترين مشاغل مشغول، همين که به عقيده و ايمان دست مي يافتند به صورت مجاهداني پاکباخته و صميمي درمي آمدند و در عرض چند ماه چنان شخصيتي مي يافتند که جا داشت مجسمه شان را در معبر آزادي به پا دارند. سرزمين هايي در دنياي سوم که قمارخانه و فاحشه خانه غرب شده بود و محل عياشي هايي که در فرانسه بي بند و بار نيز ممنوع است و زن و مردش به پادوي کثيف عياشان دنيا تبديل شده بودند، يک باره با جرقه يي در روح و رسيدن به خودآگاهي اعتقادي و بيداري و هدف مشترک، چنان دگرگون مي شدند که در ذهن هاي دنيا مظهر جامعه و مردمي آگاه و مترقي و متعهد و انسان معرفي مي شدند.

... با يک خيزش فکري و آگاهي و ايجاد گرماي ايمان و احساس تعهد- در مردم بي تعهد و لاابالي- و يافتن هدف مشترک در همه گروه ها و قشرهاي مختلف است که چنين معجزه يي صورت مي گيرد و مثل هر معجزه يي سريع و غيرقابل پيش بيني و غيرقابل تصور است.» («اسلام شناسي (1)»، م.آ. 16، ص 201-200)

او البته درباره وضعيت بعد از انقلاب يا بعد از آزادي مستعمرات نيز چيزهايي شنيده بود؛ اينکه مردم آنچنان از وضع جديد ناراضي بودند که آرزوي بازگشت به وضع سابق را مي کردند. اما او بر اين گمان بود که شايد بتوان بر اين تقدير چيره شد. شايد بتوان چاره يي انديشيد تا انقلاب از انحراف مصون بماند.

4- دعوت به اسلام مبارز

اسلام براي شريعتي مجموعه يي از تعاليم کلامي يا متافيزيکي يا عرفاني و معنوي نبود. او به اسلام به چشم آييني مي نگريست که نه تنها مي تواند در جامعه حرکت به وجود بياورد و به آزادي اجتماعي و سياسي بينجامد بلکه مي تواند راه هاي تازه زندگي را نيز بسازد. بنابراين از نظر او تنها راه موفقيت سريع جنبش اجتماعي و سياسي در ايران توسل به اسلام بود؛ انديشه يي که او به صراحت بيان کرد، بعدها دستاويزي قرار گرفت تا به طعنه گفته شود او به اسلام به منزله وسيله مي نگريست، نه غايت. «روشنفکر جامعه ما بايد اين دو اصل را بداند که اولاً جامعه ما اسلامي است و ثانياً اسلام يک حماسه اجتماعي و متحرک است. اگر يک متفکر بتواند نهضت خود را براي بيداري و آگاهي و رشد اجتماعي و فرهنگي توده هاي ما بر اين پايه استوار کند، موفقيتش حتمي و سريع است.» («ما و اقبال»، م. آ. 5، ص 97)

«نهضتي که به وسيله مصلحان اخير اسلامي در محيط اسلام، از چين گرفته تا خليج فارس و تا شمال آفريقا، از نيمه دوم قرن نوزدهم تاکنون به وجود آمده، نهضتي است در ادامه نهضت تاريخ هايي که فلسفه تاريخ اديان ابراهيمي بر آن استوار است. اين نهضت محصور در چارچوب هاي مسائل کلامي و فلسفي و متافيزيکي نيست. لبه تيز اين مبارزه، متوجه نظام عيني حاکم بر تاريخ و بر زندگي و بر مردم است. («ما و اقبال»، م. آ. 5، ص 55-54)

اما شريعتي به تجربه تاريخي جهان اسلام در انطباق خود با محيط ها و سنت هاي متفاوت و دستاوردهاي رنگارنگ و متکثر آن توجه داشت. او «بنيادگرا» يا «قشري گرا»يي نبود که اجراي ظواهر بنا به ادعاي اسلامي را نشانه مسلماني بداند. عبدالرحمن بدوي که اصلاً يک آدم اگزيستانسياليست است، يک آدم محقق آزادي است، مي گويد؛ «تنها از ميان اديان اسلام است که مثل يک روح در قالب ها و بدن هاي گوناگون تجلي متناسب با خودش مي کند و داراي ابعاد گوناگوني است که در هر قرن و هر زمان و با هر بينش تجلي مي کند و تنها اين مذهب است که مي تواند با تحول، تغيير فرهنگ، تفکر و تعقل و نياز و نظام اجتماعي سازگار باشد و به همه اين دردها و نيازها پاسخ بگويد. («سخنراني هاي سفر حج در سال 1349»، در «ميعاد با ابراهيم»، م.آ. ²¹، ص ²·³) از همين رو او خود دست به کار شد تا نشان دهد چگونه مي توان به استخراج معاني عميق انساني از تاريخ و فرهنگ اسلام پرداخت. او براي اين کار به سرمشق روشنفکران و فيلسوفان اروپايي نيز ارجاع مي دهد. چگونه امروز در کشورهاي مترقي اروپا، کار فيلسوف و نويسنده بزرگ اروپايي اين است که حتي از ميتولوژي يونان و روم، از آن افسانه هاي خداياني که در يونان قديم 2600 و 2700 سال پيش بوده اند، از داستان پرومته، سيزيف، زئوس، اطلس، لائوکون و... مفاهيم روشنفکرانه براي شناخت تاريخ انسان استخراج مي کند؟ ما هم بايد همين کار را بکنيم. فرهنگ اسلامي سرشار از عميق ترين و غني ترين معاني انساني است. («جهان بيني و ايدئولوژي»، م. آ. 23، ص ±7-±6)

5- ظهور اسلام مبارز

شريعتي چندان عمر نکرد تا شاهد ظهور آنچه در راه وصول به آن کوشيده بود، باشد، اما او مانند هر جان آگاه ديگري از تقدير خود نيک آگاه بود؛ از آنچه کرده بود و به آنچه رسيده بود. او جوانه زدن درختاني را که کاشته بود، مي ديد، دست کم در يک سال بعد اين جوانه ها شکوفه داد. و اينک حرکتي آغاز شده است که در هيچ يک از اين قالب ها نمي گنجد و با هيچ کدام از اين ضابطه ها قابل تفسير يا تعريف نيست. هرچند آنان که هنوز چشم شان بدين نور تازه عادت نکرده است و چهره نور را دير مي شناسند، نمي توانند اصالت آن را اعتراف کنند و اساساً ماهيتش را تشخيص بدهند و طبق معمول هريک آن را بر اساس ضابطه هاي پيش ساخته يي که در ذهن دارد توجيه و تعريف مي کند و طبيعي است که مرتجع ها آن را «مدرنيسم» يا «مارکسيسم اسلامي» بنامند و مارکسيست ها و مدرنيست ها آن را نوعي «ارتجاع مدرن» يا «مذهب مدرنيزه». اما کساني که هوشياري آن را دارند که يک واقعيت را بر اساس خصلت هاي ذاتي آن و با شيوه يي منطقي، تحقيقي، بي طرفانه و علمي بشناسند و تمييز دهند، نمي توانند انکار کنند که آنچه اکنون در برابر خويش دارند، يک حرکت جديد و يک ايدئولوژي جديد غاستف و آدم هايي با جهان بيني، روح، رفتار و اخلاق جديدي در جامعه پيدا شده اند، که ضابطه هاي خود را دارند، فرهنگ خود را، ايمان خود را و مسووليت ها و جهت گيري هاي خود را و اساساً زبان خاص خود را؛ و با آنکه جوانند عميق ترين و شديد ترين تاثيرهاي انقلابي را در تغيير ارزش ها، چهره ها و رابطه ها در متن جامعه و در اعماق خانواده هاي سنتي نيز به جاي گذاشته اند و وزن و حضور خويش را در سطح جهاني به اثبات رسانده اند، آنچنان که قدرت ها را نيز با وحشت متوجه خويش ساختند. («بازشناسي هويت ايراني- اسلامي»، م.آ.
پديدارشناسي فهم و فراتاريخ
بيژن عبدالکريمي

تاريخ و فرهنگ ما مملو از تابوها و کاريزماها يعني اصول، مباني و مفروضات پيشين و نيز شخصيت هاي نقدناپذير است. در جاي جاي اين فرهنگ خطوط قرمز عبور ناکردني ديده مي شود تا آنجا که بايد گفته شود نقدناپذيري به منزله يکي از مهم ترين وجوه سنت و تاريخ ما جلوه مي کند. در دهه هاي اخير در سرزمين ما نيز تحت تاثير خرد انتقادي دوران، نيروهاي نقد آزادتر شده است و مي رود که پرشتاب تر از هميشه، همه چيز و همه کس را به مهميز پرسش و انتقاد کشاند.

اما گاه احساس مي شود در ديار ما اين نقد به نقدي مخرب تبديل شده و مي رود نقدي ويرانگر و غيرانساني به تدريج بر جامعه و فرهنگ ما مستولي شود.1

سخن بر سر اين نيست که نقد نکنيم. ما همه چيز و همه کس را نقد مي کنيم و نقد خواهيم کرد و در برابر هيچ کاريزمايي جز کاريزماي حقيقت سر فرود نخواهيم آورد.

اما سوال اين است؛ حقيقت خود نقد چيست؟ به نظر مي رسد خود نقد و فرهنگ و تفکر انتقادي بايد مورد تامل و نقدي جدي قرار گيرد و اين تامل را مي توان با طرح اين پرسش آغاز کرد؛

معنا و مفهوم عمل نقد چيست؟

براي نقد، معاني و مفاهيم متعددي مي توان قائل شد، اما يکي از معاني ضمني و در همان حال، واضح آن چنين است؛ «من مي فهمم، او نمي فهمد» يا «من بهتر از او مي فهمم.»

امروز ما گذشتگان خود را به نافهمي يا بدفهمي متهم مي کنيم اما مساله اينجاست که فردا نيز «ما» به نافهمي و بدفهمي متهم خواهيم شد.

امروز من نسبت به استادم شريعتي مي گويم؛ «من مي فهمم، او نفهميد.»

فردا دانشجوي من دوباره اين صلا را سر خواهد داد و خواهد گفت؛ «من مي فهمم، او نفهميد.»

اگر امروز ما تلاش ها و مجاهدت هاي نظري و عملي گذشتگان و شخصيت هايي چون شريعتي را ناديده بگيريم، فردا تلاش ها و مجاهدت هاي نظري و عملي ما نيز ناديده گرفته خواهد شد.

در اينجا به طور طبيعي پرسش هايي بسيار اساسي شکل مي گيرد؛

*در نقد من از ديگري يا از گذشتگان چه توجيه معرفت شناختي وجود دارد؟

*چه رجحاني در نقد من نسبت به انديشه مورد انتقاد من وجود دارد؟

*چه کسي مي تواند در مورد ارزش نقد من ارزيابي کند؟ من؟ زمانه و معاصران من؟

*آيا من يا زمانه و معاصران من، داوران مناسبي براي قضاوت و داوري در نزاع ميان انديشه و رفتار من با انديشه و رفتار مورد انتقاد من هستند؟

*آيا فردا من و معاصران من، ديروزيان و پيشينيان نخواهيم بود؟

*آيا اگر زمان، بنا به فرض، در دو سو حرکت مي کرد، گذشتگان درباره امروزيان چگونه به قضاوت مي نشستند؟ براي مثال شريعتي و هم عصران او درباره من و معاصران من چگونه مي انديشيدند؟

اين پرسش ها و انديشيدن به خودمان و معاصران مان در ميانه گذشتگان و آيندگان، انديشيدن به حقيقتي را در دل ما زنده مي کند؛ «ما نيز خواهيم مïرد.»

اگر معاصران ديروز، گذشتگان امروزند، فردا نيز نوبت ماست و با مرگ، معاصران امروز، گذشتگان فردا خواهيم بود.

اين پرسش ها و انديشه مرگ، حرکت و سيلاني تاريخي يعني تولد و مرگ آدميان و ظهور و سقوط فرهنگ ها، فلسفه ها و نظام هاي انديشگي گوناگون را در برابر ما آشکار مي کنند.

فهم اين سيلان تاريخي و انديشيدن به آن، ما را در نقدهاي مان از ديگري و از گذشتگان محتاط تر مي سازد. در پرتو فهم اين سيلان تاريخي و انديشيدن به تولد و مرگ مستمر انديشه ها، به نظر مي رسد که نسبت به نقد بايد نگاه دوباره يي صورت گيرد. اين سخن به اين معناست که پديدار نقد، همه چيز را به نقد مي کشد، اما خويشتن را از ياد برده است.

نقد نقد نيز بخشي از وظايف نقد است. پديدار نقد هم بايد مورد نقد قرار گيرد. اين سخن، تعبيري از اين امر است که نقد بايد مفروضات کنوني خويش را مورد بازبيني و بازانديشي قرار دهد. به نظر مي رسد نقد نقد به چهار اعتبار يا در چهار حوزه مي تواند صورت پذيرد؛

1- نقد اخلاقي نقد

2- نقد معرفت شناختي نقد

3- نقد هرمنوتيکي نقد

4- نقد فلسفي (وجودشناختي) نقد

1- نقد اخلاقي نقد

نقدها در بسياري از مواقع بيانگر احساسات، عواطف عصبيت ها، خشم ها و کينه هاي ناقدان است. اين نقدها را مي توان نقد سايکولوژيک (روانشناختي) يا نقد سوبژکتيو ناميد که در مقابل نقد استعلايي قرار دارد. در نقد اخير، حقيقتي استعلايي و فرا-من يعني مستقل از احساسات، عواطف و گرايشات شخصي ناقد، خود را مي نماياند.

نقد سوبژکتيو، که صرفاً بيانگر حالات و احوالات شخصي و سوبژکتيو ناقد است، نقدي بي اخلاق است، چرا که بيش از آنکه به حقيقتي استعلايي - که در زبان پوزيتيويستي، حقيقت عيني يا ابژکتيو خوانده مي شود- فراخواند، به خويشتن يعني به شخصيت، حالات و احوالات ناقد دعوت مي کند.

ادبيات گستاخانه، بيان ستايش گرانه، کينه پراکني و نفرت برانگيزي، تمجيد و تملق، فقدان خلوص اخلاقي، عدم درک محدوديت هاي بشري، فضل فروشي هاي روشنفکرانه، عدم رعايت مراتب، منزلت ناشناسي، مصلحت انديشي و عافيت طلبي... همه و همه نشانه هايي از نقد سوبژکتيو و غيراستعلايي هستند. در اين گونه نقدهاي بي اخلاق، تلاش ها، مجاهدت ها، بزرگي ها و عظمت ها به سهولت ناديده گرفته مي شوند.

2- نقد معرفت شناختي نقد

در آگاهي، درست مثل جهان هستي، طفره يعني خلأ و جهش وجود ندارد. آگاهي يک امر مستمر و به هم پيوسته است. پس ما نمي توانيم وجود مراتب و مواقف گوناگون در تفکر را ناديده بگيريم.

انديشه پيشينيان موقفي از مواقف تفکر در تاريخ تفکر است. اگر اين موقف از مواقف نبود، امروز ما در مرتبه و موقف کنوني نبوديم. آگاهي امروز ما مرتبه يي در استمرار مراتب و مواقف آگاهي هاي گذشتگان است.

ناقد بايد همواره به اين نکته التفات داشته، سير تفکر و وحدت و پيوستگي آن را دريابد.

3- نقد هرمنوتيکي نقد

1- 3- در بسياري از مواقع آنچه را که ما به منزله نقد يک انديشه يا نقد يک متن مي فهميم، در واقع پاره يي از نتايج و لوازم هرمنوتيکي متن يا انديشه مورد نقد و لذا امري اجتناب ناپذير است. اين گونه انتقادات که حاصل پيامدها و لوازم هرمنوتيکي متن است نه تنها در مورد متن، انديشه يا شخصيت مورد نقد و بررسي ناقد، بلکه در مورد هر متني از متون، هر انديشه يي از انديشه ها و هر شخصيتي از شخصيت ها، از جمله در مورد متن، انديشه و شخصيت خود ناقد، صادق و اساساً اجتناب ناپذير و به همين دليل فاقد ارزش معرفتي است. بيان عباراتي اينچنيني که «فلان متن تحت تاثير شرايط زماني و مکاني خودش بوده است»، «فلان انديشه بازتابي است از نحوه زيستن صاحب انديشه»، يا «فلان شخصيت نتوانسته است نتايج و پيامدهاي انديشه خود را پيش بيني کند»، ... اساساً درباره همه متون، همه انديشه ها و همه شخصيت ها صادق است. لذا بيان آنها را، از فرط درستي شان، نمي توان به منزله يک نقد واجد ارزش معرفتي تلقي کرد.گفتن اينکه هر متن تحت تاثير فرهنگ زمانه خويش است يک اصل هرمنوتيکي مهم و قابل توجه است، ليکن تکرار آن در مورد يک متن خاص، مثل متن آثار شريعتي، معرفت جديدي نيست زيرا اين سخن در مورد هر متني، از جمله متن خود ناقد، صادق است.

2-3- هر متني در سياقي شکل مي گيرد. به تعبير ديگر، هر متني contextualized است و اين سياق عبارت است از فرهنگ، روح زمانه، شرايط سياسي و اجتماعي، تاريخي، زباني و...

به همين دليل، با توجه به اين اصل هرمنوتيکي، اين نه متن بلکه خود ناقد است که بايد مورد نقد قرار گيرد؛ چرا که اين ناقد است که از متن، انتظار يک فرامتن را داشته است و اين انتظاري نابه جا در خود ناقد است و نه نقطه ضعفي در متن.

3-3- براي هر متني سه سياق معنايي وجود دارد؛

الف- سياق تاريخي (گذشته)؛ يعني شرايط اجتماعي، تاريخي و فرهنگي يي که متن در آن شکل گرفته است.

ب- سياق عصري (حال)؛ سياق يا زمينه خواننده امروزي که متن را در پرتو سياق معاصر و عصري خود فهم و معنا مي کند.

ج- سياق معطوف به فردا (آينده)؛ هر متني با توجه به طرح افکني هاي ما يعني بر اساس طرح ها و نقشه هاي ما، بيم ها و اميدهاي ما و انتظارات و نگراني هاي ما معنا و تفسير مي شود.

پس معناي هر متني محصول تعامل سه سياق است يعني تعامل سه سياق تاريخي، عصري و معطوف به آينده.

از آنجا که سياق تاريخي به سياق عصري تحول مي پذيرد و از آنجا که انتظارات، طرح افکني ها و بيم ها و اميدهاي ما دگرگون مي شوند، بديهي است که معناي متن نيز دگرگون خواهد شد و متني که محصول و پاسخگوي انتظارات سياق تاريخي و عصري زمانه خويش بوده است، امروز معنا و مفهوم ديگري بيابد.

ما ديروز خواهان تشکيل يک جامعه و حکومت اسلامي بوديم و تشکيل حکومت عدل علي آرمان مان بود. بديهي است که متن شريعتي با توجه به يک چنين انتظاراتي معنا مي يافت. اما امروز، پس از تجربه يک حکومت ديني، طرح هاي اجتماعي ديگري. لذا متن شريعتي نيز براي ما معنا و مفهوم ديگري خواهد يافت.

بنابراين ما نبايد به متن تکليفي مالايïطاق را حمل کنيم، يعني از آن انتظاري را داشته باشيم که نه تنها نمي تواند برآورده سازد، بلکه اساساً برآورد شدني نيست. اين انتظار که متن، معنايي متناسب با سياق عصري و معطوف به آينده ما داشته باشد، تحميل تکليفي ما لايïطاق به متن است.

4- 3- اما به هيچ وجه منظور اين نيست که نقد يک متن علي الاصول امکان پذير نيست. نقد استعلايي يک متن در پرتو فهم بهتر از متن مي تواند صورت پذيرد.

فهم بهتر به سه معنا امکان پذير است؛

الف- تحليل متن و بازگشت به مباني بنيادين آن يعني کشف مباني و مفروضاتي که براي صاحب متن نيز مستتر و نامکشوف بوده است. يک چنين فهمي از متن، حاصل ديالوگ با متن است.

ب- کشف ناسازگاري هاي منطقي متن که از چشم صاحب متن مستور مانده است. يک چنين فهم بهتري نيز حاصل ديالوگ با متن است.

ج- کشف نتايج و پيامدهاي حاصل از بصيرت ها، مباني و آموزه هاي موجود در متن در يک گستره تاريخي و در پرتو تجربيات جديد تاريخي.

برخورداري از نتايج و پيامدهاي غيرمنتظره و پيش بيني ناشدني در يک گستره تاريخي، امري اجتناب ناپذير براي هر متني است. يعني هيچ صاحب متني نمي تواند همه نتايج، لوازم و پيامدهاي متن خود را در يک زمان يا در يک دوره تاريخي خاص نشان دهد و اين امر خارج از توانايي ها و محدوده هاي بشري است.

البته متفکر مي تواند پاره يي از نتايج و لوازم انديشه خويش را آشکار سازد اما نه تنها او بلکه هيچ انسان ديگري نمي تواند به همه لوازم و پيامدهاي انديشه خود در همه زمان ها و همه مکان ها و در سراسر گستره تاريخي آن دست يابد.

هر نقدي بايد به لوازم و نتايج اجتناب ناپذيري که حاصل متن بودن متن است، توجه و التفات داشته و آنها را به منزله نقصان هاي متن تلقي نکند.

4- نقد فلسفي (وجودشناختي) نقد

1- 4- پديدارشناسي فهم

هرمنوتيک، يعني درک شرايط تکوين و ظهور يک متن، فهم معناي متن بودن متن و نگريستن به شرايط فهم معنا، صيرورت معنا و پايان ناپذيري معناي متن، مي تواند ما را به پديدارشناسي فهم سوق دهد. ما شاهد ظهور يک سيلان تاريخي، تولد و مرگ نظام هاي انديشگي و معنايي و آمد و شد دوران هاي گوناگون تاريخي هستيم. ما درمي يابيم که چگونه سياق هاي عصري به سياق هاي تاريخي تبديل مي شوند.

ما خواهيم مïرد و سياق عصري ما نيز به سياق تاريخي تبديل خواهد شد. اما آيا هيچ رجحاني در سياق عصري ما نسبت به سياق تاريخي گذشتگان وجود دارد؟

ما شاهد سيلاني تاريخي و ظهور و سقوط نظام هاي انديشگي و معنايي و تولد و مرگ سياق هاي عصري و تاريخي گوناگون هستيم. اين سيلان و انديشيدن به اين ظهورها و سقوط ها و اين تولدها و مرگ ها، گاه در وجود ما احساس خوف و هراسي عظيم مي افکند. اين خوف و هراس خود را در اين پرسش نمايان مي کند؛

آيا ما صرفاً با يک سيلان و گذر تاريخي صرف و تولد و مرگ فهم ها و انديشه ها روبه روييم و نه چيزي بيش از اين؟

آيا امري فراتاريخ و غيرتاريخي در اين ميان و در پس اين سيلان و گذار وجود ندارد يا خود را آشکار و نمايان نمي سازد؟

پديدارشناسي نحوه هستي آدمي نشان مي دهد که اين نحوه هستي به گونه يي است که قبل از بودنش وجود داشته است. اين سخن بدين معناست که نحوه هستي انسان با خودش آغاز نمي شود. سنت و تاريخي که هستي فرد در آن قوام مي پذيرد، يعني گذشته يي که فرد در آن حضور نداشته است، پيشاپيش از عناصر قوام بخش نحوه هستي آدمي است. همچنين هستي آدمي عين ارتباط با موجودات، در اکنون خويش است. ارتباط با موجودات، زمان حال هستي آدمي را شکل مي دهد. از سوي ديگر، آدمي به گذشته و حال خود محدود نمي شود. آدمي يگانه موجودي است که خودبرپاست، به اين معنا که خودش بايد به هستي خودش قوام بخشد. او براي نحوه هستي خويش طرح افکني مي کند. اين طرح ها، همان چيزي است که به آينده تعبير مي شود. من فقط آن چيزي نيستم که در اينجا و هم اکنون هستم. طرح افکني هاي من يعني آينده من و آنچه خواهم بود و آنچه انجام خواهم داد، نيز بخشي از هستي کنوني من است. به تعبير ديگر، آدمي يگانه موجودي است که تاريخي است. اين سخن نه به اين معناست که انسان در تاريخ است، بلکه نحوه هستي او بالذات تاريخي است. نحوه هستي انسان را نه با فعل «بود» مي توان توصيف کرد و نه با فعل «است»، بلکه آدمي يک «بوده است» است. يعني هستي او از گذشته يي دور آغاز مي شود، به اکنون مي رسد و در همين اکنون خويش تا آينده استمرار دارد.

پديدارشناسي فهم نيز پابه پاي پديدارشناسي نحوه هستي آدمي، اين حيث تاريخي را نشان مي دهد. البته تعبير صحيح تر آن است که گفته شود ميان فهم و هستي آدمي جدايي و انفصالي نيست. فهم نيز در يک سياق تاريخي (گذشته)، در يک سياق عصري (حال) و با عطف نظر به طرح افکني هاي آدمي (آينده) صورت مي پذيرد. البته اين سه سياق را بايد در وحدت شان درک کرد، چرا که از يکديگر تفکيک ناپذيرند.

نحوه هستي و فهم آدمي نقطه آغازين نيست. نحوه هستي و فهم انسان از خويشتن آغاز نمي شود. تصوير دکارتي از آدمي براي دستيابي به يک نقطه آغازين مطلق، توهمي بيش نيست. هستي آدمي از صفر آغاز نمي شود. آدمي حلقه يي در ميان حلقه هاي يک زنجيره، بلکه در ميان شبکه هزارتوي پيچيده يي از زنجيره هاست.

فهم بدون سنت (گذشته) امکان پذير نيست. فهم هميشه بر اساس فهم ها و مفروضات پيشين تاريخي تحقق مي پذيرد. فهم همواره درون يک سنت و يک تاريخ شکل مي گيرد. اين سنت، پيشاپيش امکاناتي را براي هستي من و فهم من تعيين کرده است. اين امکانات پيشين، قوام بخش هستي من و فهم من هستند. بدون اين امکانات پيشين، نحوه هستي من و فهم من از جهان، انسان و ديگران امکان پذير نبوده و نيست. ليکن اين سنت حاصل اراده من نيست. من در اين سنت پرتاب شده ام يا پرتاب شده است. فهم، بدون سياق تاريخي امکان پذير نيست و سياق تاريخي حاصل سنتي است که هستي من در آن جاي گرفته است. هر فهمي همچنين درون سياقي عصري (حال) قوام مي پذيرد. فهم در خلأ و در فضايي اثيري شکل نمي گيرد بلکه در سياقي عصري است که امکان پذير مي شود. بدون اين سياق عصري، فهميدن قوام نمي پذيرد. اين سياق نيز حاصل اراده من نيست. من در اين سياق پرتاب شده ام يا پرتاب شده است.

همچنين فهم با عطف نظر به طرح افکني ها، انتظارات و آنچه ما به استقبال آن مي رويم (آينده)، صورت مي پذيرد. اين طرح افکني ها و انتظارات، هرچند نسبتي با من و اراده و انديشه من دارند ليکن در پرتو سياق تاريخي (گذشته) و سياق عصري (حال) است که قوام مي پذيرند و پيوسته در حال تغيير و تحولند. پديدارشناسي فهم نشان مي دهد فهم يک امر خودبنياد و بشربنياد نيست. فهم با من آغاز نمي شود و با من پايان نمي پذيرد. فهم يک حلقه در ميان حلقه هاي يک زنجيره، بلکه در ميان شبکه يي تودرتو از زنجيره هاست. فهم امري بالذات تاريخي است که در گذشته (سنت)، حال (مواجهه با موجودات) و با عطف نظر به آينده (طرح افکني ها، انتظارات، بيم ها و اميدها) قوام مي پذيرد. فهم بر اساس امکاناتي صورت مي پذيرد که گذشته يعني سنت و تاريخ در اختيار من گذاشته است. اين امکانات را من تعيين نکرده ام. من صرفاً مي توانم پاره يي از امکانات را در ميان امکانات موجود که امکاناتي سنتي و تاريخي اند، برگزينم. ليکن همه امکانات فهم در اختيار من نيست و من نمي توانم هر امکاني از امکانات فهم را خارج از محدوده هاي سنت و تاريخ خويش اختيار کنم.

2- 4- فهم به منزله يک واقعه

بدين ترتيب پديدارشناسي فهم و خودبنياد نبودن آن نشان مي دهد که فهم يک حادثه، يک رويداد يا يک واقعه است. اين سخن تعبير ديگري از اين حقيقت است که فهم از من آغاز نمي شود و به من پايان نمي پذيرد. واقعه بودن فهم معناي ديگري نيز دارد و آن اينکه فهم در هر فرد، امري تاريخي و مثل هر رويداد يا واقعه تاريخي، امري يگانه و منحصر به فرد است. هيچ فهمي دوبار تکرار نمي شود. فهم آيينه يي است که ما مي توانيم در آن کرانمندي خويش را در مواجهه با يک بيکرانگي ببينيم.

اگر ما بکوشيم به فهم فهم نائل آييم و بکوشيم به پديدارشناسي فهم بپردازيم و بر اين امر بينديشيم که حقيقت فهم چيست، آنگاه شايد حضور يک رويداد سيطره ناپذير و مهارناشدني را در خويش تجربه کنيم.

در فهم، گويي چيزي ما را به خويش فرامي خواند؛ چيزي در ما سخن مي گويد و ما را به تفکر، فهميدن و سخن گفتن وا مي دارد. پديدارشناسي فهم ما را به تجربه حافظ از هستي نزديک مي سازد؛

در اندرون من خسته دل ندانم کيست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

آنچه او ريخت به پيمانه ما، نوشيديم

اگر از فهم بهشت است وگر باده مست

3- 4- فراتاريخ

پديدارشناسي فهم به ما نشان مي دهد که ما بخشي از يک کليت بيکران هستيم. هر يک از ما از نقشي ويژه و جايگاهي منحصر به فرد در اين کليت برخورداريم. انديشه ما نقشي است که در اين کليت به ما واگذار شده است. بر عهده گرفتن اين نقش، شکل دهنده تقدير ما و تحقق کامل و راستين سرشت خويشتن ماست.

نحوه هستي آدمي و فهم او، از گذشته آغاز مي شود و با عطف نظر به آينده، در زمان حال صورت مي پذيرد. آدمي و فهم او حاصل وحدت سنت تاريخي (گذشته)، سياق عصري (حال) و بيم ها، اميدها، انتظارات و دل نگراني هايش (آينده) است. آدمي و فهم او امري تاريخي است.

اما در اينجا يک پرسش وجود دارد؛ وحدت تاريخ از کجاست؟

ما صرفاً با يک گذار و سيلان تاريخي روبه رو نيستيم. ما در پس حوادث بي شمار تاريخي و آمد و شد اقوام، فرهنگ ها و تمدن ها و تولد و مرگ انسان ها و نظام هاي گوناگون انديشگي، وحدتي را مي يابيم. اما مناط وحدت اين کثرت چيست؟

بديهي است آنچه مناط وحدت تاريخ است خود، حادثه يي تاريخي در ميان ساير حوادث تاريخي نيست، پس تاريخي نيست. وحدت تاريخ، امري فراتاريخ است.

وقتي ما به فهم، به منزله يک رويداد يا واقعه مي انديشيم يا نحوه هستي خودمان را به منزله يک رويداد يا واقعه تجربه مي کنيم، وجود يک جريان، يعني جريان زندگي و جريان تاريخ را در خود، احساس و ادراک مي کنيم.

زندگي و تاريخ، مجموعه يي از حوادث تکه تکه، پاره پاره و از هم گسسته نيست. ما نوعي وحدت و جرياني مستمر را در زندگي، در تاريخ و در هستي احساس و تجربه مي کنيم. ما آنات و کثرات حوادث تاريخي را درک مي کنيم، اما همچنين در کنار آنها وجود يک جريان، يک به هم پيوستگي، يک وحدت، يک زمان بي زمان، يک زمان متراکم، يعني يک فراتاريخ را نيز تجربه و درک مي کنيم.

نحوه هستي آدمي، زندگي و پديدار فهم، اموري تاريخي هستند اما اموري صرفاً تاريخي نيستند. آدمي، زندگي و فهم هر چند تاريخي اند اما نسبتي با فراتاريخ دارند.

اگر ما به تامل در باب سرشت هستي آدمي و تفکر درباره ماهيت فهم و حقيقت نقد بپردازيم و حيث تاريخي نحوه هستي انسان و همه فعاليت هاي او، از جمله حيث تاريخي فهم و نقد را دريابيم و وجود کرانمند خويش را در آيينه بيکرانگي فراتاريخ درک کنيم، آنگاه نگاه ما به خويشتن انساني تر، يعني اخلاقي تر و با توجه به حيث بشري و محدوديت هاي انساني مان خواهد بود و ديگر از منظري استعلايي، يعني فراتاريخي و از نگاه خداوند، به ارزيابي بندگان و ميرندگان نخواهيم پرداخت. در اين صورت، شايد تفکر و فرهنگ در ديار ما رنگ و بوي ديگر گيرد.

ما در اينجا گرد آمده ايم تا درباره شريعتي سخن بگوييم. شريعتي در سال 1312 هـ.ش متولد شد و در سال 1356 وفات يافت. او موجودي تاريخي بود. انديشه وي نيز امري تاريخي بود و مثل هر انديشه يي از محدوديت هاي تاريخي زمان خودش رنج مي برد.

عصر ما، دوران ما و مسائل ما دگرگون شده است. آري، بسياري از مسائل و آموزه هاي شريعتي امروز براي ما معنا و مفهوم ديگري يافته اند زيرا ما نيز موجوداتي تاريخي هستيم. اما به رغم آنکه حيث تاريخي شريعتي در خردادماه سال 1356 پايان يافت، ليکن او و انديشه هاي او کماکان در ما حضور دارند؛ امروز در همين جا، در کنار ما.

آري، ما به نقد شريعتي مي پردازيم، اما در استمرار او و با حضور او اين فهم و اين نقد صورت مي گيرد. ما حضور او را نمي توانيم ناديده بگيريم. حتي اگر ما آثار او را نيز نخوانيم، باز هم او حضور دارد چنانچه همه بزرگان گذشته همچون فردوسي، سعدي، حافظ، بوعلي سينا و ملاصدرا در تک تک ما حضور دارند. گذشتگان، قوام بخش سنت ما هستند و هستي ما با اين سنت شکل مي گيرد. گذشتگان با هستي خود ما استمرار مي يابند. فراتاريخ مناط اين استمرار است.

تفکر به فراتاريخ شايد ما را قادر سازد تا بر محدوديت ها و در عين حال بر حيث معنوي هستي خويش، بيشتر تأمل کرده، آن را بهتر درک کنيم. در انديشيدن به فراتاريخ ما مي توانيم به مأوايي دست يابيم که در آنجا تفکر سکني گزيند و حضور معنا را تجربه کند.

روزها گر رفت گو رو باک نيست / تو بمان اي آنکه چون تو پاک نيست

انديشيدن به فراتاريخ اجازه نخواهد داد تا هستي ما در سيلان حوادث گذراي تاريخي مستحيل شود. تفکر به فراتاريخ شايد ما را در رسيدن به نحوه تفکري کامل تر، يعني انساني تر، ياري دهد.

پي نوشت؛ ---------------------------

1- براي مثال فلان روشنفکر يا استاد دانشگاهي را مي بينيم که در مصاحبه يي متفکري چون دکتر احمد فرديد را ديوانه يا روان پريش توصيف مي کند يا صاحب فضلي را مي بينيم که در مقاله يي معلم خودش يعني دکتر سروش را وابسته به نيروهاي خارجي و در خدمت سازمان سيا معرفي مي کند. اگر اينها نمونه هايي از نقد در ميان روشنفکران و فرهيختگان برجسته کشور ماست، ديگر از سياست پيشگان و اهل کوچه و بازار چه انتظاري مي توان داشت؟
شريعتي در خدمت انديشيدن
عباس منوچهري


-افکار شريعتي تا چه حد به سنت گراياني که در مواجهه با مدرنيته نمي خواستند از دنياي سنت بيرون آيند، خدمت کرد؟

پاسخ به اين پرسش مستلزم رجوع به آرا و نظرات شريعتي در مورد «سنت» و «تجدد» است. آنچه مي توان با توجه به مولفه هاي رويکرد شريعتي در مورد سنت و تجدد گفت اين است که به خدمت گرفتن تحليل و نظر وي توسط دو رهيافت «سنت گرايي» و «تجددگرايي» به سختي ممکن است. از نظر شريعتي سنت و تجدد تا آنجا که خصلت تقليدي بودن را داشته باشند، ماهيتاً داراي اشتراک بنياديني هستند. سنت «يک جهان بيني خاص، فلسفه خاص، زبان و ادبيات خاص و مجموعه يي از روابط اجتماعي خاص و شکل انساني خاص دارد.» و مدرنيته «عبارت است از جهان بيني تازه، مکتب و فلسفه زيستن تازه و راه تازه براي بودن و حرکت کردن، گرچه در مکتب هاي مختلف و متضاد.» از نظر شريعتي کار پيرو هر يک از دو قطب «سنت» و «تجدد» بسيار ساده است زيرا او «دشواري و اضطراب انتخاب ندارد. زيرا براي او انتخاب شده و او فقط مي پذيرد. مسووليت و دغدغه انتخاب ندارند، زيرا همان طور که بسته بندي هاي تکنيکي و کالاهاي مصرفي کاغذ پيچيده از غرب مي آيد و ما بايد فقط باز و مصرف کنيم، مکتب هاي گوناگون و حتي متضاد امروزي نيز در بسته بندي هاي تهيه شده و استاندارد مشخص وارد مي شود.»

از نظر شريعتي «سنت» به معناي يک ميراث از گذشته هرگز نمي تواند براي کسي که در قالب هاي موروثي و متحجر نمي ماند، انتخابي درست باشد. تجدد نيز براي کسي که «بسته بندي هاي ايدئولوژيک» وارداتي را نمي پسندد، پذيرفتني نيست. چه، براي کسي که بخواهد «بينديشد»، «بسازد» و «انتخاب کند» چنين کالاهايي دردي را دوا نمي کنند.

در بررسي شيوه برخورد با مدرنيته در تاريخ فکري فرهنگي ايران شريعتي به سه گرايش عمده اشاره مي کند. يکي گرايش تقليد مطلق و فرنگي شدن، دوم نفي مطلق نوگرايي، و سوم برخورد مستقل و آگاهانه با مدرنيته. گرايش اول، که منادي آن امثال تقي زاده بوده اند تلاش خويش را بر اشاعه باور برتري ذاتي غرب و ضرورت پيروي از غرب در کليه قلمروها گذاشته بود. اين گرايش مظاهر عصر مدرن را بيانگر برتري ذاتي غربي ها دانسته، بدون توجه به تفاوت هايي که در تجربه تاريخي و خصلت هاي فرهنگي غرب و دنياي اسلام وجود دارد. گرايش دوم در قالب واکنش در برابر گرايش اول ظهور کرد. گرايش دوم، «دعوت منفي ضدغربي بود، که غرب را رها کنيم، نديده بگيريم، در پوست خودمان بمانيم و حصاري از تعصب و نفي زندگي امروز دور خودمان بکشيم...اين يک نوع عکس العمل بود به صورت ارتجاعي و انحرافي و نگه داشتن شرق... در يک نظام فئوداليته و يک توليد زراعتي و يک زندگي کهنه و باز همواره دست دوم و ضعيف تر از قبل...» اين دو گرايش به عقيده شريعتي، به رغم تضاد ظاهري، در نهايت هر دو به نفع استعمار غربي بودند. فرنگي مآبان «ماموران استعمار» بودند و سنت گرايان «ماموران ارتجاع». يکي «مهاجم ويرانگر» بود و ديگري «پاسدار کهنگي». اما، راه سومي نيز قابل تصور است، يعني نه چون فرنگي مآب ها خودباخته و تسليم غرب شد، و نه چون کهنه پرستان، غافل از واقعيات زمان و ضرورت هاي رشد و تحول. بدين سان، در عين اتکا به ريشه هاي فرهنگي- تمدني خويش، مي توان قائل به ضرورت انتخاب در برابر غرب بود. اين به معني اتکا به پايه هاي فرهنگي خودآگاهانه خود است؛ «در برابر غرب، خودآگاهانه و مستقل... به شکل کسي که مي شناسد و بر اساس نيازهاي خودش انتخاب مي کند، تقليد نکنيم، انتخاب کنيم.» بنابراين، آنچه ضرورت تاريخي و فکري دارد، برخورداري فارغ از اين قيود با پرسش ها و معضلات زمان حال است. پس مي توان گفت بهره درست از آراي شريعتي بيش از هر چيز در خدمت تامل، انتخاب و پيمودن مسيري است که مقوماتي قائم به خود با استلزامات و تضمنات خاص نظري و عملي را داراست.



تاريخ : شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |

رديف

نام كانديدا

حوزه انتخابيه

آدرس سايت يا وبلاگ كانديدا

توضيحات

     

جهانبخش محبي نيا

مياندوآب

http://rahimim.blogfa.com/

وبلاگ هواداران

     

مهدي شاد نوش

كاشان

http://kashanyan.blogfa.com/

وبلاگ هواداران

     

داود نمازي

دشتي و تنگستان

http://salahiyat.blogfa.com

وبلاگ هواداران

     

حسين رمضاني خردمردي

تهران ،شميرانات

http://ramezani.blogfa.com/

وبلاگ شخصي

     

احمدعلي مختاري

كرج

http://ahmokhtari.blogfa.com/

وبلاگ شخصي

     

ابوالقاسم بيات

مشهد و كلات

http://abayat.blogfa.com

وبلاگ شخصي

     

حسن كمالي

تهران ،شميرانات

http://dr-h-kamali.blogfa.com/

وبلاگ شخصي

     

عمادآبشناس

تهران،شميرانات

http://candidaymajles.blogfa.com

وبلاگ شخصي

     

محمد وحدتي

بيرجند

http://m-vahdati.com

وبسايت شخصي

  10 

ابوالقاسم مسعودي

قائنات

http://masodi.blogfa.com

وبلاگ شخصي

  11 

جليل رحيمي جهان آبادي

تربت جام و تايباد

http://www.jamefarda.blogfa.com

وبلاگ شخصي

  12 

احمد خواجه ايم

تربت جام وتايباد

http://khajehim.blogfa.com/

وبلاگ  شخصي

  13 

غلامرضا اسداللهي

تربت جام وتايباد

http://www.asadolahi.com

وبسايت شخصي

  14 

سيد كريم سعيدي

اهواز

http://mohandessaeedi.blogfa.com

وبلاگ  شخصي

  15 

محمدرضا بهمئي

رامهرمز

http://www.rmbz.blogfa.com/

 وبلاگ هواداران

  16 

سيدمحمدطاهرموسوي زاده

شوشترگتوند

http://www.2berarun.ir/  

وبسايت شخصي

  17 

سيدطاهر طاهري

سمنان

http://sedtaher.ir/

وبسايت شخصي

  18 

غلامرضا ناصري

اقليد

http://naseri8.blogfa.com/

وبلاگ هواداران

  19 

جلال رحيميان

شيراز

http://jrahimian.blogfa.com/

وبلاگ شخصي

  20 

سيدابراهيم رضوي

شيراز

http://seyed-ebrahim-razavi.blogfa.com/

وبلاگ شخصي

  21 

سيدشكرالله زندوي

لارستان و خنج

http://aliasgharhasani.com

وبسايت شخصي

  22 

محمداسماعيل يگانه فرد

لارستان و خنج

http://www.m-yeganehfard.blogfa.com/

وبلاگ شخصي

  23 

احمدحيدري

پاوه،جوانرود

http://vakil8.blogfa.com

وبلاگ شخصي

  24 

محمدابراهيم ضميريان

رشت

http://zamiryan.blogfa.com

وبلاگ هواداران

  25 

سيدشجاع جلال چمني

صومعه سرا

http://jalalichamani.blogfa.com/

وبلاگ هواداران

  26 

محمدرضا يمقاني

لاهيجان

http://yamaghani.blogfa.com/

وبلاگ هواداران

  27 

ذبيح الله واعظي

نورومحمودآباد

http://www.vaezy86.blogfa.com/

وبلاگ شخصي

  28 

علي رمضاني

نور محمود آباد

http://ali-ramezani.blogfa.com/

وبلاگ شخصي

  29 

مهدي حلاجيان

تنكابن و رامسر

http://24esfand.blogsky.com/

وبلاگ شخصي

  30 

عشق علي طالبي اتوئي

قائم شهر سوادكوه

http://hajitalebi.blogfa.com/

وبلاگ هواداران

  31 

مهدي ثقفي

نور، محمودآباد

http://www.mahdisaghafi.blogfa.com/

وبلاگ شخصي

  32 

اصغردرويشي

بندرعباس

http://amiradin.blogfa.com

وبلاگ شخصي

  33 

حسن زماني

ملاير

http://hassanzamani.com

وبسايت شخصي

  34 

مهدي سنايي

نهاوند

http://www.drsanaei.ir

وبسايت شخصي

  35 

حسين كلانتري خليل آبادي

اردكان

http://www.havadaar.com/

وبسايت شخصي

  36 

مجتبي عسكرزاده

تهران،شميرانات

http://tamajlese8.blogfa.com/

وبلاگ شخصي

  37 

محمدكريم عابدي

فردوس طبس

http://mk-abedi.org

وبسايت شخصي

  38 

محمودربيعي

گرگان آق قلا

http://manto-ma.blogfa.com

وبلاگ هواداران

  39 

حسين اكبر مقدم

زابل زهك

http://akbarimoghadam.ir

وبسايت شخصي

  40 

ارسلان فتحي پور

كلبيروهوراند

http://www.fathipoor.ir/

وبلاگ هواداران

  41 

سيدهادي حسيني

گرگان

http://rooyeshsabz.com

وبسايت شخصي

  42 

محمدقلي حاجي ايري

بندرتركمن

http://www.driri.com

وبسايت شخصي

  43 

محمدرضابهمني

رامهرمز

http://mb-rmz.persianblog.ir/

وبلاگ هواداران

  44 

ابراهيم تفرشي

كاشان آران بيدگل

http://www.tafreshi-kashan.com

وبسايت شخصي

  45 

غلامحسين مظفري

نيشابور

http://mozaffarifans.com

وبسايت هوادران

  46 

سيدمحمدمهدي پورفاطمي

دشتي و تنگستان

http://porfatemi.blogfa.com/

وبلاگ هواداران

  47 

محمدحسين مقيمي

خمين

http://www.moghimionline.com/default.aspx

وبسايت شخصي

  48 

شاهين جوادي

قائم شهر،سواد..

http://sjavadi.blogfa.com

وبلاگ شخصي

  49 

نادر مختاري افراكتي

 

http://www.dr-mokhtari.ir/

وبسايت شخصي

50 علي زارع رئيس آبادي تهران

www.raisabady.blogfa.com

وبسايت شخصي



تاريخ : شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
راهکار مقابله با ردصلاحيت هاي غيرقانوني در گفت وگو با عبدالله رمضان زاده
 
لزوم تغيير استراتژي اصلاح طلبان
 
کيوان مهرگان،بهناز صادق پور

-بحث حضور اصلاح طلبان در انتخابات به پرسش هاي زيادي دامن زده است. مواضع اصلاح طلبان به خصوص حزب مشارکت که جنابعالي در آن حضور داريد، پيش از انتخابات اين بود که ما در انتخابات غير آزاد، ناعادلانه و غيرسالم شرکت نمي کنيم.ضرب المثلي بين اصلاح طلبان بود که ما هيزم انتخابات غيررقابتي نمي شويم، اما شدند. اين اختلافات از کجا نشات مي گيرد؟ چگونه مي خواهيد مردم را متقاعد کنيد که به مواضع شما اعتماد کنند؟

اين سوال خيلي سخت است. من از طرف احزاب اصلاح طلب نمي توانم صحبت کنم. از طرف مشارکت مي توانم اين را بگويم که ما دو مبنا در انتخابات داشتيم و داريم. مبناي اول مان اين بود که ما تصميم به سياست ورزي و استفاده از حداکثر فرصت ها براي اصلاح وضع امور گرفتيم. اين جمله يعني چه؟ يعني ما در تحليل هايمان به اين نتيجه رسيديم که مسير حل مشکلات مردم ايران، نه در انقلاب است و نه در انفعال. بلکه در مسير اصلاح وضعيت موجود است. در گذشته هم که بر توسعه سياسي تاکيد مي کرديم، مبنايمان در توسعه سياسي در واقع بازسازي و نوسازي روابط حاکميت با مردم بود. با توجه به اينکه گفتم، بناي ما بر سياست ورزي در چارچوب ساختارهاي موجود است و نه انقلابيگري و نه انفعال و خانه نشيني. گزينه هاي پيش رويمان در شرايط مختلف بسيار محدود مي شود. يعني گزينه هايمان آنقدر باز نيست که هر اختياري داشته باشيم. در چارچوب اين اصل سياست ورزي ما يک مبناي ديگر براي خود تعريف کرده بوديم و آن اين است که يک ائتلاف حداکثري، يعني ائتلاف ميان حداکثر اصلاح طلبان براساس حداقل مشترکات ايجاد کنيم. اين دو گاهي اوقات با هم در تعارض قرار مي گيرد وقتي مي گويم در تعارض قرار مي گيرد منظورم، با آن شعار انتخابات آزاد و عادلانه است. ممکن است انتخاباتي از نظر بخشي از اصلاح طلبان مثل مشارکت نه رقابتي باشد، نه آزاد و نه عادلانه اما برخي ديگر از اصلاح طلبان آن را مثلاً رقابتي يا بعضي عادلانه يا برخي آزاد بدانند. ما چون ائتلاف مان بر کار حزبي مان پيشي گرفته بود، مجبور بوديم تا پايان انتخابات بياييم. در ميانه راه هم به برخي از دوستان پيشنهاد کرديم وقتي ردصلاحيت هاي گسترده اتفاق افتاد، کنار بکشيم. گفتيم که براساس مباني ما، اين انتخابات ديگر قابل ادامه دادن نيست اما چون دوستان از ما خواستند که در ائتلاف بمانيم و ما نمي خواستيم با خروج از ائتلاف ضربه يي به ساير دوستان اصلاح طلب بزنيم، مانديم و اين تناقض را قبول داريم و مي پذيريم که ما در انتخاباتي شرکت کرديم که به هيچ وجه رقابتي نبوده است، حداقل در تهران.

-آيا همين شرکت در انتخاباتي که رقابتي نبوده بر اصل بازسازي و نوسازي رابطه حاکميت و ملت ضربه نمي زند؟

درباره اين مساله در درون حزب هم اختلاف نظر وجود دارد و دوستاني بودند در حزب که معتقد بودند ما به هيچ وجه بعد از ردصلاحيت هاي گسترده نبايد در انتخابات شرکت کنيم چون حضور در انتخابات باعث دلسردي بيشتر مردم مي شود و قطع ارتباط ما را با مردم ممکن است پيش بياورد. اما به هر حال گفتم که چون بحث ائتلاف براي ما اهميت بيشتري داشت، مجبور شديم در انتخابات شرکت کنيم.

-آيا اين به صرفه است که بخشي از نيروهاي اصلاح طلب به اسم نگهداري ائتلاف يا تشکيل يک ائتلاف، اينگونه به رابطه خودشان با مردم يا به اعتماد مردم صدمه بزنند؟

امروز بعد از انتخابات، تقريباً همه ما مي گوييم نه. نظر شخصي مرا بخواهيد که در درون حزب هم قبلاً اين را مطرح کرده ام، باز مي گويم نه. اما جمعي دوستان در حزب به اين نتيجه رسيدند و ما هم به عنوان نيروي تشکيلاتي از اين نظر پيروي کرديم.

-که مي صرفد؟ آيا با همين اعتماد صدمه ديده مي خواهند در انتخابات رياست جمهوري شرکت کنند؟

حال اگر بحث انتخابات رياست جمهوري است، من ديدگاه ديگري دارم. معتقدم که- يعني يکي از پيشنهاداتم به حزب اين بوده که- ما ضرورتاً سياست ورزي را به معناي شرکت در انتخابات نبينيم و يک بازنگري در بحث هايمان نسبت به چگونگي سياست ورزي و چگونگي حضور در انتخابات داشته باشيم. به نظر من اگر قرار باشد انتخابات رياست جمهوري مانند انتخابات مجلس باشد، حتي با يک ردصلاحيت غيرقانوني، نبايد در انتخابات شرکت کنيم.

-قطعاً همين گونه خواهد بود، يعني همين الان روندي که ما داريم مي بينيم، اگرچه هنوز تصميمات علني نشده و اعلام نشده است، ولي از مشکلات جريان اصلاح طلب براي معرفي کانديداها عبور از فيلتر ردصلاحيت است. با اين اوصاف مي خواهيد چه بکنيد؟

پيشنهاد من تغيير استراتژي حزبمان است.

-مي شود در مورد اين تغيير استراتژي بيشتر صحبت کنيد؟

قبلاً هم گفتم. بازگشت به جامعه، نهادسازي در درون جامعه و شروع به حرکت مجدد از پايين براي رسيدن به بالا. به نظر من اينگونه ردصلاحيت ها دروازه هاي حضور در قدرت را به روي اصلاح طلبان بسته است بنابراين ضرورتي ندارد اصلاح طلبان التماس کنند که به قدرت برسند. بايد به درون جامعه برگردند و مجدداً زيرساخت هاي خودشان را اصلاح کنند.

-چه موانعي سر راه بازگشت به جامعه است؟

يک؛ اراده.

-يعني اراده يي در وجود اصلاح طلبان نيست که از قدرت دل بکنند و به درون جامعه برگردند؟

يکي از موانع ما غيرسياسي شدن جامعه است. يعني جامعه به شدت گرفتار مسائل معيشتي اش شده که بحق هم است. بنابراين وارد مسائل سياسي جامعه نمي شود و وارد شدن در اين مورد سخت است. اما بايد شيوه هاي ديگري را در پيش گرفت که احزابي هم در دنيا اين شيوه ها را در پيش گرفته اند. مثل احزاب اسلامگراي ترکيه. ما بايد برگرديم و از پايين شروع کنيم.

-به نظر شما اين مي تواند فرصت را به اصلاح طلبان بدهد که بتوانند راهي براي ورود به قدرت پيدا کنند؟

الان ورود به قدرت هيچ فايده يي براي اصلاح طلبان ندارد.

-واقعاً ندارد؟

حالا من بعداً که جواب سوال خانم صادق پور را مي دهم، مشخصاً مي گويم که به نظر من الان ورود به قدرت براي اصلاح طلبان هيچ فايده يي ندارد.

-چرا فايده ندارد؟

براي اينکه کاري نمي شود انجام داد. با تفکر اصلاح طلبي در چارچوب اين ساختار روابطي که به وجود آمده، امکان فعاليت نيست.

- يعني به پايان سياست ورزي رسيده ايد؟

به نظر من سياست ورزي به معناي تلاش براي ورود به قدرت از طريق مکانيسم انتخابات به پايانش رسيده است.

- آلترناتيوش چيست؟

برگشت به جامعه. ما ديگر به فکر کار انقلابي نيستيم. به فکر کار مدني با جامعه هستيم. بايد هم به اين مسير بيفتيم و در اين جهت کار کنيم.

- آنچه شما پيشنهاد مي کنيد، در واقع فعلاً يک پيشنهاد است و هنوز به عنوان راهبرد حزب اعلام نشده است. بنابراين ما برمي گرديم به بحثي که در جامعه در حال اتفاق افتادن است و آن هم آماده شدن احزاب، گروه ها و خود جامعه براي برون رفت از وضعيت کنوني و آن هم با انتخاب يک رئيس جمهور متفاوت با رئيس جمهور کنوني است.

يعني رفتار دولت کنوني نشان داده است که هيچ کدام از طبقات و اصناف چه در خود جريان اصولگرا و چه در جريان اصلاح طلب، رضايتي از وضعيت موجود ندارند.

انتقادات آقاي مهدوي کني در بخش سنتي، انتقادات آقاي نادران و توکلي در درون مجلس، نارضايتي مردم از طبقه مستضعف گرفته تا طبقه سرمايه گذار همه نشان مي دهد از وضعيت کنوني ناراضي هستند. بنابراين يک اجماع ملي در حال حاصل شدن براي تغيير وضع کنوني است، اما هر کس از زاويه ديد خود مي خواهد اين تغيير را ايجاد کند. اصلاح طلبان فعلاً در حال بحث روي نامزدي آقاي خاتمي هستند و سعي دارند ايشان را وارد انتخابات کنند. اين مقدمه طولاني را گفتم تا اين سوال را بپرسم که آيا بعد از 11 سال از دوم خرداد، فکر نمي کنيد سياست ورزي هاي جرياني به نام اصلاح طلب نتيجه بخش نبوده و ما هنوز با همان مکانيسم هاي قديمي در حال تصميم گيري براي يک تغيير اساسي در جامعه هستيم؟

صحبت شما دو، سه تا گزاره داشت. من فکر مي کنم بايد تفکيک قائل شويم. اول از همه کساني که از آقاي دکتر احمدي نژاد حمايت کردند، بايد مسووليت وضعيت کنوني کشور را بپذيرند، بنابراين اصولگراياني که امروز فرصت طلبانه به نقد پرداخته اند، بايد بگويند چرا از روز اول در مقابل نصايح اصلاح طلبان - که اين مسير، مسير غلطي است - گوش هاي خودشان را بسته بودند. يعني بايد بيايند به مردم پاسخ دهند که چرا اينگونه رفتار کردند.

با رفتار آقاي دکتر احمدي نژاد در شهرداري و قبل از آن در استانداري، کاملاً قبل پيش بيني بود که در رياست جمهوري چگونه رفتار خواهد کرد. بنابراين همه در مقابل اين قضيه مسوولند و بايد بيايند پاسخ بدهند. در مورد اينکه گزينه اصلاح طلبي به بن بست رسيده است، زماني است که گزينه ديگري را هم روي ميز داريم. باز هم به رغم صحبت هاي قبلي ام تاکيد مي کنم که در جامعه ايراني براي تغيير وضعيت موجود هيچ گزينه يي غير از اصلاح طلبي وجود ندارد يعني گزينه ها محدود است. شما يا بايد بگوييد که به انفعال مي رسيم يا به انقلابيگري روي مي آوريم يا مي رويم نوکر خارجي مي شويم براي تغيير. اين سه تا را فکر نمي کنم جامعه ايراني بپذيرد مضاف بر اين شرايط براي هيچ کدام از اين گزينه مهيا نيست. بنابراين ما راهي جز اصلاح طلبي نداريم. حال اگر ساختار پذيرفت که با تفکر اصلاح طلبي کشور به جلو برود، ما حضور در قدرت را دوباره امتحان مي کنيم که به نظر من نمي پذيرند. بنابراين بايد برگرديم و رابطه مان را با مردم تصحيح کنيم. الان رابطه ما با مردم قطع شده است، آن هم نه به طور خود به خود و اتوماتيک. اين رابطه را اقتدارگرايان قطع کردند. مسير قطع آن هم دو مسير بود. يکي تخريب و يکي فريب که ما در مقابل تخريب، ابزاري براي مقابله نداريم. ولي براي فريب چون واقعيت هاي جرياني که به دنبال فريب مردم بود، امروزه روشن شده، فکر مي کنم مي توانيم برگرديم و ارتباطمان را دوباره با مردم بازسازي کنيم.

- سوال اصلي من اين بود که مکانيسم ها براي رسيدن به نامزد اجماعي همان مکانيسم 11 سال پيش است که دوباره 5 نفر بنشينند، از آقاي خاتمي خواهش کنند و به قول آقاي نبوي ايشان هم از پيشنهاد استنکاف نکند، نه اينکه استقبال کند. به نظر شما اين بحران سياست ورزي شما نيست؟

من خيلي صريح بگويم. قبلاً هم گفته ام. کشتي اداره کشور را آنچنان به گل نشانده اند که درآوردن آن کار يکي، دو نفر نيست و بسيار سخت است که امروز شما بتوانيد کسي را راضي کنيد که بيايد و مسووليت اداره کشور را بپذيرد.

- اما آقاي عارف که اعلام آمادگي کرد؟

حالا به هر حال من مي گويم که بسيار سخت است و اين را هم مي گويم که تنها کساني مي توانند آينده ايران را از همين امروز تصحيح کنند که صادقانه به مردم بگويند مشکلات چيست و راهبردهاي درازمدت شان کدام است. چون ما براي حل مشکلات مردم اصلاً راهکار کوتاه مدت نداريم.

- ما نداريم يا وجود ندارد؟

وجود خارجي ندارد، مگر معتقد به معجزه باشيد.

- يعني حتي ما الان مي توانيم بگوييم که به فرض محال اصلاح طلبان اگر فردا سر آقاي خاتمي به توافق رسيدند و قصد داشتند در انتخابات شرکت کنند، حتماً اينها را به مردم اعلام مي کنند؟

من معتقدم هر کس که مي خواهد کانديداي رياست جمهوري شود بايد به مردم بگويد اتفاقي که در دو، سه سال گذشته افتاده است، 20 سال زمان نياز دارد تا برگردد به قبلش يعني به سال 1384. تازه سال 1384 هم به هيچ وجه مطلوب مردم ايران نبوده است. يعني 20 سال ديگر نياز است که برگردد به قبلش. آن هم نه با کار فردي، بلکه کار جمعي و برنامه دار هماهنگ.

- هماهنگ با همه ارکان نظام؟

حداقل هماهنگ در درون کابينه. يعني يک سيستم هماهنگ بايد بيايد که بتواند اين کار را بکند و بايد از امروز حمايت ساير ارکان نظام تضمين شود.

- تکليف سازمان ها با اين چشم اندازي که شما برايشان ترسيم مي کنيد، چيست؟

اينکه برويم با مردم صادقانه صحبت کنيم و به آنها بگوييم اين مشکلات يکي، دو روزه قابل حل نيست. مهم ترين تکليف امروز ما اين است که واقعيت ها را صريح تر با مردم در ميان بگذاريم و همه مسببان وضعيت کنوني را به مردم معرفي کنيم. شما مي بينيد دوستان خوش فکري مثل آقاي دکتر افروغ فريب اين جريان را خوردند، چه برسد به مردم عادي.

- شما معتقديد آقاي دکتر افروغ فريب خورد؟

نمي دانم آيا اين لفظ را مي توان در مصاحبه گفت يا نه. ولي واقعاً معتقدم که فريب خورد. يعني سرابي براي اينها نمايش دادند که آن سراب قابل تحقق نبود. اصلاً سراب که وجود خارجي ندارد و يک فريب است.

- آقاي دکتر، جدا از اين مشکلاتي که شما اشاره کرديد که دولت چه کار کرده و اصلاح طلبان با چه شرايط سختي مواجه هستند، ما با پديده يي به نام خود دولت هم براي انتخابات رياست جمهوري مواجه هستيم. يعني حتي اگر از گزينه هاي اجماع، ردصلاحيت، راي آوري و همه اينها براي کانديداي اصلاح طلبان بگذريم، يکي از دغدغه هايي که امروز در محافل مطرح مي شود، اين است که نامزدي به عرصه وارد شود که بتواند از پس آقاي احمدي نژاد بربيايد؟

من فکر مي کنم اصلاً نبايد نگران اين مساله باشيم.

- چرا؟

چون آقاي احمدي نژاد با عملکرد خود، پايان دوران خودش را اعلام کرده است. در هر شرايطي شما هر کسي را جلوي آقاي احمدي نژاد بگذاريد مردم به آن نفر بعدي راي مي دهند. اصلاً در اين مساله شک نکنيد. يعني من دو سال پيش اين را پيش بيني کردم و الان هم اعتمادم بيشتر است که همين امروز اگر انتخابات برگزار شود، به رغم همه پول خرج کردن هايي که انجام شده، هر کس ديگري در مقابل آقاي احمدي نژاد باشد، راي مي آورد.

بنابراين نگراني من اين نيست و اساساً معتقدم آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور يک دوره يي بوده است. از قبل هم اعلام کردم، الان هم اعلام مي کنم.

- تغييراتي که در وزارت کشور رخ داده براي پيشگيري از حادثه تک دوره يي بودن رئيس جمهور است؟

اينها اصلاً مهم نيست. شما هر کس را در مقابل آقاي احمدي نژاد بگذاريد، راي مي آورد.

- اصلاح طلبان با اين فرض مي خواهند براي شرکت در انتخابات تصميم بگيرند؟

من نمي دانم. من پيشنهادم به اصلاح طلبان اين است که فقط در انتخاباتي که آزادي کامل براي تمام شهروندان ايراني فراهم باشد، شرکت کنند.

- اکنون هم پارامتر آزادي وجود ندارد زيرا جرياني که شما به آن تعلق خاطر داريد از داشتن يک رسانه ... محروم است که با هوادارانش ارتباط بگيرد.

من نظر شخصي ام را گفتم. من در درون حزبم نظراتم را گفتم ولي چون به نظر اکثريت احترام مي گذارم، در مسائلي با اکثريت حزب کنار آمدم و تبعيت کردم، اما نظر شخصي من اين است که در هر انتخاباتي که حتي يک ردصلاحيت غيرقانوني از هر کسي انجام شود، نبايد شرکت کرد.

- به نظر شما انجام مي شود؟

بايد به جهتي برويم که انجام دهيم.

- نه، ردصلاحيت غيرقانوني انجام مي شود؟

روند گذشته نشان مي دهد که انجام مي شود.

- آقاي دکتر، براي کار اجتماعي و بازگشت به جامعه به طور مشخص برنامه داريد يا فقط به عنوان يک ايده آن را مطرح مي کنيد و بعد از اينکه آن ايده مورد پذيرش قرار گرفت، برنامه ريزي مي کنيد؟

ايده يي که بايد حتماً عملياتي شود و بايد از پايين جامعه شروع شود. نهادهاي مختلفي وجود دارد که بايد به سراغ آنها رفت و از آن طريق شروع کرد. مهم ترين مشکل در جامعه امروز ما عدم اعتماد مردم به سياستمداران است. فرق نمي کند، سياستمداران اصلاح طلب يا اصولگرا.

- به سياستمدار اعتماد ندارند؟

به سياستمدار اعتماد ندارند. بنابراين اولين کار اين است که اعتماد اجتماعي را برگردانيم.

- فکر مي کنيد چگونه مي توانيد اين اعتماد را بازسازي کنيد؟

بايد از نهاد بسيار کوچک اجتماعي شروع کرد. کارهاي اجتماعي عام المنفعه که نتيجه آن براي مردم ملموس باشد را بايد شروع کرد تا اعتماد مردم به ما برگردد.

- سياست ورزي اجتماع محور عنوان شده، درست است؟

سياستمداري مدني اجتماع محور. نمي دانم اجتماع محور اصطلاح خوبي است يا نه.


برچسب‌ها: هاست رایگان, هاست چت روم, هاست ارزان, هاست ایران, هاست فایل

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
لیست نام های دخترانه ایرانی بر اساس حرفی که شروع می شوند برای کسانی که به دنبالاسامی فارسی دختر farsi girl names هستند به همراه معنی دقیق و ریشه اسم:

فهرست نامهای پسر فارسی به ترتیب حروف الفبا:

اسم دختر با آ

اسم دختر با ا

اسم دختر با ب

اسم دختر با پ اکثر این نام ها پارسی اصیل هستند.

اسم دختر با ت

اسم دختر با ث شامل اسامی عربی دخترانه.

اسم دختر با ج

اسم دختر با چ شامل نامهای اصیل فارسی و اسم های زیبای کردی، ترکی و گیلکی دخترانه

اسم دختر با ح نام های عربی دختر

اسم دختر با خ

اسم دختر با د

اسم دختر با ذ

اسم دختر با ر

اسم دختر با ز

اسم دختر با ژ شامل نام های فارسی، کردی، ترکی و فرانسوی

اسم دختر با س

اسم دختر با ش

اسم دختر با ص که اکثر این نام ها عربی هستند

اسم دختر با ض

اسم دختر با ط

اسم دختر با ظ

اسم دختر با ع تمامی این نامهای دخترانه عربی هستند

اسم دختر با غ

اسم دختر با ف

اسم دختر با ق

اسم دختر با ک

اسم دختر با گ

اسم دختر با ل

اسم دختر با م

اسم دختر با ن

اسم دختر با و

اسم دختر با ه

اسم دختر با ی

 


برچسب‌ها: نام دخترانه زیبااسم دختر ایرانیلیست اسم ها به حروف الفبالیست نامهای دخترانه ایرانینام دختر female name

برچسب‌ها: اسم فارسی اصیل

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
سوسن شريعتي از چگونگي آشنايي با افکار پدرش مي گويد
در جست وجوي از دست رفته ها
پروين بختيارنژاد اعتماد

شناخت پدر براي او و خواهران و برادرش همزمان با جست وجو در هويت خود شد و اولين مراجعه آنها به آراي پدر، پياده کردن نوارهاي سخنان پدري بود که ديگر در کنار آنها نبود. آنها در جست وجوي از دست رفته ها دوباره پدر و آثار او را مي يابند. چگونگي آشنايي با آراي شريعتي موضوع گفت وگو با سوسن شريعتي است، که در پي مي آيد.

---

- بسياري بر اين تفکرند که شما از زمان زنده بودن دکتر شريعتي با آرا و افکار او آشنا شديد. اما تا جايي که اطلاعات من اجازه مي دهد زماني که دکتر شما را ترک مي کند، شما 15 ساله، سارا 14 ساله و احسان 18 ساله بود. سوال مشخص من اين است که با افکار دکتر چگونه آشنا شديد؟

اساساً آقازادگي در جامعه ما پديده قابل ملاحظه و سوژه مناسبي براي مطالعات ميداني است؛ مساله نسبت با ميراث، وفاداري به آن يا مثلاً عصيان عليه آن. انتظاراتي که جامعه و ديگري از وارث دارد، محدوديت هايي که داشتن نسبت با بزرگي ايجاد مي کند يا بر عکس امتيازاتي که به دنبال مي آورد و در عين حال سوژه پر خطري است براي اينکه اين امکان هست که بيفتي به تکرار همان کليشه هاي هميشگي؛«پدر اين را مي گفت، پدر آن کار را انجام مي داد و...» با اين همه نفس پرسش از نسبت با ميراث فکري پدري غنيمت است، از اين بابت که نشان مي دهد در اين نوع نسبت ها هيچ اتوماتيسمي وجود ندارد. همين که مي پرسيد چطور با انديشه هاي شريعتي آشنا شدم معني اش اين است که اين آشنايي محصول يک انتخاب و احتمالاً يک تلاش فکري بوده است و نه اتوماتيک يا از سر يک محتوميت ژنتيک. اگر به کمک اين گفت وگوها ما بتوانيم در کليشه آقازادگي يا اتوماتيسم نسبت فرزند و پدر کمي شک کنيم، اتفاق مبارکي است.

من و خواهرم يک روز قبل از مرگ پدر، يعني در 28 خرداد 1356، يک ماه بعد از خروج او از ايران وارد انگليس شديم. قرار بود مادرم نيز همراه ما باشد که در فرودگاه مانع از خروجش شدند و ماند آن طرف مرز و از ما خواست که برويم. من در آن زمان 15 ساله بودم و خواهرم سارا هم 14 سال داشت. فرداي ورود ما به انگليس بود که پدر مرد. به فاصله چند ساعت ما آقازاده ها شديم بي صاحب و سه تکيه گاه اصلي مانند وطن، پدر و خانواده را از دست داديم. منظور من از ذکر مصيبت، فقط اين است که بر اين نکته تکيه کرده باشم که کشف آقازادگي براي ما با محروميت ناگهاني در سه جبهه آغاز شد و از همه مهم تر در غرب، يعني در جايي که به قول اخوان، نه با تو گوشي هست و نه چشمي و نه کسي تو را منتظر است، نفس بودنت زير سوال است چه رسد به «کسي بودنت». هر اتفاقي که پس از آن رخ داد، جست وجوي تکيه گاه هاي از دست رفته بود و نام آن مواجهه با غرب، مواجهه با مساله هويت، مواجهه با تنهايي، مساله پيدا کردن يک نقطه وصل و يک نقطه ربط در عين تعليق و بي صاحبي و رها شدگي. اين تجربه تراژيک سه گانه، نسبت کلاسيک پدر و فرزندي را از همان آغاز به هم ريخت. مثل اين بود که داشتن نسبت با شريعتي قرار است تو را در موقعيت هاي نابهنگام قرار دهد. تفاوت مواجهه ما فرزندان با شريعتي، با ديگر هم نسلي ها يمان شايد در همين بود که شريعتي قبل از اينکه يک ميراث فکري باشد يک مواجهه وجودي بود. نه ما امکان بازگشت به ايران را داشتيم و نه مادرم امکان اقامت در اروپا را، پدري هم در کار نبود و ناگهان سه نوجوان 14 ، 15 و 18ساله ـ احسان يک سال قبل از ما به امريکا رفته بود و بعد از اين ماجرا به ما پيوست ـ بايد گليم شان را خود از آب بيرون مي کشيدند. تنها نقطه عزيمت محکم در اين تجربه بي صاحبي البته خاطره ها بود، خاطره کسي بودن. ما از کودکي طبيعتاً شاهد بي طرف خيلي چيزها بوديم؛ ساواکي که به خانه مي ريزد، پدري که مي دانستيم دشمن و مخالف بسيار دارد و متهم به بي ديني است، ملاقات دم در زندان ها، شرکت در بعضي جلسات خانگي پس از آزادي او در سال 55، در جلساتي که در خانه ها تشکيل مي شد و از اين دست خاطرات ولي در مجموع اين اطلاعات در ريتم زندگي پر فانتزي جوان 15 - 14 ساله آن سال ها تغيير جدي ايجاد نکرده بود. البته در مورد احسان قضيه فرق داشت. احسان از سال هاي پايان دهه 40 و اوايل دهه 50 به عنوان يک نوجوان دبيرستاني به نوعي وارد دنياي جادويي پدر شده بود، در همان سال هاي حسينيه ارشاد که شريعتي در تهران بود و به واسطه همين فاصله گفت وگو و نامه نگاري هايي بين آنها آغاز شده و طبيعتاً او خيلي زود وارد اين دنيا شده بود. خروج او از ايران در سال 55 يعني يک سال قبل از مرگ پدر بسا به واسطه همين آشنايي هاي پيش رس بود که او را در معرض خطر قرار داده بود. دو سال قبل از انقلاب ايران را ما اينگونه سر کرديم. وارد دبيرستان شديم، جامعه اروپايي را نمي شناختيم، زبان را به درستي نمي دانستيم. من و خواهرم در يک دبيرستان فرانسوي در يکي از شهرستان هاي جنوب فرانسه درس مي خوانديم. در آنجا ايراني زيادي نبود، جز تعدادي از فعالان کنفدراسيوني و ما در آن دو سال ارتباط چنداني با آنها نداشتيم (به جز يک يا دو نفر). سال هاي پاياني دهه هفتاد ميلادي بود و فانتزي هاي جوانان هم نسل من در دبيرستان، درس بود و البته ماري جوانا و مسائل ديگر. فانتزي هايي که هم جذاب بود و هم مي ترساند. من دوم دبيرستان بودم و خواهرم اول دبيرستان و برادرم، ديپلم را مي گرفت. با آغاز پروژه انتشار مجموعه آثار در اروپا در همان سال، گروهي به سرپرستي دکتر حبيبي که در همان شهرستان ما اقامت داشت تشکيل شد. قرار بود کليه نوارهاي سخنراني پياده شود. در اينجا به ما سه نفر هم مراجعه شد. پياده کردن نوارهاي سخنراني. در کنار درس خواندن، نوار هم پياده مي کرديم. اولين مواجهه ما با آثار دکتر در نتيجه از طريق صدا بود و نه مکتوبات.

- شما کدام نوارها را پياده کرديد؟

نوارهاي بار ديگر ابوذر و تاريخ اديان را خوب به ياد دارم.

- احسان و سارا کدام نوارها را پياده کردند؟

به خاطر ندارم، بايد بپرسم، شايد دروس اسلام شناسي و سارا هم گمان کنم فاطمه، فاطمه است و ميعاد با ابراهيم و... به هر حال گمان مي کنم نوارهايي بود که قبلاً توسط حسينيه ارشاد پياده نشده بود. ما هر کدام در يکي از اتاق ها نواري را پياده مي کرديم. يادم مي آيد که گاه از هر اتاق قهقهه يک کداممان بالا مي رفت. تجربه شيريني بود. مثل اين بود که با جادوي اين صدا هم شريعتي را کشف مي کرديم و هم پدر را به ياد مي آورديم. خسته که مي شديم در آشپزخانه جمع مي شديم و از شنيده هايمان حرف مي زديم. يادم مي آيد درس هاي تاريخ اديان که کلاس درس است و نه سخنراني، جمعيت مي خنديد، گاه با متلکي به وجد مي آمد و کف مي زد، گاه لحن صدا محزون مي شد و پرعتاب و در آن خلوت اتاق تو را پيوند مي داد با يک ديروز پر رمز و راز. منظور اينکه ما در خلوت دورافتاده جنوب فرانسه، در اتاقک هاي مجزا با دنيايي که شريعتي چندين سال قبل خلق کرده بود، آشنا شديم. اين ديالکتيک ً يادآوري يک خاطره و کشف يک انديشه اهميتش در اين بود که در اين بي صاحبي ما هم مي شد يک تکيه گاه عاطفي، هم کسب يک نوع نگاه. بي آنکه اتوريته پدري، مستقيماً اعمال شود، بي آنکه پدري دست ما را بگيرد و پابه پا ببرد، شريعتي آمده بود و ما پا به پاي او مي رفتيم. ما خودمان مجبور بوديم ربطي برقرار کنيم بين اين دنياي مجازي و دنياي واقعي دور و برمان. از اتاق هاي خودمان که بيرون مي آمديم، ماجراي ديگري بود.

طبيعتاً مساله ما، سه نوجوانً پرتاب شده به جنوب فرانسه در آن سال هاي پاياني هفتاد ميلادي، اين بود که چه نسبتي مي شود بين آن حرف هايي که مي شنيديم و اين مواجهه هاي نابهنگام برقرار کرد. با همکلاسي ها، با درس ها. ايراني بودن يعني چه، چه کنم که در مدرسه ايزوله نشوم و در عين حال شبيه آنها نشوم و... کسي نبود بگويد بکن يا نکن و ما براي هر کاري و هر تجربه يي کاملاً آزاد بوديم، بي آنکه خبرش به گوشي برسد، بي آنکه تنبيهي در کار باشد و قضاوتي. با اين همه گوشي و چشمي همان دور و برها بود. در نتيجه ما آزاد بوديم اما بي صاحب نشديم.

منظور از ذکر اين نکات در تجربه مواجهه اوليه با اين سه محروميت موازي اين بود که اولاً برقراري نسبت با آراي شريعتي در آغاز در مواجهه با پرسش هاي زندگي شکل گرفت. دوم اينکه، به دور از انتظارات مردم و قضاوت آنها بود و نه از سر رودربايستي، سوم اينکه هيچ موقعيت مادي ويژه يي براي ما فراهم نمي کرد. من در اين دو سال، دوم و سوم نظري را تمام کردم و خواهرم، اول و دوم نظري را و برادرم ديپلم گرفت و وارد دانشگاه شد.

- سال 57 مصادف شد با آغاز انقلاب و نوفل لوشاتو، چه خاطره هايي داريد؟

ماه هاي آخر اقامتمان در فرانسه پيوند خورد با آغاز انقلاب و ماجراهاي نوفل لوشاتو. از طريق رپرتاژ خبري تلويزيون فرانسه و گوش کردن به راديوي ايران، فهميده بوديم که شريعتي ظاهراً به شعار کوچه و خيابان تبديل شده است. يادم مي آيد شبي که با هيجان راديوي ايران را گوش مي دادم و صداي جمعيت را مي شنيدم که مي خواندند؛«دکتر علي شريعتي، معلم شهيد ما...» وسط سال تحصيلي بود با وجود اين چند بار به پاريس آمديم و به نوفل لوشاتو رفتيم و آنجا بسياري از چهره ها را ديديم و شناختيم. اولين بار از آنجا بود که فرزند شريعتي بودن به يک تجربه اجتماعي بدل شد. حرف و حديثي از شريعتي نبود به جز آيت الله لاهوتي که با من شانزده ساله از شريعتي مي گفت و اينکه اجماعي بر سر او نيست. (خاطرات اين ايام بماند براي بعد)به جز آن آشنايي پر خلوت با شريعتي اين بار با شريعتي در جلوت داشتم آشنا مي شدم و مي فهميدم که جايگاه شريعتي در ميان اپوزيسيون شاه چيست. اين شناخت اگرچه سطحي، مقدمه بسيار تعيين کننده يي بود براي پس از ورود به ايران در بعد از پيروزي انقلاب.

-پس از پيروزي انقلاب به ايران برگشتيد؟

به ايران بازگشتيم و به همان دبيرستان قبلي خودم. همه آنچه را از دست داده بوديم دوباره به دست آورديم. اگر تا قبل از انقلاب، در همان دبيرستان از من و خواهرم خواسته شده بود که نسبت با شريعتي را نبايد به رو آوريم، اين بار همان پرسنل ما را مي نواختند. اولين تجربه آقازادگي مربوط به اين سال بود؛ سال 58. عکس هاي شريعتي در کنار عکس هاي گلسرخي و رضايي و امام و...بر ديوارهاي کلاس ها بود. پس از انقلاب، ما سه سال در ايران مانديم تا سال 61. اين سه سال هم، درست مثل آن دو سال اقامت در اروپا، مساله ما و بسياري از هم نسلي هاي ما اين بود که چه نسبتي مي توان برقرار کرد ميان آراي شريعتي و محيط. اگر در آنجا در مواجهه با مساله غربت و هويت، شريعتي تبديل شد به يک تکيه گاه عاطفي و نظري، اين بار مساله مواجهه با قدرت بود، با افکار عمومي. آنجا خلوت بود و محروميت و غير خودي. اينجا جلوت بود و خودي و برخورداري. آنجا شريعتي بودن، امتيازي به دنبال نداشت اينجا مي توانست تبديل شود به جايگاه ويژه بر عکس حتي. آنجا شريعتي بودن تو را از آزاد بودن محروم نمي کرد، اينجا مي توانست تبديل شود به زنداني بزرگ. مجبور به تطبيق دادن خود با انتظارات و توقعات ديگران و اما ديگران؛ ديگران بر سر شريعتي اجماع نداشتند و ما حتي اگر مي خواستيم نمي توانستيم خود را با اين همه انتظارات متضاد تطبيق دهيم. تجربه اجتماعي فرزند کسي چون شريعتي بودن اين بار نيز نظري نبود و کاملاً مواجهه گوشت و استخواني بود. اينجا فهميديم که بايد بپرسيم کدام شريعتي؟ از حزب جمهوري اسلامي تا سازمان مجاهدين و مجاهدين انقلاب اسلامي و فرقان و...از شريعتي حرف مي زدند و پوستر از او به چاپ مي رساندند. از متولي قدرت تا مخالف آن هر يک به گونه يي خود را در نسبت با شريعتي مي ديدند بنابراين متوجه شديم که شريعتي صاحب ندارد و اين بي صاحبي، نقطه عزيمت مهمي شد که ما در اين نزاع قدرت، او را به اين يا آن گفتمان تقليل ندهيم و مرعوب اين يا آن اجماع، اين يا آن دشنام نشويم. براي فهم اين موضوع که کدام شريعتي يا مثلاً اينکه شريعتي راستين کدام است، آن شناخت خلوت نشين ً دوساله در غرب و نيز آن حس غريزي عاطفي ديگر کافي نبود و ما و بسياري چون ما بايد بار ديگر و اين بار با پرسش هاي جديد به متن مراجعه مي کرديم. پرسش ها معلوم بود که چيست؛ نسبت دين و قدرت، نسبت آزادي و هويت، مبارزه براي آزادي و مساله امنيت و...شريعتي معلم انقلاب اسلامي بود و با اين وجود نه مسلمان ها بر سرش توافق داشتند و نه انقلابيون. همين عدم اجماع براي ما پيست مهمي بود تا شناختمان را از او گسترش دهيم و فاصله ها را حفظ کنيم. براي ما در اين بلبشو يک چيز واضح و مبرهن بود اينکه شريعتي معلم نهضت بود و با هر نوع نظامي فاصله داشت؛ معلم بود و با قدرت بيگانه. منتقد دينداري هاي موجود بود و بسياري از متوليان ديني او را نمي پسنديدند. همين سر نخ ها کافي بود که مرزها برايمان روشن باشد. باقي هر چه بود تجربه مشابهي بود با همه هم نسلي هايي که مشغول تجربه اجتماعي بودند. کانوني تشکيل داديم به نام کانون ابلاغ انديشه هاي شريعتي با نشريه يي و اظهار نظراتي در حوزه هاي مختلف اجتماعي و نظري. کلاس هايي هم برقرار مي شد؛ کلاس اسلام شناسي هندسي، اسلام شناسي تاريخي، فلسفي، بخش هنري داشت و تئاترهاي خياباني برگزار مي کرد. در همان نشريه مقالاتي مي نوشتيم. جوان بوديم و پر ادعا و عمده فعاليت ها فرهنگي. جمع جالبي بود، کاملاً مستقل و در تلاش براي تعادل و استقلال و البته حساس به مسائل روز. به نام فرزندان شريعتي اظهارنظر نمي شد به عنوان جمعي در ميان اجتماعات ديگر حضور داشت. اولين باري که به آقازادگي ما حمله شد، گمان مي کنم از سوي مجاهدين انقلاب اسلامي بود که در جزوه يي از پايان عصر ولايتعهدي و شهبانوگري سخن مي گفت. فعاليت هاي مادر بنده به عنوان يک شهروند و اظهارنظرات احسان ظاهراً مربوط شده بود به داشتن نسبت با بزرگي به نام شريعتي. مواضع را نمي پسنديدند و آن را به حساب سوء استفاده از موقعيت ويژه گذاشتند. از همين جا بود که فهميديم آقازادگي ما فقط در صورتي مشروعيت دارد که بر اي ما محروميت ايجاد کند و نه موقعيت. تجربه بسيار مهمي بود. ما مثل همه هم نسلي هاي خودمان مي پرسيديم، اعتراض مي کرديم و حرف مي زديم اما به ما تذکر داده مي شد. قبل از هر چيز فهميديم شريعتي موجودي است که نه تنها نسبت داشتن با او براي ما موقعيت فراهم نمي کند بلکه تمام اين خصلت را به تفکر او مي توان تسري و گسترش داد و اصل اين است که براي شما موقعيت فراهم نکند حتي موجود و تفکري است که تمام موقعيت هاي شما را از شما مي گيرد، در نتيجه شما بايد بدون تکيه گاه هايي که نام آن مناسبت خانوادگي، اجتماعي، قبيلگي، حزبي و قدرت باشد، نسبت خود را با شريعتي تعريف کنيد.

در آن سال ها، دوست در برابر دوست ايستاد، پدر و مادر در برابر فرزند ايستادند، فرزندان در برابر هم ايستادند و سپس دهه 60 به تراژدي ختم شد. برش هاي عجيب صف کشي هاي جديدي که در نهادهايي چون خانواده، اجتماع، طبقه و... ايجاد شد اما سرگذشت مشترک و مواجهه گوشت و پوست و استخواني با واقعيت هاي پرتنش از يک سو و تجربه بي واسطه امر اجتماعي مثل همه جوانان آن زمان و جست وجوي پاسخ مشخص در يک متن ديروزي از سوي ديگر ما فرزندان را به هم نزديک کرد.

- چه هنگام از ايران رفتيد؟

ما براي بار دوم در سال 61 . برادرم در پاييز 60 . دلايل اين خروج ناگهاني بسيار است و بخشي از آن به گردن موقعيت شريعتي در آن سال هاست و بخشي اش مربوط مي شود به تجربيات کوتاه شهروندي ما. هنوز بيست سالم نشده بود. بازگشت به اروپا پس از آن تجربه کوتاه اجتماعي، گسست ناگهاني و خشني بود. اين بار تنهايي ديگري بود و غرب ديگري بود و شريعتي ديگري. سه سال زيست در محيط پرهيجان و پرغليان و صف و صف کشي هاي خونين و پرتاب شدن بار ديگر به بي موقعيتي، هيچ کس نبودن و آن خاطره کوتاه کسي شدن.

غلامحسين ساعدي در همان سال ها از تفاوت مهاجر و تبعيدي نوشت.اين احساس ناگهاني و ناگوار پرتاب شدن به رغم ميل خود و بازگشت به جايي که همين ديروز با ذوق و شوق و اميد رهايش کرده بوديد، شما را محکوم به زيست در تعليق مي کند. شما ديگر هيچ کس نيستيد. اگر در ايران آقازاده بوديد و مثلاً خودش فرصت بود يا تهديد، اگر نوجواني بوديد که با سرخوشي دست اندرکار رقم زدن سرنوشت جهان بوديد، اينجا ديگر نه کسي مي داند کيستي، نه قيام شما به درد کسي مي خورد، نه تفکر شما توجه کسي را جلب مي کند، نه وفاداري به دين مبين اسلام براي شما نمره دارد، نه عدم وفاداري به دين مبين اسلام شگفت آور است و... ابتلاي بسيار بزرگي بود بي اميدي به بازگشت. اين ماجرا بيست سال طول کشيد. يک نسل.

- در آن سال ها مجدداً خوانش جدي افکار شريعتي را آغاز کرديد؟

بله. سه سال زيست در ايران پس از انقلاب و بار ديگر پرتاب شدن به غربت و اين بار براي مدتي نامعلوم، مواجهه جديد با آثار شريعتي را ممکن ساخت و البته ضروري. پس از سه سال زيست در کانون حادثه و تنش و تراژدي، ناگهان پرتاب مي شويد به حاشيه زمان، به جايي که اينجا نيست، به جايي که تو در آن هيچ کس نيستي با يک خاطره دور کسي بودن. اکنون به شما زمان داده مي شود تا فکر کنيد به خود، به انقلاب، به قدرت و اين حس ترسناک که بازگشتي نخواهد بود و شما محکوم به جدايي هستيد. فردايي وجود ندارد، ديروز را گذاشته ايد و آمده ايد و امروز هم که دربه دريد. تراژدي بعدي از اينجا شروع مي شود و بحث هويت يا جست وجو براي به دست آوردن از دست رفته ها معنا پيدا مي کند. اهميت و اصالت اين تجربه در برقراري نسبت با شريعتي از اين روست که در وضعيت تعليق برقرار شده است، معلق بين فردايي نامعلوم و بي بازگشت از يک سو و نوستالژي براي ديروزي که از دست رفته و شده است خاطره. اگر وفادار بماني نه براي تو امتيازي مي شود، نه کسي به تو نمره مي دهد. خود تو نيز مدام در معرض فراموشي هستي. عطاي کسي بودن را به لقاي آن بخشيدن. با اين وجود شريعتي تنها عروه الوثقي بود. وصيت کرده بود که ميراث من کتاب، فقر و آزادگي است و ما مانده بوديم با اين سه رودربايستي چه کنيم. در نتيجه اتوريته پدري اينگونه اعمال مي شد؛ اتوريته يي نامحسوس که فقط نوعي هدايت را به عهده مي گيرد. برقراري نسبت با شريعتي در اين بيست سال با يک انتخاب آزادانه، بدون اميد به امتياز گرفتن از نگاه ديگران، اينگونه شکل گرفته است. نسبت سنت و مدرنيته هم به نظر من بايد از همين جنس باشد؛ وفاداري به ديروز و در عين حال خروج از زير سقف حافظه. تعليق و رفت و آمد ميان ديروز و امروزي که بايد به تمامي زيست. خروج از زير قيموميت و توليت اتوريته هاي ديروزي و در عين حال با دستان پر تا در سر هر بزنگاه به آن مراجعه کني. اين مراجعه آزاد به ميراث پدري ديگر قبيلگي نيست، فله يي و موروثي و ژنتيکي نيست. نوستالژي هم نيست. درست است که شما شريعتي، زاييده شده ايد ولي مي توانيد محکوميت را تبديل به فرصت جديد اگزيستانسيال کنيد، چون مي توانسته ايد و قادر بوده ايد که از خيرش نيز بگذريد. من و ديگر اعضاي خانواده در آن 20 سال، محکوم به شريعتي بودن نبوديم. بر عکس، اينکه خلافش شکل گرفته تعجب آور است. به دليل پاسخ دادن به کسي يا شوکه نکردن عرف عمومي يا عدم جرات و جسارت براي برخاستن عليه سنت پدري نبوده است، هرچه بوده است اهميت ديالکتيک ميل به مراجعه به ديروز و در عين حال مواجهه با امروزي است که در آن همه چيز تو را به گسست فرا مي خواند. وقتي مي گويم همه چيز، نه تنها تنهايي، زندگي آزاد و... بلکه نوع تحصيلي که کرديم. مني که تاريخ خواندم، خواهري که جامعه شناسي و برادري که فلسفه. با اين وجود اين هر سه حوزه، ما را در فهم عميق رويکرد نظري شريعتي و ميراث پدري ياري رساند.

- چه شد که شما رشته هايي را انتخاب کرديد که دکتر به آن علاقه داشت؟

احتمالاً به طريقي با هم به هماهنگي رسيديم که هر کدام يک شاخه را انتخاب کنيم، زيرا شريعتي در تمام اين شاخه ها اظهارنظراتي کرده بود، به خصوص در مورد فلسفه از احسان که قبل از ما از ايران خارج شده بود، خواسته بود فلسفه بخواند چنانچه خودش به دلايل ديگري نخوانده بود، ولي آن را لازم و مهم و اساسي مي دانست، در نتيجه نوعي توصيه بود. من تاريخ خواندم و البته دليلش فقط شريعتي نبود. دلايل شخصي هم بود. ما متعلق به نسلي بوديم که مي خواست تاريخ ساز شود و نتوانسته بود و حال مجبور بود بسنده کند به خواننده بودنش. کساني هستند که تاريخ را مي سازند و کساني راجع به تاريخ سازان مي نويسند. وقتي ديدم جزء اولي ها نمي توانم باشم رفتم سراغ موقعيت دوم. ماجراي انتخاب رشته جامعه شناسي از سوي خواهرم نيز به همين قضيه بر مي گردد، به دليل توجه به مسائلي که شريعتي پيست هاي آن را باز کرده بود و احتياج به تعميق و باز انديشي داشت.

بسياري از هم نسلي هاي ما به حوزه تاريخ، جامعه شناسي و فلسفه تحت تاثير شريعتي علاقه پيدا کردند، خود اين موضوع هم بسيار مهم بود. توجه نشان دادن به علوم اجتماعي و انساني يکي از اثرات شريعتي بر نسل ما بود و نه صرفاً چريک پروري، چنانچه اصحاب علم و فرهنگ اين روزها درباره شريعتي زياد مي گويند.

- آيا روي آراي دکتر تعصبي هم داريد؟

در حوزه نظريه مي توان بحث را بارها ادامه داد و پاسخ هاي شريعتي را زير سوال برد. بنده شخصاً هيچ تعصبي را نسبت به پاسخ هاي شريعتي جايز نمي دانم زيرا اولين قرباني خود شريعتي خواهد بود. شريعتي در تجربه شخصي من قبل از آنکه نوعي با پاسخ هايش تعريف شود با پرسش هايش و نوع زيستش تعريف مي شود که بي بديل است. پرسش هايي که محصول و بر آمده از درک بي واسطه و در عين حال تراژيک ايراني بودن، شرقي بودن و مسلمان بودن و قرن بيستمي بودن است. اينها مساله ما بوده و هست و امروزه هر چه مي شنويم هنوز که هنوز است به همين ها مربوط مي شود. تنها نکته يي که مرا و ديگر دوستداران او را عصباني مي کند تقليل دادن اين زيست ً منشوري ًچند ساحته است به يک ساحت، عقب افتادگي هاي خود را به گردن او انداختن است و او را مسبب وضعيتي دانستن که خود اولين قرباني اش بود. ولي آنچه احياناً شما نام آن را وفاداري مي گذاريد و ديگران در وفاداري به ميراث پدري اتوماتيسمي مي بينند، من کاملاً با آن مخالف هستم چرا که نسبتي که اسباب آزادگي تو را فراهم کند، نام آن بند نيست. نسبتي که براي تو امکان فاصله گرفتن، نقد کردن، پرواز کردن، بي اعتنا شدن، رويين تن شدن در برابر امر غيرمترقبه را فراهم کرده است را بايد تجربه بي بديل آزادي دانست. اين تصور که بايد حتماً پشت کني به پدر تا بگويي هستم بسيار کليشه يي است چنانچه کت بستگي در برابر آن نيز مي تواند علت انحطاط باشد. در حقيقت اين وفاداري به ميراث پدري محصول تنش، تجربه هاي تکان دهنده بي صاحبي و در نتيجه خروج از زير سقف امنيت آنچه مي تواند اتوريته پدري باشد، بوده است و اگر وفاداري ديده مي شود محصول يک مواجهه آزاد است و نه محصول تسليم شدن. تجربه يي که در رفت و آمدي مدام ميان زندگي و انديشه بوده است، پرسش هاي زندگي بوده که هر بار در برابر يک انديشه قرار مي گرفته است. مقصود اينکه اگر وفاداري يا تعصبي است، تعصب به يک نوع زيست است که در ذيل انديشه شريعتي و مهم تر از همه نوع زيست شريعتي، تجربه شد. به اين دليل تعصب مي ورزم که شريعتي و داشتن نسبتي آگاهانه با آن، نه اسباب بندگي و سرسپردگي را فراهم کرد نه موقعيت و امتياز مادي به دنبال داشت، حتي بر عکس ايستادن در برابر هرگونه اجماع و اکثريت و دنباله روي را آموزش داد. ما اگر مي توانستيم گفت وگو بين زندگي و ايده ها را در تمام حوزه ها ادامه بدهيم بي شک با لايه هاي ديگري از انديشه شريعتي آشنا مي شديم که با بحث هاي انتزاعي که امروزه در حوزه هاي مختلف مطرح مي شود مي توانست فاصله زيادي بگيرد. شريعتي براي من و بسياري چون من، تجربه بي بديل آزادي و آزاد ماندن بود. اگر تعصبي مي بينيد، تعصب ورزيدن به اين تجربه است. همين. بسياري از کساني که مواجهه با آراي شريعتي در گذشته، برايشان نوعي تعصب، خشونت يا ساده انگاري و رويکرد کليشه يي را تداعي مي کند و امروز از آن خسته اند و در جست وجوي هواي تازه و حرف تازه اند به نظر من، از جايي گفت وگو با شريعتي را نيمه رها کرده بودند و احتمالاً پرسش از زندگي را نيز. راستي چيز ديگري هم مرا گهگاه عصباني مي کند. اينکه هنوز که هنوز است، پس از بيست سال باز گهگاه به دنبال هر اظهار نظري به عنوان يک شهروند، آقازادگي ام گوشزد مي شود و مثلاً خوردن نان پدري. امروز اما خودم را اينجوري قانع مي کنم؛ چه چيز مشروع تر از خوردن نان پدري، وقتي که اسباب گرسنگي تو را فراهم کند.



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
حضور حدادعادل بر کرسي رياست مجلس شانس رياست جمهوري او را افزايش مي دهد
مذاکره لاريجاني و احمدي نژاد درباره رياست مجلس
گروه سياسي، صبا آذرپيک؛ اگر «علي لاريجاني» توانست در ملاقاتش با «محمود احمدي نژاد» حمايت وي را براي رياست مجلس هشتم جلب کند، اما همين تفاهم، موضوع مناقشه «غلامعلي حدادعادل» با او در نشست روز دوشنبه شد.به گفته منابع پارلماني «علي لاريجاني» در ديدارش با «محمود احمدي نژاد» توافق کردند به شرط رياست وي بر پارلمان، در يک سال باقي مانده دولت، مجلس در مسير پاستورنشينان سنگ اندازي نکند. اما همين قضيه سبب شد «غلامعلي حدادعادل» که روز دوشنبه با لاريجاني و «مرتضي آقاتهراني» و جمع ديگري از اصولگرايان با هدف بررسي فوري رياست مجلس هشتم تشکيل جلسه داده بودند، نسبت به اين توافق واکنش نشان دهد. يک نماينده مجلس که در اين جلسه حضور داشت گفت حدادعادل در اين ديدار که از هر سه طيف اصولگرا در آن حضور داشتند پس از انتقادهايي که تلويحاً نسبت به سياست هاي دولت احمدي نژاد مي کند از لاريجاني مي پرسد چطور براي نشستن به کرسي رياست، با احمدي نژاد به توافق رسيده است.اين نماينده مجلس افزود همين کنايه هم سبب شد لاريجاني معترض شود هر نوع رايزني و مذاکره يک موضوع شخصي بوده است و دليلي براي توضيح آن ندارد.به گفته برخي از نماينده هاي نزديک به لاريجاني، تفاهم لاريجاني و احمدي نژاد سبب شده تا برخي از پيش بيني هاي حدادعادل در مورد حاميان لاريجاني براي رياست اشتباه دربيايد. گويا حدادعادل به اين اصل اميدوار بود که بتواند در روزهاي باقي مانده تا انتخاب رئيس مجلس هشتم، رايحه خوش خدمت را قانع کند از رياست وي حمايت کنند. اما لاريجاني در ديدار با احمدي نژاد به نوعي پيش دستي کرده و راي هاي شناور رايحه خوش خدمت را به سمت خود سوق داده است.البته در اين ميان موضوع ديگري مطرح است و آن منتفي شدن کانديداتوري مرتضي آقاتهراني گزينه پيشين رايحه خوش خدمت براي رياست مجلس هشتم است. چرا که با تفاهم لاريجاني - احمدي نژاد به نوعي گزينه پيشنهادي رايحه خوش خدمت براي رياست مختومه است. اين اتفاقات به نوعي سبب شد قطعات پازل انتخابات رياست مجلس به نحوي تغيير کند که حدادعادل بيش از گذشته نگران قوي شدن لابي هاي لاريجاني در جلب حمايت طيف هاي مختلف اصولگرا شود. چرا که اگر شرايط به همين منوال پيش برود لاريجاني حمايت اصولگرايان منتقد و حاميان دولت را به همراه خواهد داشت. از طرفي بسياري از رقباي رياست جمهوري آينده هم ترجيح مي دهند لاريجاني را در يک سال باقي مانده به پايان عمر دولت نهم بر کرسي رياست مجلس ببينند، چرا که برخي از آنها معتقدند حضور حدادعادل براي يک سال ديگر بر اين کرسي شانس بيشتري را براي وي در انتخابات رياست جمهوري دهم ايجاد مي کند. حال آنکه از يک سو لاريجاني هنوز عزم جدي براي شرکت در اين انتخابات ندارد و از سوي ديگر از پشتيباني هاي لازم که حدادعادل از آن بهره مند است هم بي نصيب است. به همين دليل گزينه لاريجاني براي رياست مجلس هشتم شانس کانديداهاي احتمالي انتخابات رياست جمهوري را بيشتر خواهد کرد. البته برخي از نمايندگان هم معتقدند احمدي نژاد هم با اين ديدگاه حمايتش را از لاريجاني اعلام کرده است.به هر حال ديدار روز دوشنبه با مناظره لفظي حدادعادل و لاريجاني بي نتيجه ماند تا افراد حاضر در اين جلسه اميدوار به ديدار امروز اصولگرايان باشند؛ ديداري که اين بار سران جبهه متحد ميزبانش هستند و به گفته ابوترابي -از چهره هاي مرضي الطرفين اصولگرا -قرار است تفاهم نهايي براي انتخاب رياست مجلس در آن صورت بگيرد. انتظاري که چندان اميدي به برآورده شدنش وجود ندارد. البته ديدار امروز اصولگرايان هم دو بخش دارد، در بخش اول ديدار که بزرگان اصولگرا از طيف هاي مختلف حضور دارند، اين اميد وجود دارد که سرانجام يک تفاهم نهايي حاصل شود تا در بخش دوم که تمام اصولگرايان راه يافته به مجلس هشتم دور هم جمع مي شوند به نوعي چهره هاي اين اردوگاه تصميم نهايي خود را اعلام کنند. البته اين پيش بيني اصولگرايان است اما حواشي چند روز گذشته در مورد اما و اگرهاي جلسه امروز باور اينکه ديدار امروز، اردوگاه راست را در مورد انتخاب رئيس مجلس هشتم به نتيجه مشخصي برساند سخت مي کند.



تاريخ : دوشنبه بیستم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |

برچسب‌ها: دانلود نمونه سوالات دکتری

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیستم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
اين ده نفر


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیستم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
جزییات توزیع کارت کنکور 87
کارتهای ورود به جلسه آزمون در صبح و بعدازظهر دوشنبه 3 و سه شنبه 4 تیرماه در 386 شهرستان و بخش مختلف کشور به همراه دفترچه راهنمای آزمون و برگ راهنمای حوزه های امتحانی توزیع می شود.
مهر:معاون اجرایی سازمان سنجش آموزش کشور تعداد کل کارتهای صادر شده برای داوطلبان کنکور 87 را یک میلیون و 506 هزار و 551 عنوان و نحوه توزیع کارت را برای داوطلبان تهرانی و داوطلبان سایر شهرستانها اعلام کرد.

دکتر حسین توکلی افزود: در آزمون سراسری 87 تعداد 1 میلیون و 344 هزار و 978 نفر متقاضی ثبت نام و شرکت در آزمون شدند که از این تعداد 317 هزار و 905 نفر در گروه آزمایشی ریاضی و فنی، 458 هزار و 842 نفر در گروه آزمایشی تجربی، 516 هزار و 618 نفر در علوم انسانی، 32 هزار و 526 نفر در گروه آزمایشی هنر و 19 هزار و 87 نفر در گروه آزمایشی زبانهای خارجی شرکت کرده اند.

وی اظهار داشت: با توجه به اینکه به گروههای آزمایشی 1، 2 ، 3 و 5 اجازه داده شده بود که در گروه آزمایشی هنر نیز شرکت و علاقه مندی خود را در این زمینه اعلام کنند، 34 هزار و 7 نفر از گروه های آزمایشی دیگر علاقه مندی خود را برای شرکت در گروه آزمایشی هنر اعلام کرده اند بنابراین 66 هزار و 533 کارت ورود به جلسه آزمون برای داوطلبان گروه آزمایشی هنر صادر شده است.

معاون سازمان سنجش آموزش کشور گفت: همچنین به داوطلبان گروههای آزمایشی 1 ، 2، 3 و 4 نیز اجازه داده شده بود که در گروه آزمایشی زبان نیز شرکت کنند از این رو 127 هزار و 566 نفر از این گروههای آزمایشی علاقه مندی خود را نسبت به شرکت در آزمون زبان اعلام کرده اند.

وی افزود: در کل یک میلیون و 506 هزار و 551 کارت ورود به جلسه آزمون کنکور سراسری 87 صادر شده است.

توکلی گفت: بر اساس برنامه کارتهای ورود به جلسه آزمون در صبح و بعدازظهر دوشنبه 3 و سه شنبه 4 تیرماه در 386 شهرستان و بخش مختلف کشور به همراه دفترچه راهنمای آزمون و برگ راهنمای حوزه های امتحانی توزیع می شود.

وی اضافه کرد: اطلاعیه سازمان سنجش درباره تاریخ، نحوه و محل توزیع کارت در نشریه پیک سنجش فردا منتشر می شود و داوطلبان می توانند با مراجعه به جدول شماره 1 با توجه به شهرستان محل اقامت، شهرستان توزیع کارت را شناسایی و سپس به جدول شماره 2 مراجعه و بر حسب جنسیت برای دریافت کارت آزمون اقدام کنند.

معاون اجرایی سازمان سنجش گفت: داوطلبان شهرستان تهران باید بر اساس تولد و شماره شناسنامه و جدول شماره 3 مندرج در اطلاعیه برای دریافت کارت اقدام کنند.

وی درباره توزیع کارت داوطلبان شهرستانها گفت: کلیه متولدین 1369 و سالهای بعد از آن صبح دوشنبه سه تیرماه، کلیه متولدین 1368 و سالهای بعد از آن بعدازظهر دوشنبه سه تیرماه، متولدین سالهای 1366 و 67 صبح سه شنبه 4 تیرماه، متولدین سالهای 1365 و قبل از آن بعدازظهر سه شنبه 4 تیرماه برای دریافت کارت اقدام کنند.

توکلی تأکید کرد: کارت ورود به جلسه آزمون فقط به شخص داوطلب و در قبال ارائه کارت ملی، شناسنامه عکس دار و هر گونه کارت معتبر عکس دار ارائه می شود.

وی با اشاره به زمان برگزاری گروههای آزمایشی کنکور87 اظهار داشت: آزمون داوطلبان گروه علوم ریاضی و فنی صبح پنجشنبه 6 تیرماه، آزمون گروه هنر بعدازظهر پنجشنبه 6 تیرماه، آزمون گروه علوم تجربی صبح جمعه 7 تیرماه، آزمون گروه زبانهای خارجی بعدازظهر جمعه 7 تیرماه و آزمون گروه علوم انسانی صبح شنبه 8 تیرماه برگزار می شود.
اعلام نتايج كنكور كارشناسى ارشد دانشگاه آزاد در نيمه اول شهريور ماه
رئيس مركز آزمون دانشگاه آزاد اسلامى گفت: نتايج كنكور كارشناسى ارشد دانشگاه آزاد اسلامى كه ارديبهشت ماه برگزار شد، نيمه اول شهريور ماه سال جارى اعلام خواهد شد. سيد عبدالله سجادى جاغرق در گفتگو با مهر با بيان اين مطلب افزود: در كنكور كارشناسى ارشد سال جارى دانشگاه آزاد اسلامى بيش از ۳۰۰ هزار داوطلب حضور داشتند كه از اين تعداد ۱۰ درصد در رشته هاى مختلف دانشگاه پذيرفته مى شوند.كنكور كارشناسى ارشد امسال دانشگاه آزاد اسلامى با رقابت بيش از ۳۲۰ هزار داوطلب در روزهاى پنجشنبه، جمعه و شنبه ۱۹ ، ۲۰ و ۲۱ ارديبهشت ماه به طور همزمان در تهران و ساير واحدهاى دانشگاهى برگزار شد. اين آزمون در ۲۴۱ رشته در ۱۱۱ واحد دانشگاهى برگزار شد كه بيشترين تعداد شركت كننده در رشته حسابدارى با ۲۰ هزار داوطلب بود۵۸. درصد از كل داوطلبان را آقايان و ۴۲ درصد را خانم ها تشكيل مى دهند كه تعداد داوطلبان زن در كنكور كارشناسى ارشد امسال دانشگاه آزاد اسلامى نسبت به سال گذشته افزايش داشته است. يك سوم شركت كنندگان كنكور كارشناسى ارشد امسال دانشگاه آزاد اسلامى در تهران هستند.


تاريخ : شنبه هجدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
تاريخ : جمعه هفدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
کانديداي اصلاح طلبان تا پايان مهر مشخص شود
درخواست نجفي از احزاب و سران اصلاحات


ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
در بلژيك بودم كه آمريكايي ها به سراغم آمدند رضا خجسته رحيمي

 

پاي علي هاشمي رفسنجاني برادر زاده اكبرهاشمي رفسنجاني آنچنان كه خود مي گويد بسيار اتفاقي به ماجراي مك فارلين گشوده شد و بدين ترتيب نام او از جمله نام هاي سرشناسي است كه در گزارش امنيتي تاور آمده است. علي هاشمي در اين هنگام ۲۵ سال سن بيشتر نداشت. 

 

در گزارش تاور كه در آمريكا پس از ماجراي مك فارلين و درباره آن منتشر شد، نامي هم از شما آمده است كه در برخي گفت‌وگوها و مذاكرات با آمريكايي‌ها حضور داشته‌ايد. مي‌خواستم ماجرا را از زبان خودتان بشنوم. نحوه ورودتان به اين داستان چگونه بود؟

در آن زمان من 24 يا 25 سال بيشتر نداشتم و صرفا يك دانشجو بودم و هيچ مسووليت دولتي هم نداشتم. من بعد از ماجراي آمدن مك فارلين به ايران وارد اين داستان شدم و ماجرا را توضيح مي‌دهم. اما ابتدا لازم است كه شرايط آن زمان را تحليل كنيد و در نظر بگيريد تا درك درستي از آن اتفاقات داشته باشيد. در آن زمان در لبنان با شكل‌گيري حزب‌الله و تاثيرگذاري بالاي آن و رخ دادن حوادثي همچون ماجراي گروگانگيري، آمريكايي‌ها خود را محتاج مذاكره با ايران مي‌ديدند. علاوه بر آن ايران در حال پيش‌روي در جنگ با عراق بود و از آن طرف عراق هم متحد شوروي در جنگ دو ابرقدرت جهاني محسوب مي‌شد و جالب است كه به همين دليل در آن زمان حتي برخي ايران را متحد غرب در منطقه مي‌دانستند. بنابراين مجموع شرايط ايجاب مي‌كرد كه آمريكايي‌ها با قدرتي همچون ايران وارد گفت‌وگو شوند. قدم اولي كه آمريكايي‌ها به اين منظور برداشتند ارتباطاتي بود كه با آقاي كنگرلو برقرار شد. آقاي كنگرلو مشاور امنيتي نخست‌وزير وقت ايران بود. مطابق صحبت‌هايي كه بعدها با آقاي كنگرلو داشتم و مطالعاتي كه كردم اولين تماس‌هاي آمريكايي‌ها در اين مقطع با ايشان صورت گرفته است.

از طرف مقابل آيا آقاي منوچهر قرباني‌فر اولين لابي‌ها را انجام دادند؟

من در جريان نبوده‌ام و نمي‌دانم. اما به هر حال احتياج دوطرفه براي گفت‌وگو به برقراري روابط ميان چهره‌هايي از دو طرف مي‌شود.

بد نيست اگر ابتدا درباره اين احتياج دوطرفه هم توضيح دهيد.

شما به جنگ ايران و عراق توجه كنيد. اول عراق حمله مي‌كند. بعد موج مردمي با هدايت امام و آقاي هاشمي و رهبري و دكتر چمران و ديگران جلوي آن پيشروي را مي‌گيرد. از سال دوم جنگ ايران شروع مي‌كند به بازسازي خودش و موج عظيمي از حمله را راه مي‌اندازد. وقتي كه ايران، كاملا عراق را از صحنه كشور خارج مي‌كند و از سال 62 به بعد وارد صحنه عراق مي‌شود، عراقي‌ها به غرب و خصوصا روسيه اعلام مي‌كنند كه تجهيزات ما براي جنگ كارآيي ندارد چرا كه ايراني‌ها تمام رمز و رموز سلاح‌هاي ما را شناخته‌اند. اين شناخت و لو رفتن تجهيزات نظامي يك مسئله عمده در جنگ نظامي است. غربي‌ها و روس‌ها به نظر من دو مشاوره به عراق داده بودند كه بعدها در مذاكراتي كه من با آمريكايي‌ها داشتم، آنها خودشان به اين مسئله اذعان داشتند. اول آنكه آنها به تدريج تجهيزات زميني عراق را عوض كردند و «آرپي‌چي 7» ما روي تانك‌هاي «تي 55» اثر داشت، تانك‌هاي عراقي به «تي 74» تبديل شد و ديگر «آرپي‌چي7» اثر نمي‌كرد. بنابراين ما به تجهيزات جديد احتياج داشتيم مثلا به توپخانه‌هاي سنگين و موشك‌هاي تاو نياز داشتيم كه بتواند وارد زره «تي 72» شود. در بخش هوايي هم كه عراق در حال مدرن شدن بود و پدافند هم ضرورت داشت كه مدرن شود. بنابراين در كنار آن شرايطي كه بيشتر اشاره كردم و آمريكايي‌ها را محتاج به مذاكره مي‌كرد، اين احساس نياز در ما هم وجود داشت. نه به اين ترتيب كه ايران بيايد و با آمريكا رابطه برقرار كند، بلكه به اين عنوان كه راهي براي دستيابي به تسليحات مورد نياز باز شود. در جريان جنگ، تسليحات از بازار سياه و توسط دلال‌ها تهيه مي‌شود. اما در دنيا اگر شما صد تا دلال سلاح داشته باشيد، 99 تا از آنها به سازمان‌هاي اطلاعاتي وصل هستند. شما اگر بخواهيد موادي عادي مثل تي‌ان‌تي و خرج خمپاره تهيه كنيد مشكلي ندارد چون دولت‌ها مشكلي ندارند. ما حتي سلاح‌هاي شرقي را هم از دولت‌هايي مثل بلغارستان به سادگي مي‌گرفتيم و مشكلي نبود. توپ 130 و آرپي‌چي 7 را آنها به راحتي مي‌دادند. ولي وقتي نياز شما به روز و پيچيده مي‌شد لازم بود كه دولت‌هاي غربي در جريان باشند و دلال‌هاي چنين اسلحه‌هايي هم مسلما كساني هستند كه سازمان‌هاي اطلاعاتي غربي و آمريكايي روي آنها سوار هستند. در نظر بگيريد كه ايران در شرايط سختي بود و مثلا ضدتانك‌هاي ما كار نمي‌كرد.

پس ايران هم احساس نياز به برقراري رابطه را داشته است؟

ايران نياز به برقراري رابطه با دلال‌هاي اسلحه داشت.

دلال‌هاي اسلحه يا مثلا دولت آمريكا كه اسلحه آمريكايي را به ايران بدهد و ايران مجبور نشود اسلحه را در بازار سياه به قيمت چندين برابر تهيه كند؟

دولت‌ها ‌كه جواب مثبت نمي‌داد. اما دلال‌ها مرتب در اين شرايط مي‌آيند و مي‌گويند كه درست است اين اتفاق در روند طبيعي‌اش انجام نمي‌شود ولي ما مي‌توانيم اين كار را بكنيم و فلان جنس را به شما بدهيم.

آيا آقاي قرباني‌فر هم ابتدا در مقام دلال اسلحه وارد مذاكره با ايراني‌ها شد يا از طرف آمريكايي‌ها هم نمايندگي داشته است؟

دقيق نمي‌دانم. ولي او هم مثل ديگران شروع به پيشنهاد دادن كرده بود. اين‌ها را آقاي كنگرلو بهتر مي‌داند.

اما يك بار آقاي هاشمي‌رفسنجاني گفتند كه گويا جلسه‌اي در خانه يكي از سران جمهوريخواه بوده و در آن جلسه، ريگان و بوش پدر گفته‌اند كه با توجه به حمايت شوروي از عراق نبايد ايران تضعيف شود و بر همين اساس تصميم بر فروش اسلحه به ايران گرفته شده است و آقاي قرباني‌فر با اتكاي به چنين خبري، وارد مذاكره با ايراني‌ها شده است؟

ولي نهايت اين بحث هم فروش تسليحات به ايران بود و نه چيز ديگري. آنها نقطه ضعف‌ ما را مي‌دانستند. ولي از طرف ديگر هم ايران در افغانستان و لبنان مي‌توانست مشكلاتي را از دوش آمريكايي‌ها بردارد و امتياز دادن به ايران مي‌توانست به برخي گرفتاري‌هاي آمريكايي‌ها در آنجا پايان ببخشد.

آنها هم دقيقا در مذاكرات بعدي همين مطالبات را مطرح كرده بودند. به هر حال ايران در ائتلاف شمال به رهبري احمدشاه مسعود در افغانستان و حزب‌الله در لبنان نفوذ گسترده‌اي داشت. اين حالت استراتژيك بودن ايران در نبرد افغانستان، لبنان و عراق بسيار مهم بود.

ماجراي مذاكرات آمريكايي‌ها با آقاي كنگرلو تا كجا رسيد؟

ببينيد، آمريكايي‌ها در مذاكره خيلي «تهاجمي» برخورد مي‌كنند. زماني كه تصميم مي‌گيرند با ايران رابطه برقرار كنند و آقاي قرباني‌فر شروع مي‌كند به رابطه با آقاي كنگرلو، اين هدف وجود داشته كه تا شش ماه ديگر اين داستان به يك پروژه كامل و تمام شده بينجامد. آنها با يك زمان كوتاهي مي‌خواسته‌‌اند به اهداف بزرگ برسند و براي همين آقاي مك فارلين و اليور نورث سريع بلند مي‌شوند و به ايران مي‌آيند. ديپلماسي آنها هم ديپلماسي پنهان بود. وقتي يك موضوع در شوراي امنيت مطرح و طرح‌ريزي مي‌شود،‌ديپلماسي پنهان است اگرچه اين ديپلماسي پنهان همزمان به ديپلماسي آشكار منتهي مي‌شود. مثلا قرارداد اسلو سال‌ها مورد مذاكره قرار مي‌گيرد و بعد علني مي‌شود. اما آمريكايي‌ها اين ديپلماسي پنهان را آنچنان به سرعت پيش مي‌برند كه برخي در ايران معتقدند اگر خيلي در مذاكرات عجله كنيم ممكن است كلاه سرمان برود. در ماجراي آن مذاكرات سال 65 هم وقتي گفت‌وگوهايي انجام مي‌شود و برخي گروگان‌ها در لبنان آزاد مي‌شوند و برخي سلاح‌ها هم به ايران فرستاده مي‌شود، بلافاصله اين تقاضا مطرح مي‌شود كه خب، حالا بلافاصله مشاور امنيت ملي رئيس‌جمهور آمريكا بيايد و در تهران با مقامات عالي‌مرتبه‌‌اي مثل آقاي هاشمي‌رفسنجاني يا وزير امور خارجه و فرماندهان نظامي، بحث‌ها را يكسره و كامل كند. آنها براي يك عمليات و نتيجه مشخص عجله داشتند كه در آن زمان هم مسئله لبنان و افغانستان و جنگ ايران و عراق مدنظر آنها بود. اما آنها وقتي با آن سرعت به ايران مي‌‌آيند، در ايران شرايط براي ديدار مهيا نيست.

مگر آنها براي آمدن به  ايران هماهنگي نكرده بودند؟

اين را نمي‌دانم و آقاي كنگرلو حتما در جريان است. اما ناهماهنگي هم بالاخره محتمل است. ماجرايي را تعريف مي‌كنم. در زمان بوش پدر يك روز بين وزير خارجه ايران و نماينده ايران در سازمان ملل هماهنگي مي‌شود كه اگر ممكن باشد در مسئله‌اي ميان بوش پدر و آقاي هاشمي‌رفسنجاني گفت‌وگويي انجام شود. فردا صبح آن روز آقاي بوش پدر، تماس مي‌گيرد با دفتر رياست‌جمهوري ايران و پشت خط مي‌ماند. او مي‌خواسته با آقاي هاشمي صحبت كند ولي اصلا دفتر رياست‌جمهوري آمادگي نداشته و  تلفن‌‌ها قطع مي‌شود. حال آنكه ظاهرا وقتي نماينده ايران در سازمان ملل با وزير خارجه صحبت مي‌كند هدفش پرسش درباره انجام شدن يا نشدن  اين تماس تلفني بوده است و وزير خارجه ايران بدون اينكه ماجرا را متوجه شود مي‌گويد كه حالا اشكالي ندارد و اين پيغام منتقل مي‌شود و آنها 10 صبح با دفتر آقاي هاشمي تماس مي‌گيرند. بنابراين شما هم بي‌برنامگي را در نظر داشته باشيد و هم عجله و تهاجمي عمل كردن آمريكايي‌ها در مذاكرات را...

حالا به نظر شما آيا واقعا در ماجراي سفر مك فارلين و تقاضاي آنها براي ملاقات، ناهماهنگي اتفاق افتاده بود يا نظر مقامات ايراني عوض شده بود؟

نمي‌دانم.

تحليل‌تان چيست؟

به گمانم تغيير رويه‌اي از سوي ايران رخ نداده است. ممكن است در مذاكره اوليه آنها نگفته بوده‌اند كه قرار است دبير شوراي امنيت‌مان به ايران بيايد. حالا اصلا شك دارم كه مك فارلين دقيقا در آن مقطع سمت رسمي و دولتي هم داشته است يا نه. اصلا چه دليلي داشته كه او بخواهد با مقامات عالي‌رتبه ديدار كند. به نظر من آنها شايد درخواست اضافي داشته‌اند و قبلا اين درخواست را مطرح نكرده بوده‌اند. اين را هم در نظر بگيريد كه ايران كشوري انقلابي بوده است و امام در مقام رهبري ايران قرار داشته‌اند و رابطه را هم خود آمريكايي‌ها قطع كرده بوده‌اند. بنابراين ممكن است كه ايراني‌ها هم آمادگي نداشته‌اند كه در سطح سران ملاقات كنند.

شما از چه مقطعي وارد اين ماجرا شديد؟

بعد از اينكه طرح تهاجمي آمريكا براي پياده شدن در تهران و مذاكره با مقامات عالي‌رتبه شكست خورده بود، خود آنها اين سوال را به صورت جدي داشتند كه چه اتفاقي افتاده است.

در حقيقت آنها اين ابهام را داشتند كه نكند از اول با مقامات ايراني در ارتباط نبوده و لابي‌ها جدي و موثر نبوده‌اند و آنها حساب اشتباه باز كرده‌‌‌اند.

بله، همينطور است. آنها شايد قرار بوده بيايند و مذاكره و ملاقات داشته باشند. حالا اين سوال را دارند كه چرا كارها مطابق معمول انجام نشده  است. من به همراه چند تن از دوستان در آن زمان سفري به بلژيك داشتم. شهريور 1365 بود و من 25 سال بيشتر نداشتم. در آنجا تماسي با من گرفته شد و گفتند كه ما مي‌خواهيم مسائلي را با شما در ميان بگذاريم تا به گوش آقاي هاشمي‌رفسنجاني برسد. من به آنها گفتم كه مسووليتي ندارم و آنها گفتند كه ما صرفا مي‌خواهيم كه شما پيام‌مان را به گوش آقاي هاشمي برسانيد و به دنبال چيز ديگري نيستيم. ملاقاتي در بلژيك داشتيم و وقتي ملاقات انجام شد، مشخص شد كه آن افراد مقام حكومتي نيستند اما كساني هستند كه با شوراي امنيت آمريكا كار مي‌كنند. يكي از آنها فردي به نام آقاي حكيم بود كه ايراني‌‌الاصل بود و چند سال پيش در كره جنوبي فوت كرد. يكي ديگر از آنها هم فردي به نام ريچارد سيكورد بود كه قبلا معاون وزير دفاع آمريكا بوده و مدت زيادي هم در ايران حضور داشته است. مترجمي هم همراه آنها بود كه گويا قبلا در سفارت آمريكا در تهران كار مي‌كرده است. جلسه ما در هتلي در بلژيك برگزار شد.

براي ديدار با آقاي هاشمي يا فرد ديگري چك نكرديد؟

نه، چون من كه مقام رسمي نبودم تا لازم به چك كردن باشد.

در آن جلسه چه بحث‌هايي مطرح شد.

آنها بحث مك فارلين را مطرح كردند و گفتند كه ما به ايران آمده‌ايم و علاقه‌مان هست كه به ايران كمك كنيم و ايران از لحاظ نظامي در برابر عراق به زودي با مشكل برخورد مي‌كند. عراق در حال دست‌يافتن به تسليحات جديد است و روس‌ها دارند كمك مي‌كنند كه خارك از كار بيفتد. گفتند كه ما در چنين شرايطي مي‌خواستيم به شما كمك كنيم و ماجراي مك فارلين را توضيح دادند و بعد مي‌پرسيدند كه چرا آن اتفاق افتاده است؟ آيا ايراني‌ها نمي‌خواهند اصلا ما را ببينند؟

آيا قصد ديدن ما را ندارند؟ آنها مي‌گفتند كه ما براي كمك اعلام آمادگي كرده‌ايم و حاضريم هر نوع سلاحي هم بدهيم. مي‌گفتند كه اگر يك گروه رسمي باشد كه ما بدانيم از طرف دولت ايران هستند مي‌توانيم كمك‌هاي زيادي در همه زمينه‌ها بكنيم، خصوصا در ماجراي جنگ‌ كه مسئله اصلي و پيش‌روي شما است.

آنها گفتند كه مطابق اطلاعات ما، روسيه و برخي كشورهاي غربي، حمايت تسليحاتي خودشان از عراق را به شدت افزايش داد‌ه‌اند و به زودي موازنه جنگ به نفع عراق كاملا تغيير خواهد كرد و ما نمي‌خواهيم اين اتفاق بيفتد. آنها البته اضافه كردند كه روشن و صريح مي‌گوييم كه مدنظر ما اين نيست كه شما يك پيروزي در عراق به دست بياوريد. بعد هم چند بار تاكيد كردندكه آنچه مدنظر ماست، يك «صلح شرافتمندانه» است. به هر حال آنها از آنچه در تهران اتفاق افتاده بود متعجب بودند و يك شكي هم داشتند كه مي‌گفتند قرباني‌فر بالاخره با اسرائيل روابطي دارد و شايد لابي‌هاي اسرائيلي سنگ‌اندازي كرده‌اند تا روابط ما به شكل مناسبي برقرار نشود. قرباني‌فر كه گمان مي‌كنم نام سابق او هم «سوزني» بوده است، از قبل از انقلاب هم با سازمان‌هاي اسرائيلي گويا روابطي داشته است.

يعني آمريكايي‌ها به خود قرباني‌فر كه دلال اين معامله اسلحه بود هم شك داشتند؟

بله، اصلا در كل برخي معتقدند كه دو گروه بسيار مخالف برقراري روابط ميان ايران و آمريكا هستند يكي اپوزيسيون ايراني خارج از كشور و ديگر،‌ اسرائيل و هر بار به سمت اين روابط مي‌رويم، آنها لابي‌هاي خودشان را براي جلوگيري از اين اتفاق، فعال مي‌كنند. حالا كاري نداريم كه اين مسئله آيا واقعا در آن مقطع وجود داشت يا نه؛ ولي به هر حال آمريكايي‌ها اين احتمال را هم در آن جلسه مطرح كردند.

فرجام و نتيجه اين جلسه شما چه بود؟

من وقتي از سفر برگشتم شرح آن ديدار را در چندين صفحه كتبا نوشتم و وقتي از آقاي هاشمي رفسنجاني گرفتم و خدمت ايشان رسيدم و ماجرا را هم كاملا توضيح دادم.

واكنش آقاي هاشمي چه بود؟

ايشان ماجراي مك فارلين را تكذيب كردند و گفتند كه به نظرم چنين چيزي درست نيست و واقعيت ندارد. اما بعد گفتند كه حالا شما گزارشت را بگذار اينجا باشد. بعد هم كه من يكي، دو بار پيگيري كردم هيچ نتيجه‌اي نگرفتم.

برداشت‌تان در آن زمان از آن پاسخ آقاي هاشمي چه بود؟

برداشتم اين بود كه ايشان از من پنهان مي‌كنند.

پس شما اقدام ديگري انجام نداديد؟

من در آن زمان ارتباطي هم با دفتر امام داشتم. با يكي از دوستان كه در دفتر امام بود اجمالي مشورت كردم و ايشان پيشنهاد داد كه من با آقاي محسن رضايي كه ارتباط هم داشتيم، جلسه‌اي بگذارم. رفتم پيش آقاي محسن رضايي...

هيچ هماهنگي با آقاي هاشمي انجام نداديد؟

نه، آقاي هاشمي كه تكذيب كرده بود.

هدفتان از ديدار با آقاي رضايي چه بود؟

هم واقعا دنبال يك پاسخ بودم و هم به مشكلات جبهه فكر مي‌كردم كه از نزديك خودم آنها را درك مي‌كردم. البته بعدا شنيدم كه آقاي هاشمي آن گزارش را كه من به ايشان داده بودم به آقاي حسن روحاني و دكتر هادي در مجلس داده بود. ايشان نمي‌خواست خودش راسا وارد ماجرايي شود كه ربطي به او ندارد و مي‌خواست ماجرا از كانال خودش انجام شود.

گفتيد كه نزد آقاي رضايي رفتيد. نتيجه آن جلسه چه بود؟

بيشترين فشار جنگ آن زمان بر دوش سپاه بود. حجم عظيمي نيروي انساني به جنگ مي‌رفت، نبردهاي سنگيني رخ مي‌داد اما هيچ نتيجه‌اي نداشت و آنها مجبور بودند در ميان مردم تبليغ كنند كه پيروز شده‌‌‌اند. در صحبت‌هايي كه با آمريكايي‌ها داشتم و گزارش آن را هم نوشته بودم، موضوع حمله شيميايي هم مطرح شده بود. كارشناسان غربي به عراق مشورت دادند كه تنها راه مقابله با موج نيروهاي انساني، بمب شيميايي است. در چنين شرايطي استراتژي نبرد ايران براساس تسليحات مدرن نبود و صرفا يا براساس تسليحات دست‌ساز وطني ساز خودش بود يا مبتني بر آنچه مي‌توانست وراي تحريم‌ها از خارج بگيرد.

وقتي آمريكايي‌ها اين مسئله را به اطلاع شما رساندند كه غربي‌ها به عراقي‌ها درباره استفاده از بمب‌هاي شيميايي عليه موج نيروهاي انساني ايران، مشورت داده‌اند، آيا صرفا به عنوان يك خبر اين را مطرح مي‌كردند يا آمادگي مشاوره متقابل و ارائه راهكار را هم داشتند؟

آنها اعلام مي‌كردند كه آمادگي مشاوره و اعلام راهكار را داريم.

راهكار آنها در اين مسئله چه بود؟

درباره آن با من بحث مي‌كردند. مي‌گفتند كه ما همچنين راهكارهايي براي فلان كار داريم يا مثلا مي‌گفتند برخي به دنبال قطع صادرات نفت ايران هستند يا مي‌خواهند به خارك حمله كنند. در چنين وضعيتي سوالي در ذهن من مي‌آمد با اين مضمون كه آيا مي‌توان از اين وضعيت نجات پيدا كرد؟ با اين شرايط به ديدار آقاي رضايي رفتم و موضوع را توضيح دادم. آقاي رضايي تكذيب نكرد و گفت آنچه گفتي اتفاق افتاده است. ما هم اگر بتوانيم از نظر استراتژيك از آنان كمك بگيريم، اين همه تلفات نخواهيم داشت و پيروزي بچه‌ها در جنگ بيشتر مي‌شود. ما از طريق واحدهاي سپاه به جريان كمك مي‌كرديم و حالا شما هم كاري به اين موضوع نداشته باش. فقط سرنخ‌هايت را به بچه‌‌هايي كه من معرفي مي‌كنم وصل كن تا كار ادامه پيدا كند. از اين مقطع به بعد من ديگر شخصا مداخله‌اي نداشتم و فقط سفري به خارج داشتم تا نيروهايي كه سپاه معرفي كرده بود را به نيروهاي آمريكايي وصل كنم.

در چه كشوري اين ارتباط‌گيري را انجام داديد؟

ابتدا به تركيه رفتم و سپس به آمريكا. اين مذاكرات هم ادامه يافت تا زماني كه روزنامه الشراع براي اولين‌بار قضيه مك فارلين را منتشر كرد و بعد حضرت امام با آقاي هاشمي اين نظر را طرح مي‌كند كه بهتر است اول بار ما داستان را افشا كنيم و ايشان هم روز 13 آبان اين قضيه را افشا مي‌كنند. اما صحبت‌هاي عمومي باز هم ماجرا را پيچيده‌تر مي‌كند و به سرنوشت ماجراي قبلي دچار مي‌‌كند.

آيا شما در اين مدت به عنوان نماينده با دو طرف مذاكره ارتباط داشتيد؟

خير. من نقش نداشتم.

يعني شما تنها با آنها تماس گرفتيد و كانال‌هاي جديد را مشخص كرديد و كناره گرفتيد؟

بله! من به آمريكايي‌ها گفتم كه اين افراد مي‌توانند با شما مذاكره كنند و البته به آنها گفته شد كه باز هم اينها مقامات رسمي نيستند و شما با اين افراد به عنوان افرادي كه صاحب نفود در سياست ايران هستند، مي‌توانيد مذاكره كنيد.

در حقيقت طوري وانمود شد كه اين قضيه را دلا‌ل‌ها پي مي‌گيرند؟

بله البته همان زمان هم اقدامات مثبتي انجام شد. مثلا دو گروگان آمريكايي آزاد شدند و آنها هم در مقابل كمك‌هاي تسليحاتي به ايران كرده بودند تا به اين مرحله رسيد كه همه مشكوك شدند كه اسرائيلي‌ها خبر را به الشراع داده‌اند و جريان مهدي هاشمي مطرح شد و الشراع خبر سفر مك فارلين به ايران را چاپ كرد.

نكته‌اي هم كه وجود داشت اين بود كه مي‌گفتند ايران يك‌سوم پولي را كه بايد به قرباني‌فر مي‌داد، نداده و از طرفي ايران مي‌گفت كه قرباني‌فر گران‌فروشي كرده و پول زيادي گرفته است. به همين دليل قرباني‌فر به بيت آقاي منتظري خبر مي‌دهد.

اين را برخي مي‌گويند كه از طرف اميد نجف‌آبادي خبر مي‌رسد و در خاطرات آقاي منتظري هم آمده است. موضوع اين است كه چگونه اين داستان افشا شد. بحث‌هايي كه جريان داشت، بحث‌هاي مهمي بود. اول اينكه هميشه از صلح شرافتمندانه حرف مي‌زدند كه شايد شبيه همين چيزي بود كه در قطعنامه پيش‌بيني كرده بودند. چون اين قطعنامه تنها قطعنامه‌اي بود كه شرافتمندانه‌تر از قطعنامه‌هاي قبلي نوشته شده بود. ادعاي ايران آن زمان اين بود كه عراق تجاوز كرده و تعداد زيادي جوان را كشته است و اكنون آتش‌بس تنها با پرداخت خسارت به ايران منطقي است. در قطعنامه هم به نحوي مطرح شده كه خسارت بايد به ايران پرداخت شود اما متاسفانه جنگ عراق و كويت پيش آمد و جريان به حاشيه رفت.

به گمانم در گزارش تاور آمده است كه آنها از آقاي كنگرلو خواستند به اين دليل كه اثبات شود يك فرد مطمئن در جمهوري اسلامي است، آدم مطمئني را براي مذاكره معرفي كند و او آقاي علي هاشمي را معرفي كرده است. آيا چنين چيزي نبوده است؟

نه چنين چيزي نبود.

گزارش تاور را خوانده‌‌ايد؟

در گزارش چنين چيزي نبود. قرار شد كه وزارت اطلاعات ايران يك گزارش در مقابل گزارش تاور منتشر كند كه من رفتم و مطالبي را كه مي‌دانستم توضيح دادم. گزارش تاور ترجمه شده بود و قرار بر اين بود كه يك گزارش مشابه تاور در ايران آماده شود.

كه هيچ‌وقت آماده نشد؟

من چنين گزارشي نديدم. اما در جلسات متعددي خود من جريان را توضيح دادم كه چه كساني در اين كار حضور داشتند. ولي كل پروسه از شروع مك فارلين تا پايان آن 5-4 ماه بيشتر نبوده است.

آقاي هاشمي‌رفسنجاني در خطبه‌هاي نماز جمعه پس از لو رفتن ماجرا، اتهاماتي را به آمريكايي‌ها وارد كردند و گفتند كه آنها با پاسپورت‌ جعلي وارد ايران شده‌اند آيا طرح چنين نكاتي نمي‌توانست بر روند مذاكرات آتي ايران و آمريكا و خريدهاي تسليحاتي ايران تاثير منفي داشته باشد؟

به طور كلي بعد از صحبت‌هاي آقاي هاشمي رابطه به هم خورد و ديگر اصلا ماجرا تمام شده بود.

يعني لو رفتن ماجرا موجب متوقف شدن آن شد؟

بله، وزنه به طور كلي تغيير كرد.

پس از اين ايران در مواجهه با آمريكا به كدام سمت رفت؟

وقتي ماجرا به هم خورد، ايران مسير طبيعي خودش را ادامه داد و سعي نكرد كه مسير را عوض كند. همان شعارها و محاكمه‌ متجاوز داده مي‌شد و از لبنان و افغانستان مسير سابق طي مي‌شد. به نظر من آمريكايي‌ها پس از اين جريان به اين فكر افتادند كه اهداف خويش را با فشار دنبال كنند. اولين فشاري كه به ايران آوردند اين بود كه چشم ايشان را بستند و اجازه دادند كه عراق تمام وقت از شيميايي استفاده كند. عراق بلافاصله فاو را گرفت. به سلاح‌هاي مدرن عراق اضافه شد و نفت‌كش‌ها را نشانه گرفتند. اما وقتي ايران تصميم گرفت مقابله به مثل كند، گفتند پرچم‌ها را روي نفت‌كش‌ها مي‌گذاريم و هر كس نفت‌كش‌ها را بزند به آمريكا اعلام جنگ داده است. حتي در جنگ نفت‌كش‌ها روسيه هم پرچم‌اش را روي نفت‌كش‌هاي كويت گذاشت. ايران هم كه هزمان در 30 جبهه نمي‌توانست بجنگد. بعد بهانه‌هاي ديگري گرفتند مثل اينكه به ايران گفتند كه شما روي سكوها موشك گذاشته‌ايد تا كشتي‌ها را بزنيد. در حالي كه سكوها از اول هم سايت پدافند هوايي بود. در اين ميان اشتباه يا درست هواپيماي ايرباس را هم آنها زدند. پس در واقع فشار را زيادتر كردند.

يعني از ماجراي مك فارلين ايران نتوانست به صورت مناسب نفع ببرد و اين ماجرا را درست مديريت كند، و هزينه‌‌هاي زيادي را بعد از آن پرداخت؟

نه اينكه ايران بخواهد هزينه‌هاي بيشتري بپردازد، بلكه با شكست ماجراي مك فارلين به هر حال آمريكايي‌ها همان كاري كه مي‌خواستند انجام دهند را با فشار بيشتري عليه ايران انجام دادند.

اما اگر در ماجراي مك فارلين آن مسير به صورت طبيعي طي مي‌شد و به يك نقطه مشخص مي‌رسيد، آيا ايران از منافعي بهره‌مند نمي‌شد و از خيلي از اين اتفاقات هم جلوگيري به عمل نمي‌آمد؟

به طور كلي قضيه مك فارلين را ايران به هم نزد. هر دو بار يك عده ديگر بازي را به هم ريختند.

بالاخره دفعه اول آنها با كيك و كلت به ايران آمدند و قصد ديدار داشتند.

دفعه دوم هم انجيل امضا شده ريگان را فرستادند.

دفعه دوم چه كساني آمده بودند؟

به ايران نيامده بودند. انجيل را به رابط دومي‌ها داده بودند.

به هر حال آنها اين اقدامات را انجام داده بود و اگر اين رابطه برقرار مي‌شد، ايران منفعت‌هايي را كسب مي‌كرد.

الان نمي‌توان گفت كه اگر فلان اتفاق مي‌افتاد، چه مي‌شد. موضوع اين بود كه ايران نقشي در لو رفتن قضيه نداشت. ببينيد الان اين بحث مطرح است كه ايران و عراق بر سر امنيت عراق با يكديگر مذاكره و بحث كنند. ناگهان مي‌بينيد كه در آمريكا يك سناتور اعلام مي‌كند كه دو طرف بايد بنشينند و در عالي‌‌ترين سطح مراجع به مسايل هسته‌اي و تمام مسايل ديگر بحث كنند. مي‌خواهم بگويم كه اين يك بحث تفكيكي است و نبايد آن را با هم خلط كرد. يك مثال مي‌زنم. در زمان بوش پدر و رياست‌جمهوري آقاي هاشمي اين بحث مطرح شد كه رابطه اقتصادي ايران و آمريكا اشكالي ندارد. هم شوراي امنيت ايران آن را تصويب كرد، هم شوراي امنيت آمريكا، روابط اقتصادي در ظرف چند ماه به يك ميليارد دلار رسيد. من آن زمان در وزارت نفت كار مي‌كردم و ما نياز به دكل‌‌هاي نفتي داشتيم. در تگزاس آمريكايي‌ ده‌ها هزار دكل وجود داشت. فورا به نيروهاي ايران ويزا دادند و رفتند و دكل‌ها را خريدند و به ايران آوردند. دارو و ماشين‌آلات سنگين براي معادن ايران هم به همين ترتيب خريداري شد. خب، چه كس اين رابطه را به هم زد؟ اصلا به داستان كه نگاه كنيد، متوجه مي‌شويد كه ايران آن را به هم نزد. البته ايران علاقه‌اي نداشت كه طي اين مبادلات اقتصادي همان روز ميان‌ هاشمي‌رفسنجاني و بوش ملاقات صورت گيرد. ممكن است اين روند چندين سال طول بكشد. كما اينكه در زمان خاتمي ترويج مي‌كردند كه روابط فرهنگي زياد باشد اما دليل نمي‌شود كه اين روابط فرهنگي سريعا منجر به روابط سياسي شود. بالاخره سفارت آمريكا در طي يك حادثه عظيم از ايران برچيده شد. ايران در زمان جنگ نياز به كمك داشت ولي بنا نداشت كه در كمپ آمريكا قرار بگيرد و پرچم آمريكا را بالا بياورد و ژاندارم آمريكا در منطقه باشد. ايران به هر حال يك كشور انقلابي بود كه امام در آن زندگي مي‌كرد و شعار اصلي سياست خارجي‌اش در آن زمان، شعار نه شرقي و نه غربي بود.



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |

 

از شهید قدوسی تا حلقه حقانی

 

رضا خجسته‌رحیمی :فرزند شهید قدوسی روحیات خاص خود را دارد و به عنوان مثال راضی به عكس گرفتن از خود نمی‌شود و می‌گوید كه در این زمینه به پدرمان رفته‌ایم و میانه‌ای با عكس گرفتن‌ نداریم. محمد حسین قدوسی اگرچه درس خوانده حوزه است اما به اصرار پدر پیش از حوزه به دانشگاه رفته است. با او در دفتر هفته نامه شهروند به گفت‌وگو نشستیم تا برایمان از پدر بگوید و گلایه‌هایش از روزگار را بازگو كند.

ابوی جنابعالی روحیه بسیار منظم و غیر منعطفی در اداره مدرسه حقانی داشتند و از این جهت بسیار شبیه به آقای بهشتی بوده‌اند. آیا در خانه و در محافل خصوصی هم نوع رفتارهای ایشان به همان‌گونه منظم، برنامه‌مند و خشك بود؟

انضباط و جدیت، یكی از جلوه‌های شخصیتی ایشان بود و شاید در نگاه اول این خصوصیت ایشان به چشم می‌آمد و حتی برای برخی افراد هم ناراحت‌كننده بود. اما ایشان در كنار این جدیت، از مهربانی و دلسوزی خاصی هم برخوردار بودند و كسی كه در طولانی‌مدت با ایشان رابطه داشت، این دو خصوصیت را به صورت پارادوكسیكالی در شخصیت ایشان می‌دید. پدر در مسائل تربیتی، اصلا برخورد خشك و رفتارهای صرفا مبتنی‌بر منطق نداشتند. گاه برای آنكه مطلبی را به ما بگویند یك ماه زمینه‌سازی می‌كردند و اگر در نظم و انضباط سخت‌گیری می‌كردند در مسائل تربیتی اما بسیار باز برخورد می‌كردند. به عنوان مثال اگر افراد نزدیك ایشان مسائل شرعی را رعایت نمی‌كردند، ایشان حتی به اشاره هم تذكر نمی‌دادند و درباره تقصیر شرعی دیگران، با گذشت برخورد می‌كردند، هرچند خودشان بسیار مقید بودند.

اگر ترك واجب یا مستحبی از اعضای خانواده می‌دیدند، چه برخوردی می‌كردند؟

به ندرت می‌شد كه مستقیم تذكر دهند و حتی در مواردی، سال‌ها یك مساله‌ای رخ می‌داد و ایشان به‌رغم مخالفت و نگاه انتقادی، حتی به اشاره‌ای هم مخالفت خود را نشان نمی‌داد.

شما و خواهر و برادرها كجا تحصیل كردید و نوع نگاه ابوی به تحصیل شما چگونه بود؟

ایشان در حین اعتقاد به طلبگی معتقد بود كه یك طلبه موفق باید سه ركن اساسی داشته باشد. اول آنكه تقوا داشته باشد اهل دنیا نباشد و روحانی شدن را برای امور دنیایی نخواهد. دوم آنكه معتقد بود كه روحانی باید مسلط به علوم دینی باشد. به عنوان ركن سوم هم ایشان معتقد بود كه یك طلبه باید به علوم روز و علوم سرنوشت‌ساز در دنیای امروز آگاه باشد. برای همین هم در مدرسه حقانی، زبان انگلیسی و فلسفه غرب و جامعه‌شناسی و رواشناسی و اقتصاد و... تدریس می‌شد.

 

ما هم وقتی صحبت از طلبگی می‌كردیم ایشان به ما می‌گفت كه اگر می‌خواهی موفق باشی اول به دانشگاه برو و بعد تحصیلات حوزوی را ادامه بده. من به دانشگاه صنعتی شریف رفتم و مهندسی مكانیك می‌خواندم. چند بار كه به دلایلی می‌خواستم از دانشگاه بیرون بیایم ایشان مخالفت كردند و تاكید داشتند كه درس حوزوی را بعد از دانشگاه آغاز كن. آقای بهشتی هم در این زمینه كاملا با پدر ما هم‌نظر بود و همین توصیه را داشت.

چرا پدر شما به رغم دریافت مقام اجتهاد، در مدرسه دروسی مانند «گلستان سعدی» را تدریس می‌كردند؟

می‌دانید كه تدریس «گلستان» مشكل است و ایشان درس‌هایی را كه معلم نداشت، خودش درس می‌داد.

ایده تدریس دروس غیرمتعارف و خاص در مدرسه، ایده پدر بود یا آقای بهشتی؟

دقیقا نمی‌دانم. ولی هر دو در این ایده كه روحانی بدون آشنایی با علوم روز امكان خدمت ندارد، اتفاق‌نظر داشتند. البته مرحوم آقای بهشتی چون رابطه بیشتری با خارج از كشور ودانشگاه داشتند، در علوم روز آشنایی بیشتری داشتند و پدر ما در این زمینه از آشنایی‌های آقای بهشتی استفاده می‌كردند.

آیا خود پدر هم از علوم جدید آگاهی مناسبی داشتند؟

بله، مطالعه داشتند و حتی رابطه خوبی با برخی روشنفكران دانشگاهی داشتند كه در آن زمان نه معمول بود و نه مقبول. مثلا پدر ما از مباحثات خود با جلال‌آل‌احمد برای ما نقل می‌كرد. از طریق آقای بهشتی هم با برخی چهره‌های دیگر دانشگاهی و روشنفكری در ارتباط بودند.

ارتباط ایشان با نیروهای ملی و نهضت آزادی چگونه بود؟

رابطه‌هایی بود اگرچه رفت‌وآمدها زیاد نبود. اما پدر ما از دو نفر افراد قدیمی نهضت بسیار تعریف می‌كردند كه اول مرحوم دكتر سحابی بود و بعد هم آقای بازرگان. خیلی از تدین آنها تعریف می‌كردند و البته از برخی نیروهای خارج از كشور نهضت و تدین آنها هم تعریف می‌كردند. به مرحوم سحابی، علامه طباطبایی هم كه پدربزرگ ما بود علاقه بسیاری داشت. بعد از فوت علامه طباطبایی هم كه من دفترچه تلفن ایشان را دیدم، تعداد بسیار كمی اسم و تلفن در آن بود كه یكی از آنها هم نام دكتر سحابی بود.

دیدگاه ایشان درخصوص بینش دینی نیروهایی مثل بازرگان و سحابی یا شریعتی چگونه بود؟

در آن زمان دو دیدگاه درباره روشنفكری دینی وجود داشت. یك دیدگاه خصوصا درمقابل مرحوم شریعتی موضع داشت و یك دیدگاه دیگر به دنبال همگرایی بود و به‌رغم برخی اختلاف‌نظرها، معتقد بود كه این افراد چهره‌های صادق و لایقی هستند كه در جهت همگرایی با آنها باید حداكثر تلاش را كرد. آنها را رقیب نمی‌دید بلكه همراه می‌دید. اما در مقابل عده‌ای از واگرایی حمایت می‌كردند و از برخورد دفعی دفاع می‌كردند و حتی برخی از آنها، شریعتی را مرتد می‌دانستند. این دو تفكر، هر دو در مدرسه حقانی وجود داشت. پدر ما و مرحوم بهشتی طرفدار همگرایی بودند و به روشنفكری دینی به مثابه یك رقیب یا دشمن نگاه نمی‌كردند. 

آقای بهشتی به صراحت و شفافیت در برابر دیدگاه آقای مصباح در مدرسه، سخنرانی كردند. آیا آقای قدوسی هم همین صراحت را داشتند؟ چون كمتر در جلسات عمومی مانند آقای بهشتی صحبت می‌كردند.

پدر ما و آقای بهشتی در یك جبهه بودند و مخالف برخورد حذفی شریعتی بودند.

آیا داخل خانه كتاب‌های شریعتی خوانده می‌شد؟

بله، حتی برادر ما كه شهید شد با شدت بیشتری طرفدار شریعتی بود و با پدر ما و مرحوم علامه طباطبایی كه پدربزرگ مادری ما بود، بحث‌های زیادی درباره شریعتی می‌كرد و حتی این بحث‌ها گاهی ساعت‌ها طول می‌كشید. كسی به برادر ما نمی‌گفت كه چرا این كتاب‌ها را می‌خوانی. بحث می‌شد و اگر مخالفتی هم با بخشی از صحبت‌های شریعتی داشتند، در بحث مطرح می‌كردند.

آیا مباحثه‌ها به مجادله هم می‌كشید؟
به هیچ وجه. مرحوم علامه طباطبایی به‌رغم آنكه نسبت به پدر انتقاد بیشتری از شریعتی داشتند، اما بسیار اخلاقی‌تر برخورد می‌كردند. شاید حتی برادر ما كه طرفدار شریعتی بود، برخورد تندی هم می‌كرد اما آنها با سعه‌صدر و بزرگواری تحمل می‌كردند و من یك بار ندیدم كه كلمه تندی بگویند یا صدای ایشان بالا برود.

آیا شاهد مباحثه‌های پدر با آقای مصباح بر سر شریعتی بودید؟

بله، در برخی از این جلسات بحث كه در خانه ما برگزار می‌شد، شاهد بحث آنها بودم. بسیار تلاش شد تا به وحدت رویه برسند اما گفت‌وگوهای آنها به نتیجه نرسید و آنها طرفدار اقداماتی بودند كه اكثریت مدرسه موافق نبود و بنابراین، مدرسه را ترك كردند و رفتند.

برخورد طرفین در آن جلسات را به یاد دارید؟

به یاد دارم كه آقای بهشتی با سعه‌صدر برخورد می‌كردند و هیچگاه از مدار آرامش خارج نمی‌شدند.

آقای مصباح چه‌طور؟

آنچه كه من به یاد دارم همان بود. 

آیا علاوه بر موضوع شریعتی در اداره مدرسه هم اختلاف‌نظری داشتند؟

اگر اختلافی هم بود در این موضوع خاص، یعنی شریعتی به درجه حادی رسیده و متمركز شده بود. اما آنها علاوه بر شریعتی نسبت به روحانیونی كه با شریعتی ضدیت نمی‌كردند هم انتقاد داشتند و مثلا چون مرحوم آیت‌الله مشكینی در مقایسه با پدر ما و آقای بهشتی حتی نگاه مثبت‌تری نسبت به شریعتی داشت، این آقایان با ایشان هم اختلاف جدی داشتند و این اختلاف تبدیل به یك مساله شده بود.

نوع نگاه ابوی شما نسبت به مبارزه مسلحانه و مجاهدین چگونه بود؟

پدر ما از بنیانگذاران اولیه سازمان به‌خصوص مرحوم حنیف‌نژاد به نیكی یاد می‌كرد و در جهات اخلاقی و روحی به آنها علاقمند بود و حتی در درس‌های اخلاق خود از آنها یاد می‌كرد و می‌گفت كه آنها با اخلاص از دنیای خود گذشتند و نه از مبارزه غافل ماندند و نه تقوای خود را از دست دادند. پدر ما علاقه وافری به مرحوم حنیف‌نژاد داشت و به همین دلیل، برای ما در خانواده، حنیف‌نژاد تبدیل به یك «اسوه» شده بود. این حالت تا آستانه پیروزی انقلاب وجود داشت. تا اینكه در آستانه انقلاب، آقای هاشمی از اختلافات مجاهدین با روحانیون و نیروهای مذهبی در زندان تعریف كرد و موضع پدر ما نسبت به آنها كمی تغییر كرد. 

بعد از انقلاب، پدر شما به دعوت امام دادستانی كل كشور را پذیرفت و از مدیریت مدرسه حقانی فاصله گرفت. چگونه پدر شما توانست مدرسه حقانی را پس از 12 سال مدیریت رها كند و آن بنا را نیمه‌كاره به دیگران بسپارد. آیا به راحتی این اتفاق افتاد؟

فضای آن موقع متفاوت بود. همه می‌خواستند كمك كنند و از طرف دیگر تصور عمومی از مدیریت ایشان، تقاضاها را برای حضور ایشان در سطوح مدیریتی بالا می‌برد و واقعا مدیریت ایشان در آن شرایط به هم ریخته و بی‌نظم، بدلی نمی‌توانست داشته باشد. علاوه بر این آقای قدوسی شاگردان تربیت شده‌ای داشت كه می‌توانست از آنها استفاده كند و این امكان هم در آن زمان نظیری نداشت.

آیا آقای قدوسی در مدرسه حقانی این ایده را داشتند كه به زودی انقلاب می‌شود و ما برای مدیریت‌ها در یك حكومت اسلامی باید كادرسازی كنیم؟

حداقل از سال 50 به بعد ایشان براین مساله تصریح داشتند و می‌گفتند كه جامعه ما در آینده دچار درگیری‌هایی خواهد شد و تاكید داشتند كه از حیث روحانیت اداره كننده جامعه ما در ضعف و كمبود هستیم و بنابراین دنبال تاثیرگذاشتن بر آینده حوزه‌ها بودند. با این حال ایشان نمی‌گفت كه كادرهای مدرسه حقانی در آینده حتما مدیران حكومتی می‌شوند. ایده ایشان، اصلاح حوزه بود.

آیا پدر شما به هر حال چنین ایده‌ای را داشتند كه در یك حكومت اسلامی، روحانیت تربیت شده، در مصدر امور اداری و اجرایی بنشینند؟
این ایده پیش از انقلاب چندان مطرح نبود. بین این حالت كه روحانیت فقط در حوزه باشد و كاری با امور اجتماع نداشته باشد و این حالت كه روحانیت در مصدر همه امور حكومتی بنشیند، یك راه سومی هم متصور است و آن اینكه روحانیت برای جامعه الگو و راهنما باشد و با این حال مستقیما اداره جامعه را در دست نداشته باشد.

بعد از انقلاب چه‌طور؟ آیا ایشان مثلا مخالف رئیس‌جمهور شدن یك روحانی بودند؟

اصلا وقتی ریاست جمهوری آقای بهشتی مطرح شد و مطابق روایت پدر ما، آقای بهشتی هم راغب بود به كاندیداتوری برای ریاست جمهوری، پدر ما مخالف سرسخت بود. با اینكه به آقای بهشتی بسیار علاقمند بود و رابطه‌شان بسیار خاص بود، به صراحت به آقای بهشتی گفته بود كه كاندیدای ریاست جمهوری نشود و یادم هست كه پدرم می‌گفت: آقای بهشتی خیلی یكه خوردند از این نظر مخالف من.

نوع نگاه آقای قدوسی به مجاهدین و برخورد با آنها بعد از انقلاب چگونه بود؟

در برابر برخی افراد كه طرفدار برخورد تند با مجاهدین بودند، ایشان با برخورد تند چندان موافق نبود. ایشان به گذاشتن یك سری چارچوب‌های قانونی معتقد بود و مثلا نمی‌پذیرفت كه بچه‌های مجاهدین برای خودشان ساختمان مصادره كنند و در آنجا ساكن باشند. اما معتقد نبود كه كاری كنیم تا كار به یك برخورد تند بكشد.

پدر شما در مدرسه حقانی خیلی طرفدار نظم بود. با بی‌نظمی بعد از انقلاب در دادگاه‌ها و محاكم قضایی و بازداشتگاهها چگونه كنار می‌آمد؟

رفتار ایشان نظم‌دهنده بود و تا جایی كه می‌شد نگاه انسانی و عطوفت خود را لحاظ می‌كرد. خیلی موارد پیش می‌آمد كه اموال خانواده‌های طاغوتی مصادره می‌شد یا مشكلی برای آنها پیش می‌آمد و آنها مراجعه می‌كردند به دادستانی‌های انقلاب، ایشان خیلی مقید بودند كه با تندروی با آنها برخورد نشود. برای همین هم در همان زمان به دلیل مخالفت ایشان با مصادره‌ها و اعدام‌ها، طیف وسیعی در مخالفت با ایشان تشكیل شد و كار به اعتصاب در زندان اوین كشید. جالب است كه روزنامه‌ها شروع به افشاگری علیه دادستان كل انقلاب كردند و حتی روزنامه جمهوری اسلامی كه به نوعی به آقای بهشتی منتسب بود هم در صفحه اول نوشت: «اسناد سوءاستفاده دادستان كل انقلاب»

این اسناد چه بود؟

تا جایی كه یادم می‌آید از این قرار بود: مثلا برگرداندن یك مصادره، كمك به هزینه‌های روزمره یك خانواده طاغوتی و مانند آن. اینها شده بود اسناد سوءاستفاده پدر ما.

واكنش آقای قدوسی چگونه بود؟
بی‌خیال بودند. منتها به یك جایی كه رسید ایشان چند بار خدمت امام رفت كه استعفا بدهد اما امام قبول نكردند. ایشان یك‌سری تقیدات دینی داشتند كه می‌گفتند اینها دیگر قابل اجرا و كنترل نیست. نمی‌خواست زیردست ایشان یك نفر یك سیلی نابحق بخورد. یكی از شاگردان ایشان در یكی از شهرها در یك بازجویی برخورد تندی انجام داده بود كه به گوش ایشان رسید و ایشان هم عذر او را خواستند. 

یكی از نكاتی هم كه امروز درباره آقای قدوسی مطرح می‌شود به همین موضوع بازمی‌گردد. برخی از شاگردان آقای قدوسی با عنوان محفل حقانی عمل می‌كنند و برخی رفتارهای آنها در سال‌های گذشته شبهاتی را به وجود آورده و این شبهات وقتی دامن آقای قدوسی را می‌گیرد كه برخی می‌گویند ورود بسیاری از این شاگردان به دستگاه‌های قضایی و امنیتی از طریق آقای قدوسی صورت گرفته است.
به نكته مهمی اشاره كردید و خوب است كه من در همینجا توضیح كاملی درباره این شبهه بدهم چون این سوال را خیلی‌ها از من می‌پرسند. امروز سوالاتی درباره مدرسه حقانی برای نسل جدید مطرح شده و برخی جوان‌ها می‌گویند كه این همه زحمت آقای قدوسی برای چه بوده است. در میان شاگردان آقای قدوسی چند حلقه متفاوت وجود دارد. یك حلقه وارد كارهای اجرایی شدند ولی حلقه دیگری هم وجود دارند كه در قم هستند و چندان صحبتی از آنها نمی‌شود و جلوه روحی و اخلاقی شهید قدوسی هم بیشتر در این حلقه متبلور است. این حلقه اخلاقی بعد از شهیدقدوسی به حلقه عرفانی آقای طباطبایی و آقای پهلواانی (سعادت‌پرور) پیوستند و تا زمان فوت آقای پهلوانی با ایشان همراه بودند. 

در این حلقه به چه كسانی می‌توانید اشاره كنید؟

مثلاً به آقای طباطبایی (مدیر مدرسه شهیدین) و آقای ایوبی و آقای مویدی و مجاهدی می‌توانم اشاره كنم.

كسانی كه با آقای قدوسی وارد كارهای اجرایی شدند چطور؟
آنها طبیعتاً شاید از ایشان در مصدر كار تعالیمی گرفته باشند اما از آن زمان 27 سال می‌گذرد و در این مدت آنها چه درست و چه غلط طبق نظرات خودشان عمل كرده‌اند و نباید كارنامه آنها را با كارنامه آقای قدوسی پیوند زد. این تعالیم شهیدقدوسی نیست كه در این 27 سال به آن عمل شده باشد. آنها به نسخه‌هایی كه می‌خواسته‌اند عمل كرده‌اند و این را نمی‌توان به پای شهیدقدوسی نوشت.

افرادی كه به حلقه طلاب حقانی معروف هستند، «دفتر فرهنگی شهید قدوسی» را هم دارند. آیا شما تاكنون اعتراضی به استفاده آنها از نام شهیدقدوسی نداشته‌اید؟

بالاخره مسئولیت كارهای آنها با خودشان است و خودشان هم نمی‌گویند كه در مسیر شهیدقدوسی حركت می‌كنند. برای تشكیل این دفتر هم از ما اجازه‌ای نگرفته‌اند و لازم هم نبوده كه مجوز بگیرند. نام شهیدقدوسی در انحصار ما نیست. اما قضاوت درباره تطابق با عملكرد شهیدقدوسی برعهده دیگران است و كسی نمی‌تواند بگوید اقداماتی اگر در این 30 سال انجام شده برمبنای نظر شهید قدوسی بوده است. 

البته گویا مادر شما هم یك بار نامه‌ای اعتراضی درباره سوء‌استفاده از نام شهیدقدوسی منتشر كردند. این نامه خطاب به چه كسی بود؟

خطاب به آقای هاشمی‌شاهرودی بود. در آن نامه اشاره شده بود كه شهیدقدوسی و شهید بهشتی نظرات خاصی داشته‌اند و از علو خاصی برخوردار بوده‌اند كه امروز نمی‌توان از آن استفاده كرد و مثلاً وضعیت قوه قضائیه یا دولت را چه خوب و چه بد، به نام ایشان پیوند زد و نمی‌توان گفت كه آنچه امروز انجام می‌شود – چه خوب و چه بد – همان چیزی است كه آقای قدوسی یا بهشتی می‌خواسته‌اند. هر كسی آقای قدوسی را بشناسد می‌داند كه ایشان طرفدار تزكیه‌ای بودند كه با این وضعیت فعلی ما به هیچ‌وجه سازگار نیست. بنابراین وقتی نام آنها را بر یك اداره یا مجتمع قضایی بگذاریم شاید این معنا متبادر شود كه امروز در مسیر آنها قدم گذاشته می‌شود و آنها برای رسیدن به چنین وضعیتی كه ما داریم، شهید شده‌اند.

 

مادر ما در یك نامه‌ای به ریاست قوه قضائیه، آقای شاهرودی، از ایشان تشكر كردند كه برای اولین بار نقائص كار قوه قضائیه را ایشان پذیرفته و می‌گویند كه یك ویرانه‌ای را تحویل گرفته‌اند. چون این انتقاد آقای شاهرودی از قوه قضائیه بی‌سابقه بود و قبلاً همه تعریف می‌كردند. مادر ما در این نامه ضمن تشكر، خواسته بودند كه عكس و تصویر و نام شهیدقدوسی و بهشتی را بردارند چون هر كسی كه با آنها آشنایی داشته باشد و ذره‌ای از حالات آنها را بداند، آگاه است كه آنها طالب وضعیت بسیار بالاتری بودند و اگر در آن زمان خطایی بسیار كمتر از آنچه امروز رخ می‌دهد، رخ می‌داد، برخوردهای تند می‌كردند. بنابراین خواسته بودند كه این مرز و خط را بین شهدای ما و وضعیت موجود بكشند. 

واكنش‌ها به این نامه چه بود؟
اعتراض. اعتراض خیلی شدیدی كردند و گفتند كه شما آب به آسیاب دشمن ریخته‌اید و این مصلحت نیست.

جواب شما چه بود؟

گفتیم كه ما مصلحت‌سنجی را از پدران و بزرگان‌مان نیاموخته‌ایم و برعكس آموخته‌ایم كه ارزش‌ها را فدای مصلحت‌ها نكنیم و پای ارزش‌های‌مان بایستیم حتی اگر حكومت از بین برود. بالاخره مادر ما دنبال استفاده سیاسی با این كار نبود و مشخص بود كه این نامه فقط به خاطر دلسوزی و حفظ برخی ارزش‌ها انجام می‌شود.

احمدی‌نژاد دفتر مان را گرفت

بنیاد فرهنگی شهید قدوسی را با چه هدف و چه زمانی تاسیس كردید؟
بنیاد فرهنگی از سال 72 تاسیس شد و 74 ثبت رسمی شد.

هیات امنای آن چه افرادی بودند؟

نظارت نهایی با آیت‌الله طباطبایی بوده است و البته آیت‌الله العظمی بهجت هم طبق اساسنامه یك نظارت عالیه داشته‌اند. مطابق وصیت‌نامه پدر ما، آقای طباطبایی و بهجت وصی ایشان به حساب می‌آمده‌اند.

اهداف این بنیاد چه بوده است؟

شهید قدوسی مسیری را آغاز كرد كه جای توجه بیشتر داشت و باید روی آن برنامه‌ریزی می‌شد. افرادی كه به ایشان منتسب بودند باید این كار را می‌كردند كه نكردند. بنابراین در سال 72 بود كه این بنیاد تشكیل شد. «مدرسه مبانی استنباط»‌در قم كه كار تحقیقاتی و نظریه‌پردازی و كار آموزشی انجام می‌دهد با هدایت این بنیاد تشكیل شده است.

علاوه بر این گویا «باشگاه اندیشه» هم در ذیل همین بنیاد به فعالیت مشغول است.

بله، الگوی باشگاه اندیشه هم به كاری برمی‌گردد كه علامه طباطبایی در «اصول فلسفه و روش رئالیسم» انجام دادند. ایشان یك كار حلقه‌ای روی نظریات جدید و تطبیق آنها روی نظریات اسلامی و استنتاج نظریات جدید انجام دادند. در سال 76 این كار در قالب یك پایانه فكری در تهران انجام شد و باشگاه اندیشه شكل گرفت. در این پایانه مباحث اجتماعی و تضارب اندیشه به صورت سالم انجام می‌شد و محل حضور اندیشه‌های مختلف بود تا در اثر آن، موجی از نظریات نو حاصل شود.

 

معتقد بودیم كه مطابق مكتب امام صادق حتی اگر فردی ملحد هم بود باید بتواند در این باشگاه حضور پیدا كند فقط به آن شرط كه صرفا به دنبال عرضه اندیشه‌اش باشد و كار سیاسی نكند. اما زمانی كه آقای احمدی‌نژاد شهردار شدند در سال 1383، دفتر ما را كه شهرداری به ما داده بود، بازپس گرفتند. البته مساله ما با شهرداری نبود و مخالفان ما طیف وسیعی بودند كه به شهرداری فشار می‌آوردند تا آن دفتر را از ما بگیرد. بعد هم آقای خاتمی پولی دادند كه دفتر جدیدی تهیه شد.



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
رئیس مركز اسناد انقلاب اسلامی در دانشگاه صنعتی امیركبیر گفت:‌ اگر روزی دستم می‌رسید و این قدرت را داشتم پرونده قتل‌های زنجیرهای را باز می‌كردم و ریشه‌های این قضیه را بیرون می‌كشیدم.

به گزارش فارس روح‌الله حسینیان رئیس مركز اسناد انقلاب اسلامی كه عصر امروز در آمفی‌تئاتر مركزی دانشگاه صنعتی امیركبیر و در جمع دانشجویان این دانشگاه با موضوع آفت‌های انقلاب اسلامی سخن می‌گفت، در پاسخ به این سؤال كه مسئولان انقلاب اسلامی چه مقدار دچار دنیاگرایی شدند اظهار داشت: در یك برهه‌ای از زمان متأسفانه یك مانور تجملات در كشور ایجاد شد كه در آن زمان مقام معظم رهبری نسبت به این مسئله هشدار دادند. 

وی با بیان اینكه ساده‌زیستی مسئولان و رهبران انقلاب از عوامل بسیار مؤثر در پیروزی انقلاب بود خاطرنشان كرد: مردم پابرهنه و مستضعف براین اساس به انقلاب اعتماد كردند و وارد میدان فداكاری شدند و در سوم تیر 84 هم با این كار عملی جلوی این حركت و سرعت آن را گرفتند. 

یكی از دانشجویان نظر حسینیان راجع‌ به پوستر تبلیغاتی این نشست را پرسید كه وی در پاسخ گفت: ما جزو مخالفین اینهایی هستیم كه عكس‌شان در پوستر آمده است در دوم خرداد هم همه درگیری‌های ما با اینها، پشتوانه‌هایشان بود كه عكس ایشان را نكشیده‌اند.

دانشجوی دیگری خواستار تشریح كامل قضیه قتل‌های زنجیره‌ای از سوی حسینیان شد كه در پاسخ شنید: در آن زمان چند قتل پشت‌سر هم به‌وقوع پیوست كه در زمان حاكمیت دوم خردادیها برای ما امر عجیبی بود و تحلیل‌مان این بود كه سازمان منافقین برای بدنام كردن نظام این كار را كرده است ولی بعد فضایی بوجود آمد كه جریان دوم خرداد شروع كرد این قتل‌ها را به گردن جناح رقیب بیندازد و آقای سروش در آن زمان در مقاله‌ و سخنرانی‌هایی علت این قتل‌ها را علت ایدئولوژیك عنوان كرد. عده‌ای هم وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی را متهم كردند. 

حسینیان با بیان اینكه من قبل از آن دوران قائم مقام دادستان انقلاب در وزارت اطلاعات بودم و به همین خاطر با بدنه وزارت ارتباط داشتم اظهار داشت: بعد از تحقیقات و به دست‌ آوردن اطلاعات متوجه شدم كه عامل اصلی این قتل‌ها آقای كاظمی معروف به «موسوی» از جریان دوم خرداد بود.

وی با بیان اینكه یكی از مقام های اجرایی كشور در دیداری كه از وزارت اطلاعات داشت گفته بود كه آقای موسوی از ذخایر ما در وزارت اطلاعات هستند اضافه كرد: این آقای موسوی برنامه‌ریز و هدایت‌‌گر بوده است. 

رئیس مركز اسناد انقلاب اسلامی با بیان اینكه برنامه‌ریزی‌ قتل‌ها توسط كسانی كه مورد اعتماد جناح دوم خرداد بود بسیار سؤال‌برانگیز بود افزود: بعداز پیگیری‌ها معلوم شد جریان حساب‌شده‌ای پشت این قضیه است كه به دنبال نابود كردن وزارت اطلاعات بوده است چرا كه آقای دُری‌ نجف‌آبادی را وادار به استعفا كردند. 

وی با بیان اینكه آنها به دنبال بازداشت 50 مدیركل كارآزموده و متدین وزارت اطلاعات بودند اظهار داشت:‌ در آن زمان شایعات غیراخلاقی برای این افراد درست كردند و اعتراض اول من در آن شرایط به بازجوها بود چرا كه معتقدم بودم پرونده باید دست افراد بی‌طرفی باشد.

حسینیان در ادامه به سخنرانی خود در مشهد و تشریح سابقه بازجوها، سابقه برنامه‌ریزی‌ها، ملاقات با نیازی و... اشاره و اضافه كرد: من در آن زمان نمی‌خواستم تا صحبت‌هایم منتشر شود اما حكمت الهی بر این تعلق گرفت كه صحبت‌هایم منتشر شود و مدتی نگذشته بود كه آقایان به برخی از حرف‌های بنده رسیدند و قبول كردند كه بازجوها پرونده را منحرف كرده‌‌‌اند. 

وی به پیغام یكی از مقام های اجرایی كشور از طریق وزیر اطلاعات مبنی بر سكوت خودش اشاره كرد و گفت: من در جواب به آنها گفتم كه به دنبال جنجال و تشنج نیستم اما شما نمی‌توانید دوستانتان را كنترل كنید و همین هم شد و شروع كردند به متهم كردن افراد بی‌گناه و حتی به من اتهام دادند كه فتوای قتل صادر كرده‌ام.

حسینیان با بیان اینكه پس از رسیدگی‌های ابتدایی توسط گروه بازجوهای جدید مشخص شد كه سعید امامی و برخی دوستان بی‌گناه كه مورد اتهام واقع شده بودند هیچ نقشی در قتل‌های زنجیره‌ای نداشتند افزود: آنها پرونده را تكمیل كردند و كیفرخواست هم علیه رقبای موسوی و دیگر عوامل اجرایی صادر شد. 

وی افزود: در آن زمان اطلاعاتی به دست آوردیم كه روزنامه‌های زنجیره‌ای در یك جلسه‌ای به این نتیجه رسیدند كه اعلام كنند صاحبان فتوای قتل برای محفوظ شدن خودشان عامل واسطه بین خود و اجراكنندگان قتل یعنی سعید امامی را كشته‌‌اند به‌ همین خاطر تصمیم گرفتم تا بازی آنها را برهم بزنم و با حضور در مراسم ختم سعید امامی نقشه اصلی آنها تحت‌الشعاع تخریب من قرار گرفت.

یكی از دانشجویان با بیان اینكه در شرایط فعلی تمام قوا از یك جناح هستند خطاب به حسینیان گفت، چرا این پرونده اكنون در دادگاه صالحه رسیدگی نمی‌شود كه حسینیان در پاسخ اظهار داشت: آنها مدعی هستند كه پرونده را رسیدگی كردند و كسی‌كه فرمانده بوده و كسانی‌كه مجری بوده‌اند محاكمه شده‌اند اما اگر روزی دستم می‌رسید و این قدرت را داشتم این پرونده را باز می‌كردم و ریشه‌های این قضیه را بیرون می‌كشیدم.


تاريخ : پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
يک دريا دوغ


سيد اميرحسين مهدوي



سنتي يا مدرن؟ امريکايي يا ايراني؟ هفتاد و ششي يا هشتاد و چهاري؟ استراتژي اصلاح طلبان براي حضور در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري هنوز مشخص نيست. تجربه تجميع قوا و حمايت جانانه از يک نامزد، شيريني دوم خرداد و فرجام رقابت سه کانديداي اصلاح طلب، تلخکامي بيست و هفتم خرداد را رقم زد.با وجود اين سابقه و همچنين پشت سر گذاشتن دو آزمون و تشتت در انتخابات شوراي دوم و مجلس هشتم به نظر مي رسد جايي براي بحث اتحاد يا رقابت دروني در جبهه اصلاحات باقي نمانده باشد. اما اين صورت بديهي در ذات خود به غايت پيچيده است. ماهيت انتخابات رياست جمهوري و سوداي نفر دوم کشور شدن مي تواند به رغم اعتقاد همه گروه هاي دوم خردادي به وضعيت صعب پيروزي و لزوم بسيج همه امکانات مادي و انساني در حمايت از يک نامزد، به تفرقه بينجامد. اما چرا؟

1- دم دست ترين استناد گرايش به تفرق، انتخابات نهم رياست جمهوري بود. در ميداني که يک رئيس جمهور، يک رئيس مجلس، دو وزير، يک معاون رئيس جمهور و فرمانده ناجا رقابت مي کردند، کم شانس ترين نامزد پيروز شد. سوابق انقلابي و مديريتي محمود احمدي نژاد باعث شد شخصيت هاي درجه دو و سه نيز در هر دو اردوگاه اصولگرايان و اصلاح طلبان سوداي رياست جمهوري در سر بپرورانند. تحصيل مقام دوم کشور پس از رهبري آنقدر وسوسه کننده هست که همه خود را با احمدي نژاد 84 قياس کنند و شانس خود را با تئوري يک کاسه ماست و يک دريا دوغ بيازمايند. آيا اين بار هم نفع جمعي پاي خودخواهي ذبح خواهد شد؟

2- در صورت عدم حضور سيدمحمد خاتمي به عنوان تنها نامزدي که قادر است گزينه هاي موجود را از حضور در صحنه منصرف سازد نزاع بر سر رسيدن به «اصلح» دست انداز اصلي حرکت اصلاح طلبان خواهد بود چرا که شاخص هاي مورد نياز براي نامزدي به صورتي تقريباً متقارن بين ديگر نامزدها به نسبت مساوي تقسيم خواهد شد. حزب اعتدال و توسعه از سوابق استراتژيک شيخ حسن روحاني در جنگ و پس از آن خواهد گفت، توان بي بديل دکتر سيدمحمدرضا خاتمي در جذب آرا، فن بيان و مومن بودن وي به آرمان هاي اصلاح طلبي از طرف اصلاح طلبان پيشرو يادآوري خواهد شد، تکنوکرات ها مديريت کم نظير و توان کارشناسي دکتر محمدعلي نجفي را به رخ خواهند کشيد و اعضاي حزب اعتماد ملي ايستادگي هاي سياسي و پنج ميليون راي سال 84 شيخ مهدي کروبي را بازگو خواهند کرد. به اين فهرست مي توان بخت نزديکي محمدرضا عارف با رئيس جمهور سابق و گرايش رگه يي باريک از جبهه اصلاحات به محمدباقر قاليباف را افزود. عدم چيرگي محسوس هيچ کدام از اين چهره ها در مراحل قبل از مراجعه به آراي عمومي به معضلي غامض بدل خواهد شد. چه نه همانند ايالات متحده مي توان در مکانيسمي دقيق و قابل شمارش به وزن کشي نامزدها در داخل کارزار انتخاباتي اصلاحات پرداخت و نه مي توان با قاطعيت، برتري هر کدام از اين نامزدها را به اثبات رساند.

3- دو گونه ائتلاف براي گروه هاي يک جبهه سياسي قابل تصور است. شکل اول ائتلاف گروه هاي خط امام در انتخابات مجلس پنجم و رياست جمهوري 76 است که بعدها سعي شد در قالب شوراي هماهنگي گروه هاي اصلاح طلب تداوم پيدا کند. در اين صورت، گروه ها با برگزيدن نمايندگاني براي عضويت در شوراي هماهنگي به ائتلاف «همه با هم» دست مي يابند و همگي با تمکين صددرصدي براي اجراي مصوبات شورا بسيج مي شوند. ايراد بزرگ اين شکل ائتلاف عدم درک مشترک گروه ها از چگالي سياسي يکديگر است. به همين دليل در سال هاي اصلاحات به کرات شاهد بوديم گروه هاي چند نفره - چه بسا يک نفره - و کم سابقه سياسي به علت دست نيافتن سهمي معادل حزب سراسري جبهه مشارکت ايران اسلامي قاعده بازي را بر هم زده و به چارچوب هاي ائتلاف تن نداده اند. ديگر قالب ائتلاف در تجربه انتخابات اخير آزموده شد. ائتلاف حول يک محور که اين بار سيدمحمد خاتمي بود. در اين حالت رئيس ائتلاف با پيش فرض پذيرش محوريت اش از سوي ارکان همه تشکل هاي عضو ائتلاف، از بين اعضاي گروه ها دست به گزينش زده و کساني که با آنها راحت تر است را براي همکاري بر مي گزيند. در اين حالت انگيزه تحرک در بين گروه ها کم شده و عرق تشکيلاتي کم رنگ مي شود. به رغم توافق همه گروه ها در محوريت خاتمي اما تجربه انتخابات مجلس هشتم اين نوع ائتلاف را با اما و اگرهاي درون جبهه اصلاحات روبه رو ساخت که بازخواني آن براي ائتلاف دوباره ضروري است. منبع اعتماد



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
  دوره هفتم  
دوره ششم  
دوره پنجم  
دوره چهارم  
دوره سوم  
دوره دوم  
دوره اول  
--------------------------------------------------------------------------------
نمايندگان مجلس شورای اسلامی در دوره هفتم 
--------------------------------------------------------------------------------
استان آذربايجان شرقي
 
 
۴۵.۲۷  درصد مشاركت :  
 ۱۲۰۸۷۳۰  آراء ماخوذه :  
 ۲۶۷۰۰۶۲  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
ولی اللهدینی 
 اهروهریس 
 
طاهرآقابرزگر تیكمه‌دانش 
 بستان‌آباد 
 
رسولصدیقی بنابی 
 بناب 
 
اكبراعلمی 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
اسماعیلجبارزاده 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
سیدمحمدرضامیرتاج‌الدینی 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
محمدحسینفرهنگی 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
عشرتشایق 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
رضارحمانی 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
امیرصنعتی مهربانی 
 سراب و مهربان 
 
كریمغیاثی مرادی 
 شبستر 
 
سیدمصطفیسیدهاشمی 
 مراغه وعجب شیر 
 
سلمانخدادادی 
 ملکان 
 
سیدبهلولحسینی 
 میانه 
 
سیدحسینهاشمی 
 میانه 
 
غفاراسماعیلی 
 هشترود، چاراويماق و سهندآباد 
 
گل‌محمدالیاسی 
 ورزقان و خاروانا 
 
ارسلانفتحی‌پور 
 کلبیر وبخش هوراند 
 
 
 
   استان آذربايجان غربي
 
 
۴۲.۳۵  درصد مشاركت :  
 ۸۰۸۸۹۱  آراء ماخوذه :  
 ۱۹۱۰۱۹۸  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
عابدفتاحی 
 ارومیه 
 
محمدعباسپور 
 ارومیه 
 
جوادجهانگیرزاده 
 ارومیه 
 
انورحبیب‌زاده بوكانی 
 بوکان 
 
محمدكریمیان 
 پیرانشهروسردشت 
 
هاشمحجازی‌فر 
 خوی 
 
علی‌اكبرآقایی مغانجوقی 
 سلماس 
 
سلیمانجعفرزاده 
 ماکو،چالدران، پلدشت و شوط 
 
جعفرآئین پرست 
 مهاباد 
 
اسداللهتابع 
 میاندوآب، شاهین دژ وتکاب 
 
جهانبخشمحبی‌نیا 
 میاندوآب، شاهین دژ وتکاب 
 
رسولپورزمان 
 نقده،اشنویه 
 
 
 
   استان اردبيل
 
 
۵۵.۴۳  درصد مشاركت :  
 ۴۹۷۶۰۱  آراء ماخوذه :  
 ۸۹۷۶۷۷  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
نورالدینپیرمؤذن 
 اردیبل ، نمین ونیر 
 
حسننوعی‌اقدم 
 اردیبل ، نمین ونیر 
 
ولیآذروش 
 اردیبل ، نمین ونیر 
 
سلیمانفهیمی گیگلو 
 پارس آباد ،بیله سوار 
 
مهرانگیزمروتی 
 خلخال وکوثر 
 
ناصرنصیری 
 گرمي و دشت مغان 
 
ولیملكی 
 مشکین شهر 
 
 
 
   استان اصفهان
 
 
۴۱.۶۳  درصد مشاركت :  
 ۱۲۹۷۳۶۷  آراء ماخوذه :  
 ۳۱۱۶۶۶۵  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدمصطفیطباطبائی‌نژاد 
 اردستان 
 
محمدحسیناستكی 
 اصفهان 
 
حسنكامران دستجردی 
 اصفهان 
 
محمدتقیرهبر 
 اصفهان 
 
نیرهاخوان‌بیطرف 
 اصفهان 
 
حمیدرضافولادگر 
 اصفهان 
 
سیدمحمودحسینی دولت‌آبادی 
 برخوارومیمه 
 
سیدمحمودابطحی 
 خمینی شهر 
 
علیافشاری 
 سمیرم 
 
عوضحیدرپور شهرضایی 
 شهرضاوسمیرم سفلی 
 
بهمنمحمدی 
 فریدون،فریدونشهر وچادگان 
 
حبیب‌اللهاسماعیل‌زاده 
 فلاورجان 
 
منصوریاوری 
 گلپایگان و خوانسار 
 
محسنكوهكن 
 لنجان 
 
سیدمحمدجعفرسادات موسوی 
 مبارکه 
 
حسینحسنی‌ بافرانی 
 نائین 
 
حمیدسعادت 
 نجف آباد ،تیران وکرون 
 
علیباغبانیان 
 نطنزو قمصر 
 
اصغرگرانمایه‌پور 
 کاشان،آران وبیدگل 
 
 
 
   استان ايلام
 
 
۷۳.۰۵  درصد مشاركت :  
 ۲۶۴۳۳۷  آراء ماخوذه :  
 ۳۶۱۸۸۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
فریدونهمتی 
 ایلام ،ایوان ،مهران ،شیروان و چرداول 
 
مرتضیكرمی 
 ایلام ،ایوان ،مهران ،شیروان و چرداول 
 
عادلآذر 
 دهلران ،دره شهروآبدانان 
 
 
 
   استان بوشهر
 
 
۶۱  درصد مشاركت :  
 ۳۴۰۵۳۴  آراء ماخوذه :  
 ۵۵۸۲۵۴  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
شكراللهعطارزاده 
 بوشهر،گناوه و دیلم 
 
سیدعبدالمجیدشجاع 
 دشتستان 
 
سیدمحمدمهدیپورفاطمی 
 دشتي و تنگستان 
 
قیصرصالحی 
 دیر،کنگان و جم 
 
 
 
   استان تهران
 
 
۳۶.۷۸  درصد مشاركت :  
 ۳۰۳۸۷۲۹  آراء ماخوذه :  
 ۸۲۶۱۰۶۱  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدقمی 
 پاکدشت 
 
سیدفضل‌اللهموسوی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
الیاسنادران 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سیدعلیریاض 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سعیدابوطالب 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
احمداحمدی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
عباسعلیاختری 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
لالهافتخاری 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
عمادافروغ 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
الهامامین‌زاده 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
احمدتوكلی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
غلامعلیحداد عادل 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
امیررضاخادم ازغدی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
محمدخوش‌چهره 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
حسیننجابت 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
فاطمهرهبر 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
فاطمهآلیا 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
علیرضازاكانی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
مهدیكوچك‌زاده 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
حسینمظفر 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
غلامرضامصباحی‌مقدم 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
داوددانش جعفری 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
منوچهرمتكی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
پرویزسروری 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
حمیدرضاكاتوزیان 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
نفیسهفیاض‌بخش 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
حسینفدایی آشیانی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
علیعباسپور تهرانی‌فرد 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سیدمحمدمهدیطباطبائی شیرازی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
حسینشیخ‌الاسلام 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سیداحمدرسولی‌نژاد 
 دماوند وفیروزه کوه 
 
محمدشاهی‌عربلو 
 رباط کریم 
 
محمدحسیننژادفلاح 
 ساوجبلاغ ، طالقان و نظرآباد 
 
ابوالفضلكلهر 
 شهریار 
 
رشیدجلالی‌جعفری 
 كرج و اشتهارد 
 
حسیننوش‌آبادی 
 ورامین 
 
فاطمهآجورلو 
 کرج 
 
 
 
   استان چهارمحال و بختياري
 
 
۷۵.۳۵  درصد مشاركت :  
 ۴۳۷۹۷۸  آراء ماخوذه :  
 ۵۸۱۲۴۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدقبادمرتضوی فارسانی 
 اردل ، فارسیان ،کیار و کوهرنگ 
 
غلامرضامیرزایی 
 بروجن 
 
مرتضیتمدن 
 شهرکرد 
 
زادعلیخلیل طهماسبی 
 لردگان 
 
 
 
   استان خراسان جنوبي
 
 
۵۷.۵۹  درصد مشاركت :  
 ۲۶۴۳۱۰۰  آراء ماخوذه :  
 ۴۵۸۹۵۴۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدعلیرضاعبادی 
 بیرجند 
 
موسیقربانی 
 قائنات 
 
سیدمحمدصادقنیرومند 
 نهبندان و سربيشه 
 
 
 
   استان خراسان رضوي
 
 
۵۷.۵۹  درصد مشاركت :  
 ۲۶۴۳۱۰۰  آراء ماخوذه :  
 ۴۵۸۹۵۴۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
احمدخاص‌احمدی 
 تربت جام و تایباد 
 
محمدناصرتوسلی‌زاده 
 تربت حیدریه 
 
محمدرضاسجادیان 
 خواف و رشتخوار 
 
حسنرزمیان مقدم 
 درگز 
 
حسنسیدآبادی 
 سبزوار 
 
احمدبزرگیان 
 سبزوار 
 
محمددهقان 
 طرقبه و چناران 
 
محمدرضاامیرحسنخانی 
 فردوس وطبس 
 
سیدحسینحسینی 
 فريمان، سرخس، احمدآباد و رضويه 
 
عباسعلیرستمی ثانی 
 قوچان و فاروج 
 
سیدمحمودمدنی بجستانی 
 گناباد 
 
محمدرضافاكر 
 مشهد وکلات 
 
جوادآرین‌منش 
 مشهد وکلات 
 
علیسرافراز یزدی 
 مشهد وکلات 
 
عفتشریعتی كوهبنانی 
 مشهد وکلات 
 
تیمورعلیعسكری 
 مشهد وکلات 
 
حسنسبحانی‌نیا 
 نیشابور 
 
غلامحسینمظفری 
 نیشابور 
 
احمدبلوكیان 
 کاشمر،بردسکن وخلیل آباد 
 
 
 
   استان خراسان شمالي
 
 
۵۷.۵۹  درصد مشاركت :  
 ۲۶۴۳۱۰۰  آراء ماخوذه :  
 ۴۵۸۹۵۴۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدرضانوروززاده 
 اسفراین 
 
موسی‌الرضاثروتی 
 بجنورد ،جاجرم وسملقان و مانه 
 
اسماعیلگرامی‌مقدم 
 بجنورد ،جاجرم وسملقان و مانه 
 
حسینآفریده 
 شیروان 
 
 
 
   استان خوزستان
 
 
۵۵.۶۲  درصد مشاركت :  
 ۱۵۳۷۹۳۶  آراء ماخوذه :  
 ۲۷۶۵۱۱۸  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
جوادسعدون‌زاده 
 آبادان 
 
محمدسعیدانصاری 
 آبادان 
 
عبداللهكعبی 
 آبادان 
 
فریدونحسنوند 
 اندیمشک 
 
سیداحمدموسوی 
 اهواز 
 
ناصرسودانی 
 اهواز 
 
حمیدزنگنه 
 اهواز 
 
سیدهادیطباطبایی 
 ایذه وباغملک 
 
كمالدانشیار 
 بندر ماهشهر، اميديه و هنديجان 
 
ولی‌اللهشجاع‌پوریان 
 بهبهان 
 
مصطفیمطورزاده 
 خرمشهر 
 
سیداحمدآوایی 
 دزفول 
 
سیدنظاممولاهویزه 
 دشت آزادگان 
 
سیدناصرموسوی 
 رامهرمز و رامشير 
 
مجیدناصری‌نژاد 
 شادگان 
 
سیدجاسمساعدی 
 شوش 
 
محمدعلیشیخ 
 شوشتر 
 
امیدواررضایی میرقائد 
 مسجد سلیمان ،لالی و بخش هفتگل 
 
 
 
   استان زنجان
 
 
۵۹.۸۶  درصد مشاركت :  
 ۴۱۵۷۷۶  آراء ماخوذه :  
 ۶۹۴۵۲۵  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
احمدمهدوی‌ابهری 
 ابهر و خرمدره 
 
محمدسلطانی 
 خدابنده 
 
سیدجلالحسینی 
 زنجان ،طارم علیا 
 
رفعتبیات 
 زنجان ،طارم علیا 
 
رضاعبداللهی 
 ماهنشان ،انگوران و ایجرود 
 
 
 
   استان سمنان
 
 
۵۶.۴  درصد مشاركت :  
 ۲۲۴۷۵۲  آراء ماخوذه :  
 ۳۹۸۴۹۴  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
حسنسبحانی 
 دامغان 
 
هادیدوست‌محمدی 
 سمنان 
 
كاظمجلالی خمینی 
 شاهرود 
 
 
 
   استان سيستان و بلوچستان
 
 
۷۵.۳۸  درصد مشاركت :  
 ۸۵۸۸۱۱  آراء ماخوذه :  
 ۱۱۳۹۲۳۵  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
عبدالغفورایران‌نژاد 
 چابهار، نیک شهر 
 
حمیدرضاپشنگ 
 خاش و بخشهای نصرت آباد ،میرجاوه و کورین 
 
سیدحسن‌آقاحسینی طباطبایی 
 زابل 
 
ابوالقاسممختاری 
 زابل 
 
حسینعلیشهریاری 
 زاهدان 
 
پیمانفروزش 
 زاهدان 
 
هدایت‌اللهمیرمرادزهی 
 سراوان 
 
 
 
   استان فارس
 
 
۵۷.۶۷  درصد مشاركت :  
 ۱۶۹۱۸۶۳  آراء ماخوذه :  
 ۲۹۳۳۷۶۴  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمودمحمدی 
 آباده ،بوانات ،و خرم بید 
 
مسعودامینی 
 استهبان و نی ریز 
 
احمدنیك‌فر 
 اقلید 
 
سیدجمال‌الدینارجمند 
 جهرم 
 
عبدالمحمدرستاد 
 داراب و زرین دشت 
 
علیمؤیدی 
 سپیدان 
 
زین‌العابدینطهماسبی سروستانی 
 سروستان ،کربال و کوار 
 
محمدهادیربانی 
 شیراز 
 
محمدنبیرودكی 
 شیراز 
 
سیدحسینذوالانوار 
 شیراز 
 
محمدحسندوگانی آغچغلو 
 فسا 
 
سیدیونسموسوی سرچشمه 
 فیروزآباد،قیر ،کارزین و فراشبند 
 
یوسفمحبی 
 لارستان 
 
محمدعلیحیاتی 
 لامرد و مهر 
 
علی‌اكبرقبادی حمزه‌خانی 
 مرودشت و ارسنجان 
 
علیاحمدی 
 ممسنی 
 
شاهینمحمدصادقی 
 کازرون 
 
 
 
   استان قزوين
 
 
۵۴.۸۹  درصد مشاركت :  
 ۴۱۳۳۴۷  آراء ماخوذه :  
 ۷۵۳۰۹۱  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
قدرت‌اللهعلیخانی 
 بوئین زهرا و آوج 
 
رجبرحمانی (رحمنی) 
 تاکستان 
 
سیدمحمدحسنابوترابی‌فرد 
 قزوین وآبیک 
 
 
 
   استان قم
 
 
۵۲.۲۴  درصد مشاركت :  
 ۳۲۱۶۲۲  آراء ماخوذه :  
 ۶۱۵۶۶۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
رضاآشتیانی‌عراقی 
 قم 
 
سیدمحمدمیرمحمدی 
 قم 
 
علیبنائی 
 قم 
 
 
 
   استان كردستان
 
 
۳۲.۲۶  درصد مشاركت :  
 ۳۲۸۷۱۱  آراء ماخوذه :  
 ۱۰۱۸۷۸۷  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدعلیمقنیان 
 بیجار و گروس 
 
فخرالدینحیدری 
 سقز و بانه 
 
هوشنگحمیدی 
 سنندج ، دیواندره و کامیاران 
 
امینشعبانی 
 سنندج ، دیواندره و کامیاران 
 
محمدعلیكریمی 
 مریوان و سروآباد 
 
 
 
   استان كرمان
 
 
۶۴.۲  درصد مشاركت :  
 ۸۶۷۲۲۲  آراء ماخوذه :  
 ۱۳۵۰۸۱۷  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
احمدپیش‌بین 
 بافت 
 
علیزادسر 
 جیرفت و عنبر آباد 
 
حمیدبهرامی احمدی 
 رفسنجان 
 
حسینامیری خامكانی 
 زرند 
 
سیداحمدحسینی زیدآبادی 
 سیرجان و بردسیر 
 
سیدمصطفیهاشمی ریسه 
 شهر بابک 
 
محمدرضاباهنر 
 کرمان و راور 
 
غلامرضاكرمی 
 کرمان و راور 
 
مختاروزیری 
 کهنوج ومنوجان 
 
 
 
   استان كرمانشاه
 
 
۵۰.۲۶  درصد مشاركت :  
 ۶۸۷۹۸۱  آراء ماخوذه :  
 ۱۳۶۸۷۳۸  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
حشمت‌اللهفلاحت‌پیشه 
 اسلام آباد غرب 
 
مصطفیمحمدی 
 پاوه، جوانرود و ثلاث باباجانی 
 
بهمنالیاسی 
 سنقر وكليايي 
 
سیدحشمت‌اللهجاسمی 
 قصر شیرین ،سرپل ذهاب و گیلانغرب 
 
عبدالرضامصری 
 کرمانشاه 
 
جهانبخشامینی 
 کرمانشاه 
 
عباسعلیاللهیاری 
 کرمانشاه 
 
حسنسلیمانی 
 کنگاور ،صحنه ، هرسین و بیستون 
 
 
 
   استان كهكيلويه و بويراحمد
 
 
۸۹.۸۱  درصد مشاركت :  
 ۳۵۷۵۰۴  آراء ماخوذه :  
 ۳۹۸۰۶۷  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
ستارهدایت‌خواه 
 بویراحمد و دنا 
 
محمدعلینبی‌زاده 
 گچساران 
 
سیدحاجی محمدموحد 
 کهگیلویه 
 
 
 
   استان گلستان
 
 
۶۵.۹۸  درصد مشاركت :  
 ۷۰۴۴۷۹  آراء ماخوذه :  
 ۱۰۶۷۷۳۹  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
مرادعلیمنصوری رضی 
 رامیان ،آزاد شهر و فندرسک 
 
اسداللهقره‌خانی آلوستانی 
 علی آباد کتول 
 
سیدسبحانحسینی حیدرآبادی 
 گرگان و آق قلا 
 
محمدعباسی 
 گرگان و آق قلا 
 
محمدقلیمارامائی 
 گنبد کاووس و بخش داشلي برون 
 
بایرام گلدیبرمك 
 مینودشت، کلاله، مراوه تپه و گالیکش 
 
محمدقلی حاجیایری 
 کردکوی، بندر ترکمن، بندر گز 
 
 
 
   استان گيلان
 
 
۵۰.۵۴  درصد مشاركت :  
 ۹۲۱۵۳۱  آراء ماخوذه :  
 ۱۸۲۳۳۰۲  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
شاپورمرحبا 
 آستارا 
 
كیانوشصادق دقیقی 
 آستانه اشرفیه 
 
هادیحق‌شناس 
 بندر انزلی 
 
بهمنمحمدیاری 
 تالش ، رضوانشهر وماسال 
 
رمضانعلیصادق‌زاده 
 رشت 
 
سیدمجتبیمؤدب‌پور 
 رشت 
 
هاجرتحریری نیك‌صفت 
 رشت 
 
عطاءاللهحكیمی 
 رودبار 
 
اسداللهعباسی 
 رودسر و املش 
 
سیدكاظمدلخوش اباتری 
 صومعه سرا 
 
ناصرعاشوری قلعه‌رودخانی 
 فومن وشفت 
 
ایرجندیمی 
 لاهیجان و سیاهکل 
 
محمدعلیحیدری شلمانی 
 لنگرود 
 
 
 
   استان لرستان
 
 
۶۲.۳۶  درصد مشاركت :  
 ۷۴۶۴۶۱  آراء ماخوذه :  
 ۱۱۹۶۹۳۹  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدمرتضیموسوی 
 الیگودرز 
 
سیدمحسنیحیوی 
 بروجرد 
 
علاءالدینبروجردی 
 بروجرد 
 
قدرت‌اللهایمانی 
 خرم آباد 
 
فتح‌اللهحسنوند 
 خرم آباد 
 
حسینپاپی 
 دورود وازنا 
 
محمودرضاحسنوند 
 سلسله و دلفان 
 
سیدمحمدمهدیشاهرخی 
 ملاوی و پلدختر 
 
علیامامی‌راد 
 کوهدشت 
 
 
 
   استان مازندران
 
 
۵۵.۹۸  درصد مشاركت :  
 ۱۱۸۰۴۵۲  آراء ماخوذه :  
 ۲۱۰۸۶۵۳  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
عزت‌اللهیوسفیان ملا 
 آمل ولاریجان 
 
علی‌اكبرناصری 
 بابل 
 
حسینعلیقاسم‌زاده 
 بابل 
 
محمدحسنجمشیدی اردشیری 
 بهشهر و نکا، گلوگاه و رستهله 
 
جعفرقلیراهب 
 تنکابن و رامسر 
 
سیدحسنشجاعی كیاسری 
 ساری 
 
ابوالقاسمروحی سرخكلائی 
 ساری 
 
ولیرعیت 
 قائم شهر ،سوادکوه و جویبار 
 
قربانعلینعمت‌زاده قراخیلی 
 قائم شهر ،سوادکوه و جویبار 
 
احمدناطق نوری 
 نور و محمود آباد 
 
انوشیروانمحسنی بندپی 
 نوشهر و چالوس 
 
 
 
   استان مركزي
 
 
۴۲.۷۹  درصد مشاركت :  
 ۴۷۳۶۱۸  آراء ماخوذه :  
 ۱۱۰۶۹۳۷  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
حسنمرادی 
 اراک و کمیجان 
 
عباسرجایی 
 اراک و کمیجان 
 
علیدانش‌منفرد 
 تفرش ،آشتیان و فراهان 
 
بهرامحبیبی 
 خمین 
 
حسیناسلامی 
 ساوه و زرندیه 
 
قاسمعزیزی 
 شازند 
 
سیدحسنعباسی 
 محلات و دلیجان 
 
 
 
   استان هرمزگان
 
 
۶۱.۷۶  درصد مشاركت :  
 ۴۷۹۸۶۲  آراء ماخوذه :  
 ۷۷۷۰۳۵  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
شهریارمشیری 
 بندر عباس ،حاجی آباد ،قشم ،ابوموسی 
 
علیدیرباز 
 بندر عباس ،حاجی آباد ،قشم ،ابوموسی 
 
محمدآشوری تازیانی 
 بندر عباس ،حاجی آباد ،قشم ،ابوموسی 
 
سیدعبداللهحسینی 
 بندر لنگه و بستک 
 
علیمعلمی‌پور 
 میناب ، رودان و جاسک 
 
 
 
   استان همدان
 
 
۵۱.۰۸  درصد مشاركت :  
 ۶۶۸۵۱۶  آراء ماخوذه :  
 ۱۳۰۸۸۱۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدباقربهرامی 
 اسد آباد 
 
رضاطلائی‌نیك 
 بهار و کبودرآهنگ 
 
محمدمهدیمفتح 
 رزن 
 
بیژنشهبازخانی 
 ملایر 
 
حسن‌رضازمانی‌فر 
 ملایر 
 
محمدتقیكاویانی‌پور 
 نهاوند 
 
ابراهیمكارخانه‌ای 
 همدان 
 
حمیدرضاحاجی‌بابایی 
 همدان 
 
مرتضیفضلعلی 
 همدان 
 
 
 
   استان يزد
 
 
۴۹.۱۷  درصد مشاركت :  
 ۲۸۴۵۳۵  آراء ماخوذه :  
 ۵۷۸۷۳۲  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدرضاتابش 
 اردکان 
 
سیدجلالیحیی‌زاده فیروزآباد 
 تفت و میبد 
 
سیدمحمدتقیمحصل همدانی 
 مهریز ، بافق ، ابرکوه وخاتم 
 
سیدعباسپاك‌نژاد 
 یزد و صدوق 
 
 
 
   استان اقليت‌هاي ديني
 
 
  درصد مشاركت :  
 ۳۲۴۳۱  آراء ماخوذه :  
   واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
موریسمعتمد 
 اقليت ديني كليميان 
 
كوروشنیكنام 
 اقليت‌ ديني زرتشتيان ايران 
 
یوناتنبت‌كلیا 
 مسحیان آشوری و کلدانی 
 
روبرتبگلریان 
 مسحیان ارامنه جنوب کشور 
 
گیوركوارطان 
 مسحیان ارامنه شمال کشور
 
 
 نمايندگان مجلس شورای اسلامی در دوره  ششم
 
 
 آذربايجان شرقي - آذربايجان غربي - اردبيل - اصفهان - ايلام - بوشهر - تهران - چهارمحال و بختياري 
  خراسان جنوبی - خراسان رضوی - خراسان شمالی - خوزستان - زنجان - سمنان - سيستان و بلوچستان  
  فارس - قزوين - قم - كردستان - كرمان - كرمانشاه - كهكيلويه و بويراحمد - گلستان - گيلان - لرستان  
  مازندران - مركزی - هرمزگان - همدان - يزد - اقليت‌هاي دينی  
 
 
   استان آذربايجان شرقي
 
 
۶۷.۲  درصد مشاركت :  
 ۱۵۱۱۸۱۶  آراء ماخوذه :  
 ۲۲۴۹۸۴۱  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
قاسممعماری 
 اهروهریس 
 
طاهرآقابرزگر تیكمه‌دانش 
 بستان‌آباد 
 
رسولصدیقی بنابی 
 بناب 
 
حمیدسیدمهدوی اقدم 
 تبريز 
 
علی اصغرامیرشعردوست 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
اسماعیلجبارزاده 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
میرعلی اشرفعبدالله پوری‌حسینی 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
میرطاهرموسوی 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
اكبراعلمی 
 تبریز،اسکو وآذرشهر 
 
حسینانواری 
 سراب و مهربان 
 
كریمغیاثی مرادی 
 شبستر 
 
سیدمصطفیسیدهاشمی 
 مراغه 
 
باقرامامی 
 مرند وجلفا 
 
سلمانخدادادی 
 ملکان 
 
محمدكیافر 
 میانه 
 
سیدحسینهاشمی 
 میانه 
 
محمدشاهی‌عربلو 
 هشترود 
 
علیاكبرزاده 
 ورزقان و خاروانا 
 
قلیالله‌قلی‌زاده 
 کلبیر وبخش هوراند 
 
 
 
   استان آذربايجان غربي
 
 
۷۱.۹۵  درصد مشاركت :  
 ۱۱۴۲۳۵۱  آراء ماخوذه :  
 ۱۵۸۷۶۳۴  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
میرمحمودیگانلی 
 ارومیه 
 
كریمفتاح‌پور موانه 
 ارومیه 
 
شهربانوامانی‌ انگنه 
 ارومیه 
 
رحماننامجو 
 بوکان 
 
حاصلداسه 
 پیرانشهروسردشت 
 
علیتقی زاده 
 خوی 
 
علی‌اكبرآقایی مغانجوقی 
 سلماس 
 
محمدعباسپور 
 ماکو،چالدران، پلدشت و شوط 
 
رحمانبهمنش 
 مهاباد 
 
شهبازحسین‌زاده تقی‌آباد 
 میاندوآب، شاهین دژ وتکاب 
 
جهانبخشمحبی‌نیا 
 میاندوآب، شاهین دژ وتکاب 
 
مقصوداعظمی 
 نقده،اشنویه 
 
 
 
   استان اردبيل
 
 
۷۰.۲۶  درصد مشاركت :  
 ۵۱۸۰۵۱  آراء ماخوذه :  
 ۷۳۷۲۹۱  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
نورالدینپیرمؤذن 
 اردیبل ، نمین ونیر 
 
علی‌محمدغریبانی 
 اردیبل ، نمین ونیر 
 
ولیآذروش 
 اردیبل ، نمین ونیر 
 
حسنالماسی 
 پارس آباد ،بیله سوار 
 
مهرانگیزمروتی 
 خلخال وکوثر 
 
میرقسمتموسوی اصل 
 گرمي و دشت مغان 
 
خلیلآقائی كهلیك بلاغی 
 مشکین شهر 
 
 
 
   استان اصفهان
 
 
۶۰.۰۴  درصد مشاركت :  
 ۱۵۷۷۸۷۶  آراء ماخوذه :  
 ۲۶۲۷۹۵۹  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدولی‌اللهتوكلی طباءزواره 
 اردستان 
 
رجبعلیمزروعی 
 اصفهان 
 
احمدشیرزاد 
 اصفهان 
 
ناصرخالقی 
 اصفهان 
 
عبدالرحمنتاج‌الدین خوزانی 
 اصفهان 
 
اكرممصوری‌منش 
 اصفهان 
 
امراللهمحمدی جزی 
 برخوارومیمه 
 
نعمت‌اللهعلیرضایی 
 خمینی شهر 
 
سیدكرامت‌اللهعمادی 
 سمیرم 
 
حسنرمضانیان‌پور 
 شهرضا 
 
اسداللهكیان‌ارثی 
 فريدن و فريدونشهر 
 
حبیب‌اللهاسماعیل‌زاده 
 فلاورجان 
 
مرتضیشایسته 
 گلپایگان و خوانسار 
 
علی‌محمدنمازی 
 لنجان 
 
قهرمانبهرامی‌ حسن‌آبادی 
 مبارکه 
 
سیدابوالفضلرضوی 
 نائین 
 
مصطفیطاهری نجف‌آبادی 
 نجف آباد ،تیران وکرون 
 
علیباغبانیان 
 نطنزو قمصر 
 
حسنتوفیقی 
 کاشان،آران وبیدگل 
 
 
 
   استان ايلام
 
 
۸۷.۰۱  درصد مشاركت :  
 ۲۵۷۱۶۵  آراء ماخوذه :  
 ۲۹۵۵۴۳  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
علییاری 
 ایلام ،ایوان ،مهران ،شیروان و چرداول 
 
عبدالرضاحیدری‌زادی 
 ایلام ،ایوان ،مهران ،شیروان و چرداول 
 
سیدرجبحسینی‌نسب 
 دهلران ،دره شهروآبدانان 
 
 
 
   استان بوشهر
 
 
۷۶.۲۳  درصد مشاركت :  
 ۳۵۶۹۵۳  آراء ماخوذه :  
 ۴۶۸۲۴۱  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمددادفر 
 بوشهر،گناوه و دیلم 
 
حمیدهعدالت 
 دشتستان 
 
سیدمحمدمهدیپورفاطمی 
 دشتي و تنگستان 
 
عبداللهحاجیانی 
 دير و كنگان 
 
 
 
   استان تهران
 
 
۴۶.۸۸  درصد مشاركت :  
 ۳۳۱۶۵۸۲  آراء ماخوذه :  
 ۷۰۷۴۱۹۱  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدقمی 
 پاکدشت 
 
الههكولائی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
الیاسحضرتی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
فاطمهحقیقت‌جو 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سیدمحمدرضاخاتمی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
بهزادنبوی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سیدمحموددعائی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
فاطمهراكعی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
ابوالقاسمسرحدی‌زاده 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
بهروزافخمی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
داوودسلیمانی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سیدعلی‌اكبرمحتشمی‌پور 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
محسنصفائی‌فراهانی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
محسنمیردامادی‌ نجف‌آبادی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
جمیلهكدیور 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
مهدیكروبی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سیدعلی‌اكبرموسوی (خوئینی) 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سیدهادیحسینی خامنه‌‌ای 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
علیرضامحجوب 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
علیشكوری‌راد 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
محمدرضا (میثم)سعیدی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
محمدنعیمی‌‌پور 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
علیرضانوری 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سیدشمس‌الدینوهابی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
محسنآرمین 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
سهیلاجلودارزاده 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
احمدپورنجاتی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
وحیدهعلائی طالقانی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
غلامعلیحداد عادل 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
مجیدانصاری 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
احمدبورقانی فراهانی 
 تهران ،ری،شمیرانات و اسلامشهر 
 
مصطفیخانزادی 
 دماوند وفیروزه کوه 
 
حسنقشقاوی 
 رباط کریم 
 
جعفرگلباز 
 ساوجبلاغ و طالقان 
 
محمدعلیكوزه‌گر 
 شهريار و شهر قدس 
 
حسیننوش‌آبادی 
 ورامین 
 
محمدحسینخلیلی اردكانی 
 کرج 
 
میرطاهرموسوی 
 کرج 
 
 
 
   استان چهارمحال و بختياري
 
 
۸۶.۰۴  درصد مشاركت :  
 ۴۰۵۸۶۶  آراء ماخوذه :  
 ۴۷۱۷۰۹  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
علیقنبری 
 اردل، فارسان و كيار 
 
منصورمیرزا كوچكی بروجنی 
 بروجن 
 
محمدرئیسی نافچی 
 شهرکرد 
 
گل‌محمدصالحی سلح چینی 
 لردگان 
 
 
 
   استان خراسان
 
 
۷۳.۱۹  درصد مشاركت :  
 ۲۷۶۵۹۸۴  آراء ماخوذه :  
 ۳۷۷۹۲۴۷  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدرضانوروززاده 
 اسفراین 
 
سیدابوالقاسمحسینی 
 بجنورد و جاجرم 
 
رمضانوحیدی 
 بجنورد و جاجرم 
 
مهدیآیتی 
 بیرجند 
 
احمدخاص‌احمدی 
 تربت جام و تایباد 
 
ابوالقاسمعابدین‌پور 
 تربت حیدریه 
 
غلام‌حیدرابراهیم‌بای‌سلامی 
 خواف و رشتخوار 
 
رسولمهرپرور 
 درگز 
 
مرتضیخیرآبادی 
 سبزوار 
 
حسنسیدآبادی 
 سبزوار 
 
حسینآفریده 
 شیروان 
 
احمدمرادی 
 طرقبه و چناران 
 
سیدماشاءاللهشكیبی 
 فردوس وطبس 
 
جعفرافقهی فریمانی 
 فريمان، سرخس، احمدآباد و رضويه 
 
موسیقربانی 
 قائنات 
 
محمدباقرذاكری 
 قوچان 
 
محمدرضاخباز 
 كاشمر 
 
آزادیآزادمنش 
 گناباد 
 
علیظفرزاده 
 مشهد 
 
غلامحسینتكفلی 
 مشهد 
 
علیتاجرنیا 
 مشهد 
 
محمدعبائی خراسانی 
 مشهد 
 
سیده‌فاطمهخاتمی 
 مشهد 
 
غلامعلیعابدی 
 نهبندان و سربيشه 
 
محمدرضادولت‌آبادی 
 نیشابور 
 
حسینانصاری راد 
 نیشابور 
 
 
 
   استان خوزستان
 
 
۶۷.۵  درصد مشاركت :  
 ۱۵۳۱۰۲۳  آراء ماخوذه :  
 ۲۲۶۸۰۹۱  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
احمدمیدری 
 آبادان 
 
محمدرشیدیان 
 آبادان 
 
عبداللهكعبی 
 آبادان 
 
فریدونحسنوند 
 اندیمشک 
 
حمیدكهرام 
 اهواز 
 
محمدكیانوش 
 اهواز 
 
جاسمشدیدزاده 
 اهواز 
 
عیسی‌قلیاحمدی‌نیا 
 ایذه وباغملک 
 
پیمانعاشوری بندری 
 بندر ماهشهر 
 
ولی‌اللهشجاع‌پوریان 
 بهبهان 
 
سمیرپورجزایری 
 خرمشهر 
 
سیدعلیسیدآقامیری 
 دزفول 
 
عبدالزهراعالمی نیسی 
 دشت آزادگان 
 
سیدناصرموسوی 
 رامهرمز و رامشير 
 
عیسیمقدمی‌زاد 
 شادگان 
 
سیدجاسمساعدی 
 شوش 
 
محمدعلیشیخ 
 شوشتر 
 
امیدواررضایی میرقائد 
 مسجدسليمان 
 
 
 
   استان زنجان
 
 
۷۳.۵۴  درصد مشاركت :  
 ۴۲۰۵۶۰  آراء ماخوذه :  
 ۵۷۱۸۴۸  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدفاضلامیرجهانی 
 ابهر و خرمدره 
 
مروت‌اللهپرتو 
 زنجان 
 
ابوالفضلشكوری 
 زنجان 
 
سیدافضلموسوی 
 زنجان ،طارم علیا 
 
رضاعبداللهی 
 ماهنشان ،انگوران و ایجرود 
 
 
 
   استان سمنان
 
 
۷۶.۱۲  درصد مشاركت :  
 ۲۵۷۸۲۹  آراء ماخوذه :  
 ۳۳۸۶۹۸  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
حسنسبحانی 
 دامغان 
 
سیدطاهرطاهری 
 سمنان 
 
كاظمجلالی خمینی 
 شاهرود 
 
احمدرهبری 
 گرمسار 
 
 
 
   استان سيستان و بلوچستان
 
 
۶۸.۷۹  درصد مشاركت :  
 ۶۳۰۶۳۸  آراء ماخوذه :  
 ۹۱۶۷۵۲  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
نورمحمدربوشه 
 ایرانشهر 
 
عبدالغفورایران‌نژاد 
 چابهار، نیک شهر 
 
مسعودهاشمی‌زهی 
 خاش و بخشهای نصرت آباد ،میرجاوه و کورین 
 
غلامحسنآقائی 
 زابل 
 
ابوالقاسممختاری 
 زابل 
 
جعفركامبوزیا 
 زاهدان 
 
باقركرد 
 زاهدان 
 
غلام‌محمدجهاندیده 
 سراوان 
 
 
 
   استان فارس
 
 
۷۳.۱۳  درصد مشاركت :  
 ۱۷۹۰۰۲۱  آراء ماخوذه :  
 ۲۴۴۷۶۹۳  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدمهدیطباطبائی 
 آباده ،بوانات ،و خرم بید 
 
محمدسقائی 
 استهبان و نی ریز 
 
خدادادقبادی 
 اقلید 
 
محمدعلیسعدایی جهرمی 
 جهرم 
 
جواداطاعت 
 داراب و زرین دشت 
 
غلامحسینبرزگر 
 سپیدان 
 
سعداللهروستا طسوجی 
 سروستان، كربال و خرامه 
 
سیداحمدعظیمی 
 شیراز 
 
جلیلسازگارنژاد 
 شیراز 
 
رضایوسفیان 
 شیراز 
 
طاهرهرضازاده شیراز 
 شیراز 
 
بهیارسلیمانی 
 فسا 
 
سهراببهلولی قشقائی 
 فيروزآباد 
 
سیدمنصوركشفی 
 لارستان 
 
سیدجلالموسوی 
 لامرد 
 
حسنشبانپور 
 مرودشت و ارسنجان 
 
سیدابراهیمامینی 
 ممسنی 
 
محمدباقرباقری‌نژادیان‌فرد 
 کازرون 
 
 
 
   استان قزوين
 
 
۷۰.۳۹  درصد مشاركت :  
 ۴۳۸۴۰۷  آراء ماخوذه :  
 ۶۲۲۸۳۹  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
قدرت‌اللهعلیخانی 
 بوئين‌زهرا 
 
رجبرحمانی (رحمنی) 
 تاکستان 
 
سیدمحمدحسنابوترابی‌فرد 
 قزوين 
 
سیدناصرقوامی 
 قزوين 
 
 
 
   استان قم
 
 
۶۶.۰۲  درصد مشاركت :  
 ۳۳۷۰۷۸  آراء ماخوذه :  
 ۵۱۰۵۷۸  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدمحمدمیرمحمدی 
 قم 
 
سیدعلی‌محمدیثربی 
 قم 
 
محمدرضااسماعیلی‌مقدم 
 قم 
 
 
 
   استان كردستان
 
 
۷۰.۱۸  درصد مشاركت :  
 ۵۸۴۰۷۵  آراء ماخوذه :  
 ۸۳۲۲۳۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدمحمدرضایی 
 بیجار و گروس 
 
صلاح الدینعلائی 
 سقز و بانه 
 
بهاءالدینادب 
 سنندج ، دیواندره و کامیاران 
 
جلالجلالی‌زاده 
 سنندج ، دیواندره و کامیاران 
 
سیدمسعودحسینی 
 قروه 
 
عبداللهسهرابی 
 مريوان 
 
 
 
   استان كرمان
 
 
۷۶.۴۳  درصد مشاركت :  
 ۹۵۲۳۸۰  آراء ماخوذه :  
 ۱۲۴۶۱۱۷  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
احمدپیش‌بین 
 بافت 
 
حاتمناروئی 
 بم 
 
محمدفرخی 
 جيرفت 
 
علیهاشمی بهرمانی 
 رفسنجان 
 
حسینامیری خامكانی 
 زرند 
 
سیدمحمدهاشمی 
 سیرجان و بردسیر 
 
منصورسلیمانی میمندی 
 شهر بابک 
 
سیدحسینمرعشی 
 كرمان 
 
سیدحسنخوشرو 
 كرمان 
 
مختاروزیری 
 كهنوج 
 
 
 
   استان كرمانشاه
 
 
۷۱.۸۲  درصد مشاركت :  
 ۸۱۷۳۴۴  آراء ماخوذه :  
 ۱۱۳۸۰۷۹  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
اعظمناصری پور 
 اسلام آباد غرب 
 
مصطفیمحمدی 
 پاوه و جوانرود 
 
مرتضیشیرزادی 
 قصر شیرین ،سرپل ذهاب و گیلانغرب 
 
قدرت‌اللهنظری‌‌نیا 
 كنگاور،صحنه، هرسين، بيستون و دينور 
 
حسنسلیمانی 
 كنگاور،صحنه، هرسين، بيستون و دينور 
 
اسماعیلططری 
 کرمانشاه 
 
سیدمجتبیموسوی اجاق 
 کرمانشاه 
 
عباسعلیاللهیاری 
 کرمانشاه 
 
 
 
   استان كهكيلويه و بويراحمد
 
 
۹۶.۵۹  درصد مشاركت :  
 ۳۰۸۵۷۷  آراء ماخوذه :  
 ۳۱۹۴۷۸  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدباقرموسوی جهان‌آباد 
 بويراحمد 
 
محمدعلینبی‌زاده 
 گچساران 
 
سیدحاجی محمدموحد 
 کهگیلویه 
 
 
 
   استان گلستان
 
 
۷۸.۶۵  درصد مشاركت :  
 ۶۹۸۸۹۹  آراء ماخوذه :  
 ۸۸۸۶۶۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
علیكوهساری 
 راميان و آزادشهر 
 
غلامعلیكوهساری 
 رامیان ،آزاد شهر و فندرسک 
 
محمدصادقصادقی 
 علی آباد کتول 
 
علی اصغرابراهیمی 
 علی آباد کتول 
 
قربانعلیقندهاری 
 گرگان 
 
غلامعلیهزارجریبی 
 گرگان 
 
سیدسبحانحسینی حیدرآبادی 
 گرگان و آق قلا 
 
عبدالحسینناصری 
 گرگان و آق قلا 
 
نقدیگل چشمه 
 گنبد کاووس و بخش داشلي برون 
 
اتركطیار 
 گنبد کاووس و بخش داشلي برون 
 
سید نجیبحسینی 
 مينودشت 
 
سیدمنصورحسینی 
 مينودشت 
 
عظیمگل 
 کردکوی، بندر ترکمن، بندر گز 
 
نازمحمدولی پور 
 کردکوی، بندر ترکمن، بندر گز 
 
 
 
   استان گيلان
 
 
۷۷.۸۲  درصد مشاركت :  
 ۱۲۱۴۹۷۱  آراء ماخوذه :  
 ۱۵۶۱۱۵۹  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
حسنزحمتكش 
 آستارا 
 
رضاصالح جلالی 
 آستانه اشرفیه 
 
حسنخسته‌بند 
 بندر انزلی 
 
عسكراسلام‌دوست كاربندی 
 تالش 
 
محمدباقرنوبخت حقیقی 
 رشت 
 
سیدمحمدمودب‌پور 
 رشت 
 
احمدرمضانپور نرگسی 
 رشت 
 
سلیممرعشی 
 رودبار 
 
داودحسن‌زادگان رودسری 
 رودسر و املش 
 
محمدتقیرنجبر چوبه 
 صومعه سرا 
 
رسولجماعتی مالوانی 
 فومن وشفت 
 
ایرجندیمی 
 لاهيجان 
 
محموداخوان‌ بازارده 
 لنگرود 
 
 
 
   استان لرستان
 
 
۷۸.۰۶  درصد مشاركت :  
 ۷۶۹۶۲۶  آراء ماخوذه :  
 ۹۸۵۹۹۵  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
علی‌محمداحمدی 
 الیگودرز 
 
عبدالمحمدنظام‌الاسلامی 
 بروجرد 
 
علاءالدینبروجردی 
 بروجرد 
 
سیدعیسیموسوی‌نژاد 
 خرم آباد 
 
عبدالرحیمبهاروند 
 خرم آباد 
 
غلامرضاعبدالوند 
 دورود وازنا 
 
محمدمحمدی 
 سلسله و دلفان 
 
سیدمحمدمهدیشاهرخی 
 ملاوی و پلدختر 
 
علیامامی‌راد 
 کوهدشت 
 
 
 
   استان مازندران
 
 
۷۵.۲۷  درصد مشاركت :  
 ۱۳۴۱۷۶۹  آراء ماخوذه :  
 ۱۷۸۲۶۷۵  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدمحمودكاظم دینان 
 آمل ولاریجان 
 
محسننریمان 
 بابل 
 
حسینعلیقاسم‌زاده 
 بابل 
 
مقدادنجف‌نژاد 
 بابلسر 
 
علی‌اصغررحمانی خلیلی 
 بهشهر 
 
فخرالدینصابری 
 تنکابن و رامسر 
 
سیدمسیحسلیم بهرامی 
 ساری 
 
حسینروزبهی 
 ساری 
 
غلامرضاگرزین 
 قائم شهر ،سوادکوه و جویبار 
 
ولیرعیت 
 قائم شهر ،سوادکوه و جویبار 
 
احمدناطق نوری 
 نور و محمود آباد 
 
انوشیروانمحسنی بندپی 
 نوشهر و چالوس 
 
 
 
   استان مركزي
 
 
۶۸.۳۶  درصد مشاركت :  
 ۵۵۱۰۹۵  آراء ماخوذه :  
 ۸۰۶۱۶۴  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
علینظری 
 اراك 
 
علیحسنی 
 اراك 
 
بهمناخوان 
 تفرش و آشتيان 
 
سیدامراللهموسوی 
 خمین 
 
علی‌‌اكبرجعفری 
 ساوه 
 
قاسمعزیزی 
 شازند 
 
علی‌اصغرهادی‌زاده 
 محلات و دلیجان 
 
 
 
   استان هرمزگان
 
 
۷۱.۳  درصد مشاركت :  
 ۴۵۲۰۳۰  آراء ماخوذه :  
 ۶۳۴۰۲۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سید مصطفیذوالقدر 
 بندر عباس ،حاجی آباد ،قشم ،ابوموسی 
 
علیدیرباز 
 بندر عباس ،حاجی آباد ،قشم ،ابوموسی 
 
احمدحبیبی 
 بندر عباس ،حاجی آباد ،قشم ،ابوموسی 
 
سیدعبداللهحسینی 
 بندرلنگه 
 
سید علیمیرخلیلی 
 ميناب 
 
 
 
   استان همدان
 
 
۶۸.۷۳  درصد مشاركت :  
 ۷۴۱۳۰۹  آراء ماخوذه :  
 ۱۰۷۸۵۱۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
ذبیح‌اللهصفائی 
 اسد آباد 
 
رضاطلائی‌نیك 
 بهار و کبودرآهنگ 
 
محسنتركاشوند 
 تویسرکان 
 
محمدپیران 
 رزن 
 
بیژنشهبازخانی 
 ملایر 
 
محمدكاظمی 
 ملایر 
 
محمدرضاعلی حسینی عباسی 
 نهاوند 
 
حسینلقمانیان 
 همدان 
 
حمیدرضاحاجی‌بابایی 
 همدان 
 
 
 
   استان يزد
 
 
۷۰.۸۷  درصد مشاركت :  
 ۳۴۳۶۴۵  آراء ماخوذه :  
 ۴۸۴۹۰۱  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدرضاتابش 
 اردکان 
 
سراج‌الدینوحیدی مهرجردی 
 تفت و میبد 
 
سیدمحمدكاظممرتضوی 
 مهریز ، بافق ، ابرکوه وخاتم 
 
سیدمحمدرضوی یزدی 
 یزد و صدوق 
 
 
 
   استان اقليت‌هاي ديني
 
 
  درصد مشاركت :  
 ۴۸۲۳۷  آراء ماخوذه :  
   واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
موریسمعتمد 
 اقليت ديني كليميان 
 
خسرودبستانی 
 اقليت‌ ديني زرتشتيان ايران 
 
یوناتنبت‌كلیا 
 مسحیان آشوری و کلدانی 
 
ژرژیكابرامیان 
 مسحیان ارامنه جنوب کشور 
 
لونداویدیان 
 مسحیان ارامنه شمال کشور 
--------------------------------------------------------------------------------
نمايندگان مجلس شورای اسلامی در دوره  پنجم
 
 
 آذربايجان شرقي - آذربايجان غربي - اردبيل - اصفهان - ايلام - بوشهر - تهران - چهارمحال و بختياري 
  خراسان جنوبی - خراسان رضوی - خراسان شمالی - خوزستان - زنجان - سمنان - سيستان و بلوچستان  
  فارس - قزوين - قم - كردستان - كرمان - كرمانشاه - كهكيلويه و بويراحمد - گلستان - گيلان - لرستان  
  مازندران - مركزی - هرمزگان - همدان - يزد - اقليت‌هاي دينی  
 
 
   استان آذربايجان شرقي
 
 
۶۹.۹۵  درصد مشاركت :  
 ۱۳۹۸۲۳۵  آراء ماخوذه :  
 ۱۹۹۹۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
ولی اللهاحمدی زاد سرای 
 اهروهریس 
 
طاهرآقابرزگر تیكمه‌دانش 
 بستان‌آباد 
 
سلمانخدادادی 
 بناب و ملكان 
 
اسماعیلجبارزاده 
 تبريز 
 
سیدمحمدرضامیلانی حسینی 
 تبريز 
 
عبد الحمیدباقری بنابی 
 تبريز 
 
بلالسمرقندی 
 تبريز 
 
هاشمهاشم زاده هریسی 
 تبريز 
 
صمدقاسم‌‌پور 
 تبريز 
 
حسینانواری 
 سراب و مهربان 
 
سیدعلیموسوی كوزه كنانی 
 شبستر 
 
قلیالله‌قلی‌زاده 
 كليبر 
 
سیدمصطفیسیدهاشمی 
 مراغه 
 
سیدحسینسیدزاده 
 مرند وجلفا 
 
جمشیدقنبری ممان 
 میانه 
 
سیدحسینهاشمی 
 میانه 
 
محمدشاهی‌عربلو 
 هشترود 
 
علیاكبرزاده 
 ورزقان 
 
 
 
   استان آذربايجان غربي
 
 
۷۵.۴۶  درصد مشاركت :  
 ۱۰۸۵۱۳۹  آراء ماخوذه :  
 ۱۴۳۸۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محسنخادم عرب باغی 
 ارومیه 
 
شهربانوامانی‌ انگنه 
 ارومیه 
 
علیرضاغنی زاده 
 ارومیه 
 
انورحبیب‌زاده بوكانی 
 بوکان 
 
محمدكریمیان 
 پیرانشهروسردشت 
 
كاملعابدین زاده 
 خوی 
 
قاسممهرزادصدقیانی 
 سلماس 
 
علیاحمدی 
 ماكو 
 
عبدالرحیمنوربخش 
 مهاباد 
 
جهانبخشمحبی‌نیا 
 مياندوآب 
 
فریدونسلیمی نیا 
 مياندوآب 
 
صالحاكبری 
 نقده 
 
 
 
   استان اردبيل
 
 
۷۰.۳۶  درصد مشاركت :  
 ۴۶۴۴۰۲  آراء ماخوذه :  
 ۶۶۰۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
احدقضائی 
 اردبيل 
 
میرفخرالدینموسوی ننه كران 
 اردبيل 
 
ابراهیمپیر نعمتی 
 اردبيل 
 
سیدمطهركاظمی 
 خلخال 
 
سیدمحمودنوری زاده 
 مشکین شهر 
 
حسنالماسی 
 مغان 
 
 
 
   استان اصفهان
 
 
۶۷.۵۱  درصد مشاركت :  
 ۱۵۸۵۰۷۴  آراء ماخوذه :  
 ۲۳۴۸۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدولی‌اللهتوكلی طباءزواره 
 اردستان 
 
حسنكامران دستجردی 
 اصفهان 
 
ناصرخالقی 
 اصفهان 
 
عبدالرحمنتاج‌الدین خوزانی 
 اصفهان 
 
نیرهاخوان‌بیطرف 
 اصفهان 
 
زهراپیشگاهی 
 اصفهان 
 
مصطفیمعین نجف‌آبادی 
 اصفهان 
 
حسینروشن چراغ 
 برخوارومیمه 
 
سیدمحمودابطحی 
 خمینی شهر 
 
شهریارقرمزی 
 سمیرم 
 
قدرت اللهنجفی 
 شهرضا 
 
غلامرضاحیدری دارانی 
 فریدون،فریدونشهر وچادگان 
 
حبیب‌اللهاسماعیل‌زاده 
 فلاورجان 
 
محمودجمالی 
 كاشان 
 
سیدمرتضیصالحی خوانساری 
 گلپایگان و خوانسار 
 
حشمت اللهترابی زاده 
 لنجان 
 
سیدابوالفضلرضوی 
 نائین 
 
یوسفداودی 
 نجف‌آباد 
 
علیباغبانیان 
 نطنزو قمصر 
 
 
 
   استان ايلام
 
 
۹۰.۶۴  درصد مشاركت :  
 ۲۲۵۶۸۹  آراء ماخوذه :  
 ۲۴۹۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
حمیدكریمی 
 ايلام 
 
احمدناصری گهر 
 مهران ودهلران 
 
 
 
   استان بوشهر
 
 
۸۳.۴۵  درصد مشاركت :  
 ۳۳۶۳۱۱  آراء ماخوذه :  
 ۴۰۳۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدخواجه پور 
 بوشهر،گناوه و دیلم 
 
خدانظرقاسمی 
 دشتستان 
 
عبداللهحاجیانی 
 دشتي و تنگستان 
 
 
 
   استان تهران
 
 
۵۵.۷۴  درصد مشاركت :  
 ۴۰۸۳۰۸۳  آراء ماخوذه :  
 ۷۳۲۵۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
غلامعباسآقا علیخانی 
 بوئین زهرا و آوج 
 
علیرضامحجوب 
 تهران 
 
نفیسهفیاض‌بخش 
 تهران 
 
علیعباسپور تهرانی‌فرد 
 تهران 
 
ابوالقاسمسرحدی‌زاده 
 تهران 
 
سیدمحموددعائی 
 تهران 
 
حسنروحانی 
 تهران 
 
حسنغفوری فرد 
 تهران 
 
سید علی اكبرابوترابی فرد 
 تهران 
 
سیدمحسنیحیوی 
 تهران 
 
محمد جواداردشیر لاریجانی 
 تهران 
 
سید رضااكرمی 
 تهران 
 
سید رضاتقوی 
 تهران 
 
قربانعلیدری نجف آبادی 
 تهران 
 
فاطمهرمضان زاده 
 تهران 
 
عباسشیبانی 
 تهران 
 
سیدشهاب الدینصدر 
 تهران 
 
فاطمهكروبی 
 تهران 
 
محسنمجتهدشبستری 
 تهران 
 
علیموحدی ساوجی 
 تهران 
 
مجیدانصاری 
 تهران 
 
داوددانش جعفری 
 تهران 
 
موسیزرگر 
 تهران 
 
سهیلاجلودارزاده 
 تهران 
 
محمدعلیموحدی كرمانی 
 تهران 
 
مرضیهوحیددستجردی 
 تهران 
 
فائزههاشمی بهرمانی 
 تهران 
 
عبداللهنوری 
 تهران 
 
منیرهنوبخت 
 تهران 
 
محمدرضاباهنر 
 تهران 
 
سیدمرتضینبوی 
 تهران 
 
علی اكبرناطق نوری 
 تهران 
 
سیدعلی اكبرموسوی حسینی 
 تهران 
 
سیداحمدرسولی‌نژاد 
 دماوند وفیروزه کوه 
 
جعفرگلباز 
 ساوجبلاغ ، طالقان و نظرآباد 
 
حسینعسگری 
 شهریار 
 
حسینزاجکانیها 
 قزوين 
 
سیدفتاحمرتضوی 
 قزوين 
 
محمدقمی 
 ورامین 
 
مصطفیاحمدیه 
 کرج 
 
 
 
   استان چهارمحال و بختياري
 
 
۷۷.۰۶  درصد مشاركت :  
 ۳۴۵۹۸۰  آراء ماخوذه :  
 ۴۴۹۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
علیقنبری 
 اردل 
 
ابراهیمكریمی منجرموئی 
 بروجن و لردگان 
 
اصغررئیسی دهکردی 
 شهرکرد 
 
 
 
   استان خراسان
 
 
۷۱.۶۹  درصد مشاركت :  
 ۲۵۹۷۳۷۷  آراء ماخوذه :  
 ۳۶۲۳۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدرضانوروززاده 
 اسفراین 
 
رحمانقلیقلی زاده 
 بجنورد 
 
سیدابوالقاسمرضایی 
 بجنورد 
 
سیدعلیرضاعبادی 
 بيرجند و نهبندان 
 
سید محمدحسینی 
 تربت جام و تایباد 
 
محمدناصرتوسلی‌زاده 
 تربت حیدریه 
 
غلام‌حیدرابراهیم‌بای‌سلامی 
 خواف و رشتخوار 
 
حسنرزمیان مقدم 
 درگز 
 
سید علیرضاافقهی 
 سبزوار 
 
محمدرضاراه چمنی 
 سبزوار 
 
سیدعلیموسوی نسب 
 شیروان 
 
محمدعظیمی طرقدری 
 طرقبه و چناران 
 
سیدماشاءاللهشكیبی 
 فردوس وطبس 
 
محمد مهدیخزائی 
 فريمان 
 
موسیقربانی 
 قائنات 
 
محمدباقرذاكری 
 قوچان 
 
محمدرضاخباز 
 كاشمر 
 
مهدیمهدی زاده 
 گناباد 
 
مرضیهصدیقی 
 مشهد 
 
حمید رضاترقی 
 مشهد 
 
قدسیهسیدعلوی 
 مشهد 
 
سیدغلامرضاشیرازیان 
 مشهد 
 
محمدرضافاكر 
 مشهد 
 
علیمروی 
 نیشابور 
 
حسینانصاری راد 
 نیشابور 
 
 
 
   استان خوزستان
 
 
۷۳  درصد مشاركت :  
 ۱۳۹۵۷۴۷  آراء ماخوذه :  
 ۱۹۱۲۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
عبداللهكعبی 
 آبادان 
 
ایرجصفاتی دزفولی 
 آبادان 
 
عبدالزهراحریزاوی 
 آبادان 
 
فرامندهاشمی زاده 
 اهواز 
 
سیدمحمدرضاموالی زاده 
 اهواز 
 
امینبیانك 
 اهواز 
 
سیدعباسموسوی 
 ايذه 
 
لطف اللهزارعی قنواتی 
 بهبهان 
 
مصطفیمطورزاده 
 خرمشهر 
 
مهدی رضادرویش زاده 
 دزفول 
 
جاسمجادری 
 دشت آزادگان 
 
محمد رضابهمنی 
 رامهرمز و رامشير 
 
عیسیمقدمی‌زاد 
 شادگان 
 
سیدجاسمساعدی 
 شوش و انديمشك 
 
محمدعلیشیخ 
 شوشتر 
 
كمالدانشیار 
 ماهشهر 
 
امیدواررضایی میرقائد 
 مسجدسليمان 
 
 
 
   استان زنجان
 
 
۷۹.۴۱  درصد مشاركت :  
 ۴۷۴۸۵۸  آراء ماخوذه :  
 ۵۹۸۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
احمدمهدوی‌ابهری 
 ابهر 
 
رجبرحمانی (رحمنی) 
 تاکستان 
 
سیدمحمدعلیموسوی 
 خدابنده 
 
جوادباقرزاده 
 زنجان 
 
غلامحسینجلیل خانی 
 زنجان 
 
رضاعبداللهی 
 ماه‌نشان 
 
 
 
   استان سمنان
 
 
۸۸.۵۷  درصد مشاركت :  
 ۲۶۲۱۷۷  آراء ماخوذه :  
 ۲۹۶۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
حسنسبحانی 
 دامغان 
 
سیدطاهرطاهری 
 سمنان 
 
علی اصغراحمدی 
 شاهرود 
 
عباسجندقی 
 گرمسار 
 
 
 
   استان سيستان و بلوچستان
 
 
۶۲.۷۹  درصد مشاركت :  
 ۵۱۹۸۸۴  آراء ماخوذه :  
 ۸۲۸۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
خدابخشرئیسی 
 ایرانشهر 
 
محمدشریففتوحی 
 چابهار 
 
خدابخشكردتمندانی 
 خاش 
 
غلامرضااشرافی 
 زابل 
 
عباسمیرحسینی 
 زابل 
 
عباسعلینورا 
 زاهدان 
 
عبدالعزیزدولتی بخشان 
 سراوان 
 
 
 
   استان فارس
 
 
۷۵.۶۷  درصد مشاركت :  
 ۱۵۸۹۰۹۵  آراء ماخوذه :  
 ۲۱۰۰۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سید محمد حسیندانا 
 آباده 
 
محمدسقائی 
 استهبان و نی ریز 
 
خدادادقبادی 
 اقلید 
 
محمد مهدیشجاعی فرد 
 جهرم 
 
عبدالمحمدرستاد 
 داراب 
 
سید ابوفاضلرضوی اردکانی 
 سپیدان 
 
مصطفیزارعی 
 سروستان 
 
علیسهرابی 
 شیراز 
 
محمد مهدیقهرمانی 
 شیراز 
 
احمدنجابت 
 شیراز 
 
محمدرضامجیدی 
 فسا 
 
سهراببهلولی قشقائی 
 فيروزآباد 
 
محمدحسیننخبه الفقهایی 
 لارستان 
 
سید محمودعلوی 
 لامرد 
 
حبیب اللهرشیدی کوچی 
 مرودشت 
 
فریبرزانصاری 
 ممسنی 
 
غلامحسیننوذری 
 کازرون 
 
 
 
   استان كردستان
 
 
۷۷.۰۶  درصد مشاركت :  
 ۵۶۴۸۷۷  آراء ماخوذه :  
 ۷۳۳۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
مرتضیزرین گل 
 بیجار و گروس 
 
علینعمت زاده 
 سقز و بانه 
 
سیدمعروفصمدی 
 سنندج 
 
بهاءالدینادب 
 سنندج 
 
عزت اللهنوری 
 قروه 
 
عبداللهقاسمی پور 
 مريوان 
 
 
 
   استان كرمان
 
 
۸۰.۴۹  درصد مشاركت :  
 ۸۹۹۱۰۷  آراء ماخوذه :  
 ۱۱۱۷۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
احمدپیش‌بین 
 بافت 
 
مجیددبستانی 
 بم 
 
علیزادسر 
 جيرفت 
 
سید محمدحسینی 
 رفسنجان 
 
سید محمد رضاجعفری 
 زرند 
 
سیدمحمدهاشمی 
 سيرجان 
 
سیدمصطفیهاشمی ریسه 
 شهر بابک 
 
سیدحسینمرعشی 
 كرمان 
 
اسداللهرضوی 
 كرمان 
 
غلامرضامعتمدی نیا 
 كهنوج 
 
 
 
   استان كرمانشاه
 
 
۷۵.۹۲  درصد مشاركت :  
 ۷۴۵۵۷۸  آراء ماخوذه :  
 ۹۸۲۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
ایرججمشید نژاد 
 اسلام آباد غرب 
 
محمد رئوفقادری 
 پاوه، جوانرود و ثلاث باباجانی 
 
قدرتعلیحشمتیان 
 سنقر وكليايي 
 
همتبیگمرادی 
 قصرشيرين 
 
قدرت‌اللهنظری‌‌نیا 
 كنگاور 
 
ابراهیمعزیزی 
 کرمانشاه 
 
منوچهربهنیا 
 کرمانشاه 
 
سیدمجتبیموسوی اجاق 
 کرمانشاه 
 
 
 
   استان كهكيلويه و بويراحمد
 
 
۹۶.۱۶  درصد مشاركت :  
 ۲۷۲۱۲۷  آراء ماخوذه :  
 ۲۸۳۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدحاجی محمدموحد 
 گچساران 
 
سیدباقرموسوی جهان‌آباد 
 ياسوج 
 
 
 
   استان گيلان
 
 
۸۲.۱۳  درصد مشاركت :  
 ۱۱۶۹۴۸۷  آراء ماخوذه :  
 ۱۴۲۴۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
شاپورمرحبا 
 آستارا 
 
حسنشاخصی 
 آستانه اشرفیه 
 
عبدالغفارشجاع 
 بندر انزلی 
 
بهمنمحمدیاری 
 تالش 
 
الیاسحضرتی 
 رشت 
 
احمدرمضانپور نرگسی 
 رشت 
 
محمدباقرنوبخت حقیقی 
 رشت 
 
فرامرزگلشنی 
 رودبار 
 
محمد مهدیرهبری املشی 
 رودسر 
 
قاسمرمضانپورنرگسی 
 صومعه سرا 
 
ناصرعاشوری قلعه‌رودخانی 
 فومن وشفت 
 
كاملخیرخواه 
 لاهيجان 
 
حسندهگان 
 لنگرود 
 
 
 
   استان لرستان
 
 
۸۰.۶۲  درصد مشاركت :  
 ۶۷۸۸۵۱  آراء ماخوذه :  
 ۸۴۲۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدابراهیممداحی 
 الیگودرز 
 
هادیخاتمی 
 بروجرد 
 
سیدمحمدمهدیشاهرخی 
 پلدختر 
 
عبدالرضاسپهوند 
 خرم آباد 
 
كورشفولادی 
 خرم آباد 
 
غلامرضاعبدالوند 
 دورود وازنا 
 
علیآل كاظمی 
 سلسله و دلفان 
 
اسماعیلدوستی 
 کوهدشت 
 
 
 
   استان مازندران
 
 
۸۳.۶۹  درصد مشاركت :  
 ۱۹۹۱۸۸۳  آراء ماخوذه :  
 ۲۳۸۰۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
عنایت اللهتورنگ 
 آمل 
 
حسینعلیقاسم‌زاده 
 بابل 
 
مقدادنجف‌نژاد 
 بابلسر و بندپي 
 
محمدمجدآرا 
 بابلسر و بندپي 
 
محمدحسنجمشیدی اردشیری 
 بهشهر 
 
جعفرقلیراهب 
 تنکابن و رامسر 
 
سید محمودحسینی واعظ 
 راميان 
 
ابوالقاسمروحی سرخكلائی 
 ساری 
 
علی اصغریوسف نژاد 
 ساری 
 
عین اللهعلاء 
 علی آباد کتول 
 
علیمعلمی 
 قائم شهر ،سوادکوه و جویبار 
 
عزت اللهاكبری تالارپشتی 
 قائمشهر 
 
عباسمحمدی 
 كردكوي 
 
قربانعلیقندهاری 
 گرگان 
 
معمیهلاكو 
 گنبد کاووس 
 
عباسعلیكرامتلو 
 مينودشت 
 
احمدناطق نوری 
 نور و محمود آباد 
 
یداللهطاهرنژاد 
 نوشهر 
 
 
 
   استان مركزي
 
 
۷۲.۷  درصد مشاركت :  
 ۵۳۲۸۷۹  آراء ماخوذه :  
 ۷۳۳۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدحسینشریفی 
 اراك 
 
غضنفرعیدی گل تپه ای 
 اراك 
 
بهمناخوان 
 تفرش ،آشتیان و فراهان 
 
سیدمحمد علیقریشی 
 خمین 
 
محمدنبوتی 
 ساوه 
 
محمودآستانه 
 شازند 
 
علی‌اصغرهادی‌زاده 
 محلات و دلیجان 
 
 
 
   استان هرمزگان
 
 
۶۶.۶۱  درصد مشاركت :  
 ۳۷۲۳۴۵  آراء ماخوذه :  
 ۵۵۹۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدرضایی سردره 
 بندرعباس 
 
عباسعباسی 
 بندرعباس 
 
سیدعبداللهحسینی 
 بندرلنگه 
 
سید علیمیرخلیلی 
 ميناب 
 
 
 
   استان همدان
 
 
۷۳.۲۲  درصد مشاركت :  
 ۷۱۶۰۸۷  آراء ماخوذه :  
 ۹۷۸۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
ذبیح‌اللهصفائی 
 اسد آباد 
 
علییعقوبی 
 بهار و کبودرآهنگ 
 
مرتضیفضلعلی 
 تویسرکان 
 
محمدمهدیمفتح 
 رزن 
 
حسن‌رضازمانی‌فر 
 ملایر 
 
الههراستگو 
 ملایر 
 
محمدرضاعلی حسینی عباسی 
 نهاوند 
 
حمیدرضاحاجی‌بابایی 
 همدان 
 
مرضیهحدیدچی (دباغ) 
 همدان 
 
 
 
   استان يزد
 
 
۷۰.۴  درصد مشاركت :  
 ۳۲۱۷۴۱  آراء ماخوذه :  
 ۴۵۷۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سید اکبرحسینی نژاد 
 اردکان 
 
سیدمحمدتقیمحصل همدانی 
 تفت 
 
سیدعباسپاك‌نژاد 
 يزد 
 
 
 
   استان اقليت‌هاي ديني
 
 
  درصد مشاركت :  
 ۵۴۳۷۳  آراء ماخوذه :  
   واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
منوچهرالیاسی 
 اقليت ديني كليميان 
 
پرویزروانی 
 اقليت‌ ديني زرتشتيان ايران 
 
شمشونمقصودپور 
 مسحیان آشوری و کلدانی 
 
آرطاواسباغومیان 
 مسحیان ارامنه جنوب کشور 
 
وارطانوارتانیان 
 مسحیان ارامنه شمال کشور 
--------------------------------------------------------------------------------
نمايندگان مجلس شورای اسلامی در دوره  چهارم
 
 
 آذربايجان شرقي - آذربايجان غربي - اردبيل - اصفهان - ايلام - بوشهر - تهران - چهارمحال و بختياري 
  خراسان جنوبی - خراسان رضوی - خراسان شمالی - خوزستان - زنجان - سمنان - سيستان و بلوچستان  
  فارس - قزوين - قم - كردستان - كرمان - كرمانشاه - كهكيلويه و بويراحمد - گلستان - گيلان - لرستان  
  مازندران - مركزی - هرمزگان - همدان - يزد - اقليت‌هاي دينی  
 
 
   استان آذربايجان شرقي
 
 
۵۷.۳۴  درصد مشاركت :  
 ۱۰۹۱۹۳۷  آراء ماخوذه :  
 ۱۹۰۴۳۴۲  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
حسننوعی‌اقدم 
 اردبيل 
 
علی‌محمدغریبانی 
 اردبيل 
 
میرنقیقاضی‌پور 
 اردبيل 
 
ولی اللهاحمدی زاد سرای 
 اهر 
 
محمداسماعیلدلبری 
 بستان‌آباد 
 
رسولصدیقی بنابی 
 بناب و ملكان 
 
سیدجوادانگجی 
 تبريز 
 
محمدعلیسبحان‌اللهی 
 تبريز 
 
محمدعلی‌نژاد ساریخانی 
 تبريز 
 
اسماعیلجبارزاده 
 تبريز 
 
فخرتاجامیرشقاقی 
 تبريز 
 
فاطمههمایون‌مقدم 
 تبريز 
 
سیدمطهركاظمی 
 خلخال 
 
فیروزاحمدی 
 دشت مغان 
 
محمودروح‌بخش مهربان 
 سراب و مهربان 
 
حسنامین‌لو 
 شبستر 
 
خانعلیپورقربان 
 كليبر 
 
سیدمصطفیسیدهاشمی 
 مراغه وعجب شیر 
 
ابراهیمصراف 
 مرند 
 
احمدهمتی 
 مشکین شهر 
 
محسنرائی 
 مياندوآب 
 
سیدحسینهاشمی 
 میانه 
 
جمشیدقنبری ممان 
 میانه 
 
غفاراسماعیلی 
 هشترود 
 
گل‌محمدالیاسی 
 ورزقان 
 
 
 
   استان آذربايجان غربي
 
 
۵۸.۳۲  درصد مشاركت :  
 ۷۳۹۹۶۳  آراء ماخوذه :  
 ۱۲۶۸۷۵۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
علیكامیار 
 ارومیه 
 
نصرتصمدزاده 
 ارومیه 
 
بیت‌اللهجعفری‌لور 
 ارومیه 
 
احمدطه 
 بوکان 
 
محمدكریمیان 
 پیرانشهروسردشت 
 
كاملعابدین زاده 
 خوی 
 
فتح‌اللهرضائی درشكی 
 سلماس 
 
محمدعباسپور 
 ماكو 
 
عبدالرحیمنوربخش 
 مهاباد 
 
جلالرسولی 
 مياندوآب 
 
رسولپورزمان 
 نقده،اشنویه 
 
 
 
   استان اردبيل
 
 
۶۸.۲۶  درصد مشاركت :  
 ۴۱۲۲۸۰  آراء ماخوذه :  
 ۶۰۳۹۴۹  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
 
 
   استان اصفهان
 
 
۴۹.۴  درصد مشاركت :  
 ۱۱۲۷۰۱۴  آراء ماخوذه :  
 ۲۲۸۱۳۲۱  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدیوسفطباطبائی‌نژاد 
 اردستان 
 
مهدیاژه‌ای 
 اصفهان 
 
سیداكبرپرورش 
 اصفهان 
 
محمدكریمشهرزاد 
 اصفهان 
 
حسنكامران دستجردی 
 اصفهان 
 
احمدسالك كاشانی 
 اصفهان 
 
محمدرضاناصری ‌دولت‌آبادی 
 برخوارومیمه 
 
سیدمحمداحمدی فروشانی 
 خمینی شهر 
 
محمودعطاءزاده 
 سمیرم 
 
سیدمجتبیهاشمی 
 شهرضا 
 
اسداللهكیان‌ارثی 
 فريدن و فريدونشهر 
 
حسینكیانی فلاورجانی 
 فلاورجان 
 
محمودجمالی 
 كاشان 
 
مرتضیشایسته 
 گلپایگان و خوانسار 
 
محسنكوهكن 
 لنجان و مباركه 
 
سیدابوالفضلرضوی 
 نائین 
 
حسنمختاری 
 نجف‌آباد 
 
مسعودكریمپور نطنزی 
 نطنز 
 
 
 
   استان ايلام
 
 
۷۸.۱۶  درصد مشاركت :  
 ۱۷۸۵۹۲  آراء ماخوذه :  
 ۲۲۸۴۹۴  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدحشمتموسوی 
 ايلام 
 
محمدحسنی 
 دهلران 
 
 
 
   استان بوشهر
 
 
۵۶.۵۶  درصد مشاركت :  
 ۲۲۶۰۷۵  آراء ماخوذه :  
 ۳۹۹۷۰۸  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدخواجه پور 
 بوشهر و گناوه 
 
غلامرضارازقی 
 دشتستان 
 
سیدكمال‌الدینشهریاری 
 دشتي، تنگستان، دير و كنگان 
 
 
 
   استان تهران
 
 
۳۹.۳۵  درصد مشاركت :  
 ۲۵۲۸۴۵۵  آراء ماخوذه :  
 ۶۴۲۵۳۴۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدمحموددعائی 
 تهران 
 
سیدعلی اكبرموسوی حسینی 
 تهران 
 
علی اكبرناطق نوری 
 تهران 
 
سیدمرتضینبوی 
 تهران 
 
منیرهنوبخت 
 تهران 
 
مرضیهوحیددستجردی 
 تهران 
 
علیعباسپور تهرانی‌فرد 
 تهران 
 
نفیسهفیاض‌بخش 
 تهران 
 
محمدعلیموحدی كرمانی 
 تهران 
 
سید رضاتقوی 
 تهران 
 
سیدمحسنیحیوی 
 تهران 
 
سید علی اكبرابوترابی فرد 
 تهران 
 
سعیدرجائی‌خراسانی 
 تهران 
 
محمد جواداردشیر لاریجانی 
 تهران 
 
علیموحدی ساوجی 
 تهران 
 
قربانعلیدری نجف آبادی 
 تهران 
 
محمدهاشمرهبری 
 تهران 
 
حسنروحانی 
 تهران 
 
مریمزعفرانی بهروز (بهروزی) 
 تهران 
 
پروینسلیحی 
 تهران 
 
سیدعلیغیوری نجف‌آبادی 
 تهران 
 
سیدعلی‌نقیسیدخاموشی 
 تهران 
 
محمدكاظمسیفیان 
 تهران 
 
عباسشیبانی 
 تهران 
 
محمودصابر همیشگی 
 تهران 
 
محسنمجتهدشبستری 
 تهران 
 
سیدشهاب الدینصدر 
 تهران 
 
محمدرضاباهنر 
 تهران 
 
عباسعلیعمیدزنجانی 
 تهران 
 
حبیب‌اللهعسكراولادی‌مسلمان 
 تهران 
 
سیداحمدرسولی‌نژاد 
 دماوند وفیروزه کوه 
 
مفیدكیائی‌نژاد 
 ساوجبلاغ و طالقان 
 
حسنقشقاوی 
 شهريار و رباط‌كريم 
 
حسینایرانی 
 قم 
 
محمدعلیشرعی 
 قم 
 
محمدقمی 
 ورامین 
 
عباسعلیزالی 
 کرج 
 
 
 
   استان چهارمحال و بختياري
 
 
۸۲.۳۱  درصد مشاركت :  
 ۳۲۶۸۷۱  آراء ماخوذه :  
 ۳۹۷۱۰۳  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
علییوسف‌پور 
 اردل 
 
ابوالقاسمعلوی فردانبه 
 بروجن و لردگان 
 
علیمبینی‌دهكردی 
 شهرکرد 
 
 
 
   استان خراسان
 
 
۵۷.۲۱  درصد مشاركت :  
 ۱۹۹۱۳۲۸  آراء ماخوذه :  
 ۳۴۸۱۰۰۸  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدرضانوروززاده 
 اسفراین 
 
سیدابوالقاسمحسینی 
 بجنورد 
 
سیدابوالقاسمرضایی 
 بجنورد 
 
سیدمحمدحسینزینلی 
 بيرجند و نهبندان 
 
سید محمدحسینی 
 تربت جام و تایباد 
 
محمدناصرتوسلی‌زاده 
 تربت حیدریه 
 
حبیب‌اللهحبیبی 
 خواف و رشتخوار 
 
سیداحمدپیرزاده 
 درگز 
 
علی‌اصغرباغانی 
 سبزوار 
 
محمدرضاراه چمنی 
 سبزوار 
 
عبدالرضارحمانی فضلی 
 شیروان 
 
احمدمرادی 
 طرقبه و چناران 
 
محمدرضاتوسلی 
 فردوس وطبس 
 
محمد مهدیخزائی 
 فريمان 
 
حسینامینی 
 قائنات 
 
جعفرابراهیمی‌نژاد 
 قوچان 
 
محمدرضاخباز 
 كاشمر 
 
مهدیمهدی زاده 
 گناباد 
 
قدسیهسیدعلوی 
 مشهد 
 
محمدهادیعبدخدایی 
 مشهد 
 
سیدهاشمبنی‌هاشمی 
 مشهد 
 
غلامرضاانصاری 
 مشهد 
 
سیدحسینفتاحی‌معصوم 
 مشهد 
 
علیمروی 
 نیشابور 
 
حسنسبحانی‌نیا 
 نیشابور 
 
 
 
   استان خوزستان
 
 
۷۱.۴۴  درصد مشاركت :  
 ۱۰۵۴۴۷۲  آراء ماخوذه :  
 ۱۴۷۵۹۴۴  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
عبدالحسنمقتدائی 
 آبادان 
 
سیدیونسموسوی 
 آبادان 
 
محمدسعیدانصاری 
 آبادان 
 
سیداحمدموسوی 
 اهواز 
 
سیدمحمدرضاموالی زاده 
 اهواز 
 
علیمطوری 
 اهواز 
 
یاورصالحی 
 ايذه 
 
كمالدانشیار 
 بندر ماهشهر 
 
لطف اللهزارعی قنواتی 
 بهبهان 
 
یونسمحمدی 
 خرمشهر 
 
علیرضاصدرا 
 دزفول 
 
جاسمجادری 
 دشت آزادگان 
 
محمد رضابهمنی 
 رامهرمز و رامشير 
 
عیسیمقدمی‌زاد 
 شادگان 
 
سیدجاسمساعدی 
 شوش و انديمشك 
 
ذبیح‌اللهكریمی 
 شوشتر 
 
ناصرسهرابی 
 مسجدسليمان 
 
 
 
   استان زنجان
 
 
۶۷.۲  درصد مشاركت :  
 ۶۴۹۹۶۳  آراء ماخوذه :  
 ۹۶۷۲۳۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدفاضلامیرجهانی 
 ابهر 
 
مجیدنادری 
 بوئین زهرا و آوج 
 
رجبرحمانی (رحمنی) 
 تاکستان 
 
سیدمحمدعلیموسوی 
 خدابنده 
 
احمدحكیمی‌پور 
 زنجان 
 
مصطفیناصری 
 زنجان ،طارم علیا 
 
سیداحمدنصری 
 قزوين 
 
سیدفتاحمرتضوی 
 قزوين 
 
رضاعبداللهی 
 ماه‌نشان 
 
 
 
   استان سمنان
 
 
۷۱۴.۹۵  درصد مشاركت :  
 ۲۱۲۹۳۳  آراء ماخوذه :  
 ۲۹۷۸۳  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
ابوالفضلحسن‌بیگی 
 دامغان 
 
سید رضااكرمی 
 سمنان 
 
سیدحسینحسینی شاهرودی (چیت‌ساز محمدی) 
 شاهرود 
 
سیدمحمدموسوی‌شاهرودی 
 شاهرود 
 
ابوالفضلربیعی 
 گرمسار 
 
 
 
   استان سيستان و بلوچستان
 
 
۵۳.۲۱  درصد مشاركت :  
 ۳۸۸۱۴۰  آراء ماخوذه :  
 ۷۲۹۴۸۳  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
نورمحمدربوشه 
 ایرانشهر 
 
عبدالغفورایران‌نژاد 
 چابهار 
 
اخترمحمدكهرازهی 
 خاش 
 
عباسمیرحسینی 
 زابل 
 
سیدحسن‌آقاحسینی طباطبایی 
 زابل 
 
مددآذركیش 
 زاهدان 
 
فخرالدینرضازهی 
 سراوان 
 
 
 
   استان فارس
 
 
۵۹.۷  درصد مشاركت :  
 ۱۲۵۹۷۶۸  آراء ماخوذه :  
 ۲۱۱۰۱۶۷  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سید محمد حسیندانا 
 آباده 
 
خلیلدادور 
 استهبان و نی ریز 
 
احمدنیك‌فر 
 اقلید 
 
محمد مهدیشجاعی فرد 
 جهرم 
 
حسینرشیدی 
 داراب 
 
سید ابوفاضلرضوی اردکانی 
 سپیدان 
 
اسماعیلنوروزی 
 سروستان و كربال 
 
احمدنجابت 
 شیراز 
 
قاسمشعله‌سعدی 
 شیراز 
 
كریمزارع 
 شیراز 
 
محمدرضامجیدی 
 فسا 
 
خداكرمجلالی 
 فيروزآباد 
 
محمدحسیننخبه الفقهایی 
 لارستان 
 
سید محمودعلوی 
 لامرد 
 
حبیب اللهرشیدی کوچی 
 مرودشت 
 
جلیلرشیدی‌كوچی 
 مرودشت 
 
رضاقلیاللهیاری 
 ممسنی 
 
غلامحسیننوذری 
 کازرون 
 
 
 
   استان كردستان
 
 
۷۱.۳۵  درصد مشاركت :  
 ۴۵۷۸۵۵  آراء ماخوذه :  
 ۶۴۱۷۳۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدعلیمقنیان 
 بیجار و گروس 
 
محمدعلیپرتوی 
 سقز و بانه 
 
محمدرضارحیمی 
 سنندج 
 
سیدمعروفصمدی 
 سنندج 
 
عبدالكریماحمدنژاد 
 سنندج 
 
سیدمسعودحسینی 
 قروه 
 
محمدعلیكریمی 
 مريوان 
 
علیبوالفتح 
 ملاوي 
 
 
 
   استان كرمان
 
 
۶۳.۷  درصد مشاركت :  
 ۶۴۲۷۶۱  آراء ماخوذه :  
 ۱۰۰۹۰۰۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
احمدپیش‌بین 
 بافت 
 
مجیددبستانی 
 بم 
 
علیزادسر 
 جيرفت 
 
حسینهاشمیان 
 رفسنجان 
 
علیمطهری 
 زرند 
 
سیداحمدحسینی زیدآبادی 
 سيرجان 
 
منصورسلیمانی میمندی 
 شهر بابک 
 
اسداللهرضوی 
 كرمان 
 
سیدمحمدباقرمهدوی خانوكی 
 كرمان 
 
غلامرضامعتمدی نیا 
 كهنوج 
 
 
 
   استان كرمانشاه
 
 
۶۳.۲۱  درصد مشاركت :  
 ۵۹۱۶۴۹  آراء ماخوذه :  
 ۹۳۵۹۹۵  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
اماننریمانی 
 اسلام آباد غرب 
 
سیدفتح‌اللهحسینی 
 پاوه و اورامانات 
 
براتعلیمحمدی‌فر 
 سنقر وكليايي 
 
علی‌میركرمی 
 قصر شیرین ،سرپل ذهاب و گیلانغرب 
 
حسنسلیمانی 
 كنگاور 
 
اسماعیلططری 
 کرمانشاه 
 
اختردرخشنده 
 کرمانشاه 
 
سیدآیت‌اللهموسوی‌اجاق 
 کرمانشاه 
 
 
 
   استان كهكيلويه و بويراحمد
 
 
۸۶.۶۲  درصد مشاركت :  
 ۲۱۷۵۵۹  آراء ماخوذه :  
 ۲۵۱۱۶۶  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدمسعودحسینی 
 بويراحمد 
 
سیدحاجی محمدموحد 
 گچساران و كهكيلويه 
 
 
 
   استان گيلان
 
 
۶۲.۸۱  درصد مشاركت :  
 ۹۱۴۱۱۱  آراء ماخوذه :  
 ۱۴۵۵۳۲۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
شاپورمرحبا 
 آستارا 
 
حسنشاخصی 
 آستانه اشرفیه 
 
عبدالغفارشجاع 
 بندر انزلی 
 
سیدمجتبیعرفانی 
 تالش 
 
الیاسحضرتی 
 رشت 
 
احمدنصرتی‌راد 
 رشت 
 
محمدباقرنوبخت حقیقی 
 رشت 
 
فرامرزگلشنی 
 رودبار 
 
محمد مهدیرهبری املشی 
 رودسر 
 
قاسمرمضانپورنرگسی 
 صومعه سرا 
 
محمدرضاشفیعی كاس‌احمدانی 
 فومن 
 
بهرامیعقوبی 
 لاهيجان 
 
پرویزصیقلی كومله 
 لنگرود 
 
 
 
   استان لرستان
 
 
۶۸.۶۲  درصد مشاركت :  
 ۵۵۹۹۵۳  آراء ماخوذه :  
 ۸۱۶۰۳۱  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدحسنقلی 
 الیگودرز 
 
هادیخاتمی 
 بروجرد 
 
اكبرفرید 
 خرم آباد 
 
سیدمحمدصالحطاهری خرم‌آبادی 
 خرم آباد 
 
محمدمحمدی 
 دلفان و الشتر 
 
جهانشاهصدیق 
 دورود وازنا 
 
علیامامی‌راد 
 كوهدشت و چگني 
 
 
 
   استان مازندران
 
 
۶۹.۵۲  درصد مشاركت :  
 ۱۵۹۱۳۷۰  آراء ماخوذه :  
 ۲۲۸۹۲۴۰  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیدمحمودكاظم دینان 
 آمل 
 
محسننریمان 
 بابل 
 
محمدمجدآرا 
 بابلسر و بندپي 
 
محمدحسنجمشیدی اردشیری 
 بهشهر 
 
ابوالفتحنیكنام 
 تنکابن و رامسر 
 
معمیهلاكو 
 راميان 
 
سیدحسنشجاعی كیاسری 
 ساری 
 
عزت‌اللهدامادی 
 ساری 
 
سیدجوادحسینی 
 علی آباد کتول 
 
عسكریفقیه علی‌آبادی 
 قائم‌شهر و سوادكوه 
 
صالحروحانی‌زاده 
 قائم‌شهر و سوادكوه 
 
محمدقاسمكیا 
 كردكوي و تركمن 
 
سیدمحمدحسنعلوی‌حسینی 
 گرگان 
 
اتركطیار 
 گنبد کاووس 
 
عبدالله‌ثانیسعیدی 
 مينودشت 
 
احمدناطق نوری 
 نور و محمود آباد 
 
سیدفرج‌اللهافرازیده 
 نوشهر 
 
 
 
   استان مركزي
 
 
۶۴.۹۵  درصد مشاركت :  
 ۴۵۶۱۶۶  آراء ماخوذه :  
 ۷۰۲۲۹۸  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدرضامقدم‌فیروز 
 اراك 
 
سیدحسینشریفی 
 اراك 
 
علیدانش‌منفرد 
 تفرش و آشتيان 
 
محمدباقرتوكلی 
 خمین 
 
محمدنبوتی 
 ساوه 
 
محمودآستانه 
 سربند و شازند 
 
سیدمصطفیروحانی 
 محلات و دلیجان 
 
 
 
   استان هرمزگان
 
 
۶۰.۳۴  درصد مشاركت :  
 ۲۸۴۲۶۴  آراء ماخوذه :  
 ۴۷۱۱۲۹  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدرضایی سردره 
 بندرعباس 
 
غلامعباسزائری 
 بندرعباس 
 
عباسعباسی 
 بندرعباس 
 
سیدعبداللهحسینی 
 بندرلنگه 
 
سید علیمیرخلیلی 
 ميناب 
 
 
 
   استان همدان
 
 
۶۰.۷۱  درصد مشاركت :  
 ۵۶۴۵۴۸  آراء ماخوذه :  
 ۹۲۹۹۵۴  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
محمدباقربهرامی 
 اسد آباد 
 
علییعقوبی 
 بهار و کبودرآهنگ 
 
سیدمحمدنقبائی 
 تویسرکان 
 
محمدمهدیمفتح 
 رزن 
 
عبداللهنوروزی 
 ملایر 
 
سیدكاظممیرولد 
 ملایر 
 
احمدزمانیان 
 نهاوند 
 
احمدحبیبیان 
 همدان 
 
سیدجلالساداتیان 
 همدان 
 
 
 
   استان يزد
 
 
۶۳.۵۶  درصد مشاركت :  
 ۲۵۱۰۹۹  آراء ماخوذه :  
 ۳۹۵۰۵۵  واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
سیداسماعیلداودی شمسی 
 اردكان و ميبد 
 
سیدمحمدتقیمحصل همدانی 
 تفت 
 
سیدعباسپاك‌نژاد 
 يزد 
 
 
 
   استان اقليت‌هاي ديني
 
 
  درصد مشاركت :  
 ۴۷۹۱۶  آراء ماخوذه :  
   واجدين شرايط :  
 
 
نام و نام خانوادگی  
 حوزه انتخابيه  
 
كورسكیوانی 
 اقليت ديني كليميان 
 
پرویزروانی 
 اقليت‌ ديني زرتشتيان ايران 
 
شمشونمقصودپور 
 مسحیان آشوری و کلدانی 
 
آرطاواسباغومیان 
 مسحیان ارامنه جنوب کشور 
 
وارطانوارتانیان 
 مسحیان ارامنه شمال کشور  
 



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
 
1- سيدمحمد خاتمي

اصولگرايان از خاتمي مي ترسند. اين را مي شود در حملاتي که اين روزها رسانه ها و نماينده هاي اصولگرا به «آقا سيد» مي کنند ديد و مي شود حدس زد که اين حملات تا شب انتخابات رياست جمهوري ادامه يابد، حتي اگر سيدمحمد خاتمي گفته باشد از فعاليت هاي سياسي بازنشسته شده است. آخرين حمله را اما مثل هميشه روزنامه کيهان شروع کرد. اين روزنامه در ستون خبر ويژه اش نوشت؛ «سخنان اخير سيدمحمد خاتمي در خصوص مساله صدور انقلاب که روز جمعه در موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني(ره) ايراد شد، رسانه هاي بيگانه و به خصوص راديو فردا - رسانه وابسته به سازمان سيا - را به وجد آورد.» و در ادامه اين حرکت 77 نماينده اصولگراي مجلس در تذکري آيين نامه يي خطاب به محسني اژه يي وزير اطلاعات اعلام کردند که «خواستار رسيدگي عاجل به سخنان بي مبنا و خلاف امنيت ملي و مضر به وجهه نظام مقدس جمهوري اسلامي در عرصه بين المللي از سوي يکي از مسوولان سابق کشور هستند». اما مگر خاتمي چه گفته بود که اصولگرايان را اينچنين به واکنش واداشت؟ او گفته بود؛ «امام چه مي خواست و منظورش از صدور انقلاب چه بود؟ اينکه ما اسلحه بگيريم و در ديگر کشورها انفجار درست کنيم و گروه هايي درست کنيم که در ديگر کشورها خرابکاري کنند؟ امام به شدت با اين رفتارها مخالف بود و برخورد مي کرد. منظور امام اين بود که ما اينجا الگو بسازيم، يعني انسان ببيند که در اين جامعه اقتصاد و علم و حرمت انسان ها خوب است و مسير جامعه رفع فاصله طبقاتي و ايجاد رفاه نسبي و بهبود اوضاع و احوال در همه مسائل است و اين مهم ترين راه صدور انقلاب بود.» از قديم گفته اند شنونده بايد عاقل باشد، اما سيدمحمد خاتمي و اطرافيانش بايد خودشان را آماده کنند. اين حملات و تخريب ها ادامه خواهد يافت و هدفش منصرف کردن خاتمي از حضور در انتخابات رياست جمهوري است. مثل اينکه خود اصولگرايان بهتر از هر کسي از ميزان محبوبيت دولت نهم و رئيس آن محمود احمدي نژاد باخبرند که دارند تلاش مي کنند خاتمي به انتخابات نيايد.

2- مجيد انصاري

خيلي ها معتقدند اگر برخي از اتفاقات در جريان راي گيري انتخابات مجلس هشتم نمي افتاد، اينک مجيد انصاري رئيس فراکسيون اصلاح طلبان در مجلس هشتم بود، اما آنهايي که هدفشان اين بود اصلاح طلبان در مجلس رئيس فراکسيون نداشته باشند، با استفاده از راه هاي مختلف مانع از آن شدند که يار امام به مجلس راه يابد. اينک اما مجيد انصاري براي دفاع از يک مرجع عاليقدر و يکي از شاگردان امام خميني به رويارويي با تندروي هاي جناح حاکم و عنصر مطبوعاتي اش حسين شريعتمداري برخاسته است. او چند روز قبل در گفت وگو با خبرنگار سايت آفتاب درباره توهين مديرمسوول روزنامه کيهان به آيت الله صانعي گفت؛ «امام معصوم مي فرمايد؛ خدا رحمت کند کسي را که قدر و اندازه خود را مي شناسد. متاسفانه جناب آقاي شريعتمداري نه حريم و حدود افراد، شخصيت ها و نهادها را مي شناسد و نه حدود تخصصي، سياسي و نزاکتي را رعايت مي کنند. اگر ديدگاه هاي آيت الله صانعي نياز به نقد داشته باشد در صلاحيت حوزه علميه و علماست نه يک عنصر مطبوعاتي که آن هم با ادبياتي غيرمودبانه و با برچسب زدن اقدام به اظهارنظر کرده است.» انصاري در ادامه تاکيد کرد؛ «آقاي شريعتمداري بايد از آنچه بر قلم آورده استغفار کند. نوع برخورد ايشان با اظهارنظر فقهي يک فقيه مسلم، همان روشي را به ياد مي آورد که برخي گروه هاي تندرو قبل و پس از انقلاب مانند گروهک فرقان داشتند و افراط گرايي آنها به جايي رسيد که به خود حق دادند شخصيتي مانند استاد مرتضي مطهري را به شهادت برسانند.» انصاري سپس با اشاره به اينکه روزنامه کيهان از پول بيت المال اداره مي شود، گفت شريعتمداري بايد از آيت الله صانعي عذرخواهي کند.

3- غلامعلي حدادعادل

حتماً يادتان هست چند وقت پيش رئيس مجلس چگونه مقابل رئيس جمهور ايستاد. خيلي ها آن روز که صحبت هاي حدادعادل را شنيدند و چند روز بعد که نامه حدادعادل را به رئيس جمهور خواندند، گفتند رئيس مجلس هفتم با محافظه کاري هايش در مقابل دولت نهم اعتماد نمايندگان را از دست داده و حالا که نوبت به انتخاب رئيس مجلس هشتم رسيده مي خواهد با موضع گيري مقابل احمدي نژاد اعتماد نمايندگان را دوباره جلب کند، غافل از آنکه علي لاريجاني وارد عرصه رقابت شده و خودش را به عنوان رئيس مجلس هشتم مطرح کرده است. حمايت سايت رجا غسايت حاميان محمود احمدي نژادف از علي لاريجاني نشانگر وضعيت بد حدادعادل در مجلس است. آگاهان اما مي گويند حدادعادل در صورتي که حمايت لازم را براي رياست مجلس نداشته باشد، اصلاً براي رياست نامزد نمي شود و در عوض خودش را آماده مي کند که سال آينده براي انتخابات رياست جمهوري به ميدان بيايد. شنيده مي شود غلامعلي حدادعادل گزينه مورد حمايت جمعيت ايثارگران براي مقابله با محمود احمدي نژاد است.

4- بوريس جانسون

بلافاصله پس از اعلام نتايج انتخابات شوراهاي شهري در انگلستان که به شکست حزب حاکم کارگر منجر شد، رسانه هاي بريتانيا نوشتند؛ «براي دولت تکان دهنده ترين ضربه در اين شکست انتخاباتي، پيروزي بوريس جانسون نامزد حزب اقليت محافظه کار بر کن ليوينگستون شهردار لندن بود.» اما چرا؟ مي گويند شهردار لندن قدرت اجرايي وسيعي دارد و بودجه يي بيش از 22 ميليارد پوند (40 ميليارد دلار) در اختيارش است. جانسون پيش از اين روزنامه نويس بوده و در دوره يي سردبيري يکي از معتبرترين نشريات محافظه کار را بر عهده داشته است. او پس از اشاراتي نسنجيده و توهين آميز نسبت به رنگين پوستان و برملا شدن جنبه هايي از زندگي خصوصي اش، کار مطبوعاتي را ترک کرده و در اولين فرصت نامزد نمايندگي مجلس عوام شده و برنده شده است. او سپس براي شهرداري لندن نامزد و موفق شد در انتخابات اول ماه مه رقيب کارگري اش را شکست دهد و شهردار لندن شود. او حالا بايد لندن را براي ميزباني المپيک 2012 آماده کند. ميزباني که با تلاش هاي توني بلر نخست وزير سابق انگلستان از حزب کارگر به دست آمده، مي تواند جانسون و محافظه کاران را تا آنجا بالا ببرد که دولت را هم از کارگري ها بگيرند.

5- محمدباقر قاليباف

حتماً مي دانيد محمدباقر قاليباف گاه از رقابت با محمود احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري آينده سخن گفته است. اما جالب است اگر بدانيد رئيس جامعه جراحان هفته گذشته در جريان سي و دومين کنگره جراحان ايران، هنگام دعوت از شهردار تهران براي سخنراني او را رئيس جمهور آينده ايران ناميد، قاليباف هم که از اين تعريف بدش نيامده بود در سخنانش به شهردار سابق تهران غرئيس جمهور کنوني ايرانف طعنه هايي زد و گفت؛ «ما به دنبال توليد و نه توزيع ثروت در تهران هستيم، امري که از ديدگاه اسلام و شرع نيز پسنديده است و ما معتقديم توزيع ثروت، توزيع فقر است.» و سپس در انتقاد از سياست هاي دولت ادامه داد؛ «امروز در تهران تهديدهاي جدي و اساسي داريم، يکي از اين تهديدها، فشار شديد روحي ناشي از کار سنگين است. کمتر کسي امروز در تهران است که روزي 16 ساعت کار نکند. تفاوت قيمت زمين هم در جاهاي مختلف به هفت برابر مي رسد.» قاليباف در اين نشست درباره اهميت توليد ثروت حرف هاي جالبي زد، اما مهم تر از آن نتيجه يي بود که حاضران پس از شنيدن سخنراني قاليباف گرفتند؛ او کم کم دارد براي انتخابات رياست جمهوري آماده مي شود.

6- طهماسب مظاهري

«نرخ سود بانکي براي سال 87 را در چند روز آينده اعلام خواهيم کرد.» اين شايد بهترين پاسخي باشد که رئيس کل بانک مرکزي براي شانه خالي کردن از پاسخگويي در رابطه با نرخ سود بانکي سال 87 در طول دو ماه گذشته انتخاب کرده است. مظاهري در روزهاي پاياني سال گذشته اين وعده را داده بود که نرخ سود بانکي سال 87 را تا پانزدهم اسفندماه اعلام خواهد کرد. رئيس کل بانک مرکزي در حالي وعده داده بود پانزدهم اسفندماه نرخ سود بانکي سال 87 را اعلام خواهد کرد که نه تنها اين وعده مظاهري در روز مقرر اعلام نشد بلکه پس از آن نيز چندين بار اين وعده را داد که نرخ سود بانکي طي روزهاي آينده اعلام خواهد شد. پس از اينکه در سال جديد بانک مرکزي بسته سياستي- نظارتي خود را در سال 87 اعلام کرد بسياري انتظار داشتند نرخ سود بانکي نيز در بسته بانک مرکزي تعيين شده باشد، اما در بسته سياستي- نظارتي بانک مرکزي نيز هيچ گونه اشاره يي به نرخ سود بانکي براي سال 87 نشده بود تا اين شايعه به وجود آيد که نرخ سود بانکي به 10 درصد کاهش پيدا کرده است. اين شايعه در حالي از سوي مقام هاي آگاه مطرح مي شد که بلافاصله طهماسب مظاهري بار ديگر اين وعده را داد که نرخ سود بانکي طي روزهاي آينده اعلام خواهد شد. رئيس کل بانک مرکزي هفته گذشته و در حاشيه جلسه هيات دولت هنگامي که براي چندمين بار در طول دو ماه گذشته با پرسش خبرنگاران در رابطه با تعيين نرخ سود بانکي سال 87 مواجه شد به صراحت گفت تا ساعت 14 روز چهارشنبه نرخ سود بانکي اعلام خواهد شد. طهماسب مظاهري به وعده خود براي چندمين بار جامه عمل نپوشانيد تا اين بار مقام آگاه در خدمت بانک مرکزي باشد و شايعاتي مطرح شود مبني بر اينکه نرخ سود بانکي براي سال 87 ، 12 درصد تعيين شده است. اين مقام آگاه در گفت وگو با يک سايت خبري نزديک به دولت در حالي نرخ سود بانکي براي سال 87 را 12 درصد عنوان کرد که اين بار رئيس کل بانک مرکزي مقام آگاه را شايعه ندانسته است.

7- شهرام گيل آبادي

برکناري شهرام گيل آبادي از مديريت راديو جوان و تبعيد او به اداره کل نمايش راديو، بار ديگر نشان داد حتي رئيس سازمان صدا و سيما مجبور به کوتاه آمدن در برابر فشارهاي سياسي دولت نهم براي حذف منتقدانش از تريبون هاي تاثيرگذار است. گيل آبادي که بنابر نوآوري هايش در عرصه مديريت، رسانه راديو را بار ديگر به يکي از رسانه هاي پرمخاطب و تاثيرگذار تبديل کرده بود، در حالي به مديريت يکي از غيرموثر ترين اداره هاي راديو منصوب شد که عزت الله ضرغامي دو روز بعد از ابلاغ حکم برکناري اش از راديو جوان از او به عنوان يکي از مديران موفق رسانه ملي ياد کرد. برکناري گيل آبادي از مديريت راديو جوان و انتصاب فرزند عفت شريعتي نماينده مجلس شوراي اسلامي، در حالي که موجي از دلزدگي در ميان برنامه سازان خلاق در رسانه ملي را به دنبال داشت، شادي سايت هاي حامي دولت را در پي داشت. يکي از اين سايت ها ضمن ابراز خرسندي از اين اقدام، شايعه تغيير معاون صدا را نيز منتشر کرد و از پورمحمدي مدير فعلي شبکه سه و پورحسين مدير فعلي شبکه چهار به عنوان جانشينان احتمالي ياد کرد. برکناري گيل آبادي را برخي کوتاه آمدن ضرغامي در برابر فشارهاي وارده بر سازمان صدا و سيما از طريق نزديکان دولت به عنوان سرفصل جديدي از تغييرات و کوتاه آمدن ها در رسانه ملي مي دانند.

8- اوو مورالس

اوو مورالس رئيس جمهور بوليوي قاطع تر از آن است که زير بار حرف مردم استان ثروتمند سانتاکروز برود. مهم نيست سانتاکروزي ها چه مي خواهند و چه مي گويند، مهم آن است که خوان اوو مورالس آيما راي «آري» مردم به خودمختاري اين استان از حکومت مرکزي را به رسميت نمي شناسد و همه پرسي را غيرقانوني مي داند. نتيجه اين اختلافات 20 مجروح است که حاصل منازعه طرفداران خودمختاري سانتاکروز و هواداران اوو است. مورالس سال 2002 در انتخابات رياست جمهوري در رتبه دوم قرار گرفت که براي احزاب سنتي شکست ناراحت کننده يي بود. اين مساله باعث شد مخالفان در عرصه فعال شوند و پيروزي شان را جشن بگيرند. وي شکستش را به کارشکني ايالات متحده عليه وي نسبت داد و به همتاي خود مانوئل روچا گفت؛ «بايد کمک کرد وجدان مردم بيدار شود.» مورالس سرانجام در انتخابات 2005 رياست جمهوري بعد از گذشت چندين بحران مربوط به صنايع نفت و گاز، علاوه بر تمامي شکست هاي مربوط به سياست هاي حرفه يي، روي کار آمد. او يکي از دوستان صميمي محمود احمدي نژاد در عرصه سياست خارجي است.

9- محسن پرويز

«محسن پرويز» به عنوان معاون فرهنگي وزير و مدير بيست و يکمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران، نامي است که اين روزها بيش از هر نام ديگري بر سر زبان ها است. اين بيش از هر چيز به دليل اتفاق هايي است که اخيراً در زمينه نشر کتاب افتاده. اتفاق هايي که ادامه تشديد شده اتفاق هاي دو سه سال اخير در اين زمينه و به خصوص در زمينه نشر ادبيات داستاني هستند که مديريت آن هم با «محسن پرويز» است. امسال همزمان با نرسيدن بسياري از کتاب ها به دليل مجوز نگرفتن از طرف وزارت ارشاد به نمايشگاه برخوردهايي از اين دست در سطح و شکل ديگري نيز رخ داده است چنان که مثلاً مي شنويم کتاب هايي از غرفه هاي نمايشگاه کتاب جمع آوري شده اند. «محسن پرويز» به صراحت اعلام کرده است جمع آوري کتاب از نمايشگاه نه به دستور هيچ نهاد ديگر از جمله حراست نمايشگاه و“ که به دستور شخص او به عنوان مدير بيست و يکمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران انجام شده است. هرچند «پرويز» دلايل صدور چنين دستوري را به همين صراحت اعلام نکرده است و در پاسخ به برخي انتقادها بيشتر به تلاش براي ارائه امکانات هرچه بيشتر در نمايشگاه کتاب امسال اشاره کرده و در ذکر دلايل جمع آوري کتاب از غرفه ها، با تعميم چنين اقداماتي به نمايشگاه هاي کشورهاي ديگر از آن به عنوان اقدامي طبيعي و معمول در تمام دنيا ياد کرده است.

10- حسني مبارک

حسني مبارک حتي فکرش را هم نمي کرد روز تولدش، يکي از گسترده ترين اعتراضات مردم مصر عليه دولت باشد. مردم مصر روز يکشنبه به مناسبت هشتادمين سال تولد رئيس جمهور مادام العمرشان لباس سياه پوشيدند، در خانه ماندند و بر سردر خانه هاي خويش پرچم هاي سياه برافراشتند.

البته دولت حسني مبارک پيش از اين اعتصاب به مردم وعده داد سي درصد به حقوق کارگران و کارکنان مي افزايد، اما مردم مصر به دعوت جنبش الکفايه، اخوان المسلمين و ساير گروه هاي مخالف تصميم گرفتند در اعتراض به گراني، به خريد نروند و از مترو استفاده نکنند. در پي اين اتفاق ناظران برخي از شهرهاي مصر را به شهر اشباح شبيه دانستند و نوشتند با اينکه دولت با تمام توان به مقابله با اعتصاب کنندگان رفت و سايت هاي اينترنتي را فيلتر و روزنامه هاي مخالف را توقيف کرد اما در اين راه توفيق چنداني نداشت. مثل اينکه حسني مبارک هم به سقوط نزديک مي شود
اين ده نفر
1- علي اکبر محتشمي پور

چند ماه پيش بود که علي اکبر محتشمي پور در مراسم بزرگداشت آيت الله محمدرضا توسلي به شوراي نگهبان حمله کرد.هفته گذشته هم محتشمي پور يک بار ديگر به تئوريسين اصولگرايان حمله کرد و در مراسمي که از سوي آيت الله طاهري در حسينيه اعظم اصفهان برگزار شده بود، گفت؛ «متاسفانه امروز افرادي که مسائل اوليه اسلام را درک نکرده اند، ايدئولوگ يک جريان تندرو شده اند و هيچ تفاوتي بين آنها و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد و افرادي که هيچ اهميتي براي مردم، ملت ايران و جواناني که به عنوان يک رکن از ارکان انقلاب براي امام مطرح بودند قائل نيستند، از افکار امام پيروي نمي کنند.» او اين گروه را چنين شرح داد؛ «اين جريان حتي يک روز هم به جبهه نرفت و چگونه است که امروز داعيه دار آن شده است و در پايگاه هاي بسيج حضور مي يابد.رهبر اين گروه هيچ مسووليتي در دوران امام نداشت و امام هرگز تفکر او را قبول نداشت. از سال 44 در تمام اعلاميه هايي که علما و روحانيون قم و شهرستان ها امضا کرده اند، حتي يک امضا از اين آقا ديده نمي شود و چه شد اين افراد اين گونه انقلابي شدند؟ شمايي که يک عمر خون به دل امام کرديد، شما متحجران و شما مقدس نماها که وقتي ديديد امام سر بر زمين گذاشت برخاستيد... آيا اينان همان مسلمانان بعد از فتح مکه نيستند که آمدند و خاندان پيامبر را خانه نشين کردند؟ آيا مثل اينان مثل خوارج نيست که تفکر همه را به غير از تفکر خود تکفير مي کنند و امروز شخصيت هاي انقلاب توسط همين افراد تکفير مي شود؟» اين سخنان محتشمي پور آنقدر براي اصولگرايان سنگين بود که از رجانيوز تا فارس به پاسخگويي اين عضو مجمع روحانيون مبارز برآمدند، اما با اين همه مثل هميشه، حسين شريعتمداري و کيهان پرچمدار دفاع بودند.

2- علي لاريجاني

رئيس مجلس هشتم به مهم ترين چهره سياسي اين روزهاي ايران بدل شده است. تا پيش از آنکه او بر صندلي رياست مجلس تکيه بزند، خيلي ها از اختلافات او و دولت نهم سخن مي گفتند و مي گفتند خوب است فرزند ميرزاهاشم آملي بر صندلي رياست مجلس هشتم تکيه بزند که اين مجلس بتواند بر خلاف مجلس هفتم از تندروي هاي دولت نهم جلوگيري کند اما برخلاف پيش بيني، حاميان دولت نهم که همان اعضاي ائتلاف رايحه خوش خدمت هستند، از رياست لاريجاني در مجلس حمايت کردند و اينچنين پيش بيني ها غلط از آب درآمد. البته در اين ميان بعضي ها هستند که مي گويند دولتي ها براي اين از رياست لاريجاني حمايت کرده اند که اولاً او را در مجلس با دولت همراه کنند و ثانياً از ورود او به انتخابات رياست جمهوري جلوگيري به عمل آورند.البته خيلي ها هم زود نتيجه گيري نکرده اند و گفته اند بايد منتظر شد و رفتار مجلس را در ماه هاي آينده ديد، به ويژه در جلسه راي اعتماد به وزراي پيشنهادي احمدي نژاد براي تصدي وزارتخانه هاي کشور و اقتصاد. اين افراد مي گويند تفاوت مجالس هشتم و هفتم در اين جلسه روشن مي شود.

3- پرويز مشرف

همه چيز از ترور بي نظير بوتو آغاز شد. خيلي ها پس از مرگ نخست وزير سابق پاکستان، انگشت اتهام را به سوي پرويز مشرف گرفتند و گفتند اين او بوده که براي حفظ قدرتش بي نظير را از سر راه برداشته است. مردم پاکستان هم متاثر از جو پديد آمده پس از ترور بوتو، در انتخابات پارلمان پاکستان از احزاب حامي بوتو و نواز شريف حمايت کردند و اکثريت پارلمان اين کشور را به اين دو حزب سپردند. پس از اين انتخابات بود که آصف علي زرداري، همسر بوتو گفت قدم بعدي تغيير رئيس جمهور است. و در شرايطي که زرداري به همراه يوسف رضا گيلاني نخست وزير به عربستان رفته بودند، حقوقدانان و هواداران بازگشت قضات برکنار شده پاکستان از شهر کراچي راهپيمايي شان را آغاز کردند و خواستار اين شدند که قضات برکنار شده به سر کار بازگردند. اين وکلا که کت و شلوار يکدست و سياه پوشيده بودند در پلاکاردهايشان نوشته بودند؛ «برو مشرف، برو» و اين يعني پاکستاني ها دارند متحد مي شوند که رئيس جمهور کشورشان را از صدر به زير بکشند.

4- نوري المالکي

نخست وزير عراق اوايل هفته به تهران آمد تا درباره امنيت عراق و موضوعات ديگر با مقامات ايران گفت وگو کند و اين ديدارها دو سه روز در صدر اخبار رسانه هاي ايران قرار داشت. در آستانه اين سفر علي الدباغ سخنگوي دولت عراق در گفت وگويي با روزنامه الشرق الاوسط گفت يکي از مهم ترين موضوعات مورد بحث طرفين مربوط به اتهام حمايت تهران از شبه نظاميان عراق است. در همين راستا امريکا اعلام کرده بود مدارکي مربوط به حمايت تهران از شبه نظاميان عراق را به نوري المالکي ارائه کرده است. البته ايران همواره اين اتهام را رد کرده و گفته امنيت مردم عراق از هر چيزي برايش مهم تر است. اين را همه مقامات بلندپايه جمهوري اسلامي در ديدار با نوري المالکي اعلام و تاکيد کردند که براي امنيت عراق از هيچ کوششي فروگذار نمي کنند. در پايان اين ديدارها هم نوري المالکي تامين امنيت عراق را مهم ترين چالش کنوني در عراق خواند و گفت دولت عراق گام هاي مهمي براي تامين امنيت در اين کشور برداشته است، به گونه يي که اعتماد مردم به دولت نسبت به گذشته به مراتب بيشتر شده است.

5- حسن روحاني

سرخه شهري است در بيست کيلومتري سمنان؛ شهري کوچک با مردمي سنتي و مذهبي. اين شهر از آنجا شناخته شد که يکي از فرزندانش يعني حسن روحاني به يکي از مهم ترين مردان سياست ايران بدل شد. البته سرخه يي هاي مشهور ديگري هم وجود دارند، مثل اسماعيل نجار استاندار کردستان يا همين حميدرضا ابک (که يادداشت هاي دلپذيرش را در صفحه آخر هفته نامه اعتماد مي خوانيد) همه از سرخه يي هاي اصيل هستند. خب، حالا که با سرخه و سرخه يي ها آشنا شديد به اصل ماجرا بپردازيم. دکتر حسن روحاني هفته گذشته به سرخه رفت و در حسينيه شهداي اين شهر به آدم هايي که در پي حذف روحانيت هستند حمله کرد؛ «يک عده بي ريشه که نزديک ترين ياران امام(ره) را آماج تهمت قرار مي دهند، آيا فکر نمي کنند که اگر ما روحانيت را از صحنه دور کنيم، چطور مي توانيم اين انقلاب و کشور را نگه داريم؟ يک عده يي شياد شروع کرده اند که ما صبحانه را با امام زمان (عج) بوديم و ظهر در فلان جا با امام زمان نماز مي خوانديم.» روحاني در شرايطي از تلاش برخي از افراد تندرو براي حذف روحانيت پرده برداشت که در همان روز يکي از نزديکان فکري محمود احمدي نژاد و يکي از اعضاي ائتلاف رايحه خوش خدمت به روحانيون اصولگرا حمله و اتهاماتي را به آنها وارد کرد. اين نشان مي دهد روحاني چندان هم بيراه نگفته است.

6- مارکو فان باستن

دوربين در شروع بازي هلند و ايتاليا، تصويري از سرمربي هلند نشان داد که داشت خودش را مرتب مي کرد. براي اينکه کنار زمين بايستد و تيمش را براي نبرد بزرگ روز سوم يورو 2008 آماده کند. مارکو فان باستن با موهايي کوتاه و کت و شلواري شيک و درجه يک مثل ستاره يي درخشان، دست به سينه کنار زمين ايستاده بود و با کاريزمايي خاص بچه هايش را هدايت مي کرد و چقدر لحظه زيبا و درجه يکي بود، آن لحظه که مارکوي بزرگ دانست تيمش ايتالياي قهرمان جهان را از پيش رو برداشته است. مارکو در آن لحظه مثل سال هاي جواني اش بود که سال ها قبل پس از گل هايي که مي زد، دستانش را بلند مي کرد و آرام به طرف همبازيانش مي رفت. اين اولين بازي بزرگي بود که مارکو فان باستن برده بود و اين يعني هلند مي تواند از اين پس به مربي دوست داشتني اش اعتماد کند و با اتکا به شخصيت او ببرد. بالاخره مارکو روزي روزگاري بهترين بازيکن اروپا بوده که همه حريفان از توانايي هايش مي ترسيدند. حتماً مي دانيد که مارکوي بزرگ پس از يورو 2008 از تيم ملي هلند مي رود و به آژاکس مي پيوندد و اين يعني نبايد فرصت تماشاي هلند مارکو را از کف داد، به ويژه تيمي که در بازي اول ايتاليا را تحقير کرده و قدرتش را به رخ کشيده باشد. البته ما به همان تماشاي مارکوي خوش پوش با آن چهره پرخاطره راضي هستيم.

7- يواخيم لو

يواخيم لو تکنسين تيم ملي آلمان در جام جهاني 2006 بود و از همان روزها بود که به عنوان سرمربي جديد تيم ملي آلمان انتخاب شد. حالا که دو سال از آن روزها گذشته، لو که يکي از شيک ترين مربيان اروپاست با تيم جوانش يکي از اميدهاي فتح يورو 2008 است. او يکي از مربياني است که براي استفاده از تک تک بازيکنانش ايده دارد و اين يعني مي شود روي آلمان به عنوان تيمي متفاوت در اين رقابت ها حساب کرد. يواخيم لو مربي درجه يکي است، اين را مي شود در طراوت تيم ملي آلمان، نوع بازي اش و شور تماشاگرانش ديد. آلمان لو ادامه دهنده راه آلمان کلينزمن است که با همه شايستگي هايش قهرمان جام جهاني نشد و حالا آمده تا با فتح يورو 2008 پروژه ناتمام جام جهاني را تمام کند. آلمان همواره ثابت کرده که لياقت قهرماني را دارد ولو هم ثابت کرده که لياقت هدايت چنين تيمي را دارد.

8- نادر دست نشان

چه کسي فکر مي کرد يک مربي بتواند تيم ضعيفي مثل پگاه رشت را که رکورددار گل خورده در ليگ برتر است و سنگين ترين شکست هاي تاريخ ليگ برتر را خورده و در اين فصل هم نشاني از يک تيم برنده نداشت نه تنها از سقوط به ليگ يک نجات بدهد بلکه به فينال جام حذفي هم برساند و تيم را در آستانه قهرماني هم قرار بدهد اما نادر دست نشان به اين کار بزرگ دست زده و نشان داده که مي شود رويش حساب کرد. دست نشان البته بيشتر از آنکه مربي نوگرايي باشد تفکراتي شبيه به مربيان سنتي ايران دارد، اما به هر حال او با همين تفکرات توانسته به چنين موفقيت هايي برسد و يکي از موفق ترين مربيان فصل گذشته لقب بگيرد. دست نشان اگر بکوشد که خودش باشد و راه مربياني را نرود که پيش از او به حاشيه رفته بودند و ناکام شدند، مي تواند سال ها در فوتبال ايران از تيم هاي ضعيف، تيم هايي متوسط بسازد که غول مي کشند و شگفتي مي سازند.

9- کريس دي برگ

تا پيش از آنکه کريس دي برگ به ايران بيايد، همه چيز درباره او شبيه به يک افسانه بود. وقتي صحبت از اجراي مشترک او با گروه آريان منتشر شد، بسياري اين خبر را يک نکته انحرافي ناميدند و از مونتاژ موسيقي اين خواننده ايرلندي و صداي گروه موسيقي آريان سخن گفتند تا اينکه کليپ مشترک آنها منتشر شد و ديگر شبهه يي باقي نماند که اين اجراي مشترک صورت گرفته است. پس از آن خبر، سفر کريس دي برگ به ايران مطرح شد. سفر اين ستاره موسيقي به ايران باز از سوي طيف وسيعي به جز يک جنجال رسانه يي، معناي ديگري نداشت. آنها گمان نداشتند که کريس دي برگ به ايران سفر کند و بحث از کنسرت او در تهران مطرح شود. اما اين خواننده 60 ساله غربي به عنوان اولين ستاره موسيقي جهان در 30 سال اخير و در يک سکوت خبري به تهران آمد. پس از اين سفر بود که همه چيز از افسانه بدل به واقعيت شد و برخي که دوست ندارند اين ستاره به تهران بيايد و دوستداران موسيقي را کنار هم جمع کنند، دست به کار شدند و شروع به حاشيه سازي کردند. خبرگزاري رسمي دولت در اخبار ويژه خود به انتقاد از کنسرت احتمالي کريس دي برگ پرداخت و آن را نقد کرد. در اين خبر از کريس دي برگ به عنوان «به اصطلاح يک هنرمند» نام برده شده که چندي قبل به نفع گروه تروريستي مجاهدين خلق (منافقين) به اجراي کنسرت پرداخته بود. همچنين در اين خبر که توسط چند خبرگزاري ديگر حامي دولت نقل شد، آورده شده ويدئوي اجراي پاريس اين خواننده در اينترنت موجود است، که در آن به حمايت از گروهک مجاهدين خلق پرداخته شده است و تلويزيون ماهواره يي اين گروه نيز اقدام به پخش اين کليپ کرده است. به نظر مي رسد مخالفان حضور هنرمند ايرلندي با انتشار اين اخبار از هم اکنون قصد بر آن دارند تا از اجراي وي در تهران جلوگيري کنند در حالي که به گفته يکي از عوامل اجرايي اين کنسرت در تهران، اين کليپ هاي ويدئويي منتشر شده در اينترنت واقعي نيستند و سازندگان آن را به وسيله مونتاژ چند تصوير جدا از هم ساخته اند.

-10هانيبال الخاص

و الخاص هنوز هم کار مي کند. اين روزها آخرين نمايشگاه نقاش 78ساله در گالري الهه برپاست. الخاص از اين جهت درست در نقطه مقابل همکاران جوان خود قرار دارد که هميشه مستعد گوشه نشيني و افسردگي هستند. نقاشي کردن الخاص با روزمره او پيوند خورده است. او مدتي براي انجام عمل جراحي در امريکا ساکن شده بود اما در همان دوران کسالت و غيبت نيز نمايشگاهي از آثار او در ايران برگزار شد. الخاص علاوه بر نقاشي در حوزه هاي شعر، ترجمه و حتي شعر به زبان آشوري نيز فعال است. معلمي يکي ديگر از ويژگي هاي او در تاريخ هنر معاصر ايران است. به گونه يي که چند نسل از نقاشان ايراني در کلاس هاي او حاضر بوده اند. او زماني هم روزنامه نگار فعالي بود و در حوزه نقد هنرهاي تجسمي دستي داشت. خودش درباره نمايشگاه اخيرش مي گويد؛ «اين نمايشگاه مرا در گالري الهه که يک هفته ديگر ادامه دارد تماشا کنيد و شما به من بگوييد من چه «غلطي» يا «درستي» کرده ام. پس رفته ام يا پيش رفته ام.» الخاص گويا در روزگار غربت و اين روزها بيشتر به شيوه آبرنگ کار مي کند. به هر حال خلاقيت در 78 سالگي کم نکته يي نيست و کم ارزش ندارد.
اين ده نفر
1- باراک اوباما

نامزد سياهپوست دموکرات ها در نظرسنجي ها نزديک به پنج درصد از جان مک کين نامزد جمهوريخواهان پيش است و اين يعني او در انتخابات رياست جمهوري امريکا که چيزي حدود سه ماه ديگر برگزار مي شود شانس خوبي دارد.اوباما اين هفته در کنار مک کين در يک گردهمايي مذهبي شرکت کرد. اين براي اولين بار بود که اين دو نامزد در کنار هم قرار مي گرفتند. اين دو براي جلب حمايت راي دهندگان مسيحي اوانجليست به کليسايي در ايالت کاليفرنيا رفتند و در آنجا با ريک وارن کشيش مشهور اوانجليست گفت وگو کردند. پيش از حضور اين دو هم هفته نامه مشهور تايم عکس روي جلد خود را به ريک وارن اختصاص داد و نوشت حمايت اين کليسا از هر کدام از نامزدهاي انتخابات مي تواند به او کمک کند در انتخابات پيروز شود، چرا که طبق نظرسنجي ها 25 درصد از راي دهندگان امريکايي اوانجليست هستند و بسياري از آنها مخالف سقط جنين و ازدواج همجنس گرايان هستند. براي همين 80 درصد از اوانجليست ها در انتخابات سال 2004 به جرج بوش راي دادند.در ديدار روز شنبه باراک اوباما گفت مخالف سقط جنين نيست، ولي مي کوشد تعداد آن را کاهش دهد و نيز گفت با ازدواج همجنس گرايان مخالف است. اين در حالي بود که مک کين مخالفت خود را با هر دو موضوع اعلام کرد. از نکات جالب اين دو ديدار اعترافات دو نامزد بود. اوباما در اعترافي جنجالي گفت يکي از مهم ترين شکست هاي اخلاقي در زندگي اش استفاده از مواد مخدر آن هم در دوره نوجواني بوده است. البته اين اعتراف تاثيري در آراي او نداشته است چرا که خيلي ها اين نوع گفته هاي اوباما را نشانه صداقتش مي دانند. او قرار است هفته آينده معاون اولش را از ميان اين گزينه ها معرفي کند. تيم کاين فرماندار ايالت ويرجينيا يکي از مهم ترين گزينه هاست که شانس بيشتري از هيلاري کلينتون، کاتلين سبليوس، سم نان و جان کري دارد. البته نظرسنجي ها مي گويد انتخاب هيلاري کلينتون نزديک به 15 درصد راي اوباما را در ميان دموکرات ها افزايش مي دهد. اينک بايد منتظر نشست و ديد نامزد دموکرات ها چه تصميمي مي گيرد.

2- اسفنديار رحيم مشايي

در شرايطي که هنوز تب مدرک علي کردان نخوابيده است، سخنان هفته گذشته اسفنديار رحيم مشايي آنقدر بحث برانگيز شده که از آيت الله مکارم شيرازي تا حسين شريعتمداري از رئيس جمهور خواسته اند رحيم مشايي را از معاونت رياست جمهوري برکنار کند. در مقابل محمود احمدي نژاد نه تنها به اين انتقادات و ساير انتقادات ديگر گوش نداد بلکه رحيم مشايي را چه در سفر ترکيه و چه در پرتاب ماهواره سفير به همراه برد و کنار خود نشاند تا مثل هميشه ثابت کند حرف، حرف خودش است. اسفنديار رحيم مشايي اين هفته در سفر احمدي نژاد به ترکيه همه جا کنار او بود و حتي در مذاکره با سران ترک هم به عنوان نفر اول کنار رئيس جمهور ايران مي نشست؛ انگار او وزير امور خارجه ايران است و اين در حالي بود که منوچهر متکي در اين مذاکرات به فاصله سه يا چهار نفري از احمدي نژاد مي نشست. البته يادمان است که سال گذشته شايعه شده بود اسفنديار رحيم مشايي جانشين منوچهر متکي مي شود و حالا هم مثل اينکه رحيم مشايي از نگاه محمود احمدي نژاد واقعاً وزير امور خارجه ايران است.

3- حميد مولانا

سرانجام يکي ديگر از کيهاني هاي مشهور هم به محمود احمدي نژاد پيوست. رئيس جمهور سه شنبه در حکمي حميد مولانا ستون نويس مشهور روزنامه کيهان را به عنوان مشاور خويش برگزيد. مولانا که سال ها در امريکا زندگي کرده و از دانشگاه نورت وسترن شيکاگو دکتراي علوم سياسي و روابط بين الملل گرفته اولين بار هنگام مصاحبه احمدي نژاد با مايک والاس از شبکه CBS در پشت صحنه مصاحبه ديده شد. خيلي ها آن روز مي گفتند سخنان احمدي نژاد را مولانا نوشته است و حين مصاحبه هم او بوده که به رئيس جمهور ايران مشورت مي داده است و حالا رئيس جمهور، مولانا را به کار گرفته تا از مشورت هاي او در صحنه بين المللي استفاده کند. شما هم براي اينکه با آراي آقاي مولانا بيشتر آشنا شويد، کافي است به آرشيو روزنامه کيهان مراجعه کنيد و صفحات آخر اين روزنامه را ورق بزنيد. مشاور رئيس جمهور سال هاست که در اين صفحه مي نويسد.

4 - محمد علي آبادي

نتايج بد کاروان ايران در المپيک سبب شده خيلي ها رئيس سازمان ورزش را مقصر اصلي ناکامي ها بدانند. حذف شدن حميد سوريان و احسان حدادي شانس هاي اصلي مدال طلا سبب شده خيلي ها از رئيس جمهور بخواهند پس از پايان المپيک رئيس سازمان ورزش را تغيير بدهد؛ رئيسي که با خوش خيالي از آمادگي ايران براي ميزباني المپيک حرف زد، غافل از اينکه ورزشکارانش هنوز براي رقابت با ورزشکاران نه چندان مطرح دنيا هم آماده نيستند. در اين باره شنيده مي شود که سيدمحمد هاشمي يکي از گزينه هاي جانشيني علي آبادي است. البته باز هم بايد نشست و ديد هادي ساعي در آخرين روز المپيک چگونه نتيجه مي گيرد. اگر نماينده اصلاح طلبان در شوراي شهر تهران بتواند در روز آخر طلا بگيرد، به احتمال فراوان علي آبادي هم با توجيه شکست ها که دولت نهمي ها استادش هستند بر کرسي رياستش باقي مي ماند.

5- احمد توکلي

احمد توکلي از اقدامات دولت نهم و نيز دادستاني تهران عصباني است. او که به عنوان جدي ترين منتقد علي کردان شناخته مي شود، هفته گذشته در شرايطي سايت الف غکه نزديکانش راه اندازي کرده بودندف را فيلتر شده ديد که اين سايت مي کوشيد جعلي بودن مدرک دکتراي افتخاري کردان را به اثبات برساند، اما پس از فيلتر شدن اين سايت توکلي با انتقاد از سعيد مرتضوي دادستان تهران گفت دولت نهم پاسخي براي انتقاداتش نداشته است. درباره احمد توکلي اما مهم ترين خبر حاکي از اين است که او به احتمال فراوان در انتخابات آينده رياست جمهوري شرکت مي کند. او که پيش از اين در انتخابات دور دوم رياست جمهوري اکبر هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي شرکت کرده است، اين بار هم مي خواهد در انتخابات دور دوم محمود احمدي نژاد شرکت کند، با اين تفاوت که خيلي ها وضعيت محمود احمدي نژاد را شکننده تر از هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي مي دانند و مي گويند رقيب احمدي نژاد در انتخابات آينده شانس بيشتري نسبت به رئيس جمهور کنوني دارد و براي همين است که استراتژي رقيبان احمدي نژاد اين است که هر کدام خودشان را به عنوان گزينه مقابل احمدي نژاد مطرح کنند. احمد توکلي هم يکي از اين رقيبان است که آماده شده تا در صورت نيامدن سيدمحمد خاتمي با حمايت ايثارگران راهي انتخابات آينده شود.

6- حسين مرعشي

سرانجام حزب کارگزاران هم از نامزدي سيدمحمد خاتمي حمايت کرد و بدين ترتيب سه ضلع اصلي اصلاح طلبان (جبهه مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب و کارگزاران) از رئيس جمهور سابق ايران دعوت کردند تا در انتخابات آينده شرکت کند. حسين مرعشي سخنگوي حزب کارگزاران هفته گذشته در شرايطي از حمايت حزب کارگزاران از سيدمحمد خاتمي پرده برداشت که يکي از شعارهاي اصلي اصلاح طلبان را براي انتخابات آينده رو کرد. اين شعار «حضور 40 ميليوني» است. مرعشي و يارانش براي اين حضور 40 ميليوني را مطرح کرده اند که مي دانند سيدمحمد خاتمي پتانسيل اين را دارد که درصد بالايي از اين 40 ميليون را جذب کند و بدين ترتيب در دور اول رئيس جمهور ايران شود. حضور 40ميليون نفر همچنين درصد سلامت انتخابات را هم بالا مي برد. مي گويند اين حضور 40 ميليوني بخش دومي هم دارد و شنيده مي شود اين بخش دوم راي 30 ميليوني است، يعني شعار حسين مرعشي و کارگزاران اين است؛ «حضور 40 ميليوني، راي 30 ميليوني براي نامزد اصلاح طلبان.»

7-عباس کيارستمي

اگر چه عباس کيارستمي سال هاست از عرصه فيلم کوتاه فاصله گرفته و ديگر فيلم کوتاه نمي سازد اما در اولين جشن مستقل فيلم کوتاه ايران او جام جهان نماي جشن فيلم کوتاه سينماي ايران را دريافت کرد.جالب اينکه کيارستمي بعد از دريافت اين جايزه که با دو ورقه برنزي و به خط ميخي برگرفته از منشور کوروش تزيين شده بود، گفت که قصد داشته جايزه را به بازيگر فيلم «نان و کوچه» اهدا کند اما خوشحال است که او به تهران نرسيده و اين جايزه زيبا پيش خودش مانده است.عباس کيارستمي که اين روزها کتاب سعدي اش به چاپ سوم هم رسيده، منتظر چاپ کتاب خيام و بعد شمس تبريزي و نيما يوشيج است.در کنار اينها فيلم «شيرين» او هم که انتظار حضورش در جشنواره کن مي رفت، در بخش خارج از مسابقه ونيز نمايش داده خواهد شد. کيارستمي دو سه سالي است که قصد ساخت فيلم «رونوشت برابر اصل» با بازي ژوليت بينوش را دارد اما تاکنون چندين بار توليد اين فيلم به تعويق افتاده است.گفته مي شود او در سال آينده ميلادي بالاخره اين فيلم را در فرانسه جلوي دوربين خواهد برد.

8-مايکل فلپس

مايکل فلپس که براي مسابقات المپيک پکن ترم آخر تحصيل در رشته مديريت بازرگاني دانشگاه ميشيگان را مرخصي گرفت، توانست يک رکورد جاودانه در تاريخ مسابقات المپيک ثبت کند. او در المپيک 2004 آتن با کسب شش مدال طلا و دو برنز يکي از برترين ورزشکاران تاريخ مسابقات لقب گرفته بود، در المپيک 2008 پکن با کسب هشت مدال طلا نه تنها رکورد تعداد طلا در يک دوره المپيک را شکست که حتي با 14 طلا و دو برنز پرافتخارترين ورزشکار تاريخ المپيک شد. او با اين آمار بالاتر از مارک اسپيتز شناگر امريکا ايستاد که در مجموع يازده طلا در المپيک گرفته بود. البته فلپس پيش از آغاز المپيک با گذاشتن سبيلي شبيه به سبيل مارک اسپيتز همه را به ياد او انداخته بود. البته فلپس شانس دارد که در المپيک 2012 لندن آمار خودش را بالاتر ببرد. گاردين يک روز پس از هشتمين طلاي فلپس فاش کرد او با رژيم غذايي عجيبش روزانه 12 هزار کيلوکالري غذا مي خورد. از سوي ديگر هم پيش بيني شده با اين اتفاقات درآمد ساليانه او به 30 ميليون دلار برسد. اين رقم براي شناگري که تنها 22 سال سن دارد، واقعاً رويايي است.

9-مراد محمدي

پس از گذشت يازده روز از آغاز المپيک در فاصله پنج روز مانده به پايان المپيک، بالاخره طلسم ناکامي کاروان ورزشي ايران در المپيک شکست و ششصد و يکمين مدال المپيک پکن به مراد محمدي رسيد. البته کشتي گير ساروي ايران بايد بابت اينکه براي اولين مرتبه در مسابقات کشتي المپيک دو مدال برنز توزيع مي شد، از سران فيلا ممنون باشد، چراکه اگر به سبک سنتي تنها يک برنز اهدا مي شد او اينقدر راحت به مدال نمي رسيد. او تنها با سه پيروزي و البته يک شکست به اين مدال رسيد و جالب اينکه با برنز مراد دست کم نگراني کاروان ورزشي ايران بابت بازگشت به تهران بدون کسب مدال برطرف شد؛ اتفاقي که در تاريخ حضور ايران در مسابقات المپيک فاجعه به حساب مي آمد. مراد که قطعاً مثل کشتي گيران ديگر ساري، کشتي را از سالن سيدرسول حسيني آغاز کرده، سابقه کسب مدال طلاي مسابقات جهاني 2006 را هم دارد و حالا با اين برنز نام خودش را در ليست المپيکي هاي تاريخ ثبت کرده.

10-حامد حدادي

حامد حدادي سنتر 218 سانتيمتري تيم ملي بسکتبال ايران حتي پيش از آغاز مسابقات المپيک هم چهره خبرسازي بود. او پس از يائومينگ 226 سانتيمتري دومين ورزشکار بلندقد المپيک 2008 پکن بود، اما پس از اولين بازي ايران تمام تماشاگران سالن هجده هزار نفري مسابقات فهميدند سنتر ايراني تکنيک خوبي هم دارد. او با اينکه همراه با تيم ملي ايران پنج شکست پشت سر هم را تجربه کرد، اما آنقدر نمايش خوبي داشت که پس از پايان مسابقات گروهي بهترين ريباندکننده المپيک شد. او با ميانگين 3/11 ريباند در هر مسابقه حتي از يائومينگ هم بالاتر ايستاد که جلوي چشم تماشاگران چيني نتوانست رکوردي بهتر از 8/9 ريباند در هر مسابقه را ثبت کند. البته در حاشيه مسابقات بسکتبال هم حامد حدادي با پيشنهاد رسمي ممفيس و هيوستون از NBA مواجه شد ولي تنها دو روز پس از انتشار خبر پيشنهاد آنها به بسکتباليست ايراني، دفتر حقوقي ليگ NBA خبر داد، به خاطر تحريم هاي چند ماه گذشته دولت ايران، تيم هاي NBA حق ندارد با بسکتباليست هاي ايراني قرارداد امضا کنند.
منبع اعتماد


تاريخ : چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
 
يدا... طاقتي احسن
در شرايطي فقط كمتر از 18 ساعت به آغاز رسمي تبليغات كانديداهاي هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي باقي‌مانده است كه هنوز ليست نهايي هيچكدام از احزاب و طيف‌هاي سياسي در استان به طور كامل اعلام نشده است. گروه‌هاي سياسي اصلاح‌طلب استان آنچنان كه پيش‌بيني مي‌شد به دليل رد صلاحيت‌هاي گسترده در هيئت‌هاي اجرايي و نظارت رسماً اعلام كردند كه منتظر شفاعت شوراي نگهبان خواهند ماند تا ليست نهايي خودرا در دقايق آغازين تبليغات رسمي يعني حدود 16 اسفند ماه اعلام كنند.
از همين رو ائتلاف اصلاح طلبان استان امروز- چهارشنبه- در مصاحبه‌اي مطبوعاتي ليست احتمالاً مصلحتي خود را اعلام خواهند كرد كه پيش‌بيني مي‌شود قريب به يقين اين ليست كمتر از 9 نفر باشد.
از طرفي روز گذشته حزب اعتماد ملي در استان نيز در شرايطي ليست 5 نفره خود را رسماً اعلام كرد كه براي استان همدان حداقل 9 كانديدا براي كسب 9 كرسي استان نياز داريم اگرچه گفته مي‌شود رايزني اين حزب براي معرفي تعداد بيشتري از كانديداهاي مورد حمايت در شهرستان‌هاي فاقد كانديدا ادامه دارد اما اين رايزني نوشدارو بعد از مرگ سهراب خواهد بود.
اما هرچه اصلاح طلبان در مضيقه معرفي كانديدا قرار دارند، اصولگرايان به دليل حضور گسترده هم‌طيفان و به لطف هيئت‌هاي اجرايي و نظارت همسو در ترافيك كانديداها قرار دارند ....
گروه‌هاي سياسي در ارائه ليست كامل ناتوان ماندند
چنانچه تاخير جبهه متحد اصولگرايان استان در ارائه ليست تا شب گذشته و اعلام ليست ناقص 7 نفره تا ساعت 21 ديشب خود نيز حكايت از آن دارد كه اين جبهه نيز به دليل برخي مسائل و مصلحت‌ها براي كنار گذاشتن برخي نامزدها و تاييد برخي ديگر فشارهاي فراواني را فراروي خود داشته است.
چنانچه گروه 6+5 براي دو حوزه انتخاباتي ديگر، خود مجدداً شب گذشته در جلسه‌اي باز هم نتوانست ليست 9 نفره خود را كامل نمايد و در نهايت با معرفي يكي ديگر از كانديداهاي خود فقط توانست تا ساعت 23 ديشب 8 نفر از 9 نامزد مورد حمايت خود را از ده‌ها گزينه پيش روي خود اعلام نمايد تا نامزد نهم اين جبهه در شهرستان اسدآباد به فردا شب و يا حتي شب‌هاي ديگر موكول شود. اگرچه به گفته يكي از منابع نزديك به گروه 6+5 تاخير اين جبهه در معرفي كانديداهاي خود باعث گرديد دكتر كارخانه‌اي يكي از مدعيان اصلي و خوش اقبال انتخابات اين دوره و سيد آقاحسيني مديركل سابق فرهنگ و ارشاد استان از ادامه حضور در ميدان رقابت منصرف شده تا عطاي گروه 6+5 را به لقايش ببخشند اما با اين اوصاف به نظر مي‌رسد تاخير در ارائه ليست گروه مورد حمايت 6+5 باعث گرديد تا اصولگرايان مدعي در ليست قرار نگرفته با برنامه‌ريزي‌هاي انجام گرفته اكنون در شرايطي كه بسياري از فعاليت‌هاي خود را انجام داده‌اند بدون توجه به خواست جبهه متحد در ميدان رقابت حضور داشته و از مدعيان پر و پا قرص كسب كرسي‌هاي مجلس باشند.
حال اين ليست اصولگرايان در شرايطي اعلام مي‌گردد كه دو جين ديگر از كانديداهاي مطرح اصولگرايان در خارج از ليست آنان قرار دارند كه شانس كسب رأي آنان كمتر از افراد مورد تاييد اين جبهه نيست.
اما هرچه ائتلاف‌ها و احزاب به ليست‌هاي ناقص خود اميدوار هستند به همان اندازه كانديداهاي مستقل خارج از ليست‌هاي طيف‌هاي سياسي نيز به موفقيت‌ خود اميدوارند. چنانچه در برخي از حوزه‌هاي انتخابيه آنچنان كه گفته مي‌شود احتمال موفقيت كانديداهاي مستقل و خارج از ليست بيشتر از برخي افراد مورد حمايت طيف‌هاي سياسي مي‌باشد. هرچند در اين مقوله به اين نكته نيز نبايد بي‌توجه بود كه براساس تجربه انتخابات گذشته ثابت شده است كه مردم ايران بيش از آنكه با ديد سياسي و حزبي به تصميم‌گيري در انتخابات بپردازند بيشتر با توجه به خصوصيات فردي وي، رأي خود را به نفع كانديداي مربوطه به صندوق مي‌اندازند. حال با توجه به مطالب فوق به نظر مي‌رسد قدرت چانه‌زني و كسب راي در ميان مردم در بسياري از حوزه‌هاي انتخابيه استان نامشخص و بستگي به نحوه تبليغات كانديداها و هواداران وي خواهد داشت.
در اين باره بيشتر خواهيم نوشت


تاريخ : چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
درباره نقش علي لاريجاني در مجلس هشتم و نيم نگاه او به رياست
با «گوي»هرم ساختن
مهرداد خدير



روزي که علي لاريجاني از دبيري شوراي عالي امنيت ملي و مديريت و مسووليت پرونده مذاکرات هسته يي استعفا کرد در معرض اين پرسش قرار گرفت که «آيا اين کناره گيري به خاطر آن بوده است که قصد دارد کانديداي انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي شود؟» پاسخ لاريجاني درباره ارتباط اين دو موضوع منفي بود و اينگونه استدلال کرد که «براي کانديداتوري مجلس نيازي به استعفا از دبيري شوراي عالي امنيت ملي نيست.» او درست مي گفت کما اينکه از دکتر حسن روحاني نيز به عنوان يکي از نامزدها ياد مي شد اما هيچ کس در پي استعفاي او از عضويت در شوراي عالي امنيت ملي نبود. با اين حال و با اينکه آنچه لاريجاني مي گفت واقعيت داشت اما «تمام واقعيت» نبود. زيرا اين واقعيت دو وجه ديگر نيز داشت؛ يکي اينکه لاريجاني از دبيري شورا و سمتي استعفا مي داد که حکم آن را محمود احمدي نژاد صادر کرده بود و ظاهراً محافظه کاري که نسبت هاي خانوادگي مستحکمي با همفکران خود دارد نمي خواست به اصولگرايي که در قامت رقيب او در انتخابات رياست جمهوري ظاهر شده و بازي را از او برده بود همچنان گزارش دهد و تنها يکي از اعضاي تيم رئيس جمهور اصولگرا به حساب آيد. وجه ديگر اما همان زمزمه يي است که اين روزها مي شنويم؛ اينکه لاريجاني در سوداي رياست مجلس شوراي اسلامي است و اگر هم اراده غالب به اين تعلق گيرد که غلامعلي حدادعادل کماکان بر کرسي رياست بنشيند، او رئيس سياسي مجلس هشتم باشد. علي لاريجاني هر بار که در برابر پرسش هاي مربوط به رياست مجلس قرار مي گيرد نه تاييد مي کند و نه تکذيب و آن را به رسانه ها نسبت مي دهد. جالب اين است مردي که 10 سال تمام عهده دار رياست مهم ترين رسانه ديداري- شنيداري بوده چندان علاقه يي و ميانه يي با رسانه ها ندارد. در آستانه انتخابات اخير نيز هنگامي که از جدايي لاريجاني از جبهه متحد اصولگرايان - دست کم در تهران- و بيانيه هاي مشترک او با محمدباقر قاليباف و محسن رضايي به عنوان ظهور کارگزاران جديد ياد کردند اين تشبيه را به سخره گرفت و گفت نمي تواند مانع خيال پردازي هاي رسانه ها شود. اکنون او درباره عزم يا انصراف خود براي رياست مجلس سخني نمي گويد اما پيداست اگر هم رياست حدادعادل قطعي شود لاريجاني باز نقشي فراتر از ديگر نمايندگان را مطالبه خواهد کرد. کما اينکه نه حاضر شد در ليستي که سرفهرست آن حدادعادل بود نام او بيايد و نه به ميهماني او به افتخار راه يافتگان مجلس تازه رفت.

رئيس يا سخنگو؟

رئيس مجلس شوراي اسلامي در ايران هرچند رئيس يکي از سه قوه در جمهوري اسلامي است اما دقيقاً روشن نيست آيا شوراي نگهبان نيز جزيي از قوه مقننه است يا نه. اگر هست چگونه اين شورا مي تواند مصوبات مجلس را وتو کند و اگر نيست آيا خود قوه يي ديگر است. خاصه اينکه با تفسير استصوابي از واژه نظارت، شوراي نگهبان از ابتدا تا انتها فعال مايشاء است. از سوي ديگر ساختار سياسي در ايران نه رياستي است نه پارلماني. به بيان درست تر نه رياستي مطلق است نه پارلماني مطلق. نه رئيس جمهوري از دل پارلمان زاده مي شود و نه پارلمان را او مي تواند منحل کند.

با اين حال شخصيت خود رئيس جمهور در ميزان اقتدار و نفوذ آن نقش وافري داشته است.

در نظام هاي پارلماني مثل بريتانيا، هند يا ترکيه حزب پيروز، دولت تشکيل مي دهد و اگر شمار کرسي هاي به دست آمده کافي نباشد ناگزير از ائتلاف با حزب يا احزاب ديگر است. در ايران اما خصوصاً با حذف سمت نخست وزير رياست دولت با رئيس جمهوري است و او با آراي مستقيم مردم در يک يا دو مرحله انتخاب مي شود.

ضمن اينکه رئيس دولت براي اخذ راي اعتماد به مجلس نياز دارد. هرچند تجربه نشان داده است که رئيس جمهور مي تواند وزيران پيشنهادي خود را بقبولاند. در اين ساخت، اکثريت پارلمان به جاي آنکه در انديشه تشکيل دولت باشد به ترکيب هيات رئيسه مجلس مي انديشد و بر اين اساس رئيس مجلس بيش از آنکه رئيس نمايندگان باشد سخنگوي آنان است. دايره انتصابات رئيس مجلس بسيار محدود و معدود به چند مورد خاص است. ضمن اينکه انتخاب رئيس مجلس هر سال صورت مي پذيرد و ممکن است در طول چهار سال چهار رئيس متفاوت بر کرسي رياست پارلمان بنشينند. هرچند اين اتفاق نيفتاده و تاکنون در جمهوري اسلامي انتخاب ها هر ساله تجديد شده است مگر اينکه مانند سال 1368 رئيس مجلس به رياست جمهوري برسد و نمايندگان ناگزير از انتخاب جانشين او باشند. رياست مجلس معمولاً با اجماع قبلي صورت پذيرفته و شکل رقابت به خود نگرفته است. پيش از اين تنها يک بار بر سر کرسي رياست پارلمان رقابت درگرفته است؛ در مجلس پنجم که هم ناطق نوري قصد رياست کرد و هم عبدالله نوري. در ادوار ديگر معمولاً روشن بوده که رئيس چه کسي خواهد شد. حتي در مجلس ششم که جبهه مشارکت يا فراکسيون مشارکت، اکثريت پارلمان را در پي انتخاباتي دموکراتيک در اختيار گرفت وارد رقابت با مهدي کروبي که در آن مقطع دبيرکل مجمع روحانيون مبارز بود نشد و در طول چهار سال او رئيس بود و نمايندگان ارشد مشارکت و مجاهدين انقلاب (محمدرضا خاتمي، بهزاد نبوي و محسن آرمين) بر کرسي نيابت نشستند.

در مجلس هفتم اما اتفاق تازه يي افتاد. از يک سو به سبب حذف هاي پيش از تشکيل مجلس دچار قحط الرجال شد و از جانب ديگر هم روحاني در اندازه سه رئيس روحاني قبلي (هاشمي رفسنجاني، کروبي و ناطق نوري و باز کروبي) يافت نشد. اين گونه بود که قرعه به نام غلامعلي حدادعادل افتاد. نماينده آخر تهران در مجلس ششم (در ليست شوراي نگهبان و بيرون از فهرست وزارت کشور) نماينده اول مجلس هفتم شد. رئيس فراکسيون اقليت مجلس ششم حمايت اکثريت هفتمي ها را به دست آورد و رئيس مجلس شد. با اين همه هدايت سياسي درون پارلمان را خصوصاً پس از به قدرت رسيدن احمدي نژاد، محمدرضا باهنر برعهده گرفت. در مجلس هشتم لاريجاني سه گزينه دارد؛ يکي اينکه همچون عبدالله نوري در مجلس پنجم به رقابت با ديگري بپردازد. گزينه دوم اين است که با رايزني از درون يا توافق در بيرون رئيس مجلس هفتم را از اين کرسي منصرف کند و سوم اينکه نقش باهنر در مجلس هفتم را او در مجلس هشتم ايفا کند. با اين تفاوت که تمام تلاش باهنر حمايت از دولت احمدي نژاد بود ولي لاريجاني رشته هاي خود با دولت نهم را گسسته هرچند همچنان به ساختار و اندروني قدرت پيوسته است.

وجه مشترک با منتقدان دولت

روزي که سعيد حجاريان تشکيل ائتلافي گسترده در برابر دولت احمدي نژاد را پيش بيني کرد که شايد يک سر طيف نهضت آزادي ايران باشد و سر ديگر آن حزب موتلفه اسلامي برخي خرده گرفتند که اين تعبير اغراق آميز يا تناقض مند است اما امروز مي بينيم علي لاريجاني که نامزد موتلفه در انتخابات رياست جمهوري بود نيز در علن يا خفا از نقد دولت و شخص رئيس آن فروگذار نمي کند. با اين نگاه عجيب نيست برخي از فعالان سياسي بي ميل نباشند که به جاي حدادعادل منفعل در قبال دولت، علي لاريجاني بنشيند. هرچند بيم آن هم مي رود که رقابت تصنعي در کار باشد. يا اينکه به اين نتيجه رسيده اند سياست در ايران «واحد» شدني نيست و به هر رو تقسيم بر دو مي شود و حال که چنين است بهتر آن است که اين رقابت درون اصولگرايان باشد و نه اصولگرايان با اصلاح طلبان. کما اينکه حسين شريعتمداري نيز از اصلاح طلبان خواست درون اين طيف رقابت کنند. البته نه همه آنها بلکه آنان که غيرتندرو خوانده مي شوند.

واقعيت اين است که خاطر اصلاح طلبان از عملکرد رسانه ملي در دوران رياست آقاي لاريجاني بر صدا و سيما چنان مکدر و آزرده است که با کناره گيري او از همکاري با دولت نهم و دعوت رئيس آن به آرامش و طمانينه هم دچار فراموشي نشوند. بر اين اساس بود که در آستانه انتخابات اخير که علي لاريجاني شعار آشتي ملي سر داد محسن آرمين عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران به ياد او آورد که صدا و سيماي تحت مديريت و پيشنهاددهنده آشتي ملي چگونه با اصلاح طلبان رفتار کرد. پخش برنامه هايي چون هويت، چراغ، کنفرانس برلين و نحوه پوشش اخبار دولت خاتمي و شخص رئيس جمهوري که با 20 ميليون رأي در بار اول و 22 ميليون راي در مرتبه بعد بر سر کار آمده بود تنها بخش هايي از فهرست اختلافات اصلاح طلبان با اوست. با اين حال هم عجيب است و هم نيست که حضور لاريجاني به عنوان رئيس مجلس نزد برخي يا بسياري خوشايندتر باشد هر چند که احتمال آن قوي نيست. عجيب است به سبب سياهه يي که برشمرده شد و نشد و عجيب نيست زيرا مجلسي که با ادعاي حمايت از دولت عملاً در مشت آن بود مي تواند بخش هايي از شخصيت نظارتي خود را بازيابد.

با اين انگاره ها است که يک روزنامه اصولگرا از حمايت دبيرکل حزب اعتماد ملي از رياست او خبر داد. خبري که هم اين طرف و هم آن سوي ماجرا هر دو تکذيب کردند و گفتند نه نامه يي صادر شده و نه طبعاً نامه يي واصل.

با اين همه و به رغم تمام جفاها که در حق شخص سيدمحمد خاتمي و اصلاح طلبان و هر دو دولت هفتم و هشتم شد رشته پيوند اصلاح طلبان و علي لاريجاني به تمامي نگسسته است. او داماد استاد شهيد مرتضي مطهري است که نزد اصلاح طلبان نيز بسيار مورد احترام و مقبول است. داماد خانواده لاريجاني، آيت الله دکتر سيدمصطفي محقق داماد است که در نگاه و روش و منش بسيار به سيدمحمد خاتمي شباهت دارد. موضوع سوم نسبت هر دو با هاشمي رفسنجاني است. حاميان احمدي نژاد ياران و دوستان هاشمي را برنمي تابند چه علي لاريجاني باشد و چه حسن روحاني. با اين حال و از اين سه مهم تر زاويه يي است که مشترکاً با احمدي نژاد و اصولگرايان راديکال و جوان دارند. درست است که لاريجاني همچنان بر پاره يي شعارها تاکيد مي ورزد اما دو سال و اندي مذاکره فشرده با رهبران اروپايي خصوصاً خاوير سولانا به او آموخت آنچه پيش از او انجام شده معاوضه دïر غلتان با آب نبات نبوده است. قطعاً در مذاکرات خارج از کشور دريافته است که گفتار و رفتار کدام يک از رئيسان جمهور سابق و لاحق منافع ملي را بيشتر تامين کرده است. اين لاريجاني قطعاً نه آن است که در جام جم بود و نه حتي او که به مذاکرات هسته يي مي رفت. واقع بين تر شده و اگر هم در علن نگويد در جلسات خصوصي به نشان تاييد سر تکان نخواهد داد.

از ماست که بر ماست

در روزهاي انتخابات رياست جمهوري در بهار سال 84 که بازار مصاحبه پررونق بود و کانديداها بسيار گفت وگو مي کردند علي لاريجاني هم در يکي از همين مصاحبه ها درباره خود و ديدگاه هاي خود گفت. در اين مصاحبه اين دانش آموخته فلسفه علاقه خود را به مارتين هايدگر پنهان نمي سازد و از او به عنوان فيلسوف بزرگ غرب ياد مي کند که «آدمي را به عالم حيرت مي رساند.» انديشه هاي هايدگر در نقطه مقابل دموکراسي خواه ليبرالي چون کارل پوپر قرار مي گيرد. ترجمان اين دو در ايران احمد فرديد و عبدالکريم سروش هستند. عجيب نيست که در دوران رياست لاريجاني بر صدا و سيما بيشتر انديشه هايدگر ترويج مي شد ولو گاه با لعاب هاي ايدئولوژيک. اين اشاره بدان سبب است که وجه ديگري از اختلافات فکري اصلاح طلبان خصوصاً آنها که از سروش تاثير پذيرفته اند با او روشن شود که علاقه خود را به هايدگر پنهان نمي سازد. لاريجاني در همان گفت وگو و در بخش ديگري که از او خواسته مي شود يک بيت شعر تاثيرگذار را بخواند به سراغ علاقه هاي فلسفي و حکمي خود و سراغ ناصرخسرو مي رود و اين بيت از شعر مشهور «عقاب» را مي خواند؛

چون نيک نظر کرد پر خويش در آن ديد

گفتا زکه ناليم که از ماست که بر ماست

احتمالاً اين روزها نيز لاريجاني اين شعر را زمزمه مي کند و در انديشه آن يا مامور به اين است تدبيري بينديشد.

لاريجاني کيست؟

رئيس عبوس صدا و سيما در سال هاي 73 تا 83 و کانديداي خوش اخلاق بهار 1384 که با شعار «دولت اميد و هواي تازه» وارد عرصه انتخابات رياست جمهوري شد در سال 1336 در شهر نجف عراق به دنيا آمده است. با اين حال هيچ کس تولد در نجف را با ايراني تبار بودن در تعارض ندانست و او به فرجام جلال الدين فارسي در انتخابات رياست جمهوري زمستان 1358 مبتلا نشد. تفاوت در اين است که همه مي دانند او فرزند آيت الله حاج ميرزاهاشم آملي است که نسل در نسل ايراني بوده است. اما در سفر به عتبات عاليات نوزادان بسياري به دنيا مي آمده اند بدون آنکه در عراق ببالند و بپرورند. حال آنکه پدر جلال الدين فارسي از هرات افغانستان به ايران کوچيده و تا سال ها شناسنامه ايراني نيز نگرفته بود. هر چند که افغانستان نيز تا کمتر از دويست سال پيش به ايران اتصال داشت.

شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي که با هدايت ناطق نوري تشکيل شده بود علي لاريجاني را به عنوان کانديداي خود معرفي کرد. محمود احمدي نژاد اما قبل از آن حساب خود را از اين شورا و محافظه کاران جدا ساخته بود. او خود را به آبادگران و اصولگرايان متعلق مي دانست نه محافظه کاراني که پايگاهي در جامعه نداشتند. انتخابات رياست جمهوري سال 84 به رغم موفقيت نهايي محمود احمدي نژاد يک شکست کامل براي راست سنتي بود هر چند پس از آن کوشيده اند تحت نام رئيس جمهور اصولگرا ندا دردهند که «انا شريک» و البته شريک و سهيم هم شده اند. اما کانديداي جناح راست شخص لاريجاني بود که از کل 29 ميليون و 317 هزار و 42 راي به صندوق ريخته شده در مرحله اول انتخابات رياست جمهوري(27 خرداد 1384) تنها يک ميليون و 740 هزار و 163 راي به دست آورد. به عبارت ديگر 500 هزار بيش از آراي باطله (يک ميليون و 221 هزار و 940 راي باطله اعلام شد) يا کمتر از 500 هزار راي بيشتر از محسن مهرعليزاده که هيچ حزب و گروهي از او حمايت نمي کرد.با اين پشتوانه بعيد است لاريجاني بخواهد از بهارستان به پاستور (از مجلس به رياست جمهوري) برسد مگر آنکه در نقد دولت نهم گوي سبقت را از ديگران بربايد.در آنچه اين فرضيه را قوت مي بخشد که براي لاريجاني مجلس مهم تر از رياست جمهوري يا دست کم قابل وصول تر و نقدتر است بر سه موضوع مي توان انگشت نهاد؛ اول اينکه لاريجاني از ياد نبرده که سهم او از 29 ميليون و 300 هزار راي تنها يک ميليون و 740 هزار راي بوده است.

ديگر اينکه او بايد يا از پسرخاله خود حمايت کند که به روال گذشته در دور دوم هر رئيس جمهوري با او رقابت مي کند (با هاشمي رفسنجاني در سال 72 در حالي که رئيس جمهوري وقت بود و با سيدمحمد خاتمي در سال 80 در حالي که او نيز رئيس جمهور بود) و براساس هر 8 سال اين بار نوبت به رقابت احمد توکلي با محمود احمدي نژاد مي رسد. يا اينکه به حمايت از متحد جديد خود محمدباقر قاليباف برخيزد. با اين اوصاف مي توان نتيجه گرفت از دولت اميد و هواي تازه در بهار 88 خبري نخواهد بود. البته نبايد ناگفته گذاشت که لاريجاني از تصميم خود در کانديداتوري از قم مثل رياست جمهوري ناکام نماند و از مجموع 327 هزار و 818 راي، 239 هزار و 436 راي به دست آورد.او در 20 فروردين 1356 و در حالي که 20 سال بيشتر نداشت با فرزند مرحوم مطهري ازدواج کرد و داماد او شد. جالب است بدانيم صدا و سيما امسال به بهانه سالگرد استاد مطهري به سراغ لاريجاني رفت تا خاطره بگويد. سخنران پيش از خطبه هاي نماز جمعه تهران نيز به همين مناسبت رئيس سابق صدا و سيما بود.

در طول 29 سالي که از ترور اولين رئيس شوراي انقلاب مي گذرد کمتر سابقه داشته به سراغ لاريجاني بروند. اين اتفاق حتي در دوران 10 ساله رياست وي بر صدا و سيما نيز رخ نداد. فاصله 20 فروردين 56 تا 11 ارديبهشت 58 تنها دو سال است. هرچند به گفته او اولين ديدار با مطهري در سال 53 در قم و در جريان ملاقات با پدرش اتفاق افتاده است. با اينکه فرزند استاد فقيد نيز امسال به عنوان يکي از اصولگرايان به مجلس هشتم راه يافته اما ترجيح دادند مردم با مطهري از زبان داماد آشنا شوند. جالب اينکه آقاي لاريجاني خود در مصاحبه با ويژه نامه نوروزي همشهري در ابتداي سال 84 هنگام اشاره به فعاليت هاي دانشجويي اذعان مي کند که در آن سال ها (56 و 57) چندان اهل فعاليت سياسي نبوده است. او در آن روزگار دانشجوي رشته رياضي دانشگاه صنعتي شريف بوده و خود تعريف مي کند از ميان دانشجويان، او چندان کار سياسي نمي کرده و بيش از همه محمدابراهيم اصغرزاده در اين ماجراها بوده است. لاريجاني که پس از پايان تحصيل در رشته رياضيات به فلسفه روي مي آورد در جايي ديگر به نقل از «برتراند راسل» که او نيز هم رياضيدان بود و هم فيلسوف مي گويد؛ «تا چهل سالگي که ذهنم خوب کار مي کرد به رياضيات پرداختم. از 40 تا 60 سالگي که مغزم نيم بند کار مي کرد فلسفه خواندم و از آن به بعد که ذهنم کار نمي کرد به سياست پرداختم.»

حمايت مهدوي کني

و سنتي ها

ديگر نماينده قم به نقل از آيت الله مهدوي کني دبيرکل جامعه روحانيت مبارز گفته است که او از کانديداتوري لاريجاني براي رياست مجلس حمايت مي کند. هرچند اين سخن تکذيب نشده اما لاريجاني خود نيز اصرار دارد به عنوان چهره مورد وثوق و اعتماد مراجع و روحانيون شناخته شود. همين که رهسپار قم شد و پس از ديدار با مراجع اعلام کانديداتوري کرد از نشانه هاي ديگر است. به نظر مي رسد حدادعادل نتوانست اين نقش را به تمامي ايفا کند. هرچند همواره تابع و خاضع بوده اما برخي محافل مايلند دست بالا را داشته باشند. بعيد هم نيست حمايت ها يا توصيه هايي نيز از جانب هاشمي رفسنجاني صورت پذيرد.

تا بهار 88

چه علي لاريجاني سوداي رياست مجلس در سر داشته باشد و چه ترجيح دهد حدادعادل را در اين سمت مشاهده کند، اين داستان مي تواند به انتخابات بهار 88 مرتبط باشد. اگر محمود احمدي نژاد دوباره به رياست جمهوري برسد محافظه کاران سنتي به پايگاهي نياز دارند که در برابر خواسته هاي تازه او مقاومت کند. لحن نامه احمدي نژاد به حدادعادل و پاسخ ضعيف رئيس مجلس از اين واقعيت حکايت مي کند که رئيس کنوني مرد اين کارزار نيست. از سوي ديگر اگر قرار باشد قاليباف را در طيف اصولگرا به ميدان بفرستند باز هم شهردار تهران به مردي چون لاريجاني در مجلس نياز دارد. در اين دو حالت علي لاريجاني براي اصلاح طلبان قابل تحمل تر است تا هر شخص ديگر.

هرچند او اصلاحات را «فکر خوب، عمل بد، با سرانجام غيرقابل دفاع» مي داند اما اين سخن را پيش از روي کار آمدن دوستان اصولگراي خود بر زبان آورده بود و معلوم نيست از فرجام اين نوع اصولگرايي بتواند دفاع کند.او بيش از هر واژه ديگر در واژگان خود از اصطلاح «رصد» استفاده مي کند. جست وجو براي مشاهده اجرام آسماني را «رصد» و کاوشگر را «رصدگر» مي خوانند. علم نجوم ربطي به سياست ندارد اما سياستمدار هم بايد بتواند رصد کند. آن قدر که دوست دارد از پشت تلسکوپ ببيند و رصد کند شايد به دوربين علاقه مند نباشد. اين روزها فرصت دارد رصد کند تا ببيند شرايط براي کانديداتوري رياست مجلس مهياست يا نه. يک سال ديگر نيز فرصت دارد تا همچنان دولت اصولگرا را رصد کند. اين را ديگر همه اذعان مي کنند که مديريت دچار بحران است. علي لاريجاني در يکي از همان مصاحبه هاي تبليغات انتخاباتي در سه سال پيش گفته بود؛ «مديريت در مملکت ما مثل ساختن هرم است با چند گوي،» مرد موبور محافظه کار در سي امين سال انقلاب اسلامي اين بخت را مي يابد که به عنوان نماينده قم وارد ساختمان هرمي مجلس شوراي اسلامي شود. اين هرم نه با گوي هاي گردان و لغزان که برپايه دو انقلاب بزرگ بنا شده است. هم در انقلاب مشروطه و هم در انقلاب 57 قرار بود پارلمان نقش ممتازي را براي حاکميت قانون ايفا کند و مردم را در بازي قدرت وارد سازد.نمايندگان مشروطه در بهارستان گردآمدند و نمايندگان مجلس اول پس از انقلاب در ساختمان سابق سنا با آن نماد معروف زنجير نوشيرواني. هرم ساخته شد تا يادآور مشروطه و خاطرات مدرس و مصدق و بهارستان باشد. اکنون اما واقعيت اين است که به مرور مجلس به حاشيه رانده شده است. يکصد سال از اجراي اولين قانون انتخاباتي ايران که در ماه رجب 1324 قمري (پاييز 1285 خورشيدي) تصويب شد، مي گذرد و شگفتا هر بار که نسيمي از اصلاحات مي وزد يکي از اهداف اصلي اين است که قانون انتخابات دموکراتيک شود و اين اتفاق نمي افتد و همچنان قانون يکصد سال قبل در ايران بدون رسانه فراگير و توسعه نيافته دموکراتيک تر است. يکي از مهم ترين اهداف مصدق در دولت ملي و محمد خاتمي در دولت اصلاحات و نيز مجلس ششم دموکراتيزه کردن قانون انتخابات بود. گويي هرچه زمان مي گذرد به جاي انطباق بيشتر فاصله مي گيريم. اگر لاريجاني بتواند نماينده نهاد مرجعيت و روحانيت باشد و آن گونه که اصرار دارد اين گونه القا کند که تنها نماينده مردم قم نيست بلکه اين دو را نيز به نوعي نمايندگي مي کند باز گامي براي آرمان هاي پارلمان در ايران برداشته است. ولو نمايندگان نهادها و طبقات و صنوف ديگر غايب باشند.

او اگر بخواهد مي تواند از ذهن تربيت شده و فلسفي خود ياري بگيرد و حتي اگر علاقه يي و باوري به دموکراسي ندارد در صدد احياي سنت پارلماني در صدر مشروطه ايراني برآيد. اين امر مستلزم آن است که درصدد بازتوليد رفتار و گفتار دوران صدا و سيما نباشد و با واژگان خود از يک «موقف» ديگر «رصد» کند.

هيچ يک از اينها اما جاي دو دريغ را پر نمي کند؛ دريغ اول انبوه سرشناساني که با تيغ تيز ردصلاحيت ها حذف شدند و از ورود به مجلس بازماندند. حال آنکه اگر چنين نمي شد از چهره هاي شاخص سياسي و دبيران کل احزاب و گروه ها با گرايش هاي مختلف نامزدهايي براي رياست مجلس آماده مي شدند و رقابت مي کردند و نه دو کانديدا که ظاهراً رسماً عضو هيچ حزب سياسي نيستند هرچند که تعلق خاطر روشني به يک جناح دارند. طرفه اينکه يک روزنامه اصولگراي صبح ذره بين برداشته و در جست وجوي «مدرس» در مجلس هشتم است غافل از اينکه برخي تنها بدين سبب حذف شدند که مي خواستند يا مي پنداشتند مي خواهند مدرس وار وکالت کنند.

دريغ دوم اين است که پايگاه اجتماعي در شهرهاي بزرگ نيروهاي سياسي را ياري نرساند. هرچند که دقيقاً روشن نيست ادعاي اکثريت اصولگرا در مجلس هشتم تا چه اندازه قرين به صحت است و آرايش پارلمان چگونه است. چه از حيث نحوه راهيابي که از حوزه هاي رقابتي آمده اند يا با حذف امکان رقابت عملاً چينش قبلي رخ داده است و نيز به لحاظ گرايش سياسي که اگر اصولگرا خوانده مي شود حامي و همفکر دولت نهم هستند يا به صف منتقدان پيوسته اند. کفه اصلاح طلبان نيز قطعاً با گرايش منفردها و کمتر شناخته شده ها مي تواند سنگين تر از آنچه شود که اکنون هست.

با گوي هاي گردون نمي توان هرم ساخت اما در زير هرم پارلمان مي توان اندک صدايي از جامعه را طنين انداخت يا دست کم شنيد.منع اعتماد



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
 

عباس پاليزدار كه از او به عنوان يك عضو جبهه اصولگرايان نام مي‌برند، به علت ايراد يك سخنراني جنجالي بازداشت شد. پاليزدار ماه گذشته در يك سخنراني جنجالي در ميان دانشجويان اصولگراي دانشگاه همدان، اتهاماتي را متوجه فعاليت اقتصادي سران جمهوري اسلامي و روحانيون بلندپايه آن كرده بود. به ادعاي او برخي از روحانيون فعاليت‌هاي اقتصادي كلان دارند و قوه قضائيه نيز با آنها مماشات مي‌كند.

اين سخنراني با وجود آنكه ماه گذشته بيان شده بود، اما هفته پيش از سوي سايت‌هاي اينترنتي منتشر شد كه بلافاصله بازتاب وسيعي يافت اما روزنامه‌هاي چاپ تهران از انتشار سخنان او پرهيز كردند.

اتهام پاليزدار «اخلال در امنيت ملي» است. او در سخنان خود از آيت‌الله محمد يزدي و فرزندش حميد يزدي، آيت‌الله امامي كاشاني، واعظ طبسي و فرزند او ناصر، ناطق نوري، حبيب‌الله عسگراولادي، نعمت‌زاده معاون وزير نفت، محسن رفيق‌دوست، حسين دين‌پرور، معزي، علي فلاحيان وزير سابق اطلاعات، آيت‌‌الله علم‌‌الهدي امام جمعه مشهد، محمدتقي مصباح‌يزدي روحاني بلندپايه قم و حامي دولت، آيت‌الله مكارم شيرازي، هاشمي رفسنجاني و فرزندان دختر و پسر او نام برده بود و تاكيد داشت اين افراد  فعاليت‌ها و تخلفات اقتصادي دارند كه قوه قضائيه با آنها برخورد نمي‌كند. او در ادامه اتهامات خود، از هاشمي شاهرودي رئيس‌قوه قضائيه نيز گلايه كرده و همين روابط را عامل آن دانسته بود كه پرونده مفاسد اقتصادي علي‌رغم تلاش احمدي‌نژاد، نمي‌تواند پيش برود.

از ديگر سو پاليزدار تاكيد مي‌كند كه سقوط دو هواپيمايي كه در آن رحمان دادمان، وزير راه دولت خاتمي و فرماندهان سپاه همچون شهيد كاظمي در آن بودند، عمدي بوده.

انتشار اين سخنان، از آنجايي اهميت يافت كه اولين بار سايت تابناك، پاليزدار را از جمله حاميان محمود احمدي‌نژاد دانسته بود و يادآور شده بود كه او عضو ستاد انتخاباتي «رايحه خوش خدمت» بود.

پايگاه خبري رجانيوز كه توسط حاميان دولت احمدي‌نژاد راه‌اندازي شده است،‌ به اين خبر واكنش نشان داد و با تاكيد بر اينكه «سايت اينترنتي وابسته به  محافل بدنام اقتصادي كه سابقه لوث كردن پرونده‌هاي بزرگ مفاسد اقتصادي را دارد» از وابستگي عباس پاليزدار به مركز پژوهش‌هاي مجلس كه رياست آن بر عهده احمد توكلي نماينده مجلس است، خبر داد.

از ديگر سو اخبار ديگر حاكي از آن بود كه پاليزدار عضو كميته اجرايي هيات تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضاييه نيز بوده.

پس از انتشار وابستگي پاليزدار به مركز پژوهش‌هاي مجلس، سايت الف كه توسط حاميان احمد توكلي منتشر مي‌شود،‌ وابستگي او به اين مركز را تكذيب كرد و بلافاصله ليست انتخاباتي رايحه خوش خدمت براي انتخابات شوراهاي شهر و روستا را منتشر كرد كه نام پاليزدار در كنار حاميان احمدي‌نژاد قرار گرفته بود.

در اين مدت، يك جنگ الكترونيكي بين سايت‌هاي اصولگرا درگرفت تا هر كدام از آنها انتساب پاليزدار به خود را انكار كنند.

بدين‌ترتيب اصولگرايان يك بار ديگر تلاش كردند، اعضاي خود را به دليل اظهارات ناسنجيده از خود طرد كنند. مسعود زريبافان وابستگي پاليزدار را به حاميان دولت رد كرد و مهرداد بذرپاش نيز چنين كرد. اين اتفاق پيشتر نيز رخ داده بود. چنان كه مدير سايت نوسازي نيز كه از جمله سايت‌هاي حامي دولت بود، پس از توهين به سيدحسن خميني، مورد شماتت و سپس طرد سران اصولگرا و خصوصا حاميان دولت قرار گرفت. اين اتفاق نيز از سوي اصولگرايان به‌گونه‌اي ديگر براي خانم فاطمه رجبي رقم خورده بود. او نيز به علت انتقاد از سران اصولگرا مانند حداد عادل، قاليباف، توكلي، رضايي و... شماتت شد و سپس سايتش توسط خود اصولگرايان فيلتر شد. از ديگر كساني كه مي‌توان نام برد، حسن عباسي است. فردي كه در كسوت «استاد دانشگاه» به صداوسيمادعوت مي‌شد و سخنراني‌هاي جنجالي داشت، به علت يك سخنراني در جمع دانشجويان و انتقاد از فساد اقتصادي برخي مديران جمهوري اسلامي، ممنوع‌التصوير و سپس تا مدتي ممنوع از سخنراني شد.

با اين حال از آنجايي كه هميشه بايد سخن از اصلاح‌طلبان در ميان باشد و اتهاماتي نيز متوجه آنها شود، روزنامه كيهان به نقل از منابع موثق خود از «طراحي اين پروژه عمليات رواني در يكي از محافل افراطيون مدعي اصلاحات» خبر داد و دليل آن را نيز اين دانست كه پاليزدار در سخنان خود از «افراد معلوم‌الحال وابسته به افراطيون ساختارشكن» نام نبرده است.

بعد از اين خبر بود كه خبرگزاري فارس، در يك گزارش مفصل و اختصاصي، از بدهي 63 ميليارد ريالي او به بخش بانكي خبر داد و پرونده تخلف اقتصادي پاليزدار را منتشر كرد و يادآور شد كه او مدير شركت لبنياتي ورامين بود كه از سال 74 تا 83 بيش از 5/33 ميليارد ريال از يكي از شعب بانك ملت در تهران تسهيلات دريافت كرده اما نپرداخته‌ است.

البته عباس پاليزدار در اقدامي عجيب با راديو فردا و سپس صداي آمريكا مصاحبه كرد و مدعي شد كه با سند و مدرك حرف زده است. او حتي از‌آيت‌الله هاشمي شاهرودي نام برد و تعريضي به وي مدعي شد كساني كه به عنوان مفسد اقتصادي در كشور در حال فعاليت هستند تحت حمايت شاهرودي قرار دارند.»

اكنون پاليزدار در زندان بسر مي‌برد و بازجويي از او توسط مأموران امنيتي آغاز شده است.

 



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
جنگ چاقو و دسته‌اش - محمد قوچاني
 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
اصلاح طلبان به انتخابات رياست جمهوري آينده چگونه مي نگرند؟ آيا با توجه به برخورد هاي ناخوشايند و بي سابقه صورت گرفته با اين جناح سياسي فراگير نظام در سه سال اخير که نقطه اوج آن در جريان مراحل مختلف ميدان انتخابات مجلس هشتم به وقوع پيوست، آنها بار ديگر به فکر حضور حداکثري -تحت هر شرايطي - در انتخابات سرنوشت ساز بهار سال آينده هستند؟ بي شک پاسخ به اين سوالات در نماي اول چندان قابل پيش بيني نيست. اصلاح طلبان اگرچه در طول سال هاي حضور در حاکميت و در اختيار داشتن قواي مجريه، مقننه و شوراهاي شهر و روستا نيز به اشکال مختلف با محدوديت هاي خاص مواجه بودند اما پس از حذف کامل از ساختار قدرت در تابستان 84 تاکنون، دوران عبرت انگيزي از حيات سياسي خود را سپري مي کنند.

با نيم نگاهي به آنچه در طول افزون بر يک دهه گذشته و آغاز موج تازه اصلاح طلبي در ايران بر فضاي جامعه گذشته مي توان بر اين نکته پاي فشرد که چه آن هنگام که پتانسيل حمايت از حرکت اصلاح طلبان در ميان بدنه اجماعي هوادار اين جريان در نقطه «بيشينه» قرار داشت و چه در دوره يي که به دلايل گوناگون اين حرکت فکري و سياسي آنگونه که انتظار مي رفت مورد اقبال طيف نسبتاً وسيع تحول خواه جامعه واقع نشد، برخي فصل مشترک ها به عنوان جزء ثابت رفتار سياسي جامعه قابل رصد بوده است. اينکه آنها در عين حالي که از برخي تصميمات اصلاح طلبان گله کرده يا آن را ناکافي مي دانسته اند از محدود شدن روزافزون دايره حرکتي اصلاح طلبان مطلع بوده و آنها را به برخي رقباي سياسي «پرقدرت» در ميان اصولگرايان ترجيح داده اند. برخي صاحب نظران جامعه شناسي سياسي نيز بر اين باورند که حتي «کم توجهي» مردم به فرآيند انتخابات در انتخاباتي نظير مجلس هفتم و به ويژه انتخابات اخير نه از روي بي اعتمادي به اصلاح طلبان بلکه نوعي اعتراض خاموش به عملي نشدن خواسته هاي قشر هاي مختلف جامعه است که با مشارکت 80 درصدي خود در دوم خرداد 76 و انتخابات پس از آن در راي به اصلاح طلبان اميد به برآورده شدن آن داشتند.هرچند برخي ضعف هاي قابل نقد از يک سو و خصوصاً پياده شدن مرحله به مرحله «طرح ايجاد تصور ذهني ناکارآمدي» در برخي رسانه هاي فراگير ضد اصلاح طلبان از سوي ديگر نيز در ايجاد شرايطي که در انتخابات رياست جمهوري نهم به وقوع پيوست، اثرگذار بود. در طول دو سال و نيم گذشته اما به رغم حجم غيرعادي تبليغات مثبت به سود مسوولان اجرايي فعلي و سعي در پوشاندن نقاط ضعف پرشمار و غيرقابل گذشت دولت - که حتي فريادهاي اعتراض در ميان بخش هاي مختلف اصولگرايان معتدل و متحدان سابق رئيس دولت را نيز به آسمان برد - مردم به خوبي «تفاوت هاي» ميان دولت اصلاحات و مجريان کنوني امور را دريافته و همين امر نقطه اميد اصلاح طلبان براي بازگشت دوباره به صحنه حاکميت است



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
گفت وگو با دکتر محمدرضا عارف
خاتمي 100 است من 90
سيد اميرحسين مهدوي- ثمينا رستگاري



در طول نود دقيقه گفت وگو سه بار به يزد ارجاع داد. يک بار وقتي که صحبت از جسارت سياسي بود گفت؛ «... شايد روحياتم به يزدي بودنم مربوط باشد.» دفعه بعد از ما خواست يک بار گفت وگو را از يزدي به فارسي ترجمه کنيم و نوبت آخر که از بستري شدن خود در زمستان سال گذشته در بيمارستان سيدالشهداي يزد خبر داد. گفت وگو با فرزند دارالعباده در عصر يک روز بهاري با مساعدت روابط عمومي بنياد باران و در محل اين بنياد انجام شد. محمدرضا عارف عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام، معاون اول خاتمي و رئيس دانشگاه تهران هاشمي چند روزي پس از اعلام شرکت در انتخابات رياست جمهوري به سوالات «آخر هفته» اعتماد درباره کانديداتوري، دولت احمدي نژاد و انصرافش از مجلس پاسخ گفت.

---

- شما تا به حال خودتان را در معرض انتخاب مردم قرار نداديد و تعريف از شما يک مدير عالي رتبه و يک بوروکرات ارشد است. در انتخابات مجلس هشتم هم که در ابتداي کار انصراف داديد. به همين دليل بسياري تاريخ تولد سياسي شما را سال 1376 مي دانند. فکر نمي کنيد رئيس جمهور بايد پيشينه سياسي قوي تري داشته باشد؟

من از زمان دانش آموزي يک چهره سياسي بودم؛ منتها چهره يي سياسي با آگاهي کمتر. بر اين باورم که اگر کمتر حرف بزنم راندمان کارم بيشتر است. البته سياسيوني را که بيشتر حرف مي زنند نفي نمي کنم. خيلي جاها احساسم اين بوده که با سکوتم پيامم را رساندم و هدف يک شخصيت سياسي رساندن پيامش است و گاهي با سکوت بهتر از جنجال مي توان نظر خود را اعلام کرد. اين منش را از قبل از انقلاب در تشکل هاي سياسي که حاضر بودم داشتم. با اين منش انسان کمتر هم گاف مي دهد و هرچقدر هم کمتر گاف بدهد بïرايي بيشتري دارد چون به هر حال در فضاي سياسي شما هرچقدر حرف هاي خوب بزنيد کافي است که در يک جمله چندثانيه يي يک گاف بدهيد. اين چند ثانيه براي شما مشکل ساز خواهد بود لذا من هميشه از وقتي که به سن تکليف رسيدم و مقلد امام بودم، بنايم همين بوده و از همان زمان احساس مي کردم هم ظرفيت علمي بالايي دارم (در همه عمرم، هر جاي دنيا بودم شاگرد اول بودم) و هم از نظر سياسي فکر مي کردم خوب مي فهمم. تحليل هاي من از دوستانم چند گام جلوتر بوده. اين پتانسيل و ظرفيت را در خودم مي ديدم و احساس مي کردم اگر حرکتي کنم که به اين پتانسيل صدمه يي وارد شود در مقابل خدا و مردم مسوولم. به همين دليل کم حرف بودم و کم حرفي هم کار مشکلي است. اينکه آدم يک جا بنشيند، حرف هايي بشنود که گاهي مخالف نظرش است و کم حرف باشد قدرت زيادي مي خواهد و من در خود اين قدرت را به وجود آوردم، البته در طول مدت اين قدرت در من ايجاد شد وگرنه الان ممکن است افرادي بگويند که من وقتي در انجمن اسلامي دانشجويان خارج از کشور بودم خيلي حرف مي زدم، من به تدريج اين ظرفيت را در خودم ايجاد کردم که يک چهره آرام سياسي باشم و از همه ظرفيت خودم ان شاءالله براي نظام استفاده مي کنم. به همين دليل از سال هاي اول انقلاب از هيچ مسووليتي که به من پيشنهاد مي شد و احساس مي کردم مي توانستم از عهده اش بربيايم کنار نکشيدم. اتفاقاً خيلي از مسووليت هايي که پذيرفتم با بحران همراه بود که در جايي مسوول شدم که بحران زده بود. نمونه بارز آن هم دانشگاه تهران سال 1373 بود که شرايط بسيار ويژه يي داشت و صحنه جنگ چپ و راست بود. من رفتم و بعد از شش، هفت ماه دانشگاه با آن موقعيت اولي قابل قياس نبود. در سال 1360 ما شرايط بحراني در وضعيت ارزي داشتيم و حدود 200 هزار نفر به اسم دانشجوي خارج از کشور ارزبگير بودند. بنابر اين بود که ساماندهي اين وضعيت برعهده من قرار گرفت و من هيچ وقت شانه از زير آن خالي نکردم. هيچ وقت هم براي هيچ پستي کانديدا نشدم مگر اينکه به من ارائه شده و احساس کردم که مي توانم مفيد باشم. در مورد مجلس هم ما نگراني جدي از روند امور اجرايي در کشور داريم و بر اين باوريم که جريان اصلاحات به عنوان نزديک ترين ديدگاه به خط امام و با توجه به جايگاهي که در ميان مردم دارد، مي تواند مشکلات را حل کند. تجربه هشت سال دولت اصلاحات هم گوياي اين حقيقت بود.

- طبق فرموده خودتان تا به حال شما براي هيچ پستي کانديدا نشديد، مگر اينکه از قبل آن را به شما ارائه کرده باشند. چرا در انتخابات رياست جمهوري که معمولاً رسم بر آن است که گروه هاي سياسي سراغ يک فرد بروند، به صورت انفرادي وارد صحنه شديد؟

در انتخابات مجلس واقعاً احساس نگراني مي شد. به خصوص وقتي عملکرد مجلس هفتم را بررسي مي کنيم، مي بينيم که در دو بعد قانونگذاري و نظارتي بسيار ضعيف عمل کرده است و ما به دنبال يک مجلس قوي بوديم. وقتي جمع بندي تعدادي از دوستان اين بود که بيا و در صحنه حضور پيدا کن، من آمدم با اينکه قابل پيش بيني بود که شرايط مجريان بهتر از مجلس هفتم نخواهد بود. من ثبت نام کردم و آن اتفاقات خاص افتاد و اين سوال پيش آمد که چرا آقاي عارفي که تا به حال «نه» نگفته انصراف داده و يکي يأس و نااميدي که آيا اصلاح طلبان در صحنه بحراني و سخت مي خواهند کنار بکشند. من آمدم و يک نوع نوآوري کردم. تا به حال کانديداهاي رياست جمهوري از طريق احزاب مي آمدند، من اين بار به عنوان کسي که مي خواهد نوآوري کند و آرامشي را در انتخابات ايجاد کند، وارد شدم و اعلام آمادگي کردم که اگر آقاي خاتمي که به نظر من فردي اصلح براي رياست جمهوري است جلو نيايد من آمادگي جلو آمدن دارم. اين حرف را با شناختي که از خودم داشتم مطرح کردم. من تقريباً در همه بخش هاي دولت کار کرده ام و عملکرد مشخصي هم داشته ام. اکنون هم نبايد ايده آلي نگاه کرد. بايد با افراد قبلي و بعدي قياس کرد. من در بخش هاي اقتصادي، علمي، سياسي و در دولت بودم و احساس من اين بود که بعد از آقاي خاتمي اگر کانديدا شوم و مردم بخواهند راي بياورم، مي توانم مشکلات کشور را سامان دهم و از اين شرايطي که براي خود من هم نگران کننده است، بيرون بياورم. جلو آمده ام به اين اميد که با شناختي که گروه هاي اصلاح طلب از من دارند، به طور طبيعي از من حمايت کنند.

- اينکه «اگر» خاتمي نيايد از شما که به آقاي خاتمي نزديک هستيد پذيرفتني است؟ به نظر مي آيد شما پيش از طرح اين مساله در حوزه بايد اين مساله را با خود ايشان مطرح کرده باشيد.

من برخلاف بعضي از دوستان فکر مي کنم که ما بايد انتخابات را چالشي کنيم تا مردم با آگاهي راي بدهند نه اينکه يک تصميم سياسي بگيرند. نبايد مردم را در يک حالت هيجاني قرار داد. بنابراين بايد نامزدهاي انتخابات حداقل از يک سال قبل مشخص شوند، ديدگاه هاي خودشان را مطرح کنند، مناظره کنند و بحث هاي جدي در مورد شخصيت ها و زندگي شان دربگيرد. براي ما خيلي مهم است که زندگي فرد چيست. اول انقلاب نيست که نشناسيم. 30 سال بعد از انقلاب است. من 30 سال در اين کشور مسووليت داشتم. توجه کردن به مسائل گروهي و باندي و شخصي در پيشينه من مشخص است. مردم بايد با آگاهي راي دهند و يک سال مدت زمان زيادي نيست. اما کسي که من مناسب تر از خودم مي دانم الان در مقامي نيست که بتواند تصميم گيري کند. شايد اگر الان بخواهيم بگوييم، گرايش آقاي خاتمي به سمت نيامدن است. من نمي دانم ايشان مي آيد يا نه ولي نمي توانم منتظر تصميم ايشان بمانم. شايد شش ماه ديگر تصميم بگيرند. من اين زمان را دير مي دانم. من نمي گويم که زود اعلام آمادگي کرده ام. انتظار دارم بقيه هرچه زودتر اين کار را بکنند. وظيفه رسانه ها هم در اين ميان چالش کردن با کانديداهاست.

- شما به عنوان کسي که مي فرماييد از زمان دانشجويي تشکيلاتي رفتار مي کرديد الان که ديگر در قله شانس آزمايي عمرتان هستيد، عملکرد فعلي تان در تناقض با تشکيلاتي رفتار کردن نيست؟

خير، من الان خودم را به جبهه اصلاح طلب عرضه کرده ام و اگر جبهه اصلاح طلب به اجماعي برسد قطعاً تمکين و دعا مي کنم.

- پس در اين بخش تشکيلاتي عمل خواهيد کرد؟

قطعاً، دو تا بحث است؛ يک زمان مي گويم من آمده ام هر کس ديگر هم مي خواهد بيايد. نه، من کانديداتوري ام اداي يک تکليف شرعي بوده. اعلام آمادگي براي اجراي وظيفه شرعي و تعهد ملي بوده اگر اين تعهد از گردن من ساقط شود، دعا مي کنم. بنابراين اگر جبهه اصلاحات بعد از اينکه ديدگاه هاي افرادي که ظرفيت دارند را بررسي کرد به يک اجماعي برسد اين اجماع هرچه باشد مي پذيرم. به من رسيد، اين مسووليت سنگين را خواهم پذيرفت و تا آخر هم اگر خدا قوت و عمري بدهد، جلو مي روم. اگر به ديگري رسيد همه نيرويم را صرف موفقيت او خواهم کرد که ان شاء الله تفکري که دموکراسي ديني و مردمسالاري ديني را نمايندگي مي کند، حاکم شود. بنابراين کار من تکروي نبوده است.

- پس تا حالا دو منع وجود دارد، يکي اينکه گروه ها سر فرد ديگري به اجماع برسند و يکي اينکه آقاي خاتمي وارد ميدان شود.

از نظر من الان در بين همه افراد، اصلح آقاي خاتمي است. بعد از آقاي خاتمي فکر مي کنم من پتانسيل بيشتري نسبت به ديگر افراد دارم. بقيه هم شايع و مطرح است که مي آيند. در همه قسمت ها کار کرده ام و فکر مي کنم به رغم سنگين بودن دوره بعد (بايد توجه داشته باشيم که سال 88 سال 84 نيست، سال 84 بسته توسعه در همه زمينه ها براي کشور فراهم بود، سال 88 ما اين شرايط را نداريم) با آگاهي و اشراف اعلام آمادگي کرده ام و خودم را عرضه کردم و اين به هيچ عنوان کار غيرتشکيلاتي نيست.

حال يک زمان مثل دفعه قبل تشکيلات متاسفانه به هيچ نتيجه يي نمي رسد. آن وقت تصميم مي گيرم که بمانم يا نمانم. چون من هميشه به هزينه کارهايم توجه مي کنم به خصوص هزينه کارهاي ملي ام که اين تصميم و موضع گيري من چه هزينه يي دارد.

-يعني آن سه گرايش در سال 1384 هر سه به شما برسند؟ معيار اجماع تشکيلاتي براي شما چيست؟

اجماع اصلاح طلب ها هر چه باشد من قبول دارم. من محوريت اصلاح طلب ها و رهبر اصلاحات را آقاي خاتمي مي دانم. آقاي خاتمي در طول مدت رياست جمهوري از اين واژه اکراه داشتند. من بارها به ايشان گفتم که رهبري اصلاحات امتياز نيست که به شما مي دهند. مسووليت بسيار سنگيني است که بايد پاسخگوي خدا، ملت و وجدان خودش باشد. کار ساده يي نيست. اين روندي را که از خرداد 76 شروع شده بايد به نتيجه برسانيم. اشکال و ضعف هم داشتيم که بايد اصلاح کنيم و اين سه سالي که فرصت داشتيم، دوستان ما در گروه هاي مختلف، تحليل هاي گوناگوني درباره ضعف هاي ما کردند و اگر برگرديم خيلي از اين ضعف ها را مي توانيم جبران کنيم. ممکن است مسائل جديد هم پيش بيايد. بالاخره ما با تجربه 30 ساله مي خواهيم حکومت کنيم. ديگر سعي و خطا نخواهيم کرد. روش سعي و خطا براي دهه اول انقلاب بود که ما کرديم. الان وارد دهه چهارم انقلاب مي شويم. جلوي روي ما سند چشم انداز با اهداف شفاف قرار دارد. هر دولتي بيايد موظف است آن را اجرا کند و ما به عنوان کساني که پيش نويس اين سند را تهيه کرديم، توانايي اجراي اين سند را داريم. حال اگر جبهه اصلاحات به نتيجه رسيدند که مناسب تر از آقاي عارف، آقاي عمر است قطعاً من تمکين مي کنم و برخلاف برخي دوستان يک لحظه پافشاري نخواهم کرد. گاهي هم فرد مي خواهد کنار بکشد ستادش نمي گذارد. من به ستاد خودم هم مي گويم که شما اگر با من کار مي کنيد با اين قيد است. ما براي اداي يک تکليف ملي وارد ميدان مي شويم و اگر از گردن مان هم ساقط شد دعا مي کنيم، براي چه مي خواهيم رئيس جمهور شويم؟ براي نجات کشور، اصلاح امور و توسعه کشور. اگر عقل جمعي به اين نتيجه برسد که مناسب تر از تو و تيم تو فرد ديگري هم هست و ادعاي من اگر راست باشد که به خاطر مردم آمده ام، بلافاصله بايد کنار بکشم. در آمدن من نوآوري بود و اگر به نتيجه رسيدم مناسب تر از من وجود دارد. در آن هم نوآوري خواهد بود.

-فرموديد که در صورت نيامدن خاتمي، شما از بقيه افراد پتانسيل هاي بيشتري داريد، نسبت به آقاي خاتمي شما چه توانايي هاي بيشتري داريد؟ اگر منبع مشروعيت شما ايشان است، چرا به ايشان اصرار نمي کنيد که وارد صحنه شوند؟

من اصلاً آقاي خاتمي را با خودم مقايسه نمي کنم يعني اين مقايسه کردن را به صلاح نمي دانم ولي اينگونه پاسخ مي دهم که اگر آقاي خاتمي بيايد 100 است در مقابل 90 که من هستم. بنابراين منطقي است که ما 100 را انتخاب کنيم. اگر آقاي خاتمي بيايد من هم هستم. نمي گويم که با آقاي خاتمي طي مي کنم که اگر شما بياييد من انصراف مي دهم که به من پست بدهيد. من وقتي در دانشگاه تهران بودم حتي به حد التماس رسيد که گفتم اجازه بدهيد من در دانشگاه تهران به کار ادامه دهم و وارد کابينه نشوم. ايشان هم به من گفت که تو بايد وارد کابينه شوي اما در مورد محلش حرفي نزن تا ببينم در کجا کمبود دارم. با آن نگاه من همکاري ام را با آقاي خاتمي شروع کردم و در آينده هم همانطور خواهد بود. بنابراين چه بهتر باشد که هم آقاي خاتمي باشد هم من. اگر من باشم آقاي خاتمي در سمت اجرايي نيست و ما از پتانسيلي که الان چهره بين المللي شده و در داخل محبوبيت و مقبوليت زيادي دارد و مردم قدر او را بيشتر از زماني که سر کار بود مي دانند به عنوان رهبري اصلاحات استفاده خواهيم کرد. مشورت هاي جدي در مسائل کلان با ايشان خواهم کرد و اگر ايشان بيايد من به عنوان يک خدمتگزار جزء در خدمت ايشان خواهم بود. اين را اولي مي دانم که 100 باشد نه 90، اما در مورد بقيه دوستان با تمام احترامي که برايشان قائلم، اين گونه نيست، البته اين هم طبيعي است هر کس که خودش را کانديدا مي کند خودش را اصلح مي داند. من به عنوان فردي که 30 سال سابقه اجرايي داشتم دوستاني که با من کار کرده اند مي گويند حافظه ام بد نيست و شناخت هم از عملکرد دوستان دارم. هيچ وقت هم نقدشان نکردم. الان هم نمي کنم. من بناست بگويم کي هستم و چي دارم. نمي گويم رقيبم چي ندارد. البته نقد برنامه لازم است اما نقد شخصيت نمي کنم و اگر آمدم اميدوارم اين نوآوري جديدي باشد ولي احساسم اين است که بين افرادي که تا حالا مطرح هستند، کانديداي اصلح هستم. مگر اينکه جمع به نتيجه ديگري برسد.

- اينکه خاتمي 100 است شما 90، آيا به اين معناست که شما آلياژ رقيق تر يا کپي کم رنگ تري از آقاي خاتمي هستيد؟ شما به عنوان نامزد به مردم چه چيزي عرضه مي کنيد؟

من رقيق تر از آقاي خاتمي نيستم. اينکه خاتمي 100 است من 90 به اين معنا نيست. ما الان مشکلات خارجي زيادي داريم، يک اجماع بين المللي عليه ما به وجود آمده، اين بايد شکسته شود. من بر اين باورم که بهترين فرد براي شکستن اين اجماع آقاي خاتمي است. در هيچ کس از کساني که من مي شناسم اين ظرفيت وجود ندارد. منش و روش ايشان و ارتباطاتي که با سياستمداران دنيا داشته دليل من براي اين حرف است. ما از اين عدم تعامل ضربه مي خوريم، حساب ما با دشمنان مان روشن است. انقلاب نشان داده که زير بار زور نمي رود. اما چرا ما کاري کنيم که همه دنيا با ما احساس دشمني کنند. اين هجمه ها بايد شکسته شود و آقاي خاتمي يک بار توفيق پيدا کرد. زماني که ايشان روي کار آمد سفراي اروپايي از ايران رفته بودند ايشان با منش و روشش آنها را برگرداند. حالا اگر اين رئيس جمهور سر کار بيايد و همه به او کمک کنيم يا يکي ديگر از کانديداتورها. ما مسووليت را فردي نمي دانيم. مسووليت جمعي است. مي خواهيم بگوييم جبهه اصلاحات مي خواهد دولت را به دست بگيرد حالا در اين جبهه اصلاحات هر فردي يک گوشه يي را مي گيرد و به نظر من مناسب ترين فرد براي رهبري گروه آقاي خاتمي است. ممکن است خود آقاي خاتمي اين نظر را قبول نداشته باشد. من نمي خواهم ظرفيت و پتانسيل خودم را با ايشان مقايسه کنم، اصلاً هيچ وقت مقايسه نخواهم کرد. نه تنها با ايشان که بزرگ و رئيس ما هستند با کانديداهاي ديگر هم مقايسه نمي کنم. مي خواهم بگويم من کي هستم و برنامه ام چيست. در مقابل برنامه ديگران را نقد خواهم کرد نه شخصيت ايشان را.

- اشکالاتي که بر دولت اصلاحات وارد مي دانيد را به مردم خواهيد گفت؟

آقاي خاتمي هم بيايد اينها را مي گويد. ما اينجا در بنياد باران سه سال جلسه ماهيانه داشتيم و مدت ها نقد عملکرد دولت هشتم مبناي جلسات ما بوده و مدت کوتاهي است که اين موضوع را با اصرار دوستان عوض کرديم. خود آقاي خاتمي الان شايد اولين منتقد دولت اصلاحات باشد. ما نقد داخل خانواده مي کنيم که کجا ايراد داشته ايم تا وقتي روي کار آمديم آنها را رفع کنيم تا آنجايي که درست عمل کرديم ان شاءالله بهتر عمل کنيم.

- در 5/2 سال اخير عملکرد شما و همکاران تان آماج انتقاد و زير سوال بردن هاي متعدد بوده و آقاي خاتمي و بقيه دوستان ايشان کم و بيش وارد گود شدند و موضع گيري کردند اما از شما واکنشي نديديم. آيا اين سکوت هم جزء همان استراتژي کلي شما بود که حرف زدن و جدل کردن اثربخشي را کند مي کند؟

من اصولاً چهره رسانه يي نيستم و اعتقادم بر اين است که در هر حکومتي عده يي از مديران ارشد بايد رسانه يي نباشند و ما ناگزير بايد عده يي را براي شرايط خاص حفظ کنيم. من خودم را در اين گروه قرار مي دهم اما اين به معناي سکوت نيست. مثلاً به مقاله يي که در روزنامه شما چاپ شد با اينکه اصلاً اعتقادي به آن نداشتم جوابي ندادم، زيرا اولاً اختلاف انداختن را صلاح نمي دانم. کي مي گويد من در اين دو سال و نيم سکوت کردم، در تشکيل بنياد باران نقش اصلي داشتم. از ابتدا هم رئيس هيات مديره آن بودم. اينکه در يک مساله چه کسي موضع گيري کند را هم به شکل عرضي داريم. من نبايد جواب استاندار را بدهم. من نبايد جواب وزير را بدهم. در عين حال بايد به اثربخشي جواب هم توجه کرد. من در اين دو سال و نيم از طريق مراجع ذي ربط موضع گيري کرده ام، خيلي هم تند موضع گيري کرده ام. در شوراي عالي انقلاب فرهنگي بودم، موضع گيري کردم. در مجمع تشخيص عضو بودم، موضع گيري کردم. ولي اگر احساس مي کردم کسي هست که جواب مي دهد سکوت مي کردم چون هدف ما جواب دادن است. مثالي مي زنم، معمولاً در هر جمعي عده يي حراف مي شوند. در هر سکانسي هم معمولاً 4 ، 5 نفر سوال مي کنند حال اگر سوال هايي که به ذهن مي رسند آنها مطرح مي کنند چرا من سوال کنم؟ وقت را نگيرم. وقت مردم و خود من عزيز است.

- يعني يک تقسيم کار در ذهن شما بوده است که يک عده در خط مقدم رسانه ها باشند و صحبت کنند و يک عده هم سکوت کنند؟

اولاً من سکوت نکردم. خود شما چند بار تقاضاي مصاحبه کرديد من قبول نکردم. از طريق مراجعي که لازم بوده و ملاقات هاي خصوصي موضع گيري ها و نگراني هاي خودم را مطرح کردم. در مقطعي هم احساس کردم بايد جدي تر وارد صحنه شوم.

- وقتي که دولت سازماني را که شما در راس آن بوديد منحل کرد، به دليل اين تقسيم کار سکوت کرديد و اعتراضي از شما شنيده نشد؟

کدام سازمان؟

- سازمان مديريت برنامه و بودجه. که مديران قبل و بعد از شما در اعتراض به انحلال آن وارد صحنه شدند.

من دخالت در بعضي امور دولت ها را به صلاح نمي دانم و کار آنها را نقد نمي کنم. اين اختيار رئيس جمهور است. آقاي خاتمي به اين نتيجه مي رسد که دو سازمان را ادغام کند. دولت ديگري مي گويد طبق اصل 126 نمي خواهم سازمان داشته باشم و مي خواهم در نهاد رياست جمهوري ادغام شود. من چه دخالتي بکنم. من عملکرد را مي بينم. ما هيچ وقت به سازمان اصالت نمي دهيم که بگوييم اگر اين سازمان باشد خوب است و اگر آن سازمان نباشد بد است. ممکن است اصلاً وزارت خارجه را منحل کنند اما ما يک سياست خارجي فعال داشته باشيم.

-شما فکر مي کرديد سازمان برنامه مفيد است که مسووليت آن را قبول کرديد.

اگر دولت ديگري سازمان را منحل کرد يعني بد است؟ تشکيلات در اختيار فرد است. من به محض اينکه به سازمان برنامه رفتم تشکيلات خودم را داشتم. مسوول بعدي هم که دوست من بود تشکيلات خودش را داشت. ممکن است دولتي بگويد ما به اين دلايل اين سازمان را نمي خواهيم، من نمي خواهم بگويم اين کار خوب است يا بد، علت سکوتم را توضيح مي دهم. مگر قرار است هر اتفاق اجرايي مي افتد من موضع گيري کنم. اگر اين جور باشد، صبح تا شب بايد موضع گيري کنم. من اين کار را نه وظيفه خودم مي دانم، نه وقتش را دارم و نه صلاح کشور مي دانم. ما عملکرد دولت را ارزيابي مي کنيم براي ما مهم است که آيا دولت نهم در اجراي برنامه چهارم موفق بوده يا نه؟ حالا مي خواهد سازمان مديريت داشته باشد يا منحل کند. براي ما مهم اين است که دولت نهم در راستاي برنامه چهارم حرکت نکرده است. حالا من بيايم بگويم چرا سازمان مديريت را منحل کردي؟ اين يک مساله حاشيه يي و فرعي است. نمي گويم چرا ديگر دوستان ما نقد کردند. زمان آقاي خيٌر سازمان را تعطيل کردند، زمان آقاي خاتمي دو سازمان ادغام شد. من اصلاً روي اين بحث نمي کنم. من عملکرد را مي بينيم که عملکرد دولت بعد از اين اتفاق بدتر شده يا بهتر شده؟ البته نگران بودم کارشناس هاي سازمان پراکنده شوند که جواب مي دهند آنها را نگه مي داريم و از اين پس رابطه شان با رئيس جمهور نزديک تر مي شود.

-يعني ترجيح مي دهيد راجع به معلول هاي تصميمات دولت موضع بگيريد تا علت ها؟

بستگي دارد. در اين مورد خاص بله، علت تغيير، اصل 126 اختيارات رئيس جمهور است. اجراي برنامه هم با رئيس جمهور است و ما هم از رئيس اجرايي برنامه را مي خواهيم، چه کار داريم چند وزارتخانه دارد.

- هراس اين را نداشتيد که مردم فکر کنند رئيس يک سازمان، آن را اضافي مي دانسته که به انحلالش اعتراضي نکرده است؟

اصلاى، ببينيد ما الان مدتي است بحث وزارت آموزش داريم، آيا زماني که اين وزارت تشکيل شد يعني وزراي قبلي آموزش و پرورش، وزارت علوم و وزارت بهداشت اضافي بودند؟ آيا آنها بد کار مي کردند؟ ما زمان آقاي خاتمي خيلي سازمان ها را ادغام کرديم. نگاه ما ادغام جمع و جوري بود. من واقعاً اعتقاد دارم برخي وزارتخانه ها بايد ادغام شوند.

- اگر اين اتفاق با عمل نکردن به برنامه هم راستا باشد چه اتفاقي مي افتد؟

يک زمان ادغام براي اين است که کارها را متمرکز کنند، يک زمان اين کار را مي کنند که قانون برنامه چهارم اجرا نشود. ما آن را زير سوال مي بريم. اين روند را که مي خواهند در دانشگاه ها همه چيز را متمرکز کنند و برمي گردند به روزهاي اول انقلاب که ما تجربه نداشتيم و چاره يي هم نداشتيم، رد مي کنيم. به همين دليل من که در هيات امناي دو دانشگاه تهران و صنعتي شريف عضويت داشتم در هيچ کدام از جلسات شان ديگر شرکت نکردم. وقتي اين ديدگاه را ديدم شرکت نکردم و من را عوض کردند. اين بهتر است که به دبيرستان شدن دانشگاه اعتراض کنيم يا اينکه به ادغام و انحلال سازمان اعتراض کنيم؟ سازمان اصل و هدف نيست يک وسيله است. هدف سند چشم انداز، سياست هاي کلي و برنامه توسعه است. هر سازماني که دولت صلاح بداند که به اين اهداف مي رسد براي ما محترم است.

- شما در انتخابات مجلس انصراف داديد، اين انصراف به گونه يي بود که اصولگرايان بتوانند بگويند در اعتراض به اصلاح طلبان صحنه را ترک کرده ايد و اصلاح طلبان هم بگويند در اعتراض به روند انتخابات. الان مي خواهيم بدانيم چه اتفاقي رخ داده و شرايط چه فرقي کرده که شما براي انتخابات رياست جمهوري اعلام آمادگي کرده ايد؟

اولاً ما الان نمي توانيم پيش بيني کنيم در آينده چه اتفاقي بناست بيفتد. کنار کشيدن من خيلي صريح بود. اولاً سخنگوي ستاد اصلاحات دليلش را مطرح کرد. خود من که وعده دادم بعد از انتخابات خواهم گفت، آنقدر از من سوال شد که قبل از انتخابات دلايلم را به صورت شفاف گفتم. اعتراض به روند برگزاري انتخابات و ردصلاحيت ها به خصوص بند الف، يعني عدم التزام به اسلام و اينکه نيروهاي متدين و کاردان را به اين دليل ردصلاحيت کنند. منتها من بنا ندارم به حرف فلان گروه راست جواب بدهم؛ ترفند آنهاست، قصد آنها شکاف انداختن بين اصلاح طلبان است تقسيم بندي تند و چپ کردن و...، من با همه اصلاح طلبان رابطه صميمي و دوستانه دارم و براي من هيچ کدام فرقي با هم ندارند. من به جبهه اصلاحات اعتقاد دارم و به آن پايبندم و اين روند را در بنياد باران هم دنبال کردم و کسي نمي تواند بگويد که در اين 3 سال از گروه خاصي جانبداري کردم. من به همه گروه هاي اصلاح طلب گفتم که بنياد باران رقيب شما نيست، رفيق شماست و افرادي هم که در هيات امنا هستند ديدگاه هاي خاص خودشان را دارند و داخل حزب شان هم کار مي کنند. اختلاف نظر هم در احزاب هست و چيز خوبي هم هست. اختلاف نظر اگر مديريت شده باشد حرکت ايجاد مي کند. من اختلاف نظر را بد نمي دانم ولي هر چيز، جاي خودش. اين حرف ها که مساله سرليست بودن است و... طنز و شوخي است. موضع من از قبل هم اين بود که ما 30 نفر عين هم هستيم، همه نمايندگان عين همند، همه سرليستند حالا طبيعي است که اسم يکي را به عنوان سرليست بياورند و در يک جمعي يکي را به عنوان ريش سفيد و پيشکسوت بپذيرند. يک کانديداي 28 ساله در قياس با من که 5 دهه و نيم از عمرم گذشته و 30سال سابقه کار اجرايي دارم طبيعتاً در يک جا قرار نمي گيرند. اگر به طور طبيعي سرليستي مشخص مي شد، من کوچک ترين اختلافي با هيچ فردي چه در ستاد تهران، چه در ستاد اصلاحات نداشتم. اين حرف ها که زدند فقط براي اختلاف انداختن بود و کوچک ترين «برايي»يي هم حداقل در مورد من ندارد.

- نگراني ها در مورد مجريان و ناظران چقدر برطرف شده است؟

ما اميدوار هستيم روند را با مذاکرات و مراوداتي که داريم اصلاح کنيم، شرايط انتخابات رياست جمهوري هم خيلي با مجلس فرق مي کند. بالاخره 4 و 5 نفر بيشتر نيستند.

- در سلامت متفاوت است يا در صلاحيت ها؟

سلامتي انتخابات بايد مراقبت شود. بحثي که خود من با برخي از عزيزان مثل دکتر حداد عادل داشتم (که ايشان خيلي اصرار داشت من استعفايم را پس بگيرم) که اگر شوراي نگهبان يا بهتر بگويم هيات نظارت تندروي هيات هاي اجرايي را اصلاح مي کرد، ما تصميم مان بر اين بود که به طور جدي تضمين سلامتي انتخابات را به دست بياوريم که هيات هاي برگزاري امانتدار مردم باشند و به هر چه مردم نوشتند احترام بگذارند. نمي گوييم ما را انتخاب کنند. من واقعاً به اين باورم که در تهران مردم به صحنه نيامدند و ما را انتخابات نکردند. نيامدن مردم به صحنه يعني راي نياوردن اصلاح طلبان. اين تجربه 30 ساله ماست. هر وقت شرکت در انتخابات در تهران زير 30 درصد بوده ما شکست خورديم. حالا بگوييم تقلب شده است؟ اصل را رها کنيم فرع را بچسبيم؟ يا برويم ريشه يابي کنيم که چرا مردم نيامدند برويم آن را حل کنيم. اگر در تهران 70 درصد مردم شرکت مي کردند قطعاً ما پيروز بوديم و تقلب تاثيري نداشت.

-فکر مي کنيد در انتخابات رياست جمهوري اقبال مردم به اصلاح طلبان بيشتر مي شود؟

الان يک مقدار زود است. بالاخره مردم ما لحظه آخر تصميم گيري مي کنند. الان تصميم آنها براي سال آينده مشخص نيست. اولاً بايد تحليل روشني از انتخابات مجلس داشته باشيم. ضعف هاي خودمان را بررسي کنيم. واقعيت اين است که ما خيلي ضعف داشتيم به خصوص در تهران. بايد به اين تحليل برسيم که علت عدم موفقيت ما در تهران چه بود، بالاخره ما در تهران يک راي آورديم. آيا واقعاً 29 نفر ديگر راي آوردند، راي آنها را به ديگران انتقال دادند؟ بخشي از مسائل و ضعف هاي خودمان را بايد به عنوان واقعيت بپذيريم.

-فاکتور ردصلاحيت که همواره ثابت خواهد بود.

بخشي که مربوط به ماست بايد ريشه يابي کنيم اما چرا ما را به اينجا رساندند؟ به دليل ردصلاحيت ها بود. اين عامل مهم قابل پيش بيني بود. ما تجربه مجلس هفتم را داشتيم اما من شخصاً فکر نمي کردم ردصلاحيت ها بيشتر از مجلس هفتم باشد به همين دليل هم به سراغ نيروهاي وسيع تري رفتيم. چه آنهايي که باتجربه بودند و با ما کار کرده بودند و چه نيروهاي مستقلي که پتانسيل خدمتگزاري در مجلس را داشتند. بخشي از اينها نيامدند يکي از ضعف هاي ما همين بود. چرا نيروهاي قوي ما نيامدند ثبت نام کنند. اين سوالي جدي از آنهاست. ما مسووليم و حق نداريم شانه از زير بار خالي کنيم. به هرحال 30 سال تجربه آموختيم هزينه هاي زيادي براي انباشت اين تجربه صرف شده است و بعد تندروي در ردصلاحيت ها بود که منجر به انصراف هاي زيادي شد، فقط من نبودم که استعفا دادم. کاش دلايلي حتي ابتدايي مي گفتند. بنابراين ما اميدوار هستيم جمع بندي هايي که از انتخابات مي کنيم و پيگيري هايي که مي شود هم مجريان انتخابات را به فکر واداريم که خيانت در امانت چه تالي فاسدهايي براي کشور و چه عقوبتي براي آنها دارد. بالاخره راي امانت مردم است هيچ کس حق ندارد در آن دست ببرد. علت کنار کشيدن وزير کشور بايد مشخص شود. چرا وزير کشور مي گويد من حرف هايي دارم که تا زنده ام نمي توانم بگويم؟ اين چه حرف هايي است؟ اينها اگر روشن شود و ما هم به يک جمع بندي برسيم اقبال مردم به اصلاح طلبان خواهد بود. کما اينکه در مجلس هشتم هم خوش بين بودم. حتي در شرايط مساوي مجلس هفتم من بر اين باور بودم که ما مي توانيم اکثريت را به دست بياوريم و يک فراکسيون قوي در مجلس داشته باشيم و تعدادي از نيروهاي اصولگرا که من مي شناسم و افراد متديني هستند را عضو کنيم. ما با تندهاي آنها کاري نداريم، در هر گروهي تندرواني هستند که گروه خونشان لااقل با گروه خون من سازگار نيست حالا يا به خاطر يزدي بودن من است، يا به خاطر منشم، نمي دانم. ولي واقعاً مي شد يک مجلس قوي تشکيل داد. حالا دعا مي کنيم که تشکيل شود و فراکسيون اصلاح طلبان بتواند يک فراکسيون قوي در جهت اجراي قانون اساسي تشکيل دهد.



-در دولت آقاي خاتمي سه سند بالادستي (سند چشم انداز، برنامه چهارم و سياست هاي کلي اصل 44) تنظيم و ابلاغ شد. با توجه به اينکه شما اکنون عضو مجمع تشخيص مصلحت هستيد و مي بينيد به راحتي اين اسناد زير پا گذاشته مي شوند و مجلس هم موضع گيري نمي کند چه واکنشي نشان داديد؟

دولت اساساً قانون برنامه چهارم را کنار گذاشته است (به طور مثال ماده 49 قانون دانشگاه ها) که بايد نهادهاي نظارتي جداً برخورد مي کردند اما مجلس بسيار ضعيف عمل کرد. شايد در بعد نظارتي مجلس هفتم ضعيف ترين مجلس بعد از انقلاب بوده است. من اين جمله را با شناختي که از مجلس هاي مختلف داشتم مي گويم. ان شاءالله نمايندگان مجلس هفتم هر جا هستند موفق باشند ولي چهار سال گذشت و اثر کار آنها مي ماند. مجمع تشخيص مصلحت وظيفه نظارت بر سياست هاي کلي را بر عهده دارد که مدت ها طول کشيد نحوه ساز وکار نظارتي مشخص شود و الان تقريباً نهايي شده است. پارسال هم موضع گيري کرد و اول سال هم در چند مورد موضع گيري کرد. اين قوانين به صورت جدي بايد رعايت شود. مقام معظم رهبري هم به شوراي نگهبان امر کردند که دستورات و نظرات مجمع را در مورد سياست هاي کلي بايد عمل کنيد. همه اعضاي مجمع مستقل از ديدگاه سياسي شان در اين زمينه که مجمع بايد در مورد سياست هاي کلي جدي برخورد کند توافق دارند. الان مجمع يک هيات نظارت زير نظر رئيس مجمع دارد که به طور مرتب تشکيل جلسه مي دهد. آيين نامه هاي نوشته شده الزامات سندهاي چشم انداز را مشخص کرده است و اميدوار هستيم که سال 87 هم مجمع نقش نظارتي خود را بهتر اجرا کند و هم مجلس هشتم. اگر اين دو نهاد نظارتي قوي برخورد کنند، دولت موظف است برنامه را اجرا کند. دولت نه تنها در زمينه برنامه که در مورد خيلي از قوانين هم اين گونه عمل مي کند. اينکه همه رديف هاي دانشگاهي را زير يک وزارتخانه بگذارند که کادر کارشناسي اش به مراتب ضعيف تر از دانشگاه هاي ماست، عمل درستي است؟ کادر کارشناسي وزارت علوم را نمي توان با دانشگاه تهران مقايسه کرد. حال عنان دانشگاه تهران را در اختيار اين دستگاه اجرايي قرار داده اند. اين جز يک تصميم سياسي، چيز ديگري نيست و جز برخورد سياسي با دانشگاه ها و رام کردن آنها چيز ديگري نيست. دانشگاهي که با ماست، رئيس اش رام است و دستورات ما را اطاعت مي کند بودجه بيشتري بگيرد، دانشگاهي هم که زير بار حرف ما نمي رود و استادانش ساز ديگري مي زنند، سقف بودجه اش پايين بيايد.

-با توجه به اينکه بيشترين سابقه شما تدريس و مديريت در دانشگاه بوده، نظر شما در مورد وضعيت فعلي آزادي هاي آکادميک و وضعيت جنبش دانشجويي چيست؟

در مورد جنبش دانشجويي من تحليل خاصي دارم و از اول انقلاب روي آن حرف داشتم و نگران بودم. جنبش دانشجويي که قبل از انقلاب در جامعه تحرک ايجاد مي کرد و الگو بود بعد از انقلاب به دلايل مختلف تبديل به آلت دست جريان هاي بيرون دانشگاه شد. جريان ها خواستند به دانشگاه خط بدهند و اين آرام آرام به نهادهاي بيرون دانشگاه تسري پيدا کرد. هر کسي خواست پارادايمي در دانشگاه ايجاد کند.

-به اين دليل که بعد از انقلاب جنبش دانشجويي حذف و پاکسازي شد و فقط دفتر تحکيم باقي ماند.

شايد دليل آن دولتي شدن دفتر تحکيم بود. من سال 63 با بچه هاي دفتر تحکيم بحث جدي داشتم، از آن زمان هم مخالف دفتر تحکيم شدم. بحث من اين بود که حمايت از دولت با دولتي شدن فرق دارد. ويژگي دانشجوي ما، آزادمنشي و استقلال و آزاديخواهي است، بايد اين ويژگي ها را حفظ کرد. هر جا لازم است از دولت انتقاد کنيد نه اينکه دربست مواضع دولت را بپذيريد. بخشي از اين روند ناشي از عملکرد دانشجوهاست و هم بخشي ناشي از بي ظرفيتي و کم ظرفيتي تشکل هاي دانشجويي بوده است. انجمن اسلامي که قرار بود ساز مخالفت را بزند و وجودش را در انتقاد از حکومت مي ديد يکدفعه احساس کرد دارد حکومت مي کند. آنها به فضايي رسيدند که ظرفيت بالايي مي خواست، عواملي هم منافع شان در سکوت و رکود دانشگاه بود. متاسفانه عوامل مختلفي دست به دست هم دادند و شرايط حاضر به وجود آمد. شرايط فعلي بسيار نگران کننده است. هيچ حرکتي در دانشگاه ها وجود ندارد و اين براي نظام بسيار خطرناک است. پايه نظام ما مردمي است و مردم هم بيشتر يعني جوانان، اين جوانان که امروز به بي تفاوتي و سکون رسيده اند مديران آينده جامعه هستند.

- الگوي مديريتي شما در دانشگاه تهران با مديريت فعلي چه تفاوتي داشت؟

الان رکود در جنبش دانشجويي و هيات هاي علمي بيشتر شده است. من به عنوان رئيس دانشگاه تهران با شرايط خاصي جلو آمدم. يک جريان سياسي بحث تحقيق و تفحص را از طريق يک نماينده براي دانشگاه تهران گذاشت.وزير، به جاي اينکه به مجلس برود و از دانشگاه تهران دفاع کند نظر تحقيق و تفحص کنندگان را تاييد کرد، چرايي اش را که پرسيدم گفت اين بهتر بوده است. آن نمايند ه يي که بحث تفحص را مطرح کرده بود و هنوز هم نماينده است بعد از اينکه از دانشگاه تهران رفتم، بارها از من عذرخواهي کرد. من با حفظ خط حاکم بر دانشگاه ايستادگي و سعي کردم به طور جامع از تمام نيروها استفاده کنم و اين کار بسيار مشکلي است. و اين کار ظرفيت بالايي را مي طلبد. من بر اين باورم که بايد از تمام نيروها استفاده کرد و اگر دولت هم تشکيل دهم دولت تفاهم ملي تشکيل خواهم داد. برخي از معاونان من چپ بودند، يکي از آنها را راست مي دانستند و ديگري را حجتيه يي. سه سال مديريت من را اگر با کل سنوات بعد از انقلاب مقايسه کنند به نتايج مهمي خواهند رسيد. ميداني که به تشکل ها دادم. در زمان من جامعه اسلامي دانشجويان شکل گرفت، پيش تر مديريت راست دانشگاه تهران جرات نمي کرد به جامعه اسلامي اجازه فعاليت بدهد. سريع هم انجمن اسلامي موضع گيري کرد و من با آنها صحبت کردم که حرف اصلي تان چيست؟ مگر نمي خواهيد فعاليت کنيد، امکانات اين فعاليت را در اختيار شما مي گذاريم، با فعاليت گروه ديگر چه کار داريد؟ در زمان من اولين هسته هاي علمي دانشجويي شکل گرفت که تشکل هاي سياسي به شدت موضع گيري کردند که اين يک جريان انحرافي و براي تضعيف انجمن ها است. منتها خوشبختانه اولين هسته در دانشکده يي شروع شد که متدين ترين دانشجويان بودند و چون نيت شان خير بود ما کمک کرديم اين هسته ها رشد زيادي کردند.
اينکه اصل حضورتان را تشکيلاتي مي دانيد و بر لزوم اجماع اصلاح طلبان روي خودتان تاکيد داريد در تناقض با تشکيل «دولت تفاهم ملي» قرار نمي گيرد؟

ما با اصولگرايان جنگ نداريم، مردم هم اين را مي گويند که همه ما سروته يک کرباسيم و راست هم مي گويند. همه با هم رفيق هستيم و شوخي مي کنيم ولي با هم اختلاف نظر و ديدگاه هاي سياسي داريم. بحث من اين است که من بنا نيست خودم را محدود به يک جريان کنم، اگر صلاح نظام و کشور باشد که مديري از گروه ديگر اما با رعايت اصول حاکم بر سياست هاي ما، کار کند، چرا او را به کار نگيريم؟

واقعاً هر بار دولتي مي آيد بايد بخش مهمي از نيروهاي خوب کنار زده شوند، بايد تجربه دنيا را ببينيم. کجاي دنيا به اندازه يي که در ايران با تغيير دولت نيروها عوض مي شوند، تغيير صورت مي گيرد، تا آبدارچي را عوض مي کنند، منشي را عوض مي کنند، نکند براي مدير قبلي جاسوسي کند، حداکثر تا رده هاي مياني و معاون وزير را تغيير مي دهند که آن هم به نظر من ضرورتي ندارد. من خودم به اين حرف عمل کردم. در هر جا که بودم حداقل تغييرات را اعمال کردم و از اين کار هم راضي هستم. بعد از اينکه با طرف کار کردم و به اين نتيجه رسيدم که ديدگاه متفاوت است تغيير ايجاد کردم. اگر اختلاف نظر و چالش زياد بود با احترام و رفاقت او را تغيير مي دادم نه با بي احترامي. به عنوان مثال وقتي به دانشگاه تهران رفتم آقاي الهام معاون اداري- مالي بود. روزي که من رئيس دانشگاه تهران شدم بيانيه يي از طرف يک تشکل در شوراي انقلاب فرهنگي پخش شد. آقاي الهام فرداي آن روز پيش من آمد و گفت اين تشکل نزديک به من بوده و به همين دليل من انصراف مي دهم. من گفتم آقاي الهام من سياستي دارم اگر قبول داريد، معاون اداري- مالي باقي بمانيد، قبول نداريد، بايد برويد. او هم قبول کرد و ماند. دو ماه بعد يک روز آمد و گفت فکر مي کنم اگر در اين سمت بمانم مشکل شرعي پيدا مي کنم. با رفاقت از هم جدا شديم.

گروهي که عليه من بودند و هسته اصلي مخالفانم هم در دانشکده حقوق بودند و امروز هم پست هاي مهمي دارند. آنها که وقتي من رئيس شدم لگد به در اتاقم زدند هر کاري که توانستند کردند و به جايي هم نرسيدند چون ما مي خواستيم دانشگاه را با يک منطق و اصول اداره کنيم، کم کم حتي طيف هاي راست از آنها فاصله گرفتند. چرا وقتي آمديم همه را عوض کنيم؟ حتماً لازم است که رفيق من روي کار بيايد؟ يا اين کار است که مهم است.

-وقتي قرار باشد تمام انرژي جبهه اصلاحات و به تبع آن (شاخه جوانان و شهرستان ها) روي يک نامزد متمرکز شود، به نظر مي آيد با اين گزاره يک مقدار مايوس شود و در همه جاي دنيا هم همين طور است که هواداران يک نامزد براي اين تلاش مي کنند که خودشان قدرت را به دست بگيرند.

براي اين تلاش مي کنند که به پستي برسند يا ديدگاه شان حاکم شود. بحث ما ديدگاه است نه فرد. ما بر اين باوريم که بايد ديدگاه اصلاحات بر کشور حاکم شود.

-ديدگاه وقتي حاکم مي شود که صاحبان آن ديدگاه قدرت داشته باشند.

يا صاحبان آن ديدگاه يا کساني که خودشان را با آن ديدگاه تنظيم مي کنند فرصت طلبان منظورم نيست عده يي تکنوکرات هستند که لزومي به تغيير آنها نيست. در بعضي پست ها شما چاره يي نداريد که نزديکان خودتان را به رياست آنها انتخاب کنيد اما يک تکنوکرات که ديدگاه خاص سياسي ندارد بايد به کارش ادامه دهد. همه پست ها سياسي نيست، پست هاي فني و تکنيکي هم وجود دارد.

-وقتي شما به جاي وزير پست و تلگراف آقاي هاشمي رفتيد، به دلايل تکنيکي و فني بود؟

اينکه من چرا منصوب شدم بايد نظر آقاي خاتمي را بپرسيد، من که خودم انتخاب نکردم.

- منظور مصداق غيرسياسي ترين سمتي است که شما اشاره کرديد احتياج به تغيير مسوولان آن نيست؟

بخشي از تغييرات به دليل ضعف هاي مديران بود، برخي هم به دليل ديدگاه هاي سياسي بود که با ما سازگاري کمي داشت. آنهايي هم که سازگار بودند کارشان را ادامه دادند ما در استان ها خيلي کم تغيير داديم. اما بالاخره معاون وزارتخانه، دست راست وزير است بايد بين او و وزير اعتماد کامل باشد. اينکه از سر تا ذيل تغيير بدهيم نظام و کشور ضرر مي کند، چون به معناي بريدن از گذشته و کنار گذاشتن همه تجربيات گذشته است. تفکر اصلاحات و خود آقاي خاتمي هم اين مساله را قبول ندارد. آقاي خاتمي در کابينه اش وزرايي را آورد که به او راي نداده بودند. اگر ما مي خواهيم اصلاح کنيم بايد رويه مان اين گونه باشد.

- تجربه ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نشان داد که ائتلاف احزاب با هم در کار نبود، ائتلاف حول فرد بود و همانطور که خودشان هم مي گفتند ائتلاف ياران خاتمي بود، اين مدل با شکست مواجه شد، شما شکل بهينه ائتلاف را چگونه مي دانيد؟

خوشبختانه ما در حال حاضر يک تجربه در گذشته نزديک مان پيش رو داريم و بايد از آن درس بگيريم. من خودم برآيند عملکرد اصلاحات را در تهران موفق نمي دانم. بخشي از عدم موفقيت ما ناشي از عملکرد خودمان بود. وارد مصاديق نمي شوم، در کابينه آقاي خاتمي روي خيلي ها حرف داشتم و خدا را شکر که به من لطف کرده و سعه صدري به من داده که حرف نزنم. من از ابتداي انقلاب مسووليت داشتم و آقاي موسوي سال 60 افتخارش اين بوده که بهترين وزيرش من هستم که البته لحظه آخر نگذاشتند وزير شوم و ساعت 8 شب عوض شدم. هم در کابينه راست بودم و هم در کابينه چپ. ما واقعاً بايد صادقانه به عنوان يک مساله درون خانواده قضيه انتخابات را تحليل کنيم و آن بخشي که مربوط به خودمان است اگر رفع نشود، در انتخابات رياست جمهوري ضربه مجدد خواهيم خورد. اگر بين دوستان ما در جبهه اصلاحات اختلاف نظر باشد، احساس کنند دور زده شدند و يکي از طرف آنها نقش قيم را دارد اين قابل قبول نيست، وقتي ما مي گوييم مردم قيم نمي خواهند خود ما که اعتقاد به جامعه مدني داريم، اعتقاد به توسعه تشکل هاي سياسي و حزب داريم، نبايد احزاب و گروه ها را دور بزنيم و اين يک مساله حياتي براي ماست. ما فردگرا نيستيم، جمع گرا هستيم و تصميم جمعي مي گيريم اما رهبري جمعي امکان پذير نيست بالاخره در خانواده يک نفر حرف آخر را مي زند. اين يک واقعيت است که با هر نوع دموکراسي هم سازگار است. اين جبهه رهبري مي خواهد اما دور زدن هيچ تشکلي جايز نيست و خطاست اگر اين کار را بکنيم ضربه مي خوريم. بايد با همفکري عملکرد گذشته مان را ارزيابي و نقد صادقانه و تند کنيم تا بتوانيم آينده روشن تري داشته باشيم.

- شما تحليلي از اينکه چرا در سال 84 جريان اصلاحات مغلوب آقاي احمدي نژاد شد، داريد. آقاي احمدي نژاد پيروز ميداني بود که وزير خاتمي و رئيس مجلس اصلاحات هم در آن رقابت کردند.

اجازه بدهيد من تحليلم را مطرح نکنم. من نظرات خاص خودم را دارم. فقط در يک جمله مي گويم که اين جريان را زاييده اصلاحات مي دانم و اين بهترين جواب براي شماست. اميدوارم که عبرتي براي ما باشد.منبع اعتماد



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
کریستین امانپور : احمدی نژاد قول داده به فقرا کمک کند، آیا می ‌تواند ؟ // مسعود ده نمکی: اگر شماها بگذارید می تواند
"کریستین امانپور" خبرنگار شبکه خبری آمریکایی "سی.ان.ان" در گفت وگویی اختصاصی با "مسعود ده نمکی" مستند ساز و فعال مطبوعاتی از فیلم "فقر و فحشا"، جنگ و عدالت سخن گفت.

به گزارش خبرگزاری "مهر"، متن کامل این مصاحبه به شرح ذیل است:

کریستین امانپور: آقای ده نمکی من ترجیح می دهم ابتدا درمورد فیلم "فقر و فحشا"گفتگو کنیم.

ده نمکی: البته برای این گفتگو من شروطی دارم .

امانپور: چه شروطی ؟!

ده نمکی: باید چارچوب بحث مشخص باشد، میزان محدودیت زمانی شما برای مصاحبه مشخص شود تا شما اصل و روح مطلب را با گزینش و سلیقه خود دچار وارونگی و نارسایی نکنید.

امانپور: البته مسلماً ازهمه آنچه که بحث می شود نمی توان در فیلم استفاده کرد.

ده نمکی: ولی روح مطلب باید حفظ شود و جملات کلیدی باید لحاظ شود. 

امانپور: قبول دارم و قول می دهم رعایت امانت شود.

ده نمکی: نه تنهاCNN بلکه سایر رسانه های غربی هم در این زمینه سابقه خوبی ندارند. به خاطر این حسن ظن وجود ندارد.

امانپور: من تمام تلاش خودم را می کنم که این طور نباشد.

ده نمکی: پس مصاحبه هرچه کوتاهتر باشد، بهتر است.

امانپور:من فکر می کنم 9 سال پیش نیز ملاقاتی با شما داشتم. در اوایل پیروزی آقای خاتمی در انتخابات بود. البته اینجا نبود!

ده نمکی: بله در دفتر هفته نامه شلمچه بود.

امانپور: با همین داغی و صراحت! OK بگذریم. شما چرا این فیلم "فقر و فحشا" را درست کردید.

ده نمکی: دغدغه اصلی من در ساخت فیلم  و همچنان که از مضمون آن برمی آید، طرح موضوع "عدالت اجتماعی" است و می خواستم "عدالت" را به عنوان یک مطالبه عمومی از زاویه هنر و سینما طرح کنم.

امانپور: آیا منظورتان فقر هم هست؟

ده نمکی: بله! یک بعد عدالت به فقر و توزیع نا عادلانه ثروت برمی گردد. گرچه خیلی ها فحشا را صرفًا یک پدیده فرهنگی و اخلاقی می دانند! فیلم می خواست این باور را در جامعه مسئولین کشور و مخاطب ایجاد کند که بر اساس تعالیم دینی ما وجود و گسترش فقر باعث تباهی اخلاق و ایمان می شود. یعنی مضمون فیلم برگرفته از تعالیم و باورهای دینی ما بود.

امانپور: شما در فیلم چندین دختر و زن را نشان دادید که به فحشا روی آورده بودند آیا خود این سوژه ها به شما گفته اند که چرا به فحشا روی آوردند و آیا فقر دلیل آن بود؟

ده نمکی: من در فیلم فاکتور اقتصادی و تأثیر آن را بر این مقوله مورد مطالعه قرار دادم. کما اینکه مسلم است فحشا می تواند علت های دیگری مانند عوامل اجتماعی و فرهنگی و خانوادگی و حتی روانی داشته باشد، اما در این فیلم فقر و تأیید آن مورد بحث است. فقر مطلق و فقر نسبی. فقر مطلق که ناشی از فاصله طبقاتی وبی عدالتی و  توزیع نابرابر ثروت است و فقر نسبی که به تغییر الگوی مصرف در جامعه برمی گردد. در اینجا عامل فرهنگی و فقر فرهنگی هم دخیل می شود.

فیلم ثابت کرد که فحشا صرفاً یک پدیده فرهنگی و اخلاقی نیست.  فیلم تأثیرعامل فقر را ثابت کرد

مسعود ده نمکی

در این تغیبر الگوی مصرف براساس یک الگوی توسعه غلط وارداتی ازغرب به جوامع در حال توسعه یا توسعه نیافته، جامعه انقلابی قناعت محور به یک جامعه مصرف محور تبدیل می شود و مردم بر اثر همین الگو با تبلیغات و هجوم رسانه ای دعوت به مصرف بیشتر می شوند و این در حالی است که منابع درآمد برای طبقه پایین جامعه محدود است وعده ای دیگر با رانت خواری در این شرایط با استفاده از فرصت های ویژه از طبقه متوسط به طبقه بالا می پیوندند واین یعنی تعمیق شکاف طبقاتی .با محدودیت درآمد برای طبقات پایین ومحدودیت، منابع درآمد روش های نامشروع شیوع می یابد که یکی از آن فحشا است و این فحشا منحصر به ایران نیست. شما در آسیای جنوب شرقی و آسیای میانه و حتی اروپای شرقی و حتی نوع دیگری از این شکاف طبقاتی را در اروپای غربی و خود آمریکا می بینید.

امانپور: در مورد یکی از این سوژه ها می شود بیشتر توضیح دهید؟

ده نمکی : بله موردی بود که به خاطر امرار معاش و نان شب تن به فحشا داده بود ولی موردهای دیگری هم در فیلم است که مثلاً برای تأمین هزینه تحصیل در دانشگاه غیردولتی مجبور به این کار بود.

امانپور: آیا شما وقتی این سوژه ها را دیدید با توجه به نوع باورهای خودتان شوکه شدید؟

ده نمکی: من با آسیب‌ های اجتماعی و تبعات فقر سالهاست که آشنا هستم. حرفه من روزنامه‌ نگاری است و این مضمون فیلم را از سالها قبل در نشریات و مقالات متعدد نوشته بودم. البته ذائقه مخاطب ایرانی امروز از روزنامه ها به رسانه ‌های تصویری گرایش بیشتری دارد. به همین خاطرمن هم سینما را برای طرح موضوع "عدالت اجتماعی" انتخاب کردم. والحق تصویر در القای مفاهیم مؤثرتر از نوشتار است.

من سعی کردم برای قابل باور و پذیرش بودن و علمی بودن این ادعا تحقیق میدانی وسیعی انجام دهم و فیلم یک مستند واقعی باشد. فیلم ثابت کرد که فحشا صرفاً یک پدیده فرهنگی و اخلاقی نیست.  فیلم تأثیرعامل فقر را ثابت کرد.
امانپور: شما مشهور به این هستید که از احمدی نژاد حمایت کردید، و الان هم در نشریات شما اینگونه است. احمدی نژاد به مردم قول داده است که به فقرا کمک خواهد کرد و وضع آنها بهتر می شود. به نظر شما آیا می ‌تواند به این قول خود عمل می کند؟!

ده نمکی: اگر شماها بگذارید می تواند!

امانپور: ما؟!

ده نمکی: بله! آمریکا و غرب و کسانی در ایران که تفکر و اندیشه آمریکایی و لیبرالیستی و کاپیتالیستی دارند. آمریکا و غرب نمی خواهند در ایران یک الگوی حکومتی و مدیریتی موفق و توانمند شکل بگیرد حالا این فرد چه احمدی نژاد باشد و چه کسی دیگر و این به روحیه استکباری  آنها برمی گردد.

من فیلم را یکسال قبل از انتخابات ریاست جمهوری آماده نمایش کردم و قبل از آن هم سالها می نوشتیم و درباره عدالت فریاد می زدیم. من اگر از ساخت فیلم قصد سیاسی یعنی تضعیف مثلاً جناح اصلاح طلب را داشتم، فیلم را خیلی پیشتر می ساختم. البته آقای خاتمی هم بعدها نوشت که فیلم صادقانه بوده است. گرچه سیاست ‌زدگی در نخبگان جامعه ما اجازه نمی داد این مطالب را باور کنند. اما وقتی فیلم با میلیون ها مخاطب مواجه شد من فهمیدم که همه این مخاطب ها از سلیقه‌ های مختلف با آن پیام اصلی فیلم یعنی "عدالت" همنوایی پیدا کرده ‌اند. وگرنه در مورد موضوع "فحشا" فیلم در ایران زیاد ساخته شده است حتماً این استقبال به تفاوت مضمون برمی گردد نه به موضوع.

البته باید قبول کرد اینکه یکی از نیروهای انقلاب و از کسانی که به خاطر آن جنگیده و خون داده چنین فیلمی را می ‌سازد این اطمینان را می‌ دهد که موضوع فیلم سیاسی و جناحی نیست ، فیلم دست روی فطرت مشترک همه مردم و مسئولین با گرایش های مخنتلف می گذارد.

امانپور: آقای ده نمکی ! شما طرفدار این دولت هستید وهمه این را می دانند با وجودی که میلیونها ایرانی و غیرایرانی فیلم شما را دیده اند اما همین دولت فیلم شما را غیرقانونی اعلام کرده است چرا؟!

ده نمکی: هنوز بیش ازسه دهه از پیروزی انقلاب ما نمی گذرد. ما در این سه دهه آزادی را با فراز و نشیب های آن تجربه می کنیم و در این تجربه یاد می گیریم که قدرت تحمل نقد داشته باشد و مردم و نخبگان آنها هم یاد می گیرند که قدرت را نقد کنند و امر به معروف و نهی ازمنکر را فقط در سطح و بین مردم نخواهند . باورهای دینی و انقلابی ما می گوید که باید بر رفتار قدرتمندان نظارت کرد. رهبری این را از همه جوانان خواسته. تعریف امام خمینی هم از هنر متعهد، هنری است که منادی شعار "جنگ فقر وغنا" باشد. وگرنه هنر خنثی و سرگرمی ساز و یا  متملق قدرتمندان که تهدید منظور نمی شود.

البته این تجربه هم یکسری هزینه ها دارد که می توان  برای رسیدن به آن پرداخت کرد. من فکر می کنم نشریات من که توقیف شده اند و فیلم و حتی کتاب من که توسط دستگاهها و جناحهای موجود در دوران قدرتشان توقیف شده هزینه این ترویج روحیه "عدالت طلبی" شده است. اصلاً نسل جبهه و جنگ یاد گرفته که همیشه قربانی باشد روی مین برود تا دیگران عبور کنند. من برای ترویج شعار پرسشگری مدنظر مسئولین نظام خودم، نشریات و فیلم و حتی خودم را قربانی می بینم  و این شیرین است !

امانپور: اما چرا باید اینگونه باشد؟ و با شما هم  مثل دیگران این طور برخورد شود؟

ده نمکی: البته باید بپذیرید که این هزینه دوران گذار در ایران به مراتب کمتر از غرب است، تاریخ هنوز گیوتین ‌های غرب را در تفتیش عقاید فراموش نکرده . البته خیلی ها در ایجاد این فضا مقصر هستند مثل کسانی که برای خوشایند دشمنان انقلاب فیلم ساخته اند و با ارسال آن برای فستیوال‌ های خارجی با سیاه نمایی از جامعه ایرانی دنبال مطرح کردن خود به عنوان اپوزیسیون  بودند و کسانی که در داخل از ابزار نقد صرفاً بهره برداری سیاسی و جناحی کرده اند و برای سرکوب جناح مقابل خود به میدان آمدند و از نقد استفاده ابزاری کرده اند. این دو طیف باعث شده‌ اند که مقداری جو بدبینی نسبت به این گونه فیلم ها بوجود بیاید. بله قبول دارم اگر یکی از افراد منصوب به جناح های سیاسی موجود این فیلم را ساخته بود شاید این برخورد نمی شد و حاشیه امن بیشتری داشت ولی من خواستم با ساخت این فیلم اثبات کنم که می شود و باید نیروهای معتقد به انقلاب خود به نقد و آسیب شناسی جامعه و نظام خود دست بزنند تا این گزک از دست بد خواهان گرفته شود.

من خواستم با ساخت این فیلم اثبات کنم که می شود و باید نیروهای معتقد به انقلاب خود به نقد و آسیب شناسی جامعه و نظام خود دست بزنند تا این گزک از دست بد خواهان گرفته شود

مسعود ده نمکی
فیلم درتمام این ابعاد موفق بوده است یعنی هم تأثیر اجتماعی خود را گذاشت و روحیه عدالت طلبی را در جامعه در این مدت قبل از انتخابات تهییج کرد و هم عصبانیت کسانی که همیشه دنبال مخالف خوانی هستند نشان داد که فیلم کار خود را کرده است. من عصبانیت اصلاح طلبان و برخی نشریات منتسب به آنها از فیلم را در همین موفقیت ریشه یابی می کنم. مسئولین و جناح مقابل اصلاح طلبان هم حق دارند ناراحت شوند چون آنها هم باید در خصوص این پرسشها وعدالت خواهی ها پاسخگو باشند.

تفکر انقلابی و حزب اللهی بله قربانگوی جناح خاصی نیست و هر دوجریان می دانند که این آغاز یک روند است و با یک فیلم ماجرا تمام نمی شود. امروز همه مردم مطالبه عدالت را دارند و از تبعیض بیزارند.احمدی نژاد با رفتار خود در برخورد با تجمل گرایی کابینه و دولتمردان برخورد با تبعیض را شروع کرده . مردم شاید تحمل فقر را داشته باشند اما تبعیض و بی عدالتی را نمی پذیرند. اوحتی اگر در فاز اول مبارزه با تجمل گرایی مسئولین موفق شود برنده است البته اگر بگذارید و بگذارند!

امانپور: اما من متوجه شدم که کتاب شما هم که در مورد همین فیلم است در دولت احمدی نژاد توقیف شد.

ده نمکی:  گرچه من هم توقع نداشتم، ولی من هنوز در موضع نقد هستم. من جزو دولت نیستم، قدرت فسادآور و این موضع نقد باید همیشه پابرجا  باشد خود اوهم از رسانه ها همین را خواسته است. احمدی نژاد این فرهنگ را در دولتش نیز باید نهادینه کند او تازه شروع کرده! اتفاقاً من چون احمدی نژاد را دوست دارم  او و دولتش را بیشتر نقد  خواهم کرد.

امانپور: به خاطر همین در نیویورک تایمز شما را مایکل مور ایران خوانده بودند.

ده نمکی: من هنوز خودم را فیلم ساز نمی دانم. من در حال یادگیری و آغاز این راه هستم، این ادعا را هم قبول ندارم. اصلاً مقایسه من با مایکل مور اشتباه است. مگر فیلم آقای مایکل مور اکران نشد؟! این نشان می دهد که آقای مایکل مور هم از رانت دموکرات ‌ها استفاده می کند. به نظرم اگر مایکل مور وابسته به جریان دموکرات ها نبود نمی توانست این فیلم را بر علیه بوش و یا جمهوری خواهان بسازد. در ایران هم فیلم های زیادی درزمینه فحشا به صورت مستند و حتی سینمایی ساخته شده و برخی در جشنواره فجر نیز نمایش داده شد و جایزه هم گرفته اند من حالا نمی خواهم از آنها نام ببرم، اما این مضمون و ربط فقر و فحشا و عدالت طلبی آن خوشایند دوستان نبود.

امانپور: البته ساخت و اکران فیلم آقای مایکل مور در آمریکا هیچ ربطی به انتساب و حمایت دمکرات ها از او ندارد ما در آمریکا این آزادی بیان را داریم.

ده نمکی: گرچه این مصاحبه است و مناظره نیست اما به راستی اگر آزادی بیان در آمریکا و درغرب بود اینطور که شما می گویید "فرقه داوودیه" در آمریکا آن طور قتل عام می شد؟ اصلاً تمدن آمریکا با نابودی سرخ پوست‌ ها شکل گرفت. سیاهان آمریکا چقدر از این آزادی بیان بهره می برند؟ در فرانسه "روژه گارودی" با زیر سئوال بردن هولوکاست چقدر مزه این آزادی بیان را چشید؟!

امانپور: با اینکه فیلم شما اکران نشد و کتاب شما هم توقیف شد چقدر در ترویج و تأثیر پیام فیلم خود ، آن را موفق می دانید؟!

ده نمکی: من ساخت فیلم را آغاز یک سرفصل می دانم. گرچه به فیلم و ساختار آن به عنوان اولین ساخته  من اشکالاتی وارد است اما من معتقدم امروز اثبات اینکه "فحشا" معلول "فقر" و"فقر" معلول "بی عدالتی" و فاصله طبقاتی است در بین مسئولین و مردم موفق بوده و این برای هر فیلمی یک امتیاز است که تأثیر اجتماعی بگذارد. امروز آمارهای ارایه شده توسط مسئولین مدعای فیلم را تأیید می کند.شما در انتخابات دیدید که شعارهای احمدی نژاد و بازگشت به آرمانهای اولیه انقلاب مورد استقبال مردم واقع شد. در حقیقت من معتقدم اگر دیگران هم این مطالبه مردم را می شناختند و البته اگر به آن عمل می کردند مردم به آنها رأی می دادند.

احمدی نژاد در شهرداری این ساده زیستی و الگوی مدیریتی اول انقلاب را از خود نشان داد. خیلی ها سالها برای ترویج این روحیه عدالت طلبی زحمت کشیده اند مطلب نوشته و فریاد زده اند. مردم هم یک پروسه تکاملی را در بیان این خواسته طی کردند این بلوغ سیاسی ومصداق یابی در سه دوره انتخابات قبل شکل گرفت. درحقیقت عدالت خواهان بازی را بردند.برخی گفتند این سونامی فقر بود، اما من معتقدم سونامی عدالت زیبنده تر است چون فقط عدالت اقتصادی مطالبه مردم نیست مردم عدالت سیاسی و فرهنگی هم می خواهند.

امام خمینی غلبه مستضعفین بر مستکبرین را در این قرن سالها قبل پیش ‌بینی کرده بود. امروز دنیا به سمت خیزش فقرا بر علیه جهان استکبار و سرمایه داری می رود. یعنی همان جنگ "فقر و غنا". شما در فرانسه دیدید حاشیه نشین ‌ها و فقرا چگونه پاریس و فرانسه را فلج کردند. هنوز شما تأثیرات سیاسی آن را ندیده اید. امروز در بیخ گوش آمریکا در بولیوی و ونزوئلا طبقات فقیر الگو و مصداق سیاسی مورد پسند آمریکا را رد می کنند. روحیه استکبار ستیزی علیه سلطه سرمایه داری آمریکا بر منابع نفتی آنها شعله می ‌کشد این یعنی صدور انقلاب ما به جهان و حتی خود قاره آمریکا.  همه می بینند ادبیات هوگو چاوزاز نهج البلاغه ماست. حتی اگر ایدئولوژی ما را نداشته باشد. 

امانپور:  با این همه شما از توقیف فیلم خود چه حسی دارید؟

ده نمکی: فیلم توقیف نشد به من گفتند می توانی آن را شخصاً برای همه مسئولین کشور ارسال کنی. من هم قبول کردم اما اینکه فیلم و آن هم فیلم مستند اینگونه وارد حوزه مخاطب عام شود یک پیام بسیار روشنی داشت. البته این ممانعت هم بی تأثیر نبود. حتی سودجویان فقر و فحشای 2 و3 را هم ساختند وروانه بازار قاچاق کردند. و گرچه از فیلم به صورت غیر قانونی در کشور میلیونها نسخه تکثیر شد اما من برخورد بدی هنوز از مسئولین ندیدم .

امانپور: من این مسئله را نمی فهمم! چگونه کسانی که شما از آنها به این شدت طرفداری می کنید فیلم و کتاب شما را توقیف می کنند شما می گویید کاری با من ندارند؟

ده نمکی: من از افراد، طرفداری نمی کنم من از انقلاب و نظامی که متعلق به من و امثال من است دفاع می کنم و آن را آسیب شناسی می کنم. مسؤلین و جناح ها امروز هستند و فردا می روند حتی من هم ماندنی نیستم. اما فیلم و تأثیرات اجتماعی آن در تاریخ می ماند.این یعنی هنر. و رهبر ما جمله ای دارند که می گویند" هر اندیشه ای که در غالب هنر نگنجید ماندنی نیست". ما عدالت طلبی را از خیابان به مدیوم سینما بردیم. البته تأثیر آن بیشتر بود. من دیگر چیزی نمی خواهم. البته اگر فیلم اکران می شد با این استقبال حتماً چند میلیارد تومانی فروش داشت و جیب ما هم پر میشد! 

امانپور: البته من وضع مالی را نمی گویم!

ده نمکی: برای من هم مهم نبود. ما در حال تمرین دموکراسی هستیم. شاید من هم الان اگر جای مسئولین بودیم تحمل نقد را نداشتم و همین برخورد را می کردم نمی دانم! اما مهم این است که زندگی جریان دارد. ما نقد می کنیم و آنها هم مقاومت می کنند و اصلاً طبیعت قدرت مقاومت در برابر نقد است مگر در جامعه شما این طور نیست؟!

امانپور: این عکس شما در جبهه است.

ده نمکی: بله

امانپور: آن موقع چند سال داشتید؟

ده نمکی: 16 سال 

امانپور: آخر چطور شماها را با این سن می فرستادند جبهه؟!

ده نمکی: ما را نمی فرستادند امثال من داوطلب می شدند و کوچکتر از من هم درجبهه بودند. 

امانپور: پس چرا این قدر سرفه می کنید؟

ده نمکی: این هم سوغات آن موقع است.

امانپور: اوه شماهم شیمیایی شدید؟

ده نمکی: در جنگ کمترکسی بی نصیب از این سوغات اهدایی شماها به صدام مانده!  

امانپور: من متأسفم!

ده نمکی: قابلی ندارد.

 خوشحال تر بودم به جای عراقی ها از همان اول آمریکایی ها در خاکریز مقابل ما بودند الان هم آمده اند تا کار نیمه تمام صدام را تمام کنند البته اگر بتوانند

 مسعود ده نمکی
امانپور: حتماً خوشحال هستید که الان آمریکاییها دشمن اصلی شما، صدام را از بین برده اند؟

ده نمکی : البته خوشحال تر بودم به جای عراقی ها از همان اول آمریکایی ها در خاکریز مقابل ما بودند الان هم آمده اند تا کار نیمه تمام صدام را تمام کنند البته اگر بتوانند! 



امانپور: من شنیده ام ولی باور نمی کنم آیا راست است که بچه های بسیجی داوطلبانه روی مین می رفتند چرا؟!


ده نمکی: البته ما این چرا و چگونه را هنوز به خوبی برای نسل بعد از خود هم نتوانستیم به خوبی بیان کنیم چه برسد به شما و کلاً دنیا. راستی شما می دانید. مدینه فاضله چیست؟

امانپور: بله. اتوپیا!

ده نمکی: بله همان اتوپیا. ما در جبهه مدینه فاضله خودمان را پیدا کرده بودیم. آنها رفتند تا دیگران بمانند. آمریکایی ها اگر همین یک نکته را بفهمند اینطور با ایران برخورد نمی کنند.

امانپور: قبول دارم!  راستی شنیده ام فیلم بعدی شما هم در مورد فقر است.

ده نمکی: فقر نه! عدالت! 

امانپور: فوتبال چه ربطی به عدالت دارد؟!

ده نمکی: خوب در مقام استعاره است و این را در فیلم می بینید. غفلت، درحاشیه دعواهای بی پایان سیاسی و جناحی و حتی حاشیه فوتبال و این قطب بندی های مصنوعی قرمز و آبی در ایران و مثلاً منچسترسیتی و منچستر یونایتد و یا نمی دانم...

امانپور: نمی ترسید که آن هم توقیف شود؟!

ده نمکی: نه! البته فیلم مجوز وپروانه ساخت دارد. تندی فیلم قبلی را هم ندارد و نگاهش متفاوت است. الان هم مراحل پایانی تدوین را می‌ گذراند. گرچه نگاه من هم به فوتبال با همه فیلم های فوتبالی متفاوت است مثل همان "فقر و فحشا" و فیلم هایی که درباره فحشا ساخته شده.

امانپور: من امیدوارم شاهد کشوری از عدالت باشیم.

ده نمکی: ما این عدالت را برای همه جهان می خواهیم.

امانپور: یعنی چه؟ اصلاً آیا این شدنی است؟

ده نمکی: به قول ما صاحب اش می آید درست می شود.

امانپور: احمدی نژاد هم می گوید امام زمان می آید درست می کند شما هم مثل او فکر می کنید؟!

ده نمکی: مگرشما آمریکایی ها منتظر مسیحا نیستید. مگر اسرائیلی ها انتظار آرماگدون را نمی ‌کشند. هالیود شما سالهاست ک



تاريخ : سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 | | نویسنده : سرویس سیاسی و حوادث |
 
حسن بیادی
«حسن بیادی» اگرچه این روزها بیشتر با عناوینی مانند نایب‌رئیس شورای شهر تهران، سخنگوی جمعیت آبادگران جوان و عضو هیات‌مدیره باشگاه پرسپولیس شناخته می‌شود، اما دور نیست زمانی كه او همه‌كاره ستادهای انتخاباتی «محمود احمدی‌نژاد» در انتخابات دوره نهم ریاست‌جمهوری بود. تلاش‌ها و زحماتی كه او به همراه «حبیب‌ كاشانی» یار و رفیق شفیقش برای پیروزی احمدی‌نژاد در آن انتخابات متحمل شدند و با هدایت فردی مانند «مهدی چمران» همراه بود باعث شد تا بیادی به «دست راست» احمدی‌نژاد معروف شود. با این حال وقایعی كه پس از روی كار آمدن دولت نهم رخ داد موجب شد تا یاران قدیم به سرسخت‌ترین منتقدان مردی كه خود برای پیروزی‌اش در انتخابات زحمت كشیده بودند، بدل شوند. «دست راست» احمدی‌نژاد سخنان جالبی درباره این دگردیسی دارد كه برای نخستین بار در گفت‌وگو با «كارگزاران» بیان می‌كند. بخوانید:
 
جبهه متحد اصولگرایان با هدف ایجاد وحدت بین گروه‌های مختلف حاضر در این جریان تشكیل شد. حال كه كار آن تقریبا به پایان رسیده، فكر می‌كنید این جبهه تا چه اندازه در رسیدن به این هدف موفق بود؟

اصل تشكیل جبهه متحد اصولگرایی كار خوبی بود و لازم است تا دیگر جریانات سیاسی هم برای اتحاد و جلوگیری از سردرگمی مردم از این تجربه بهره بگیرند. مشكل این جبهه در تركیب گروه 6+5 بود كه ما از ابتدا بحث‌هایی روی آنها داشتیم. به‌عنوان مثال ما تاكید داشتیم كه این افراد چون برای انتخاب مصادیق گرد هم جمع شده‌اند، نباید خودشان مصداق باشند. این یكی از اصلی‌ترین مشكلات جبهه متحد بود كه افرادی كه خودشان كاندیدای انتخابات بودند، قصد انتخاب افراد را داشتند. از سوی دیگر فهرست نهایی كه این جبهه انتخاب كرد یك فهرست جامع و كامل نبود كه باعث شد در تعیین مصادیق اشتباه صورت بگیرد. مسوولان جبهه متحد اصولگرایان به جای آنكه كاندیداهای نهایی را از یك سبد انتخاب كنند، این كار را از چهار سبد انجام دادند كه این مسئله باعث بروز سهم‌خواهی در میان اصولگرایان شد.

پس این جبهه در دستیابی به اهداف خود موفق نبود؟

ما دو بحث داریم؛ یكی ظاهر موفقیت است و دیگری باطن موفقیت. چون فهرست نهایی جبهه متحد از چهار سبد برداشت شده، مطمئنا اختلافات اصولگرایان به مجلس آینده هم كشیده می‌شود.

این چهار سبدی كه شما به آن اشاره می‌كنید چه بودند؟

اجازه بدهید بیشتر از این درباره آن توضیح ندهم.
 
 
 
 
 
 

ولی جبهه متحد دارای سه ضلع بود. چگونه از این سه ضلع، چهار سبد تولید شد؟

این جریان، حكایت آن بنده‌خدایی است كه می‌گفت دایره زندگی مربعی است كه سه ضلع دارد؛ آن هم عشق و محبت!

فكر می‌كنید این جبهه و ساختار آن باید چگونه می‌بود كه حداكثر جامعیت را در میان اصولگرایان ایجاد می‌كرد؟

جبهه متحد باید از همان ابتدا از تمام گروه‌ها و احزاب جریان اصولگرا برای عضویت در آن دعوت می‌‌كرد. به عبارت دیگر تعریف اضلاع درونی آن غلط بود، یعنی اصلا ضلعی وجود نداشت! ضمن آنكه اضلاع آن باید از اشخاص و گروه‌هایی تشكیل می‌شد كه دارای مخاطبان مشخص باشد. نتیجه این نقطه ضعف هم باعث شد كه اصولگرایان نتوانستند مانند انتخابات مجلس هفتم اكثریت قاطع آرا را كسب كنند. دلیل موفقیت اصولگرایان در انتخابات قبلی این بود كه تمام این جریان از یك لیست واحد حمایت كردند و افرادی كه در آن لیست قرار گرفتند هم محل مناقشه نبودند.

اما آن لیست، لیستی بود كه عنوان «آبادگران» را بر خود داشت.

بله! من فكر می‌كنم نام «آبادگران» هنوز دارای نفوذ و اثرگذاری است و قاطبه مردم كماكان از این عنوان استقبال می‌كنند.

ولی دیگر كمتر چهره شاخص و تاثیرگذاری در میان اصولگرایان یافت می‌شود كه حتی درباره عنوان آبادگران صحبت كند.

درست است! دلیل این امر هم آن است كه مهندس چمران كه شاخصه و معیار آبادگران و آبادگری بودند در میان اعضای جبهه متحد حضور جدی نداشتند.

این اتفاق چگونه افتاد؟

ما انتظار داشتیم مهندس چمران كه فردی باتقواست و بدون در نظر گرفتن مسائل جناحی و گروهی تصمیم‌گیری و عمل می‌كند و به دنبال شایسته‌سالاری در میان اصولگرایان است، حتما در تركیب جبهه متحد اصولگرایی حاضر باشد اما متاسفانه ایشان را به‌دلایل واهی از آن جبهه حذف كردند و حتی بعدها از نظرات ایشان هم استفاده نشد. اتفاقا یكی از دلایل اصلی مغبون شدن جبهه متحد اصولگرایی هم همین استفاده نكردن از نقش، جایگاه و نظرات ارزنده مهندس چمران بود. هیچكس نمی‌تواند منكر آن شود كه مهندس چمران از شاخصه‌های اصلی اصولگرایی است. در حالی كه برخی از افرادی كه برای انتخاب مصادیق در جبهه متحد حضور داشتند نه شناخته شده بودند و نه اساسا حضور جدی در مسائل داشتند.

اما این افراد نمایندگان دولت و شخص آقای احمدی‌نژاد بودند.

من فكر می‌كنم نظرات رایحه خوش خدمت بیشترین تاثیر را در انتخاب مصادیق نهایی اصولگرایان نداشت و كمترین بهره نصیب آنها شد به خصوص در استان‌ها.

از چه جهت؟

به دلیل اینكه كسانی كه با عنوان رایحه خوش وارد صحنه شدند به دنبال سهم‌خواهی بودند و فكر می‌كردند اگر خود را به دولت منتسب كنند رای می‌آورند در صورتی‌كه اكثر آنان چه قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری و چه بعد از آن جایگاهی در میان مردم نداشتند و عده معدود كه احتمالا با این عنوان انتخاب شدند نوعا همراه و همگام جریانات سیاسی دیگر بودند. در شهر تهران هم خودخواهی بعضی از این دوستان با ارائه لیست دیگر و تبلیغات گسترده از طرق مختلف و هزینه‌های گزاف باعث تفرقه و پایین آمدن رای لیست جبهه متحد شد.

اما این مسئله در تهران كمتر به چشم می‌آمد. به نظر می‌آمد شما هم چندان فعالیتی در پایتخت نداشتید.

متاسفانه در تهران برخی افراد بودند كه دنبال یك نفر می‌گشتند تا تمام ضعف‌های خود را بر گردن او بیندازند و بگویند او عامل تفرقه و اختلاف بوده. ما از اول اعلام آمادگی كردیم كه به‌رغم تمام نابسامانی‌ها و بی‌مهری‌ها در جهت وحدت گام برداریم. به همین جهت وقتی شرایط را در تهران نامساعد دیدیم، برای تحقق فرمایشات مقام معظم رهبری در راستای مشاركت حداكثری، شخصا به استان‌های مختلف سفر كردیم و برای نامزدهایی كه از نظر اصولگرایان و آبادگران جوان دارای صلاحیت لازم بودند، تبلیغ كردیم و تا حدود زیادی هم موفق بودیم.

آبادگران جوان در نهایت وارد ساختار جبهه متحد اصولگرایی نشد؟

ما افراد و مصادیق مدنظر خود را به جبهه متحد ارائه كردیم اما به هر حال در بسیاری از استان‌های كشور، كاندیداهای مورد تایید ما حتی اگر در لیست جبهه متحد هم قرار نگرفتند هم به مجلس راه یافتند.

به نظر می‌آید كه در این دوره از انتخابات، گروه‌هایی به منتقدان درونی اصولگرایان بدل شده بودند كه عنوان آبادگران قسمتی از نام آنها را تشكیل می‌داده، درست است؟

واقعیت آن است كه بسیاری از این دوستان با عنوان آبادگران وارد صحنه شده‌اند نه با اندیشه آبادگران. به همین دلیل هم بود كه ما با انتخاب مجدد برخی افراد مشكل داشتیم و رسما هم آن را به جبهه متحد اعلام كرده بودیم. چون احساس می‌كردیم این افراد در مدت زمانی كه در مجلس حضور داشتند، مثمر ثمر نبودند و دلیلی ندارد كه مجددا در لیست قرار بگیرند اگرچه شاید آدم‌های خوب و متدین و انقلابی هم باشند.

نظر شما درباره فعالیت برخی دیگر از گروه‌ها با عنوان آبادگران چیست؟

این كم لطفی‌ای بود كه برخی از دوستان با اطلاق گروهشان به نام آبادگران در حق ما انجام دادند زیرا آبادگران جوان اولین گروهی بود كه با این نام درخواست مجوز رسمی از كمیسیون ماده 10 احزاب كرد اما وزارت كشور و نمایندگان مجلس كه در این كمیسیون حضور دارند به دلایل واهی كه هیچ توجیه حقوقی و منطقی ندارد از صدور پروانه فعالیت خودداری می‌كنند.

فكر نمی‌كنید مسوولان كمیسیون ماده 10 برای صدور مجوز بین گروه‌های مختلفی كه عنوان آبادگران دارند، سردرگم شده‌اند؟

خیر! چطور این سردرگمی قبلا اتفاق نیفتاد؟ دلیلی كه برای عدم صدور مجوز جمعیت آبادگران جوان آورده می‌شود، شباهت اسمی آن است. در صورتی كه همانطور كه قبلا هم گفته‌ام احزاب و تشكل‌های سیاسی زیادی وجود دارند كه با نام‌های مشابه یكدیگر فعالیت می‌كنند. مثل جامعه اسلامی مهندسین و انجمن اسلامی مهندسین یا جامعه اسلامی پزشكان و انجمن اسلامی پزشكان، یا شباهت اسمی روزنامه جوان با مجله امید جوان، ضمن آنكه ما اولین گروهی بودیم كه با عنوان آبادگران جوان ایران اسلامی درخواست مجوز كردیم. بالاخره اگر قانونی وجود دارد باید به این مسائل توجه كرد اما اگر قرار است غیرقانونی تصمیم‌گیری شود، بشود ولی آگاه باشند كه آینده خوبی در انتظار مدیریت آنها نیست و در تاریخ ثبت خواهد شد.

به حذف مهندس چمران از دایره تصمیم‌گیری‌های اصولگرایان اشاره كردید. این اتفاق چگونه و توسط چه افرادی اجرایی شد؟

در گروه یازده نفره‌ای كه قصد تعیین اعضای نهایی جبهه‌ متحد اصولگرایی در یك رای‌گیری را داشت، كسی به مهندس چمران رای نداد. این یك پروژه كاملا برنامه‌ریزی شده بود. این افراد مطمئن بودند كه حضور مهندس چمران در جبهه متحد اصولگرایی مانع سهم‌خواهی آنها می‌شود چون ایشان با سهم‌خواهی مخالف و طرفدار شایسته‌سالاری در میان اصولگرایان بودند. ایشان اعتقاد داشتند تمام مصادیق باید در درون یك سبد ریخته شوند و از درون آن یك سبد كاندیداهای نهایی را تعیین كرد اما به سبب اینكه دوستان می‌خواستند حتی از لیست سهم ببرند با حضور ایشان مخالفت كردند. این پروژه هم توسط نمایندگان دولت و هم توسط نمایندگان دیگر احزاب اجرایی شد. همانطور كه در انتخابات دوره سوم شوراها نام مهندس چمران را از لیست حذف كردند. البته این مسئله هیچ چیزی از ارزش‌های والای ایشان كم نمی‌كند. آقای چمران سرمایه‌ای بود كه جبهه متحد آن را ارزان از دست داد.

ایشان در كل كشور و در میان اقشار مختلف اجتماعی دارای پایگاه قابل توجهی هستند.
مهندس چمران مصداق «شرف‌المكان بالمكین» هستند. یعنی پست‌ها به ایشان شخصیتی نمی‌دهند بلكه مهندس چمران هستند كه با حضور خود به پست‌ها ارزش می‌دهند.

همه می‌دانند كه مهندس چمران با همراهی افرادی مانند خود شما و آقای كاشانی از افرادی بودید كه بیشترین نقش را در پیروزی آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری داشتید و بار اصلی ستادهای ایشان را هم بر دوش می‌كشیدید. حالا چه اتفاقی افتاده كه امروز برخی اطرافیان آقای احمدی‌نژاد تاب تحمل نظرات آقای چمران و شما را ندارند و سعی می‌كنند شما را از بازی حذف كنند؟

تمام این مسائل به خاطر منافع شخصی و گروهی است. حضور افرادی كه به فكر منافع شخصی و باندی خود نیستند و به منافع مردم می‌اندیشند برای بسیاری از اشخاص غیرقابل تحمل است. ضمن آنكه ما برای شخص آقای احمدی‌نژاد كه كاری نكردیم، و اگر كاری هم صورت گرفته برای نظام اسلامی بوده كه همیشه مدیون آن هستیم و هیچ‌وقت هم از این مسئله پشیمان نبوده و نخواهیم بود. اگرچه از آقای احمدی‌نژاد گلایه‌هایی داریم.

وضعیت دقیق ستادهای آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری به چه صورت بود؟

ستادهایی كه ما در آن فعالیت می‌كردیم از ستادهای آقای احمدی‌نژاد مجزا بود. در آن هنگام من و آقای كاشانی به عنوان نیروهایی كه عاشق نظام، انقلاب و ولایت فقیه بودیم، ستادهایی را با هدایت مهندس چمران و با حضور نیروهای جوانان، مومن و انقلابی تشكیل دادیم و در سراسر كشور هم حضور جدی داشتیم. ستادهای انتخاباتی آقای احمدی‌نژاد هم با مسوولیت آقای زریبافان فعالیت می‌كردند.

رابطه این ستادها با همدیگر چگونه بود؟

این ستادها اگرچه از یكدیگر مجزا بودند اما با هم همكاری داشتند و اختلافی وجود نداشت. البته نوع تبلیغات و سخنرانی‌ها متفاوت بود. به عنوان مثال CD یار دبستانی من توسط من تهیه و توزیع شد. یا سخنرانی‌های شهرستان‌ها توسط ما ترتیب داده می‌شد. یا مثلا سخنرانی معروف آقای احمدی‌نژاد در قم كه پس از آن رسانه‌ها نوشتند «سونامی احمدی‌نژاد در راه است» را ما عملی كردم. در آن هنگام مسوولان ستاد انتخاباتی آقای احمدی‌نژ